دسته بندي علمی – پژوهشی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۸

هر آنکس کو گرفتار است اندر منزل دنیا
نه درمان اجل دارد ، نه سامانِ حذر دارد
کمر گیرد اجل ، آن را که در شاهی و جبّاری،
ز حل مهر نگین دارد ، قمر طرف کمر دارد
سنائی بیان می دارد در این ابیات تعلیمی که به مهر و محبّت دنیا و جاه و شام او مغرور مشو که در آخر چیزی که به تو ارزانی می دهد یک خشت گلی که زیر سر خود در گور بگذاری ؟ پس به دنبال دین و دل باش تا که طمع سیم و زر تو را نابود نکند . زیرا جهان پر از شراره های آتش حرص و آز است و وقت هجران تمام دلبستگی های تو ناچیز و نابود می شوند . پس به سخن سنائی که پر محتوا و با معنی و قوی و پر مغز است گوش فرا ده . و هر کس قیمت پندهای او را نمی داند کسی جز شیفته دنیا نیست .
ایا سر گشته دنیا ! مشو غرّه به مهر او
که بس سر کش که اندر گور، خشتی زیر سر دارد
طمع در سیم و زر چندین مکن ، گر دین و دل خواهی
که دین و دل تبه کرد آنکه دل در سیم و زر دارد
جهان ، پر آتش آز است و بیچاره دل آنکس
که او اندر صمیم دل ، از آن آتش شرر دارد
چه نوشی شربت نوشین و آخر ضربت هجران
همه رنجت هبا گردد ، همه کارت هَدَر دارد
تو ، اندر وقت بخشیدن ، ترا هم مختصر داری
سنائی را مُسلّم شد که گوید زٌهد پُر معنی
نداند قیمت نظمش هر آن کو گوش کر دارد
۵-۱-۴ سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
در این ابیات زیبای عرفانی سنائی بیان می دارد . تا چندان سوز در تو پیدا نشود که جگر تو از راه چشم به صورت اشک درآید و آن اشک به مانند طوفان شود ، تو در عالم پندار گرفتاری ، آن هم پنداری که از فرط عظمت ، هیچ دریائی گنجایش زورق آن پندار را ندارد .
این قصیده ی کوتاه که در بلخ سروده شده است ، بیشتر مایه ی عرفانی خالص دارد و آموزش هایی است در حوزه ی سلوک عرفانی .
سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
هیچ دریا نکشد زورق پندار ترا
تا دو چشمت ، ز جگرمایه ، چو طوفان نشود
سنائی در این بیت عرفانی بیان می دارد . تا آن گاه که کوه و بیابان در نظرت به مانند چمن درنیاید ( یعنی همه چیز را زیبا ببینی ) به کمال هنوز وارد قلمروِ تماشای عشق نشده ای .
در تماشای ره عشق نیابی تو درست
تا ز نهمت چُمنت کوه و بیابان نشود
در این بیت عرفانی استوار و پر جذبه عرفانی سنائی به خود خطاب می کند سنائی تا تو جانت را قربانی نکنی به جایگاه قرب الهی نمی رسی و این بیت یادآور قربانی کردن اسماعیل ،که ابراهیم برای قرب و رضای خداوند می خواست انجام دهد .
ای سنائی نزنی چنگ تو در پرده ی قُرب
تا به شمشیرِ بلا جان تو قُربان نشود
سنائی در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد و مرد ( مرد واقعی ، مرد مرد ) که در این عالم ، عالم عرفان قدم بر می دارد .و از ذوق و شوق عرفان و مست و غرق آن وادی شود و حتّی اگر جانش را غذای دوزخ کند برای او اهمیّتی نداشته باشد . در قضا و قدر روزگار جان خود را سپر کند و پنهان نشود .
مرد باید که درین راه چو زد گامی چند
بسته ای گردد چونان که پشیمان نشود
سوز این حرف ، چنانش کند از شوق ، که گر
غرق قُلزمُ شود آن سوز بنقصان نشود
مستِ آن راه چنان گردد کز سینه ش اگر
غَذِیِ دوزخ سازی که پریشان نشود
چون ز میدانِ قضا تیر بلا گشت روان
جان سپر سازد مردانه و پنهان نشود
سنائی با خداوند به حالت مناجات گونه می گوید . ای خدایی که در بازار عرفانی جان ها در ترازوی عدل تو به نرخ بهشت می خرند و به ارزانی نمی خرید و انسان را به والایی می رسانی و جز از طریق عطای تو ، آز را توانگری و بی نیازی حاصل نمی شود . و جز از رهگذر یاد تو ، کبر را مسلمانی حاصل نمی شود .
ای خدائی که به بازار عزیزانِ دَرَت

