رابطه بین سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی با نگرش به …

ب) عینیت یافته[۱۳۱]: سرمایه‌فرهنگی‌ای را شامل می‌شود که به تملک شخص در آمده است. این نوع سرمایه فرهنگی به شکل اشیاء مادی و رسانه‌هایی چون نوشته ها، نقاشی‌ها، بناهای تاریخی، ابزارها و غیره، عینیت پیدا می‌کند. (بوردیو، ۱۹۹۷: ۴۲). پ) نهادینه شده[۱۳۲]: گونه ای سرمایه فرهنگی است که اغلب به صورت اعتبارها یا کیفیات علمی یک فرد شناخته می شود. بوردیو از دامنه سرمایه فرهنگی نهادینه شده مثال می زند و می گوید وجود این سرمایه ، باعث می شود که تبدیل سرمایه فرهنگی به سرمایه اقتصادی (به واسطه خدمت اکتشافی که به فروشندگان می‌دهد تا سرمایه خود را به خوبی توصیف کنند و به خریداران می دهد تا نیاز سرمایه‌ای خود را به خوبی تبیین نمایند ) با سهولت بیشتری صورت پذیرد (همان منبع).
از مباحث چنین می‌توان برداشت نمود که سرمایه فرهنگی به مثابه نوع خاص سرمایه در زمرۀ ارزش‌ها و هنجارهای والای جامعه است و طوری نیست که شخص یکشبه آن را کسب کند و یا انتقال دهد و یا اینکه قابل خرید و فروش باشد. بوردیو سرمایه فرهنگی ر ا با تحصیلات پیوند می‌زند و تحصیلات را عاملی می‌داند که از طریق قراردادن فرد در نظام آموزشی باعث بازتولید فرهنگی وی می‌شود. سرمایه فرهنگی شکل غیرمادی سرمایه است و سرمایه‌گذاری در آموزش، زمینه‌های خانوادگی و نهادهای فرهنگی بر این نوع سرمایه می‌افزاید. معمولاً سرمایه فرهنگی که از طریق تحصیلات حاصل می‌شود مستعد این است که به صورت موفقیت و دستاورد فردی نمایان گردد. با توجه به نظر بوردیو دانش آموزانی که با اندوخته‌های بیشتر و بهتری از سرمایه فرهنگی وارد نظام آموزشی می‌شوند بهتر قادرند با قواعد بازی نظام آموزشی همراهی کنند. به عبارت دیگر، سرمایۀ فرهنگی والدین تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر مؤفقیت تحصیلی فرزندان آنها و به تبع آن گرایش به حضور در دانشگاه و تحصیلات عالیه دارد.
در این تحقیق برای سنجش متغیر سرمایه فرهنگی پژوهشگر در نظر دارد با استفادۀ از نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، مبنی بر سه حالتی که سرمایه فرهنگی بر طبق نظر وی می‌تواند به خود بگیرد سرمایه فرهنگی دانش‌آموزان را مورد سنجش قرار دهد. همان طور که قبلاً بحث شد بوردیو در نظریه سرمایه فرهنگی خود مدعی است سرمایه فرهنگی می‌تواند به سه شکل ظاهر شود. ۱- تجسم یافته که شامل تمامی اشیاء و کالاهای فرهنگی (میزان آشنایی و فعالیت‌های هنری مانند موسیقی، خط و نقاشی، ورزش، زبان خارجی و ..) ۲- عینیت یافته که شامل مؤلفه های نرم افزاری (کتاب، تابلوهای نقاشی، عضویت در کتابخانه،) وسایل سخت افزاری (کامپیوتر، اینترنت، ماهواره، دوربین) ۳- نهادینه شده که مربوط به انواع مدارک تحصیلی، گواهی نامه‌های معتبر فنی و حرفه ای است. بنابراین پرسشنامه سرمایه فرهنگی در این تحقیق شامل مؤلفه های مذکور خواهد بود.
۲-۱۰-۱ عادت‌واره و نقش آن در شکل‌دهی به زائقه
سرمایه فرهنگی بر مبنای نظر بوردیو دو منبع مهم دارد: نخست عادتوارهها[۱۳۳] و دوم تحصیلات. از دیدگاه بوردیو تحصیلات، از جمله متغیرهای بسیار مهمی است که میتواند حتی جانشین عادت‌واره خانوادگی شود زیرا میتواند به فرد سلیقه، ادب و شیوههایی را بی‌آموزد که فرد را به منزلت خاص نزدیک میکنند. (ممتاز، ۱۳۸۸: ۱۵۳) همچنین عادت‌واره به مجموعه‌ای نسبتاً ثابت از خلق و خوها گفته می‌شود که محصول تجربه‌های کنشگران در موقعیت‌های خاصی در ساختار اجتماعی است، ساختاری که کنش‌ها و بازنمودها را تولید می‌کند و به آنها نظم می‌بخشد (بوردیو ۱۹۹۰: ۵۳). بنابراین منش‌ها پایۀ فهم ما از جهان هستنند. برای زندگی در جهان اجتماعی نیازمند نوعی گرایش کنش و آگاهی هستیم که آن را منش‌ها در اختیار ما قرار می‌دهند.
عادت واره همان اصل وحدت بخش و مولدی است که ویژگی‌های اساسی و رابطه‌ای یک موقعیت اجتماعی را به شکل نوعی سبک زندگی یک‌دست و یکپارچه، یعنی به شکل مجموعۀ یکدستی از انتخاب‌ها، کنش‌ها و دارایی‌ها در می‌آورد. عادت واره‌ها مبنای شکل‌گیری کنش‌های متمایز و مجزا هستند. مثلاً این که یک کارگر چه غذایی می‌خورد و چگونه آن‌ها را بیان می‌کند و به چه روشی آن ورزش را انجام می‌دهد، عقاید سیاسی‌اش چیست و چگونه آنها را بیان می‌کند، همۀ این‌ها به طور کامل با موارد مشابه نزد کارخانه‌دار متفاوت است. عادت واره‌ها همچنین الگوی اصلی هر نوع طبقه‌بندی، بنیان هر نوع نگرش یا تقسیم‌بندی و مبنای شکل‌گیری ذائقه‌های متفاوت هستند. (جلائی پور محمدی، ۱۳۸۷: ۳۳۰). به زبان خود بوردیو عادت‌واره یک سری از گرایش‌ها و ارزش‌هاست. و عادت‌وارۀ غالب، گرایش‌ها و ارزش‌هایی است که قشر غالب و برتر در جامعه؛ آنها را دارا می‌باشند. یکی از خصوصیات بارز عادت‌وارۀ غالب نگرش مثبت نسبت به امر آموزش و تحصیل است. ” …نظامی از نگرش‌ها نسبت به مدرسه که شامل میل باطنی در حمایت از سرمایه گذاری‌هایی که در زمینه وقت، انرژی و پول لازم است تا ارزش‌های اجتماعی حفظ گردند و افزایش یابند”(بوردیو ۱۹۷۷: ۴۹۵).
عادت واره شامل تمایز میان سلیقه خوب و بد، فرهنگ والا و روشنفکرانه و فرهنگ پست و عوامانه و از این قبیل است. در این فرآیند، کودکان طبقه حاکم فرا می‌گیرند که به فرهنگ طبقه خویش ارج نهند و فرهنگ عامه‌پسند طبقه کارگری را به مثابه امری پست و فرومایه بنگرند. افزون بر این باز هم برای نمونه، والدین طبقه متوسط سعی می‌کنند تا کودکان خود را به خواندن کتاب‌های «خوب» و تماشای برنامه‌های «مناسب» تلویزیون سوق دهند. کودکان طبقه متوسط نیز بیشتر به سمت بازدید از گالری‌های هنری وبناهای تاریخی و یا تماشای تئاتر تمایل دارند (تیلور[۱۳۴]، ۱۹۹۷: ۲۰۰-۱۹۹). به نظر بوردیو مهم‌ترین ویژگی عادت‌واره خصیصۀ جامعه‌جویی آن است. چنانچه افراد در وضعیت‌هایی مشابه زندگی کنند، در عادت‌وارۀ یکدیگر شریک می‌شوند، به گونه‌ای که اعضای گروه، قشر وطبقه در جامعه‌ای واحد دارای عادت‌وارۀ یکسان هستند. وی معتقد است عادت‌واره باعثِ بازتاب تفاوت‌های اجتماعی در عمل می‌شود (کنوبلاخ، ۱۳۹۱: ۳۲۹-۳۲۸). بنابراین بوردیو در اینجا در مقابل نظریۀ طبقاتی مارکس، معتقد است که مناسبات تولیدی تعیین کنندۀ طبقات اجتماعی نیستند، بلکه عادت‌واره‌ها هستند که به آنها شکل می‌دهند.
بوردیو عادت‌واره را با یک مفهوم دیگر به نام ذائقه[۱۳۵] پیوند می‌زند. ذائقه نیز یک عملکرد است که یکی از کارکردهایش این است که افراد جامعه از طریق ذائقه به ادراکی از جایگاه‌شان در نظام اجتماعی می‌رسند. ذائقه، همۀ کسانی را که سلیقۀ به نسبت یکسانی دارند به هم نزدیک می‌کند و از این طریق آنها را از افراد دیگر جدا می‌کند. از طریق ذائقه انسانها، دیگران و نیز خودشان را در جامعه طبقه‌بندی می‌نمایند. (ریتزر، ۱۳۸۰: ۷۲۷) مثلاً آدم‌ها را بر حسب ذائقه‌هایی که از خود نشان می‌دهند و با ترجیح قائل شدن‌هایشان برای انواع فعالیت‌های فراغتیِ متفاوت مانند گوش دادن به موسیقی، دیدن فیلم سینمایی یا خواندن شعر می‌توان دسته‌بندی کرد. ذائقه‌ها محصول اجتماعی بوده و یکی از شاخص‌های سرمایه فرهنگی را تشکیل می‌دهند.
