دسترسی متن کامل – بررسی و تبیین تطبیقی علیّت از دیدگاه ابن‌رشد و غزالی با تأکید بر …

 ۲۰۱
مقدمه

  1. بیان مسأله

از مشترکات هر نظام فلسفی بحث از علّت و معلول است، که هر فیلسوفی بسته به مبانی خود به بحث و بررسی در این موضوع می‌پردازد. این قاعده و لوازم آن در طول تاریخ از سوی فلاسفه و متفکرین گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. نقش بحث علیّت در علوم مختلف و فلسفه به حدی است که می‌توان گفت مبنای تمام علوم طبیعی و حتی دینی در این اصل ‌باشد. اهمیت بحث علیّت تا جایی است که ارسطو، فلسفه را به علم العلل تعریف کرده است. اولین منکران علیّت را هم می‌توان سوفسطاییان دانست. هیوم هم در عالم فلسفه‌ی غرب منکر این اصل شده است. در عالم اسلام نیز رویکردهای متفاوتی در قبال این اصل اتخاذ شده است؛ از یک سو فلاسفه‌ی مسلمان با اثبات و قبول اصل علیّت و ضرورت علّی و معلولی، که مفاد اصلی این قاعده تلازم ضروری میان علّت و معلول است، نظام فلسفی خود را تبیین کرده‌اند، و از سوی دیگر چهره‌های شاخصی همچون بزرگان اشاعره مانند ابوحامد محمد غزالی و فخررازی، به مخالفت با این اصل پرداخته‌اند.
محور اصلی این پژوهش نقد، بررسی و تبیین مقایسه‌ای نظریات محمد بن احمد بن رشد اندلسی معروف به ابن‌رشد، از فلاسفه‌ی مسلمان قرن ششم هجری، به عنوان چهره‌ای که رویکردی مشائی دارد و یکی از بزرگان اشاعره یعنی ابوحامد محمد غزالی معروف به امام محمد غزالی با تأکید بر نقدهای غزالی بر ابن‌سینا در بحث علیّت و لوازم آن است، که در راستای نیل به این هدف ابتدا به ذکر کلیاتی از مفهوم علّت و معلول پرداخته و سپس به تببین جنبه‌های مخالفت غزالی با علیّت و نظرات وی در این باب پرداخته‌ایم. برای درک بهتر نظرات غزالی بررسی نظرات ابن‌سینا نیز ضروری می‌نمود که برای دریافت نظرات ابن‌سینا سعی شده است که فصل اول این پژوهش یعنی کلیات بر اساس نظرات ابن‌سینا باشد. در آخر نیز نظرات و دفاعیات ابن‌رشد را در بحث علیّت مطرح کرده و در پایان نتیجه‌گیری از این جدال ارائه کرده‌ایم. اما چرا غزالی و ابن‌رشد؟
غزالی یکی از بزرگ‌ترین متکلمان اشعری است که هم در تبیین و تفسیر نظریه‌ی «عادت‌الله» اشاعره بیش‌ترین نقش را داشته و هم در نقد آرای فلاسفه درباره‌ی علیّت، بالاخص عنصر ضرورت علّی بیش‌ترین تلاش را کرده ‌است. در تبیین نظریه‌ی اشاعره درباره‌ی علیّت، همه‌ی متکلمان اشعری بعد از غزالی، بدون شک وام‌دار او هستند. اگر نگوییم مهم‌ترین نقدها را به علیّت در طول تاریخ غزالی انجام داده‌ است، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متفکرینی است که به این موضوع وارد شده و با نقدهای خود سعی در فرو ریختن بنیان فلسفه‌ی مشاء داشته است. ابن‌رشد نیز در مقام فیلسوفی ارسطویی و مسلمان در تهافت‌التهافت با چالش‌های غزالی روبرو می‌شود و به جهت دفاع از آرای فلاسفه تبیین خود را از علیّت فلسفی ارائه داده است. به نظر می‌رسد بررسی نظرات این دو متفکر پیرامون مسأله‌ی علیّت و فروع آن، گامی مهم در تبیین این مسأله باشد. امید است که بتوانیم در این پژوهش، گامی هر چند کوچک در راستای این هدف برداریم.