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۶

در جستن نان آب رخ خویش مریزید
در نار مسوزید روان از پی نان را
ایزد چو به زنار نبسته است میانتان
در پیش چو خود خیره مبندید میان را
زان پیش که جانتان بستاند ملک الموت
از قبضه ی شیطان بستانید عنان را .»
مجدود ! بدینحال ، تو نزدیکتری ،زانک
پیریت به نهمار فرستاده خزان را .
۳-۱-۴ ای مسلمان ! خلایق حال دیگر کرده اند
سنائی در این قصیده دینی ، به قضیه امر به معروف و نهی منکر اشاره کرده است . آنچه در جامعه اسلامی نیک است باید آشکارا شناخته و معروف باشند و آنچه زشت است باید ناپدید شود . امّا جامعه به گونه ای دیگر شده است که خوبی گم شده و بدی جای او را گرفته است.
سنائی در شعر خویش جویای یکی از «رایگان آباد»های تاریخ است یعنی UTOPIA امّا این «رایگان آباد» او چندان هم خیالی نیست زیرا بخش هایی از اصول اخلاقی آن در عصر رسول(ص) و خلفای راشدین تحقق یافته بوده است و بدین سبب او در تمام نقدهای اجتماعی خویش ، معیاری از نوع سیره ی رسول(ص) و صحابه ، بویژه در شکل اسطوره ای وآرزو خواه آن ، دارد که با چنان معیاری همه ی پدیده های اجتماعی عصر خویش را می سنجد و می نکوهد؛
نکوهشی تند بی رحمانه. در این قصیده نیز ، انحراف جامعه را از عدل شناخته شده در سیره ی رسول(ص) و صحابه مورد انتقاد قرار می دهد و اینکه«معروف» جای «منکر» را گرفته است و اینکه ارباب قدرت مجال هر گونه شکایت را از مردم گرفته اند و اموال مردم را به زور مصادره کرده و به ایادی خویش بخشیده اند و اینکه علمای دینی ، بخاطر مال دنیا و حرص بر جمع آوری آن ، خود را به ارباب قدرت و نظامی ها نزدیک کرده اند و ستمگران را به صفت عدالت ستوده اند و جامعه ای به وجود آمده است که «خواجگان دولت» در یک سوی آن طوق اسب و حلقه ی فرج استران خویش را از زر می سازند و در آن سوی آن خون چشم زنان بیوه جاری است . در این قصیده نیز سنائی مجموعه ی عناصر و نهادهای اجتماعی عصر و نمایندگان آنها را، یکایک به باد انتقاد تند خویش گرفته است از پادشاه گرفته تا فقها و صوفیان و قاریان قرآن وثروتمندان و خواجگان تا کارگزاران ضرابخانه ی پادشاه و شاعران و کسبه و ترازو داران.
ای مسلمان ! خلایق حال دیگر کرده اند
از سر بی حرمتی معروف ، منکر کرده اند
در سماع و پند ، اندر دیدن آیات حق ،
چشم عبرت کورو گوش زیرکی کر کرده اند
کار و جاه سروران شرع در پای اوفتاد
زانکه اهل فسق از هر گوشه سر بر کرده اند
در این بیت اخلاقی سنائی ، توّجه به این موضوع است که مرکز درگاه شاهان برای عرض شکایت ، مانند سدّ اسکندر نفوذ ناپذیر است . و هیچ مظلوم و دادخواهی به درگاه این احکام ، برای عرض شکایت ، راه ندارند و آنجا مثل سدّ اسکندر است .
پادشاهان قوی ، بر دادخواهان ضعیف ،
مرکز درگاه را سدّ سکندر کرده اند
ملک عمرو وزَید را جمله به ترکان داده اند
خونِ چشم بیوگان را نقش منظر کرده اند.
سنائی در این بیت فلسفی و حکمی و دینی با تاسف بیان می دارد که علم و حکمت یونانی را در مقابل علوم شرقی و قرآنی قرار داده اند و این عالمان بی خرد بیکار نشسته و برای نفع خود و وظیفه و مقررّی به خدمت پادشاهان و حکام درآمده و دستاویز خواسته های آنان شدند و حتّی برای کسب مقررّی بیشتر ، پادشاهان ظالم را در عدالت برابر با عمر ( خلیفه اهل سنّت ) برابر قرار داده اند .
شرع را یکسو نهادستند اندر خیر و شر
قول بطلیموس و جالینوس باور کرده اند
عالمان بی عمل از غایت حرص و اَمَل
خویشتن را سرخه ی اصحاب لشکر کرده اند
گاه وصافی برای وَقف و ادرار و عَمَل
با عمر در عدل، ظالم را برابر کرده اند
و سنائی در این بیت سرزنش می کند حاکمان که با جلوه دادن شریعت به طور ناقص ، و به نفع خود ، طوری تظاهر می کنند که مال یتیم ، مال آنهاست . و حلال است . از روی حرص و آز به مال یتیم دست درازی می کنند را مورد سرزنش قرار می دهد .
از برای حرص سیم وطمع در مال یتیم
حاکمان، حکم شریعت را مبتر کرده اند
در این ابیات اخلاقی سنائی بیان می دارد صوفیان ظاهرنما و فریب کار ، دین و دیانت خود را به پادشاه فروخته ، و چون خدمتکاری در خدمت اویند و به جای خلوت و ریاضت به دنبال نواخت و مال و منال از طرف پادشاهند . و حتّی به جای توّجه به مناسک حج ، یعنی توّجه به رکن و مشعر و مناسک حج به خیمه های توانگران ، روی می آورند .
خرقه پوشان مُزوّر سیرتِ سالوس وزر
خویشتن را سخره ی قیماز و قیصر کرده اند
گاه خلوت صوفیان وقت با موی چو شیر
ورد خود ذکر برنج و شیر و شکّر کرده اند
قاریان زالحان ناخوش نظم قرآن بُرده اند
صوت را در قول همچون زیر مِزمَر کرده اند