به گونه‌ای دیگر می‌توان گفت منظور وی از ذائقه، نظامی از طرح‌های ادراکی و طرح‌های ارزیابی‌ای است که در هر عادت‌واره وجود دارند و بر انتخاب و اولویت دادن به اشیا و فعالیت‌های معین تأثیر می‌گذارند. بوردیو سه شکل ذائقه را از یکدیگر متمایز می‌کند. ذائقۀ مشروع که به طبقات حاکم تعلق دارد، ذائقۀ عمومی که خاص طبقۀ کارگر است و ذائقۀ میانی که در میان طبقات متوسط رایج است و با ویژگی جهت‌گیری به سوی ذائقۀ مشروع مشخص می‌شود (بوردیو، ۱۹۸۴: ۱۷).
محیط‌های آموزشی در جوامع مدرن، گروه همسالان و خانواده بر ذائقه تأثیر می‌گذارند. از نظر بوردیو، ذائقه را می‌توان به عنوان نوعی ازسرمایه فرهنگی دید که ایجاد تبعیض و تمایز بین انواع گروه‌های منزلتی را امکان پذیر می‌کند. (باکاک[۱۳۶]، ۱۳۸۱: ۹۹).
بوردیو به این نکته اشاره می‌کند که دانش‌آموزان طبقه کارگری و کم درآمد جامعه نسبت به دانش آموزان طبقه متوسط و طبقه بالای جامعه احتمال بیشتری دارد که ترک تحصیل کنند حتی اگر دستاوردهای قبلی را هم در تحقیقات خود جزو متغیر کنترل کننده به حساب آوریم. او ادعا می‌کند که این ترک تحصیل بیشتر به خاطر مکانیزم مهم انتخاب است تا به خاطر رد شدن در آزمون‌ها. «بنابراین حتی اگر سطح تحصیلی یکسانی هم وجود داشته باشد دانش آموزان قشر کارگری احتمال بیشتری دارد که خود را از ادامه تحصیل در مقاطع ثانویه حذف کنند به صورتی که به جای حذف خود پس از ورود به مقاطع بالاتر اصلاً به مقاطع بالاتر نمی‌روند و همچنین احتمال وارد نشدن به مقاطع بالاتر خیلی بیشتر از آن است که پس از ورود توسط سیستم آزمون مدارس رد شده و از مدرسه اخراج شوند» (بوردیو، ۱۹۹۰: ۱۵۳). بوردیو ادعا می کند که این پدیده را می توان تحت عنوان عادت‌وارۀ طبقه کارگری تشریح کرد. عادت‌واره به نوعی توسط اهداف موفقیت‌آمیزی که در یک طبقه اجتماعی مشترک است شکل می‌گیرد. در عوض این عادت‌وره است که کنش‌های اعضای آن قشر اجتماعی را تعیین می کند.
«نگرش‌های منفی نسبت به مدرسه که نتیجه آن؛ خود، ترک تحصیل طبقه‌های کم درآمد و آسیب‌پذیر و بخش‌هایی از آن است، باید به گونه‌ای برداشت شوند که این نگرش‌ها نوعی انتظار است، انتظار و توقعی که بر اساس تخمین‌های ناخودآگاه، احتمالات موفقیت که در ذهن یک قشر اجتماعی وجود دارد شکل می‌گیرد، انتظاراتی که بر اساس قوانینی که به طور خارجی توسط مدرسه در مورد این اقشار خالی از ارزش‌های فرهنگی اجرا می شوند»(بوردیو،۱۹۷۷: ۴۹۵).
۲-۱۰-۲ سرمایه فرهنگی و آموزش عالی
یکی از شیوه‌های رایج برای هویتیابی و بازنمایی خویشتن، به ویژه در دوران معاصر، مصرف فرهنگی است. افراد در مصرف فرهنگی، انواع کالاها و نمادهای ارزشمند را، نه به خاطر ارزش مادی‌شان بلکه به دلیل ارزش فرهنگی آنها و به منظور ایجاد تصاویری مطلوب از خویش در ذهن دیگران مصرف می‌کنند (قانعی راد و خسروخاور، ۱۳۸۵: ۱۲۹). جامعۀ مدرن و پیچیدۀ امروزی، امکان‌های انتخاب افراد در زندگی روزمره را افزایش داده است، بنابراین افراد با انتخاب الگوهای خاصی از مصرف، تمایز خود را با دیگران نشان داده و برای خود تشخص و هویت اجتماعی ایجاد می‌کنند.
در مطالعه‌ای ثابت شد که بهره‌مندی از اشکال سرمایه‌فرهنگی و اجتماعی هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم در هویت جمعی زنان اثرگذار است (قادرزاده، ۱۳۹۰: ۶۰). یافته‌های تحقیق دیگری در این مورد نشان می‌دهد که بین سطوح مختلف تحصیلات و میزان استفاده از محصولات فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد. به بیانی مصرف فرهنگی در سطوح مختلف تحصیلات از تفاوت معناداری برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهد که با افزایش تحصیلات میزان استفاده از محصولات فرهنگی نیز افزایش می‌یابد، به‌طوریکه با افزایش تحصیلات، میزان استفاده از امکانات بصری، میزان گوش دادن به موسیقی و رفتن به سینما و تئاتر افزایش پیدا کرده است. در نهایت اینکه مصرف فرهنگی هم در سطوح و میزان‌های مصرف و هم در الگو یا ترجیح مصرف، در میان افراد با تحصیلات مختلف متفاوت بوده است. به‌طوری‌که می توان گفت، تحصیلات با انباشت منابع و سرمایه های فرهنگی در فرد به شکل‌دهی شیوه های خاصی از مصرف دست زده است (کلانتری و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۱۱).
به تعبیر بوردیو کسانی که دارای سرمایه فرهنگی بیشتری هستند، الگوهای انتخاب بیشتری دارند. وی متذکر می‌شود یکی از راه‌های مهم دست‌یابی به منابع و سرمایۀ فرهنگی، تحصیلات و انباشت دانش است (بوردیو، ۱۹۸۴: ۲۵۴). اما انگیزه افراد در مصرف فرهنگیِ آموزش عالی، دست‌یابی به ارزش‌ها و نمادها، ابراز خویش و هویت‌یابی بوده و افراد بدون در نظر گرفتن بازده اقتصادی هزینه‌های ثبت‌نام و حتی به گونه‌ای نامتناسب با درآمد خویش در رقابت برای ورود به دانشگاه‌ها شرکت کرده و بار اقتصادی آن را می‌پذیرند. مصرف فرهنگی به عنوان فرایندی برای کسب هویت اغلب به طور همزمان دارای لبه‌های فعالانه و منفعلانه است و با استفاده از تعابیر مید می‌توان حضور من فاعلی و من مفعولی را در آن تشخیص داد. «فهم از خود» ترکیبی همزمان از تعاریف دیگران از خود است و هویت بر اثر این دیالکتیک درونی- بیرونی شناسایی می‌شود (جنکیز، ۱۳۸۱: ۳۵).
بنابراین می‌توان گفت، افرادی که دارای سطح تحصیلات دانشگاهی هستند، دارای منابع و سرمایه فرهنگی بیشتری بوده و شیوه‌ها و ترجیحات فرهنگی گوناگونی دارند و در شیوه ، میزان مصرف، نوع و ماهیت مصرف فرهنگی متفاوت هستند. امروزه تحصیلات و آموزش عالی نقش مهمی در شکل‌گیری سرمایه فرهنگی افراد داشته، انتخاب سبک‌های خاص زندگی را برای آنها افزایش می‌دهد و به تبع آن به اشخاصی که این سرمایه را با خود دارند هویت می‌بخشد.
فرضیه‌های سرمایه اقتصادی و فرهنگی بحث می‌کنند که والدین مرفه قادرند برای فرزندانشان دسترسی به مدارس بهتر و امتیازات ویژه و فعالیت‌های فوق برنامه را ارائه کنند. بعلاوه، این احتمال وجود دارد که جوانانی از خانواده‌هایی با درآمد بالاتر، استطاعت هزینه‌هایی را دارند که درگیر تحصیلات طولانی‌تر شوند، و تمایل دارند که وقت، تلاش و سرمایه‌گذاری بیشتری برای دانشگاه صرف کنند (بودون[۱۳۷]، ۱۹۷۴ به نقل از دگراف و همکاران، ۲۰۰۰: ۹۳). فرضیه سرمایه فرهنگی بوردیو، پیشنهاد می‌کند که ریشه اجتماعی خانواده‌ها بر موفقیت تحصیلی تأثیرگذار است، همچنین ریشۀ اجتماعی خانواده‌ها منجر به میزان بیشتری منابع فرهنگی از طرف والدین ممتاز می‌شود، که به کودکانشان کمک می‌کند، در مدارس فراگیر، تسلط بیشتری بر برنامه درسی داشته باشند (بوردیو، ۱۹۷۳: ۱۱۲-۷۱). مدارس به روز شده‌اند تا موفقیت دانش‌آموزانِ این گروه‌های ممتاز را تضمین کنند. دانش آموزانی که برتریِ ظریفِ سبک‌هایِ زبانیِ حاکم و سبک‌های واکنش متقابل را حفظ می‌کنند، به طور مثبتی توسط معلمان حمایت می‌شوند. این عناصر فرهنگیِ خانوادگی، پذیرشِ درخواست، برای تحصیلات بالاتر را تسهیل می‌کند (لارو، ۱۹۸۷: ۸۵-۷۳). تئوری سرمایه فرهنگی معمولاً به اهمیت اجتماعی شدن در فعالیت‌های روشنفکرانه مثل علاقه به هنر، موسیقی کلاسیک، تئاتر و حضور در موزه و خواندن ادبیات اشاره می‌کند. این تئوری بیان می‌کند؛ کودکانی که با این نوع اجتماعی شدن آشنا نیستند، مدرسه برایشان تجربه‌ای خصومت‌آمیز است. آنها فاقد مهارت‌ها، عادات و سبکی هستند که در سطوح بالای تحصیلی تحسین می‌شوند. در نتیجه، آنها از تحصیلات بالاتر خودداری خواهند کرد (انتخاب شخصی)، و اگر در تحصیلات بالاتر شرکت کنند، نتایج مورد انتظار را کسب نمی‌کنند (ممانعت غیر مستقیم) یا ممکن است توسط معلمان تشخیص داده نشوند (انتخاب معلم) (کالمین و کرای‌کمپ[۱۳۸] ۱۹۹۶: ۳۴- ۲۲). در یکی از اولین مطالعات تجربی بر روی تأثیرات سرمایه فرهنگی بر موفقیت تحصیلی، دی ماجیو[۱۳۹] (۱۹۸۲) دریافت که منابع فرهنگی، کیفیت نتایج تحصیلی را بالا می‌برد. حتی هنگامی که تأثیر توانایی اولیه و سطح تحصیلات پدر به حساب می‌آید. همچنین وی به این نتیجه رسید که برای پسرها، تأثیر سرمایه فرهنگی در طبقات پایین قوی‌تر است (دی‌ماجیو، ۱۹۸۲: ۲۰۱- ۱۸۹).