  1. اهمیت موضوع

اصل علیّت به عنوان یک اصل کلّی و عام، مورد استناد همه‌ی علومی است که درباره‌ی موضوعات حقیقی بحث می‌کند. از سوی دیگر کلّیت و قطعیّت هر قانون علمی، مرهون قوانین عقلی و فلسفی علیّت است و بدون آنها نمی‌توان هیچ قانون کلّی و قطعی در هیچ علمی به اثبات رسانید.[۱]
برای درک بهتر اهمیت مبحث علیّت به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
الف) علیّت و اثبات حقایق عینی
اثبات وجود حقیقی اشیاء عینی و خارج از نفس، مرهون اصل علیّت است و بدون آن راهی برای اثبات حقایق عینی باقی نمی‌ماند. همچنین اثبات مطابقت ادراکات با اشیاء خارجی نیازمند به قوانین فرعی علیّت است.
توضیح اینکه تصدیق واقع عینی جهان هستی، اگر چه امری قطعی و ضروری است و نیازمند به دلیل نیست، اما این تصدیق ضروری فقط به وجود اجمالی جهان هستی نظر دارد. اینکه هر احساسی، واقعیت عینی دارد، از راه ضرورت حاصل نمی‌شود، لذا باید آن را اثبات نمود. اگر علیّت و نظام علّی و معلولی را نپذیریم اثبات چنین امری ممکن نیست؛ زیرا صورت‌هایی که در ذهن تحت شرایط خاصی پدید می‌آیند، ثابت می‌کنند که علّتی از خارج سبب پیدایش آنها شده است. اگر مبداء علیّت نباشد احساس و یا وجود شیء در حس نمی‌تواند وجود واقع عینی را که در قلمرو دیگری موجود است، کشف نماید.[۲]
ب) علیّت و استدلال
مبداء علیّت تنها مبدئی است که کلیه‌ی کوشش‌ها در راه استدلال، در کلیه‌ی قلمروهای فکری انسان بکار برده می‌شود، بر آن متوقف است. زیرا غرض از استدلال اثبات امری است که ثابت نشده است. بنابراین دلیل، علّت و واسطه در اثبات است و چیزی را که مجهول است، معلوم می‌گرداند. اگر رابطه‌ی علیّت و معلولیت را درک نکنیم از هیچ استدلالی نمی‌توانیم نتیجه بگیریم. زیرا نتیجه، معلول مقدمه‌ها است و هنگامیکه قانون علیّت از حساب ساقط گردد و هیچگونه ضرورتی بین علّت و معلول وجود نداشته باشد، ارتباطی نیز بین دلیل و آن حقیقت که مورد استدلال قرار گرفته است، نیز باقی نمی‌ماند.[۳]

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

ong>ج) علیّت و اثبات خداوند
قانون علیّت، از با ارزش‌ترین قوانین مورد استفاده در فلسفه‌ی الهی است. همین قانون با سایر قوانین منشعب از آن است که ما را ملزم می‌کند که تمام رشته‌های علّی و معلولی را منتهی به یک ذات کامل و غیر معلول بدانیم و همه‌ی نظامات را تحت نظام واحد و قائم به ذات واحد بشناسیم. به همین دلیل است که مرحوم صدرالمتألهین در جلد دوم اسفار می‌نویسد:
أن الطریق إلى إثبات الصانع ینسد بسببه فإن الطریق إلیه هو أن الجائز لا یستغنی عن المؤثر فلو أبطلنا هذه القاعده لم یمکننا إثبات واجب الوجود.[۴]
اگر علیّت نفی گردد، راه اثبات صانع نیز مسدود می‌شود. زیرا طریقه‌ی اثبات صانع این است که هر امر ممکنی محتاج به مؤثر است و چنانچه این طریق باطل شود، امکان اثبات واجب الوجود نخواهد بود.
لازمه‌ی انکار علیّت در میان موجودات، این است که نتوانیم این رابطه را بین خداوند و موجودات نیز اثبات نماییم؛ زیرا اگر در میان موجودات چنین رابطه‌ای وجود نداشته باشد، نسبت هر موجودی به موجود دیگر یکسان و نسبت واحدی خواهد بود که هیچ اختلافی از نظر تأثیر و تأثر در میان این نسبت‌ها نخواهد بود. در این صورت انسان از کجا به لغت و معنای کلمه‌ی «سبب و علّت» آشنا شده و از چه راهی می‌تواند سببیّت خدای تعالی را برای همه‌ی موجودات اثبات نماید.[۵]
د) علیّت و علم
همه‌ی نظریات علمی در قلمرو مختلف تجربه و مشاهده، بستگی کامل و اساسی به مبداء علیّت و قوانین آن دارد. اگر بین اشیاء رابطه‌ی علّی و معلولی نباشد، در این صورت هیچ قانون و ناموسی هم وجود خارجی نخواهد داشت. زیرا همه‌ی قوانین و نوامیس حاکم بر طبیعت، کیفیت‌های خاص علّی و معلولی اشیاء است. و در این فرض «علم» نیز معنا ندارد، زیرا علم عبارت است از بیان قوانین و نوامیس و روابط واقعی بین اشیاء است و اگر بین هیچ چیز با چیز دیگر رابطه‌ای وجود نداشته باشد، علمی هم وجود نخواهد داشت. پس قانون علیّت و معلولیت پایه و اساس علم است.[۶]
هر چند ممکن است به نظر رسد که اصل علیّت، اصلی بدیهی و اینکه هر پدیده‌ای علّتی دارد روشن است، اما مسأله این چنین واضح و بدیهی نیست و حداقل بداهت آن نیازمند تبیین است، به ویژه اگر به این نکته توجه کنیم که اصل علیّت از جانب فیلسوفان و متفکران بزرگی چون غزالی در عالم اسلام و هیوم در جهان غرب مورد تردید قرار گرفته است.
از مطالب گذشته روشن می‌شود که اصل علیّت، اصلی است که از اهمیت شایانی برخوردار است، لذا در این پژوهش با بررسی نظرات دو متفکر بزرگ جهان اسلام یعنی غزالی و ابن‌رشد با تکیه بر نقدهای غزالی به ابن‌سینا در بحث علیّت و پاسخ‌های ابن‌رشد سعی شده تا گامی هر چند کوچک در عرصه‌ی تفکر فلسفی و حقیقت‌جویی برداشته و روشن شود کدام‌یک از این بزرگان در داوری‌های خود به حقیقت نزدیک‌تر بوده‌اند.