دی ماجیو و موهر (۱۹۸۵) ثابت کردند که منابع فرهنگی؛ اثر مثبت روی موفقیت زنان و مردان در آمریکا دارند و اثر آنها از اثر موفقیت تحصیلی پدر قوی‌تر است (دی‌ماجیو و موهر[۱۴۰]، ۱۹۸۵: ۶۱). نقطۀ ضعف مهم هر دو مطالعه، با این حال این است که سرمایه فرهنگی از طریق علایق دانش آموزان اندازه‌گیری می‌شود و نه از طریق منابع فرهنگی والدین. گرچه یافته‌های دی ماجیو، مثل علایق قابل توجه هستند، اما آنها اثرات ریشه اجتماعی را در یک حرفۀ آموزشی، توضیح نمی‌دهند (دگراف و همکاران، ۲۰۰۰: ۹۳). یک روش مناسب‌تر برای اندازه‌گیری سرمایه فرهنگی این است که رفتار والدین را با توجه به سلیقه‌ها و ترجیحات فرهنگی بسنجیم. رفتار والدین یک اندازه‌گیری قوی در مورد سرمایه فرهنگی ارائه می‌کند که بر موفقیت تحصیلی کودکان اثر می‌گذارد. (گانزبوم[۱۴۱] و همکاران، ۱۹۹۰: ۸۴-۳).
بوردیو در تحلیل موفقیت‌های طبقات مختلف اجتماعی یادآور می‌شود که همگام با گسترش سریع آموزش عالی، سرمایه فرهنگی به عنوان یک نیروی جدید در فرایند پایگاه- موفقیت وارد عمل می‌شود. به عقیدۀ او کودکان متعلق به زمینه‌های اجتماعی- اقتصادی مسلط، در منزل غالباً در معرض فعالیت‌های فرهنگی بلند مرتبه قرار می‌گیرند و آن‌هایی که سرمایه فرهنگی را در منزل کسب می‌کنند احتمالاً در مدرسه موفق‌ترند و در نتیجه شانس بیش‌تری برای رسیدن به سطوح بالای آموزش در مقایسه با دیگران دارند (کالیمین و کرای‌کمپ[۱۴۲]به نقل از نوغانی، ۱۳۸۸: ۸۰).
دانش‌آموزانی که با آورده‌های بیشتر و بهتری از سرمایه فرهنگی وارد نظام آموزشی می‌شوند بهتر قادرند با قواعد بازی نظام آموزشی همراهی کنند. به عبارت دیگر، سرمایه فرهنگی والدین تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر موفقیت تحصیلی فرزندان آنها دارد (جانعلیزاده چوب‌بستی و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۰۳). پیشینه خانوادگی از جمله عوامل مؤثر در نمره آزمون و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان محسوب می‌شود. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که موقعیت اقتصادی، اجتماعی، شغل والدین و اندازه خانواده از جمله عوامل مهم خانوادگی مؤثر در موفقیت و نمره آزمون تحصیلی است (مِجُربانکس[۱۴۳]، ۱۹۹۶: ۳۹۴-۳۷۳).
بنابراین با توجه به مطالعاتی که در مورد سرمایه فرهنگی صورت گرفته، نتایج نشان می‌دهد که فرضیه فرهنگی بوردیو دور از دسترس نیست. نه تنها منابع اقتصادی والدین، بلکه منابع فرهنگی آنان نیز در مؤفقیت تحصیلی فرزندان و ادامۀ تحصیل آنها در دانشگاه مؤثر است. سرمایۀ فرهنگی به انسان نیروی فکری بیشتری اعطا می‌کند. در شرایطی که خانواده از فشار اقتصادی فارغ شده است، قدرت فکری بیشتر، و نیز سرمایه اقتصای زیادتری برای تمرکز در فراگیری دانش برای افراد آن خانواده فراهم است. سرمایه فرهنگی و اقتصادی خانواده‌ها می‌تواند به عنوان یک عامل مؤثر و کاملاً تأثیرگذار بر روند گرایش به آموزش عالی فرزندان نقش بازی کند. خانواده‌هایی که از سرمایه فرهنگی بیشتری برخوردارند، علاوه بر این‌که توانایی فرستادن فرزندانشان به مراکز آموزش عالی بیشتر است، در صدد افزایش سرمایه فرهنگی خود با کسب مدارک معتبر دانشگاهی از سوی فرزندان خود هستند و بلعکس خانواده‌هایی که از سرمایه فرهنگی بی‌بهره هستند، علاوه براین که توانایی مالی برای فرستادن فرزندانشان به دانشگاه‌های معتبر دولتی ندارند، به لحاظ فکری نیز نسبت به دانشگاه و مراکز آموزش عالی دیدی منفی و ناامید کننده دارند و لذا تلاشی نیز برای فرستادن جوانانشان به این مراکز آموزشی نمی‌کنند.
توضیحات جامعه شناسانه برای وابستگی بین زمینه خانوادگی و موفقیت تحصیلی فرزندان به طور کلی به اهمیت سرمایه فرهنگی و اقتصادی والدین برمی‌گردد (دگراف[۱۴۴]، ۱۹۸۶: ۴۸). باتوجه به این که پیشینه تحصیلی می‌تواند معرف توانایی و استعداد تحصیلی دانش‌آموز باشد، می‌توان نتیجه گرفت که زمینه اقتصادی و فرهنگی خانواده، مستقل از توانایی‌های تحصیلی و لیاقت و استعداد دانش‌آموزان، بر سرنوشت تحصیلی آن‌ها اثرگذار است؛ همچنین سرمایه فرهگی والدین در مقایسه با سرمایه اقتصادی آن‌ها سهم بیشتر بر دست‌یابی فرزندان به آموزش عالی دارد. همچنین سرمایه فرهنگی در موفقیت تحصیلی در عرصه آموزش عالی هم از حیث موفقیت در ورود به دانشگاه و هم از حیث نمره داوطلب در آزمون سراسری سهم معناداری داشته است (نوغانی ، ۱۳۸۲: ۹۵). سرمایه بالای فرهنگی والدین باعث افزایش احتمال قبولی در ورود به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی می‌شود، همچنین توزیع نابرابر سرمایه در اشکال فرهنگی و اقتصادی باعث عدم رعایت عدالت آموزشی از منظر شانس قبولی در آزمون سراسری می‌شود (خدایی، ۱۳۸۵: ۸۱). آموزش عالی در همۀ دنیا بر ابعاد اقتصادی و تربیت نیروی انسانی دارای یک لبۀ شخصی و فرهنگی نیز می‌باشد ولی اهیت این جنبه در مورد کشوری چون ایران روزبه‌روز و همگام با کاهش نقش اقتصادی و سیاسی آموزش عالی و رشد فزایندۀ بیکاری دانش‌آموختگان در حال افزایش است. هر چند این لبه فرهنگی در مورد همۀ داوطلبان ورود به دانشگاه صرف‌نظر از جنسیت آنها صادق است ولی با توجه به اهمیت بیشتر مصرف فرهنگی برای زنان و نیز سهم کمتر زنان در بازار کار و میزان بالاتر بیکاری دانش‌آموختگان زن با صراحت بیشتری می‌توان ورود زنان ایرانی به دانشگاه‌ها را به عنوان مقوله‌ای فرهنگی تجزیه و تحلیل کرد (قانعی‌راد و خسروخاور، ۱۳۸۲: ۱۳۳).
بنابراین کسانی که از منابع و سرمایه فرهنگی بیشتری نسبت به دیگران بهره می‌برند، به احتمال زیادتری در ادامه به تحصیل خود در موسسه‌های آموزش عالی گرایش نشان خواهند داد و در دانشگاه نیز به موفقیت تحصیلی بالاتری دست خواهند یافت، در مقابل جوانانی که از خانواده‌هایِ با سرمایه فرهنگی پایین در مدرسه به تحصیل می‌پردازند به احتمال کمتری گرایش به ادامه تحصیل در دانشگاه دارند و به درآمد اقتصادی پس از اتمام مقطع متوسطه می‌اندیشند و در صورت تمایل به حضور در آموزش عالی نیز نسبت به کسانی که با اندوخته‌های فرهنگی زیادی به دانشگاه روی می‌آورند ناموفق‌تر هستند.
۲-۱۱ پیشینه تحقیق
۲-۱۱-۱ تحقیقات داخلی
لیاقت‌دار و نوروزی‌لرکی (۱۳۹۱) به بررسی نگرش دانشجویان پیرامون پیامدهای فرهنگی- اجتماعی و فردی- خانوادگی افزایش پذیرش داوطلبان زن در آموزش عالی پرداختند، نتایج نشان داد که از نظر دانشجویان پیامدهای فرهنگی- اجتماعی و فردی- خانوادگی ناشی از افزایش پذیرش داوطلبان زن در آموزش عالی بیش از حد متوسط بوده، در سطح خطای ۵ درصد معنادار است. میانگین پیامدهای فرهنگی- اجتماعی بیشتر از پیامدهای فردی- خانوادگی بوده است. بررسی عوامل جمعیت شناختی نشان داد که دانشجویان زن در مقایسه با دانشجویان مرد تأکید بیشتری روی پیامدهای فرهنگی- اجتماعی متأثر از ازدیاد داوطلبان دختر داشته‌اند. در سایر عوامل جمعیت‌شناختی (گروه تحصیلی، مقطع تحصیلی، ترم تحصیلی، تحصیلات پدر، تحصیلات مادر، وضعیت تأهل و وضعیت اشتغال) تفاوت معناداری مشاهده نشده است (لیاقت‌دار و نوزوزی‌لرکی، ۱۳۹۱: ۱۹).
صفارحیدری و همکاران (۱۳۸۸) در تحقیقی تحت عنوان زمینه‌یابی افزایش مشارکت زنان در آموزش عالی به بررسی افزایش مشارکت زنان در بخش آموزش عالی پرداختند. برای انجام دادن این تحقیق دانشجویان دختر دانشگاه مازندران به‌عنوان نمونۀ آماری انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، پرسش‌نامه محقق‌ساخته بود که بر اساس طیف لیکرت تنظیم یافته بود. نتایج به‌دست آمده نشان داده است که افزایش مشارکت دلایل گوناگونی داشته است. از میان پاسخ‌دهندگان ۷۷ درصد نیل به شغل و حرفۀ مناسب در بازار کار، ۸۴ درصد کسب درآمد اقتصادی و منافع بیشتر در آینده، ۷۴ درصد تحت تأثیر فرایند جهانی شدن، ۷۴ درصدر رقابت برای کسب پایگاه اجتماعی، ۷۹ درصد دست‌یابی به فرصت‌های برابر آموزشی را از جمله دلایل اشتیاق خود به برخورداری از تحصیلات دانشگاهی اعلام نموده‌اند (صفارحیدری و همکاران، ۱۳۸۸: ۸۶-۸۵).
حسن‌زاده (۱۳۸۵) طی پژوهشی به بررسی نقش آموزش عالی و دانشگاه در پیشرفت اجتماعی و اقتصادی زنان پرداخته است. روش پژوهش از نوع توصیفی و زمینه‌یابی است و نمونۀ آن ۱۴۰ فارغ‌التحصیل و ۹۰ دانشجوی مازندرانی و ۲۵ عضو هیأت علمی زن است که با روش نمونه‌گیری تصادفی و طبقه‌ای انتخاب شدند. حجم نمونه با استفاده از فرمول برآورد حجم نمونه بر حسب انحراف معیار جامعه برآورد شد. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه استفاده شد. در پژوهش حاضر چهار فرضیه مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد که ۱) آموزش عالی و دانشگاه در امور آموزشی زنان تأثیر دارد. ۲) آموزش عالی و دانشگاه در امور فرهنگی- اجتماعی زنان تأثیر دارد. ۳) آموزش عالی و دانشگاه در امور اقتصادی تأثیر دارد. ۴) سهم پیامدهای آموزش عالی و دانشگاه در امور آموزشی، فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی متفاوت است (حسن‌زاده، ۱۳۸۵: ۷۲-۷۱).
روزبهانی و طارمی (۱۳۸۴) در پژوهشی به بررسی عوامل انگیزشی داوطلبان برای ورود به دانشگاه پرداختند. آزمون سراسری (کنکور) در ایران به نزدیک به یک و نیم میلیون شرکت کننده به پدیدۀ اجتماعی قابل توجه در سال های اخیر بدل شده است. از ابعاد مهمی که می تواند به تحلیل و تفسیر این پدیده کمک کند، بررسی روانشناختی آن است. یافتن انگیزه های داوطلبان برای ورود به دانشگاه، به عنوان یکی از مبانی روانشناختی تقاضای عمومی برای آموزش عالی، هدف اصلی این تحقیق بوده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که انگیزه های داوطلبان تهرانی برای ورود به دانشگاه به ترتیب اولویت عبارتند از: منزلت اجتماعی، محیط اجتماعی دانشگاه، انگیزه شغلی، علاقه تحصیلی و علمی و راه حل موقت. همچنین بر اساس نتایج این تحقیق داوطلبان زن نسبت به داوطلبان مرد به سه انگیزه اول اهمیت ببشتری می دهند و انگیزه علاقه به تحصیل براین مردان مهمتر است (روزبهانی و طارمی، ۱۳۸۴: ۱۰۳).
کارنامه‌حقیقی و اکبری (۱۳۸۴) در تحقیقی به بررسی مشارکت زنان در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی در ایران پرداختند. این تحقیق با استفاده از رویکرد کمی و کیفی، افزایش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالی را مورد بررسی قرار می دهد، شواهد و بررسی ها نشان می دهد که بعد از انقلاب اسلامی ایران، خصوصاً در سلاهای اخیر، مشرکت زنان در آموزش عالی، حداقل از نظر کمی افزایش یافته است. در ادامه، بر اساس مدل رشد تعمیم یافته سولو- سوان و با استفاده از تکنیک[۱۴۵]، همگرایی تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی در استان های مختلف کشور، طی سال های ۸۱- ۱۳۶۲ مورد بررسی قرار می گیرد برآورد مدل همگرایی برای زنان، در حالت کلی (۸۱-۱۳۶۲) نشان می دهد که همگرایی میان استان های مختلف کشور از لحاظ تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی رخ داده است. لذا فرضیه برای دو مقطع ده ساله، یعنی فواصل زمانی ۷۱-۶۲ و ۸۱-۷۲ بررسی می گردد. بررسی ها نشان می دهد که استن های مختلف، از لحاظ تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی در هر دو مقطع زمانی به صورت همگرا حرکت کرده کرده اند. به منظور مقایسۀ زنان و مردان، برآوردها نشان می دهد که سرعت همگرایی مردان و زنان متفاوت است، به طوری که در دوره زمانی ۷۱-۶۲ و ۸۱-۷۲، سرعت همگرایی تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی بیش از مردان بوده و این به معنی متفاوت بودن همگرایی در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی بین مردان و زنان است (کارنامه‌حقیقی، ۱۳۸۴: ۶۹).
مقصود فراستخواه (۱۳۸۳) در پژوهشی تحت عنوان زنان، آموزش عالی و بازار کار به این نتیجه دست یافته که بازار کار نیروی انسانی متخصص، هم در عرضه و هم در تقاضا، دچار عدم تعادل شدید جنسیتی به زیان زنان است. با وجود تغییراتی که اخیراً در عرضۀ نیروی انسانی متخصص از طریق افزایش دسترسی کمی زنان به آموزش عالی به وجود آمده است، اولاً در همین دسترسی کمی نیز زنان در ابعاد مهمی مانند دسترسی به برخی گروه ها و به دوره های تحصیلات تکمیلی و میزان دانش آموختگان در سطحی نابرابر با مردان هستند. ثانیاً از حیث تقاضای نیروی انسانی متخصص زن در بازار، موانع و مشکلات و نابرابری های بسیاری ار لحاظ نرخ فعالیت و مشارکت، نسبت اشتغال، نرخ بیکاری، تنوع افقی و سطوح عمودی اشتغال و مانند آن وجود دارد که ریشۀ ساختاری، فرهنگی، نگرشی و سیاستی دارند و رویارویی با آنها جز از طریق توسعۀ خط مشی و نهادها در کشور امکان پذیرنیست (فراستخواه، ۱۳۸۳: ۱۴۷).
در پژوهش دیگری پیشگاهی فرد و اسدی‌راد (۱۳۸۲) به بررسی رابطه میان آموزش عالی زنان در ایران و حضور آنان در عرصه‌های قانونگذاری پرداختند. در این مطالعه نویسنده با تجزیه و تحلیل آماری و روند افزایش سهم زنان در آموزش عالی در دهۀ اخیر و مقایسه آن با دهه‌های قبل در ایران می‌پردازد. همچنین با بررسی علل و عوامل این جهش، پیامدهای ناشی از افزایش حضور زنان در ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور را تبیین می‌کند و نتیجه می‌گیرد که متناسب با افزایش زنان در آموزش عالی، نقش‌آفرینی آنان در بخش‌های مدیریتی جامعه اعم از مدیریت که متناسب با افزایش زنان در آموزش عالی، نقش‌آفرینی آنان در بخش‌های مدیریتی جامعه اعم از مدیریت اجرایی یا قانونگذاری در سطوح ملی و محلی افزایش نیافته است ولی شواهد نشان می‌دهند که تقاضا برای سهم‌خواهی در آینده به جابه‌جایی میان زنان در ساختار قدرت منتهی خواهد شد (پیشگاهی فرد و اسدی‌راد، ۱۳۸۲: ۱۶۰-۱۵۹).