  1. اهداف پژوهش

پیش از پرداختن به اهداف پژوهش لازم است مفاهیمی که در عنوان این پژوهش أخذ شده ‌است را بررسی کنیم. تطبیق در عنوان این پژوهش به کدام معناست و منظور از علیّت چیست؟
الف) منظور از «تطبیق» در این پژوهش
مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای در تفکر فلسفی از اهمیت مضاعفی برخوردار است. یکی به جهت آنکه برای شناخت عمیق و دقیق هر چیزی، باید آن را با امور دیگر مقایسه کرد. برون‌نگری درباره‌ی خود فلسفه، به واسطه‌ی این نوع مطالعات میسّر می‌شود. و دوم به جهت آنکه به رغم زمینه‌های مساعد در فلسفه و قلمرو وسیع در آن برای مطالعات تطبیقی، چنین مطالعاتی، به ویژه در کشور ما، چنانکه شایسته و بایسته است، صورت نگرفته است.[۷]
البته «تطبیق» مشترک لفظی است یعنی دارای چند معنا بوده که معنایی که منظور است توضیح داده خواهد شد. تطبیق و مطالعه‌ی تطبیقی در فرهنگ مکتوب ما به چند معنا بکار رفته ‌است. یکی از معانی تطبیق، کاری است که مدرّسان حوزه‌های علمیه به عنوان شیوه‌ی تدریس از آن بهره می‌جویند. از آن جا که روش آموزش در نظام تعلیم و تربیت سنّتی ما (حوزه‌های علمیّه) متن محور است.[۸] مدرّسان، نخست مطالب بخشی از متن درسی را بدون استناد به کتاب تقریر می‌کنند و پس از آن، ضمن قرائت متن، آن‌چه را که از خارج، توضیح داده ‌بودند، بر متن، «تطبیق» می‌کنند.
معنای دیگر تطبیق، آن است که در تفسیر متون، به ویژه متون دینی مانند قرآن، مفسّر، مقبولات علمی پیشین خود را بر آیات تحمیل کند. نام این قسم بحث تفسیرى را تطبیق گذاشتن مناسب‌تر است، تا آن را تفسیر بخوانیم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظریه‌هاى خاصى باشد، در حقیقت عینک رنگینى در چشم دارد که قرآن را نیز به همان رنگ مى‌بیند و مى‌خواهد نظریه‌ی خود را بر قرآن تحمیل نموده، قرآن را با آن تطبیق دهد؛ پس باید آن را تطبیق نامید نه تفسیر.[۹] تطبیق به این معنا، داستان غولی را که در اساطیر اروپایی ذکر شده است، به یاد می‌آورد؛ می‌گویند این غول تختی داشت که گم‌شدگان در صحرا را دستگیر می‌کرد و بر روی آن تخت می‌خواباند و اگر آن فرد، درازتر از تخت بود، سر و ته او را با تبر، قطع می‌کرد و اگر کوتاه‌تر بود،
آن‌قدر می‌کشید تا هم‌اندازه‌ی تخت شود؛ می‌خواست همه را با تخت خود، تطبیق کند.
معنای مورد نظر ما در خصوص مطالعات تطبیقی، «بررسی‌های مقایسه‌ای» است. مراد از «مقایسه» در اینجا ملاحظه‌ی هم‌سانی‌ها و ناهم‌سانی‌ها، مواضع وفاق و مواضع خلاف و اشتراکات و افتراقات اموری است که با هم مقایسه می‌شوند.[۱۰]
در بررسی مفهوم تطبیق به معنای أخیر روشن است که مطالعات مقایسه‌ای در جایی امکان‌پذیر است که پای امور متعدّدی در میان باشد. اگر قرار باشد دو أمر در هیچ جنبه‌ای اختلاف نداشته باشند در واقع یک أمر هستند نه دو أمر. با این توضیحات روشن شد که هدف از پژوهش بیان اشتراکات و اختلافات دو متفکر بزرگ جهان اسلام یعنی غزالی و ابن‌رشد در «بحث علیّت و لوازم آن» است، که این داوری بیش از هر چیز حول محور اشکالات غزالی به ابن‌سینا و پاسخ‌هایی که ابن‌رشد به وی داده است صورت گرفته است. باید دید که فهم و تبیین کدام متفکر از «علیّت» به حقیقت نزدیک‌تر است؟
ب) علیّت