ودادهیر(۱۳۸۱) در پژوهشی با عنوان زنان و آموزش عالی، تکوین هویت نوین برای زنان در آموزش عالی ایران به بررسی تحولات کمی و کیفی نظام آموزشی در ایران پرداخته و در این راستا، عمدتاً بر افزایش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالی تأکید می کند. این مقاله مشارکت زنان در آموزش عالی را یک پدیده یا واقعیت پیچیده تلقی نموده بدین معنی که این واقعیت دارای علل چند گانه، ابعاد چند گانه، و پیامد های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… می داند. این تحقیق مدعی است که افزایش مشارکت زنان در آموزش عالی با آنکه دارای ابعاد کمی قوی است، فاقد کیفیت و محتوی نیست. یعنی این نوع مشارکت، صورتی اجتماعی و آموزشی است که محتوای اجتماعی و آموزشی را نیز به دنبال دارد (ودادهیر، ۱۳۸۱: ۲۹-۲۸).
سرابی (۱۳۹۲) تحقیقی تحت عنوان سرمایه فرهنگی خانواده و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان انجام داد. این مطالعه بر اساس مدل بازتولید فرهنگی بوردیو صورت گرفته و تأثیر سرمایه فرهنگی خانواده بر موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان هدف اصلی این پژوهش را تشکیل می‌دهد. یافته‌ها حاکی از آن است که بین سرمایه فرهنگی خانواده و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان رابطۀ معناداری وجود دارد و همچنین یافته‌ها مؤید آن است که سرمایه فرهنگی و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان مدارس غیردولتی بیشتر از مدارس دولتی بوده است و علاوه بر آن بین ابعاد سرمایه فرهنگی خانواده و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان رابطۀ مثبتی بوده است. نتایج تحقیق نشان داد که سرمایه فرهنگی خانواده سهم قابل ملاحظه‌ای در مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان دارد. بدین صورت که والدین نگرش مثبتی نسبت به ثبت‌نام فرزندان خود در مدارس غیردولتی دارند (سرابی، ۱۳۹۲: ۱).
در تحقیقِ کلانتری و همکاران (۱۳۹۲) تحت عنوان تحصیلات و مصرف فرهنگی در شهر تهران یافته‌ها نشان می‌دهد که بین سطوح مختلف تحصیلات و میزان استفاده از محصولات فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد. به بیانی مصرف فرهنگی در سطوح مختلف تحصیلات از تفاوت معناداری برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهد که با افزایش تحصیلات میزان استفاده از محصولات فرهنگی نیز افزایش می یابد، به‌طوری‌که با افزایش تحصیلات، میزان استفاده از امکانات بصری، میزان گوش دادن به موسیقی و رفتن به سینما و تئاتر افزایش پیدا کرده است. در نهایت اینکه مصرف فرهنگی هم در سطوح و میزان‌های مصرف و هم در الگو یا ترجیح مصرف، در میان افراد با تحصیلات مختلف متفاوت بوده است. به‌طوریکه می‌توان گفت، تحصیلات با انباشت منابع و سرمایه های فرهنگی در فرد به شکل‌دهی شیوه‌های خاصی از مصرف دست زده است (کلانتری و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۱۱).
اسماعیل قدیمی (۱۳۹۲) در پژوهشی تحت عنوان آسیب‌شناسی آموزش عالی در ایران، به این نتیجه دست یافته که آموزش عالی نهادی مدرن و مکمل آموزش‌های متوسطه و ابتدایی و دو کارکرد اصلی‌اش پژوهش وآموزش است. این نهاد، فرآیندهای فهم و درک سامانمند افراد، نهادها، گروه‌ها، طبقات، قشرها و سازمان‌ها را در جامعۀ نوین شکل می‌دهد و سرمایۀ معرفتی و علمی این جامعه را به عنوان دستمایه‌ای برای ادامۀ حیات و پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی ایجاد می‌کند. در ایران، آموزش عالی از ابتدای برپایی، دستِ‌کم به علت وجود حکومتی استبدادی و وابسته و تبدیل نشدن به یک نیاز اجتماعی، عدم پذیرش نهادی و فقدان مطالبات نظام‌مند از سوی جامعه، بنیانگذاری ناقص علوم انسانی و اجتماعی، چالش نهادهای سنتی و قشرهای بانفوذ و ضعف‌های مدیریتی، فاقد ساختار مناسب و کارکردهای مطلوب و مناسبات کارآمد با نهادها و سازمان‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه و بیشتر دچار رشد و کمیّت‌گرایی شده است. این ناکارآمدی، به ویژه در حوزه‌های انسانی و اجتماعی، در سه سطح کلان، میانی و خُرد قابل تشخیص و تبیین است. در سطح کلان، ناتوانی در تبدیل شدن به یک نهاد اجتماعی همسطح با دیگر نهادها؛ در سطح میانی، عدم تأثیرگذاری در ایجاد سازمان اجتماعی مدرن و درسطح خُرد، بی اثری در تغییر رفتار و خلقیات اجتماعی و ناتوانی در جایگزین کردن رفتار نوین متناسب با تحولات مدرن را می توان ذکر کرد. در این مطالعۀ تطبیقی و آسیب‌شناسانه، با تأکید بر اهمیت علوم اجتماعی و انسانی، وضعیت موجود آموزش عالی با کارکردهای مطلوب مقایسه و با تجزیه و تحلیل ناکارآمدی‌های آن، این پیشنهاد مطرح شده است که سامانۀ مورد بحث، به ویژه در مقولۀ علوم انسانی و اجتماعی، نیازمند بازنگری اساسی و تجدید ساختار است. اولویت‌دهی به رشته‌های انسانی و اجتماعی همراه با طی فرآیندهای نهادینه‌سازی به منظور تحقق کارکردهای آموزش عالی کارآمد و اثربخش، می‌تواند همچنین به تحقق اهداف موردنظر در چشم‌انداز بیست ساله و سیاست‌های توسعۀ کشور یاری رساند (قدیمی، ۱۳۹۲: ۱۹). بازنگری و جستجو درپژوهش‌های دانشگاهی و طرح‌های تحقیقاتی انجام گرفته در کشور نشان می‌دهد، که تحقیقات زیادی در مورد آموزش عالی و افزایش حضور زنان در آن صورت گرفته است، اما در این تحقیق علاوه بر پرداختن به نگرش به آموزش عالی با استفاده از دو نظریه انگیزشی، دو متغیر به عنوان متغیر مستقل و اثرگذار بر آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد تا عوامل گرایش زنان به آموزش عالی مشخص شود. البته لازم به ذکر است، پژوهشی که به رابطۀ هویت نقش جنسیتی در گرایش به آموزش عالی بپردازد، صورت نگرفته است.
باقری‌خواه و همکاران (۱۳۹۰) به بررسی وضعیت پذیرش دانشجو در نظام آموزش عالی ایران از دیدگاه دانشجویان دانشگاه‌های دولتی شهر تهران، اعضای هیأت علمی سازمان سنجش آموزش کشور و مسئولان ذیربط آموزش عالی، پرداختند. هدف از انجام این تحقیق سنجش و مقایسه دیدگاه سه جامعه فوق، نسبت به شیوه ها وعوامل وضع موجود (شیوه آزمون متمرکز، شیوه آزمون فراگیر و عوامل معدل کتبی، نمره علمی، سهمیه ها و جنسیت) و سایر شیوه ها و عوامل مؤثر (شیوه آزمون غیر متمرکز، عوامل سوابق تحصیلی، هوش و استعداد تحصیلی) است. روش تحقیق از نوع توصیفی، پیمایشی و نمونه آماری براساس جدول مورگان و نیز انتساب متناسب برای دانشجویان سه دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامه‌طباطبایی به تعداد ۳۴۶ نفر می‌باشد. همچنین تمامی اعضای هیأت علمی و مسئولین ذیربط آموزش عالی نیز در نظر گرفته شده‌اند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد اکثریت دانشجویان با شیوه برگزاری آزمون (متمرکز، فراگیر) موافق بوده واعضای هیأت علمی و مسئولین نیز با شیوه آزمون متمرکز موافق و با شیوه آزمون فراگیر مخالف می‌باشند. همچنین تفاوتی بین دیدگاه دانشجویان، اعضای هیأت علمی و مسئولین نسبت به شیوه آزمون متمرکز، شیوه آزمون فراگیر و معدل کتبی، نمره علمی، سهمیه‌ها وپذیرش جنسیت وجود ندارد. از طرف دیگر براساس نتایج بدست آمده از تفاوت دیدگاه سه جامعه می‌توان گفت که اعضای هیأت علمی و مسئولان نسبت به شیوه آزمون غیرمتمرکز دیدگاهی یکسان دارند ولی دانشجویان نسبت به شیوه آزمون غیرمتمرکز با دو جامعه دیگر دیدگاهی متفاوت دارند. براساس دیدگاه اعضای هیأت علمی و دانشجویان در پاسخ به سؤالات مربوط به سهمیه‌ها، مشخص است که وجود برخی سهمیه‌ها موجب بروز مشکلات عدیده‌ای از جمله ناراحتی و رنجش دانشجویان، عدم هماهنگی آنها در کلاس‌های درس و … است، لذا ادغام این سهمیه‌ها با هم یا اعمال آنها به صورت ظرفیتی اضافی در آزمون سراسری موجب رفع مشکلات و نگرانی‌ها خواهد بود. از طرف دیگر سه جامعۀ مسئولان، اعضای هیأت علمی و دانشجویان به ترکیبی از آزمون متمرکز و سوابق تحصیلی در آزمون سراسری تأکید داشته‌اند (باقری‌خواه و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۱۱).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

تحقیق – تحلیلی بر تغییرات کاربری اراضی در شهرداریهای کلانشهر تبریز- قسمت ۴۵

با این وجود شاید تبریز تنها شهری باشد که بیش از همه تجربه سختیها و تیرهروزیها را کشیده باشد؛ هجوم و یورش لشکریان انواع حکومتها در دورانهای مختلف از یک طرف و بلایای طبیعی همچون زلزلههای مکرر، سیلابهای مخرب، بیماریهای مسری، قحطیهای وسیع و … از طرف دیگر همواره از ساکنان تبریز به عنوان ساکنانی مصیبتدیده ساختهاست. اما با این وجود، تداوم فرهنگ اصیل آن در تمامی این اعصار نشاندهنده توان بالای فرهنگی و مقاومت کمنظیر افراد است. این وضعیت، خود را در ساخت معماری کوچهها، گذرها، معابر به شکل تنگ و باریک و قرارگرفتن تبریز در درون قلعهها و برج و باروها نمایش میدهد. شخصیت سختکوش تبریزیها نیز از نتایج چنین اوضاعی است.
تبریز به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی خود محل تاخت و تاز حکومتهای آشور و اورارتو بودهاست، چنانکه همواره سایه لشکرکشیهای خونین و اسارتهای ننگین بر حافظه تاریخی ساکنین سنگینی میکردهاست. مهمترین زلزلههایی که در شهر تبریز رخ داده است در برخی موارد شهر را با خاک یکسان کرده و در موارد دیگر آسیبهای کالبدی و انسانی عظیمی بر شهر تحمیل کردهاند (ده زلزله عمده ما بین سالهای ۸۵۸-۱۷۸۶م رخ دادهاست[۱۳]). آنچه در این میان برای یک انسانشناس میتواند بسیار مهم باشد این است که برغم این دو تخریب بزرگ اجتماعی و طبیعی، تبریزیها در طول این تاریخ کهن توانستهاند عناصر و ساختار فرهنگ سنتی خویش را زنده کرده و به نسلهای بعدی بسپارند. این پایداری فرهنگی میتواند در اثر دو عامل اصلی رخ دهد: ۱) اجداد آذربایجانیها با مشقت تمام و با چنگ و دندان این میراث فرهنگی را حفظ کردهاند؛ ۲) فرهنگ از چنان ریشههای عمیق هویتی برخوردار بوده که توانسته مدت زمان مدیدی را زنده باشد. این مصائب خصوصاً اجتماعی و تاریخی گسترده را یکی از محققان برجسته آذربایجان با عنوان «قبیلهنین قان یادداشی» به معنای نوشتههای خونین قبیله یاد کردهاست (سیداوف، ۱۳۸۴: ۱۶).
۳-۵) فرهنگهای زیست شهری تبریز (در حال حاضر)
در حال حاضر سبک زندگی شهری در تبریز را بایستی بر اساس طبقات مختلف اجتماعی- اقتصادی آن بررسی کرد:
طبقات بالا؛ مناطقی از تبریز همچون محله ولی عصر، شاهگؤلی، سهند، آبرسان، منظریه، دامپزشکی و شهرکهای اقماری مانند باغمیشه و رشدیه در بر گیرنده گروههای اجتماعی با سطح بالا یا متوسط رو به بالا از لحاظ اقتصادی هستند؛ چنین مناطقی عمدتاً در اراضی شرق تبریز واقع شده و عموماً محلاتی تازه ساخت با عمر بسیار کمی در قیاس با دیگر محلات شهر میباشند. این شهروندان عناصر کالبدی و فکری- رفتاری زیست مدرن شهری را در اختیار داشته و از اینرو ریختشناسی محل زیست آنها همچون مساکن، معابر، خیابانها، مراکز تجاری، مراکز تفریحی، وسائل نقلیه از یک طرف و مشخصههای فردی همانند طرز پوشش، سبک گذران اوقات فراغت، مصرف کالاهای فرهنگی، شیوههای رفتاری- گفتاری در آنچه که میتوان از آن به عنوان سبک زندگی مدرن یاد کرد میگنجد. این گروه اجتماعی به دنبال کسب و تجربه نوع زیست فرهنگ شهرهای مدرن دنیا هستند و لذا گسستی عمیق را با فضاها و نیز افراد و گروههای مناطق دیگر شهر به نمایش میگذارند.
ساکنان این گونه از محلات در نزد نسلهای جدید به عنوان گروههای مرجع هنجارفرست تعریف میشوند؛ حضور در چنین محلاتی از سوی جوانان به مثابه تجربه لحظاتی هر چند گذرای فرهنگ مدرن شهری است. به همین سبب است که مراکز تفریحی، فراغتی و تجاری این محلات به عنوان مراکز تولید و مصرف کالاها و رفتارهای فرهنگی مدرن به کل شهر تبریز در نظر گرفته میشود. چنین مکانها و فضاهایی را میتوان در برخی از محورهای حرکتی و گذاری (عمدتاً خیابانها و پاساژها) مرکزی شهر همچون محورهای اطراف دانشگاه تبریز، محور شهناز- میدان ساعت- آبرسان و … نیز مشاهده کرد. خیابانها و مراکز خریدی که جریان بازنمایی و انتقال محصولات مدرن را بر عهده دارند و بخش قابل توجهی از نسل جوانان را به خود جذب میکنند.
طبقات میانی؛ این گروههای اجتماعی که میتوان گفت اکثریت شهروندان شهر را تشکیل میدهند، در پیرامون و لایههای میانی شهر به مرکزیت بازار سنتی پراکنده شدهاند. طبقات اقتصادی متوسط و تا حدودی نیز متوسط به پایین شهر را ساکنان قدیمی و اصیل تبریز تشکیل میدهند؛ ساکنانی که میتوان آنها را تبریزی نامید در محلاتی چون قرهآغاج، شامغازان، گامیشاوان، ورجی، خیاوان، امیرقیز، راستاکوچه، اهراب، سنجران، ششگلان، چرنداب، چارمنار، مارالان، چوسدوزلار، یکه توکانلار، دوهچی، سیلاب، کوچهباغ، قیرمیزی باغ، قرهباغلیلار، قوریچای، لکلر، لیلاوا، منبع، مقصودیه، شتربان، نوبر، مهادمهین، گجیل و … استقرار دارند؛ بسیاری از این محلات از جمله بافتهای قدیمی تبریز بوده و تاریخ کهنی را در بر میگیرند. این محلات و ساکنان آن نقش حافظ و انتقالدهنده فرهنگ سنتی آذربایجانی را بر عهده دارند؛ شهروندانی که نسبت به فرهنگ اجدادی گذشته خویش علاقه داشته و هویت خود را در بازآفرینی سنتهای دیرین آذربایجانی میدانند.
ریختشناسی کالبدی این محلات نشان میدهد که هنوز هم بافتها و معماریهای قدیمی و بومی وجود دارند؛ حسی از آرامش سکونتی در اثر زیست سنتی با حضور در این محلات احساس میشود. بنابراین شیوه زیست شهری این گروه بزرگ فرهنگ شهری سنتی است. این بدین معنا نیست که این اهالی به شیوههای نامتناسبی با زندگی شهری برخورد میکنند؛ بلکه برعکس. در این محلات سعی بر حفظ و تداوم فرهنگ معنوی و ماد

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

ی سنتی در درون روند رو به رشد فرهنگ مدرن شهری با الگوهای بیرونی است. شاید بتوان یکی از بهترین الگوهای بومی شهرنشینی را در این نوع از محلات یافت. زیرا این محلات سابقه دیرینهای در تجربه زندگی شهری در نسبت با دیگر مناطق شهر دارند و لذا از دوران کهن با شیوههای زیست شهری آشنایی دارند. هماکنون که مدلهای شهرهای مدرن در حال تسری به کلانشهرهای ایران هستند، این محلات اصیل میتوانند منشأ بسیار خوبی برای داشتن شهرهایی با هویت بومی باشند. این محلات اگر از پیکره شهر تبریز جدا شوند و یا در فرایند مدرنیزاسیونِ کالبدی هویت پیشین خود را از دست دهند، فرهنگ معنوی و به دنبال آن فرهنگ مادی آذربایجانی از بین خواهد رفت.
از اینرو این محلات به مثابه روحی بر کالبد شهر تبریز هستند که بدون آنها سخن گفتن از فرهنگ تبریز بیمعناست. بازسازی و بازاحیای این محلات که هویت اصلی شهر را تشکیل میدهند میتواند به بازتولید و استمرار فرهنگ اصیل شهری تبریز یاری رساند. اما بایستی اشاره کرد که خدمات و امکانات شهری از سوی سازمانها عمدتاً از این محلات دریغ شده و در مناطق طبقات بالا تمرکز یافتهاند و این امر به رشد بیشتر مناطق بیهویت بومی شهر و کمرونق شدن مناطق با اصالت منجر میشود. نوعاً بخشی از تعلق ساکنان به این محلات بومی به سبب اهمیت بخشیدن نهادهای دولتی ایجاد میشود، در غیر اینصورت بایستی در آینده شاهد تغییر کالبدی به سوی الگوهای جدید غیر بومی خواهیم بود که در نتیجه شهری بیهویت ساخته خواهد شد.
طبقات پائین و حاشیهنشین؛ مهاجرتهای گسترده از روستاها و شهرهای استان به تبریز، باعث شکلبخشیدن به بزرگترین جمعیت حاشیهنشین در کل ایران در شهر تبریز شدهاست. جمعیتی بالغ بر ۴۰۰۰۰۰ نفر که امروزه حدود یکچهارم جمعیت شهر را تشکیل میدهند از تهدیدها و آسیبهای اجتماعی و فرهنگی شهر تبریز محسوب میشوند. این محلات عمدتاً در بیرونیترین لایههای سکونتی شهر واقع شدهاند که بخش اعظم آنها در شمال (مناطق مشرف به عینالی داغی) و اندکی در جنوب شهر متمرکز شدهاند و شامل محلاتی چون قربانی، سیلاب، ملازینال، احمدآباد، خلیل‌آباد، داداش‌آباد، عباسی، منبع، یوسف‌آباد، مارالان، آخماقیه و … میشوند. مناطق حاشیهنشین شهر از حداقلترین امکانات شهری نیز محروم بوده و از دیدگاه نهادهای شهری و دولتی کاملاً فراموششده هستند.