جستجوی مقالات فارسی – روش های علامه مجلسی در رفع اختلاف و تعارض در احادیث فقهی …

۳-۲-۲-۲- حمل بر سبب صدور روایات ۸۹
۳-۲-۲-۲-۱- اعتقاد به لزوم توجه به سبب صدور حدیث ۸۹
۳-۲-۲-۲-۲-فواید شناخت سبب صدور حدیث ۹۰
۳-۲-۲-۲-۳-نمونه: داستان ذبح کدو ۹۳
۳-۲-۲-۳-حمل فعل امر بر استحباب و فضیلت ۹۴
۳-۲-۲-۳-۱-غسل روز جمعه ۹۴
۳-۲-۲-۳-۲- حکم زنی که قبل از عروسی مسلمان میشود ۹۶
۳-۲-۲-۳-۳-چگونگی خواندن نماز بر مستضعف (در عقیده) ۹۶
۳-۲-۲-۳-۴-دعا و تعقیب بعد از نماز ۹۷
۳-۲-۲-۴-حمل بر تعدّد تفاضل و مراتب مکلّفین ۹۸
۳-۲-۲-۴-۱-ثواب زیارت حج نیابتی ۹۸
۳-۲-۲-۴-۲-پاداش حاملان جنازه ۹۹
۳-۲-۲-۴-۳- فضیلت حج گزاردن ۱۰۰
۳-۲-۲-۴-۴-پاداش عیادت از بیمار ۱۰۰
۳-۲-۲-۵- حمل بر حکومت ۱۰۲
۳-۲-۲-۵-۱-حکم کسی که به غیر قبله نماز خوانده است ۱۰۲
۳-۲-۲-۶-حمل بر تخییر ۱۰۳
۳-۲-۲-۶-۱-چگونگی بالا بردن دست در تکبیر ۱۰۶
۳-۲-۲-۷-حمل بر اختلاف مراتب راویان (از نظر جهل و…) ۱۰۷
۳-۲-۲-۷-۱-انقطاع وحی پیامبر(ص) ۱۰۹
۳-۲-۲-۷-۲-تعداد شتران حج پیامبر (ص) ۱۱۰
۳-۲-۳- نتیجه گیری ۱۱۱
منابع ۱۱۲
چکیدهی انگلیسی ۲۵۱
فصل اوّل
کلیات
 
فصل اول: کلیات
۱-۱- مقدّمه
شکی نیست که دانش حدیث، مادر علوم اسلامی است و اهمیت فراوانى در اسلام دارد. در حقیقت، حدیث در فقه اسلامى، پس از قرآن، از منابع اصلی دین اسلام میباشد که تأمین کنندهی احکام شرعی (نیاز فطری) بشر است و هرچه که با نیاز بشر سرو کار داشته باشد قطعا جایگزینی ندارد تا انسان را برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی یاری رساند؛ بنابراین احادیث رسیده از معصومان (علیهم السلام)، نزد شیعه جایگاهی مهم دارد و کسی در اعتبار و حجیّت آن تردید نمیکند و همگان عمل بر طبق آن را لازم میشمارند. علاوه بر این، درعلوم مختلف دیگری چون: تفسیر، کلام و … نقش بنیادین داشته ودارای کارکردهای بسیار با ارزشیاست.
در واقع، علم حدیث زمانى پدید آمد که مسلمانان کوشیدند احادیث واقعى را از احادیث جعلى تشخیص دهند؛ زیرا حدیث در طول تاریخ،دارای فراز و نشیبهایی بوده است و در اثر راهیابی خطا و اشتباه در بخشی از احادیث معصوم(ع)، موجب گشت فقیهان و محدثان در صددچارهجویی برآیند و راه دستیابی به احادیث صحیح و معتبر را مشخص نمایند. از این جهت، هر فقیه و حدیث پژوهی درصدد پاسخ گویی به این سؤالات است که: علت تعارض در کلام امامان معصوم چیست؟ و آیا این اختلاف و تعارض، مولود کلام معصوم است یا متأثر از عوامل بیرونی و خارجی آن؟ در پاسخ میتوان گفت: پدیدهی اختلاف و تعارض اخبار، علل و عوامل گوناگونی داشته است که برخی از آنها مربوط به کلام بشری و چگونگی ابلاغ قانون (تقیهی امام (ع) در بیان حکم شرعی، تعدد مراتب مکلفین و …)، و بعضی دیگر مربوط به عوامل بیرونی و خارج از متن کلام (نقل به معنا، سهو راویان و …) است که همهی اینها دست به دست هم داده و این تعارض را ایجاد نموده است(دلبری،۱۳۹۰: ۹۲).
بنابراین؛ موضوع رفع تعارض اخبار در سر تا سر فقه کاربرد زیادی دارد؛ زیرا کمتر بابی از ابواب فقهی است که از روایات متعارض خالی باشد. از این رو، شناسایی راههای حلّ تعارض اخبار از مباحث مهم در دریافت صحیح مفاهیم روایات است و یکی از ابزارهای راهبردی در استنباط احکام شرعی به شمار میآید، تا آنجاکه بدون آگاهی از آن، حکم الهی دست نیافتنی است. همچنین ابزار مهمی است که شبهات دشمنان اسلام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را در هم میشکند؛ زیرا اختلاف اخبار، همواره از اسباب طعن نحلهها و فرقههای مذهبی اسلام بر یکدیگر بوده است که امروزه در قالب شبهات مستشرقان علیهِ اسلام، مطرح میشود که در نهایت، دانشمندان مسلمان با انگیزهی رفع این شبهه، به نگارش کتبی در دانش مختلف الحدیث، دست زدهاند.
در کتب اولیهی حدیثی، احادیثی وجود دارد که در ظاهر اختلاف دارند و همواره شیوهی دانشمندان ما بر این بوده است که صرفاً به جمع احادیث بپردازند و روایات اختلافی را رد کنند، اما برخی دیگر از دانشمندان با نوشتن شرح بر آنها، به رفع تعارض احادیث پرداختند که هر یک از این افراد دارای روشی هستند. یکی از شارحان، محمد باقر مجلسی است که با نوشتن شرح بر کتاب کافی کلینی به رفع تعارض اخبار پرداخت و آن را مرآه العقول نامید. بنابراین؛ در این پژوهش سعی شده است تا به روش توصیفی – تحلیلی و با تکیه بر قرائن ذکر شدهی فوق، به رفع تعارض احادیث از دیدگاه علامه مجلسی در جنبهی فقهی این کتاب ارزشمند بپردازیم و اثبات کنیم که تعارض به صورت حقیقی در روایات معصومین (علیهم السلام) وجود ندارد، چرا که شخص علامه و بسیاری از دیگر دانشمندان و محدثان اعتقادشان بر این است، که با توجه به عصمت امامان (علیهم السلام) و حکیمانه بودن سخنانشان و از همه مهمتر صدور گفتارشان از منشأ وحی، ادعای نقص و تنافی در کلام آنان، محال است.
۱-۱-۱- طرح مسأله
کتاب مرآه العقول، یکی از معتبرترین مجموعههای رواییاست که مورد قبول بسیاری از علما و فقهای شیعی میباشد. مرآه العقول، شامل مجموعه روایات فقهی و احکام شرعی است که از اهل بیت(علیهم السلام) روایت شده است. جامعیت و تنوع موضوعی گسترده و بیانهای فقه الحدیثی فراوان ذیل بسیاری از ابواب کتاب، آن را یکی از مهمترین مجموعههای روایی شیعه شناسانده است. مجلسی در این کتاب به نکات فقه الحدیثی بسیاری اهتمام داشته که یکی از مهمترین آنها، موضوع علاج تعارض و اختلاف روایات است. ایشان سعی کردند، در هنگام ظهور تعارض روایات، به جمع دلالی میان آنها بپ