مسائل اقتصادی مبدأ که اصلیترین دلیل مهاجرت این افراد است، در مقصد نیز خود را بروز داده و به شکلبخشیدن نامتناسب و غیر اصولی بافتهای مسکونی و کاری منجر شدهاست. لذا شیوهها و معیارهای زیست شهری رعایت نشده و زندگی نامطلوب و غیر انسانی را برای اهالی رقم زدهاست. ناتوانی مادی ساکنان از یک سو و بیتوجهی مدیران شهری از سوی دیگر باعث شکل نگرفتن مناسب فرهنگ شهری در این مناطق شهر شده و کالبدها و رفتارهای آسیبزایی را تولید کردهاست. فرهنگ شهری تبریز بدون ترمیمبخشی به این مناطق نمیتواند شیوه زیست سالمی را تجربه کند[۱۴].
۳-۲-۱)نقشه شهر تبریز
۳-۶) روش تحقیق
این تحقیق بر اساس ا هداف، از نوع تحقیقات کاربردی وازنظرماهیت انجام کار ازنوع توصیفی وپیمایشی محسوب می شود که از قابلیت‌های خاص متناسب با این موضوع برخوردار است.تحقیقات کاربردی تحقیقاتی هستند که نظریه ها، اصول و فنونی که در تحقیقات پایه تدوین میشوند را برای حل مسایل اجرایی و واقعی به کار میگیرد. این تحقیقات بیشتر بر موثرترین اقدام تاکید دارد و علتها را کمتر مورد توجه قرار می دهند. این تاکید به واسطه آن است که تحقیقیات کاربردی به سمت کاربرد علمی دانش هدایت می شود.
تحقیق توصیفی، آنچه را که هست توصیف و تفسیر می کند و به شرایط یا روابط موجود، عقاید متداول، فرآیندهای جاری، آثار مشهود یا روندهای در حال گسترش توجه دارد. توجه آن در درجه اول به زمان حال است، هر چند غالباً رویدادها و آثار گذشته را نیز که به شرایط موجود مربوط می شوند مورد بررسی قرار می دهد.
۳-۷) جامعه و نمونه آماری
جامعه آماری این تحقیق را شهرداری منطقه سه کلان شهر تبریز تشکیل میدهد. با توجه به توصیفی بودن تحقیق حاضر و محدود بودن جامعه آماری از نمونه گیری استفاده نشده است لذا کلیه جامعه آماری این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است.
۳-۸) ابزار وروش گردآوری دادهها:
در این تحقیق به منظور جمعآوری مبانی نظری از فیش برداری استفاده شده است. جمعآوری دادهها نیز براساس استفاده از اسناد و مدارک موجودمی باشد.
گردآوری داده ها جهت پاسخ به سئوالات تحقیق ازروش کتابخانه ای بهره برداری شده است.
۳-۹) روش تجزیه و تحلیل دادهها
تجزیه و تحلیل به عنوان فرایندی از روش عملی، یکی از پایههای اساسی هر روش تحقیق است. به طور کلی، تجزیه و تحلیل عبارت است از روشی که، از طریق آن کل فرآیند پژوهشی، از انتخاب مسئله تا دسترسی به یک نتیجه هدایت شود (تقی زاده و تاری، ۱۳۸۶، ۵۷).
در این تحقیق به منظور پاسخ به سوالات تحقیق از آزمونهای آماری توصیفی بهره گرفته شده است.
۳-۱۰) تغییرات کاربری ها در شهر تبریز
مطالعات صورت گرفته در زمینه مساحت کاربری های تغییر یافته در سطح شهر تبریز در طی پنج سال اخیر نشان می دهد که بیشترین میزان از این تغییرات را تغییر کاربری فضای سبز به مسکونی تشکیل می دهد . تغییر کاربری آموزشی به مسکونی نیز از جمله مصوباتی است که حدود ۱۸% درصد از این تغییرات را به خود اختصاص داده است.
با ا
ندکی تأمل در خصوص نمودار تغییرات صورت گرفته در شهر تبریز(جدول۲-۲) در می یابیم که در کل بیشترین تغییرات مربوط به تغییر کاربری فضای سبز به سایر کاربری ها است، به طوریکه ۶۶/۵۶ درصد از کل مساحت تغییر یافته در طی پنج سال را شامل می شود. در مقابل، از تغییرات فضایی که در طی مدت زمان مورد مطالعه از سایر کاربری ها به فضای سبز اختصاص داده شده است، حدود ۴۹/۹ درصد کل تغییرات می باشد. تغییر کاربری آموزشی به مسکونی نیز با۷۴/۱۹ درصد از کل تغییرات، رتبه دوم از تغییرات مصوب را به خود اختصاص داده است. مصوبات مربوط به سایر کاربری ها در جدول شماره(۳-۸) مشخص شده است.
جدول (۳-۸): تغییرات کاربری های اراضی شهری تبریز دردوره ۵ ساله(۱۳۸۷-۱۳۸۳)

فایل دانشگاهی – تحلیلی بر تغییرات کاربری اراضی در شهرداریهای کلانشهر تبریز- قسمت ۴۴

انواع بادهایی که در فصول مختلف در تبریز مشاهده می شوند عبارتند از :
الف) در فصل بهار قسمت اعظم بادها از دو جهت شرق و غرب بطور یکسانی می ورزند.
ب ) در فصل تابستان جهت ورش اکثر بادها از طرف شرق بوده و جهت وزش قسمت کمی از بادها از طرف غرب می باشد.
ج) در فصل پائیز از مقدار بادهای شرقی کاسته می شود و بطور خفیف برمقدار بادهای غربی افزوده می گردد در این فصل تساوی بین بادهای شرقی و بادهایغربی هنوز برقرار نبوده و توفق نسبی با بادهای شرقی است.
د) در فصل زمستان مقدار بادهای غربی افزایش می یابد به طوریکه در مجموع بادهای غربی هنوز برقرار نبوده و بادهای غربی بربادهای شرقی توفق پیدا می کند.
بررسی متوسط آمارهای ۳۰ ساله سرعت باد در تبریز نشان می دهد که بیشترین میزان سرعت باد در ماه ژوئیه و اوت بوده است همچنین از نظر چگونگی و جهت وزش بادهای تبریز به ۸ دسته تقسیم می شوند :
۱) بادهای محلی: از جمله باد سفید یا آغ یل است که معمولاً در اسفند ماه می وزد
۲) باد شرقی: که نسبتاً مداوم و قوی بوده و تقریبا در تمام مدت سال بر جلگه تبریز می وزد.
۳) باد غربی: این بار از نظر داوم دومین باد بوده و هنگام وزش آن در فصول معتدل است.
۴) با جنوب غربی: این باد در هنگام بهار بیش از سایر بادها می وزد و حداقل وزش آن در ماه مرداد است.
۵) باد شمال شرقی: این باد ر فصول معتدل سال بیشتر می وزد و حداکثر مدت آن در ماه اسفند می باشد.
۶) باد جنوب شرقی: شدت این باد در ماههای سرد و غالباً دی ماه است در تیر ماه حداقل وزش آن به صفر می رسد.
۷) باد شمال: این باد در زمستان می وزد و طولانی ترین دوران وزش آن در دی ماه است.
۸) باد جنوب: بادی است بسیار ضعیف و کم دوام و حداکثر شدت وزش آن در آذر ماه است. (پایان نامه ارزیابی عناصر آب و هوایی ـ محمد یزدانی ـ صحفه ۱۵۷)
گلبــاد سالانه ایستگـــاه تبریز
ماخذ : اداره کل هواشناسی استان آذربایجان شرقی
۳-۴) فرهنگ شهری تبریز
زیست شهری تبریز را در سه حوزه مهم اقتصاد، فرهنگ و جامعه میتوان ترسیم کرد؛
۳-۴-۱) حوزه اقتصاد: از اصلیترین عناصر حیات شهری تبریز بایستی به بازار سنتی تبریز که بزرگترین بازار مسقف و مجموعه سرپوشیده جهان است اشاره کرد. بازار تبریز که در بافت مرکزی شهر قرار گرفته، با وسعت یک کیلومتر با قدمت بیش از هزار سال از عوامل شکلدهنده و تأثیرگذار بر فرهنگ شهری تبریز است. بازار دارای ۲۰ راسته و راستهبازار، ۳۵ سرا و کاروانسرا، ۲۵ تیمچه، ۱۱ دالان، ۱۲ مدرسه، ۳۰ مسجد، ۵ باب حمام، ۵۵۰۰ مغازه، حجره و فروشگاه و ۴۰ صنف از اقسام مشاغل را در بر میگیرد (خاماچی، ۱۳۸۶: ۱۹۶). بازار تبریز همواره یکی از نشانههای وسعت، اهمیت و بزرگی شهر تبریز بودهاست.
با این اوصاف به یک تعبیر بازار تبریز خون جاری در کالبد شهر است چنانکه اگر خللی در کارکرد آن صورت گیرد خود را به سرعت در زندگی اجتماعی نشان میدهد. بازار با جای دادن انواع اصناف و مشاغل و نیز گروههای اجتماعی مختلف در واقع بازنمودکننده فرهنگ شهر است. روابط و شبکههای ارتباطی بینفردی از یک طرف و باورها و افکار از طرف دیگر نمودی است از رفتارها و افکار ساکنین شهر. بازاریان تبریز فعالیتهای گسترده خیریهای دارند و این امر یکی از علل شهرت تبریز به شهر بیگداست. علاوه بر این بازاریان نقش بسیار مهم فرهنگی نیز بر عهده دارند و آن حمایت از فعالیتهای فرهنگی- هنری است. بازار با بنیه اقتصادی قوی به تشویق و تأکید بر حفظ فرهنگ سنتی آذربایجانی میپردازد و این پدیده باعث میشود تا بازار تبریز صرفاً از منطق اقتصادی خارج شده و به سوی مشارکت فعال در نظامهای فرهنگی و هویتی حرکت کند.