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

ردازند و عملاً کمتر به طرد و نفی آنها اقدام کنند. در حقیقت، علامه با گردآوری احادیث مشابه و هممضمون در کنار یکدیگر، امکان ملاحظهی تعارض روایات را بیش از پیش فراهم کرد و در نهایت توانست به اختلاف ظاهری و واقعی آنها، اختلاف نسخه‌ها، تقطیع‌ها، شقوق مختلف موضوع، عام‌ها و خاص‌ها، قیدها، موارد تقیه و… پی ببرد.
البته با توجه به تنوع موضوعی برخی روایات، در عمل، اینگونه نیست که به سادگی بتوان روایات متعارض را در همه موارد، در کنار هم و در ذیل یک موضوع قرار داد، امّا به نظر می‌رسد مجلسی با وجود پراکندگی روایات متعارض در بخش‌های گوناگون، در اثر آشنایی نزدیک با محتوای اخبار و مجموعه روایات توانسته است حوزه‌های تعارضات مفهومی وسیعی را در پاره‌ای احادیث و ابواب روایی کشف کند و به حلّ و علاج آنها اهتمام ورزد. در عین حال، آنچه مجلسی را بیش از همه در کشف و علاج تعارض روایات یاری داده تسلط او به مباحث علمی، کلامی، تاریخی، انس وی با محتوای احادیث و زبان ائمه (علیهم السلام)، نسخه‌شناسی و مقایسهی نسخ گوناگون با همدیگر است. وی از این رهگذر، بر عمق و دامنهی فعالیت محد‌ّثان پیشین در حوزهی تعارض روایات افزود و با در پیش گرفتن طرق و شیوه‌های گوناگون، شبههی تعارض را از بسیاری از روایات ظاهراً متعارض برطرف ساخت.
بهتر است بدانیم عواملی که به عنوان علل و اسباب تعارض و اختلاف بحث میشود، ممکن است با همدیگر(در وجهی مشترک) تلاقی و یا حتی برخی با هم تداخل داشته باشند، اما چیزی که هست اینکه تعارض، معنایی خاصتر از اختلاف دارد و در واقع تعارض از زیرشاخههای اختلاف میباشد و هر یک از اینها، از زاویهی جداگانهای مورد نگاه بزرگان قرار گرفته است. از جمله قرینههای عوامل اختلاف میتوان به: اختلاف مراتب راویان از نظر جهل، سهو، نسیان و ضبط؛ دخالت زمان و مکان؛ تقیه و کتمان، وضع، جعل و تزویر و … و در تعارض اخبار به قاعدهی جمع: حمل مطلق بر مقید، حمل عام بر خاص، و… ؛ و به قاعدهی ترجیح که شاملترجیح سندی حدیث: ترجیح به کثرت راویان، ترجیح به عدالت راوی، و …؛ ترجیح متنی حدیث: ترجیح منطوق بر مفهوم، ترجیح مزید بر غیرمزید و …؛ و ترجیح به اعتبار امور خارجی: ترجیح به موافقت با کتاب، اجماع، عقل، عمل اصحاب و … ؛ و به قاعدهی تخییر یا توقّف اشاره کرد. به بیانی دیگر در تعارض، جمع عرفی مقدم بر اجرای قواعد ترجیح است. تا جاییکه امکان عرفی داشته باشد، باید برای سازگار کردن و همخوان ساختن احادیث و عمل به هردو تلاش کرد و اگر جمع توفیق عرفی میان دو حدیث امکان پذیر نباشد، باید برای ترجیح یکی از آنها بر دیگری به سراغ مرجّحات رفت و اگر ترجیحی در میان نبود، نوبت به تخییر یا توقّف میرسد (همان:۱۵۰). با این وجود، در کلام فقهاء بین آن دو تفاوتی وجود ندارد و در اکثر موارد هر دو واژه به دنبال هم میآیند و طوری مورد استفاده قرار میگیرند که هیچ فرقی میانشان دیده نمیشود.