اگر وسعت بسیار زیاد بازار را تصور کنیم که جمعیت قابل ملاحظهای از شهر را در مشاغل گوناگون تجاری و تولیدی در خود جای دادهاست، آنگاه میتوان فهمید که شهروندان بسیاری در قالب بازار به حفظ، استمرار و پشتیبانی از فرهنگ زیست سنتی میپردازند. فراتر از همه اینها خود فضای بازار نمود و بازنمودی از فرهنگ آذربایجانی است: هنر (معماری)، مناسک (مناسبتهای فرهنگی)، اجتماعات (قهوهخانهها، زورخانهها، مدارس)، اقتصاد سنتی و … . ورود به راستهها، دالانها، تیمچهها، سراها و دیگر فضاها و اماکن بازار بیننده را به درک تغییر نسبتاً زیاد فضای بازار از بیرون وامیدارد؛ در واقع بازار نمونهای از بافت محلات و فضاهای اصیل شهری تبریز است، به همین سبب از مکانهایی است که در آن میتوان هویت تبریزی را ملاحظه کرد.
بازار شهر تبریز به عنوان یکی از مهمترین عناصر شهری باعث گردیده تا همواره بعنوان هسته اصلی و مرکزی شهر قرار گرفته و بافت شهر نسبت به این هسته مرکزی به صورت شعاعی شکل بگیرد (اسمعیلی سنگری، ۱۳۸۶: ۳۸). همچنانکه بازار مرکزیت کالبدی در شهر دارد و محلات دیگر (خصوصاً محلات قدیمی) در لایههای متحدالمرکزی بر حول آن شکل گرفتهاند، مرکزیت تحولات اجتماعی و تاریخی مهم شهر نیز عموماً در بازار رخ داده و به کل شهر جریان مییابد. بازار به مثابه تصمیمگیرنده در برابر رویدادهای مهم جامعه تبریز، محلی برای گردهمآیی نخبگان مردمی است. نوع رویارویی با انواع اتفاقات به میزان زیادی در بازار تعیین شده و به دلیل پیوندهای درونی و بیرونی بازاریان به سرعت در سطح شهر منتشر میشود و عموم شهروندان آگاه میشوند. قدرت عظیمی که بازار به عنوان سازماندهنده نیروهای اجتماعی داراست آن را در مرکز تحولات فرهنگ شهری قرار میدهد.
۳-۴-۲

تغییرات
کاربری ها
مساحت
۱۳۸۳
مساحت
۱۳۸۴
مساحت
۱۳۸۵
مساحت
۱۳۸۶
دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

) حوزه فرهنگ: وارثان و انتقالدهندگان فرهنگ سنتی شهر، عمدتاً ساکنانی هستند که در محلات قدیمی شهر زندگی میکنند و میتوان در وجوه مادی و معنوی شیوه زیست آنان نمودهای این فرهنگ را یافت. هنرمندان، دانشمندان، و چهرههای برجسته اجتماعی و فرهنگی شهر، عمدتاً ریشه در این محلات داشتهاند. همچنین از اشاعهدهندگان فرهنگ تبریز میتوان به مکانهایی اشاره کرد که در گذشته نقش اساسی در بازآفرینی و بازتولید آن داشتهاند همچون ارک تبریز (معروف به ارک علیشاه)[۱۲]. ارک، علاوه بر کارکرد نظامی پیشین خویش که در مراحل بعدی تکامل شهر از دست دادهاست، کارکرد فرهنگ معنویای را انجام میدادهاست.
سالن تئاتر ارک به عنوان مکانی برای تجمع اجتماع شهری برای بازآفرینی نظامهای فکری در قالب انواع هنرهای نمایشی همچون موسیقی، شعر و تئاتر بودهاست. در دهههای گذشته، «تئاتر در قالب نهادهای هنری منظم و سازمانیافته، توانسته بود جریان فرهنگی نیرومندی در متن اجتماعی آن ایجاد کند» (رنجبر فخری، ۱۳۸۳: ۱۱). اجرای گروههای موسیقی آشیقی و موغامی که بخش اعظم ادبیات شفاهی فرهنگ معنوی آذربایجانی را تشکیل میدهند، به بازخوانی مهمترین ابعاد و مسائل زیستی میپردازد؛ آشیقها به مثابه ذخایر فرهنگی به بازگویی عناصری از داشتههای فرهنگی میپرداختند که اصول سازماندهنده حیات و هستیشناسی ویژه آذربایجان را در بر میگرفت. هنر آشیقی (که در قهوهخانهها نیز اجرا میشد) فرهنگ اجدادی را در مخاطبان زنده کرده و آنها را از منابع غنی فرهنگی خویش آشنا میساختند
سالهای اخیر گسستی را در فرهنگ سنتی شهری تبریز به وجود آوردهاست. پیدایش و رشد روزافزون شهرکهای اقماری و ورود عناصر بسیاری از زیست مدرن از یک طرف و بیتوجهی نهادهای رسمی به بازتولیدکنندگی فرهنگ سنتی روندی را نشان میدهد که در آن بخشی از شهروندان به طور مداوم از ریشههای فرهنگی پیشین خویش جدا شده و به سبک زندگی غیر بومیای در قالب فرهنگ مدرن شهری نزدیک میشوند.
۳-۴-۳) حوزه جامعه: رونق مبادلات تجاری و فرهنگی تبریز و مرکزیت اقتصادی این شهر در طول سده‌ها از یک طرف، و ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی بومیان از طرف دیگر به‌ پیشرفت و گسترش نهادهای مدنی و اجتماعی تبریز منجر شده‌است. به‌ویژه در دوران قاجار، تبریز به‌سبب همجواری با روسیه و عثمانی و نزدیکی این شهر به ‌راه‌های ارتباطی غرب، نقطه آغازین بسیاری از پیشرفت‌ها در سطح کشور بوده‌است. در این دوران بسیاری از جنبش‌های فکری، تحولات اجتماعی، اقتصادی و فنی و بسیاری از نهاد‌های مدنی پیش از تهران و دیگر نقاط ایران، در این شهر شکل می‌گرفت. از اینرو تبریز همواره به عنوان شهر اولینها در فرهنگ شهری یاد میشود. شهر تبریز، پیشرو در بنیانگذاری عناصر زیست و فرهنگ شهری در ایران است که از این میان میتوان به موراد زیر اشاره کرد (سردارینیا، ۱۳۸۶):
صنعت چاپ توسط عباسمیرزا (۱۸۱۱م)؛
ترجمه کتب خارجی (۱۱۹۸ش) از زبانهای انگلیسی و فرانسه؛
نگارش نخستین رمان ایران توسط میرزا فتحعلی آخوزندزاده (۱۲۵۳ش) با عنوان «ستارگان فریبخورده، حکایت یوسفشاه سراج» به زبان ترکی آذری؛
آغاز ادبیات کودکان در حوزه نثر (میرزا عبدالرحیم طالبوف)، نظم (ایرج میرزا)، داستان (صمد بهرنگی) و انتشارات (جبار باغچهبان)؛
ابتکار روزنامههای ملی با روزنامه «اختر» توسط سه تن از تبریزیها (۱۸۷۵م)؛
تأسیس نخستین کتابخانه عمومی توسط حاج میرزا حسنخان خازن لشکر (۱۳۱۲ق) در جنب مکتبخانه ارک؛
تأسیس نخستین سینما به نام سینما سوِلّی (۱۲۷۹ش)؛
نخستین نمایشنامه با عنوان «حکایت ملاابراهیم خلیل کیمیاگر» توسط آخوندزاده به زبان ترکی آذری (۱۸۵۰م) و تشکیل رسمی گروه تئاتر به نام «خیریه» (۱۲۹۱ش) با عضویت چلبی، شفیعزاده، مؤیدزاده، وکیلی، وهابزاده و عظیمزاده.
پیشگامی در پزشکی نوین (میرزا حاجی بابا افشار به عنوان نخستین طبیب و محصل اعزامی)؛ تألیف، ترجمه و چاپ کتب پزشکی؛ نخستین دانشکدههای پزشکی، داروسازی، دندانپزشکی ایران و انستیتو پاستور.
تشکیل نخستین شورای مردمی با عنوان «انجمن ایالتی آذربایجان» (۱۲۸۵ش) و نیز شکلگیری انجمنهای محلات مختلف تبریز به مثابه شوراهای محلی پشتیبان انجمن ایالتی.
بنیاد نهادن نخستین انجمن زنان توسط صاحب سلطان خانم و مادرش رقیه سلطان خانم (۱۲۸۵ش)
تأسیس «بلدیه» تبریز به عنوان نخستین شهرداری ایران توسط انجمن شهر (قاسمخان والی به عنوان اولین شهردار) (۱۳۲۵ق)؛
بنیانگذاری آموزش و پرورش نوین ایران توسط میرزا حسن رشدیه با ایجاد مدرسههای محله ششگلان، بازار، چرنداب، لیلآباد (۱۳۰۵ق) و …
اینهمه نشان از شکلگیری اولین نطفههای حیات نوین شهری دارد که مردم و شخصیتهای برجسته تبریز بانیان آنها بودهاند. فرهنگ و اجتماع شهری تبریز با ایجاد نهادهای ضروری برای زیست شهری در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و … تعریفکننده شکلی نو از فرهنگ با عنوان «فرهنگ شهری جدید» بودند.