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

علمی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۷

درمناسک ، از گدائی ، حاجیان حج فروش
خیمه های ظالمان را رُکن و مَشعَر کرده اند
در این بیت تعلیمی سنائی به نکوهش مالدارانی که کیسه شان پر است و ثروتمندند امّا دلشان گدا و درویش است . و بخیل ، از فرط ظلم و جور ، فقرا را از غم ، سرشار و غنی کرده اند .
مالداران توانگر کیسه ی درویش دل،
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند
در این ابیات اخلاقی ، سنائی به نکوهش ظالمان که به زور حق مظلوم را می خورند و جهان را بر مردم و مظلومان تنگ کرده اند و گویی مالشان به تنشان چسبیده و مایه آلودگی آنان است . و جسم خود را هر روز فربه تر و روح خود را تکیده تر و لاغرتر می کنند .
زین یکی مشت کبوتر باز چون شاهین به ظلم
عالمی بر خلق چون چشم کبوتر کرده اند
خواجگان دولت از محصول مال خشک ریش
طوق اسب وحلقه ی معلوم استر کرده اند
سنائی در این ابیات اخلاقی و تعلیمی بیان می دارد که حال روزگار دگرگون شده و در زمین جز ، خر و گاو نیست که در لباس انسان اند .
روزگار به گونه ای شده که دنیا پر از مرد دجال شده و ترازو داران دزد بسیار شده اند و بزرگان دولت با اسم عدالت ، ظلم و ستم بر مردم می دارند و شاعران جز چاپلوسی کاری ندارند .
شاعران شهر ها از بهر فرزند و عیال
شخص خود را همچو کلکی زرد و لاغر کرده اند
غازیان نابوده در غزو غزای روم و هند
لاف خود افزون ز پور زال و نوذر کرده اند
حَبّه دزدان ، از ترازوها ، بر اطراف دکان
طبع را در حَبّه دزدیدن مخیّر کرده اند
ای دریغا مهدیی ! کامروز از هر گوشه ای
یک جهان دَجّال عالم سوز ، سر بر کرده اند
مُصحف یزدان درین ایام کس می ننگرد
چنگ و بربط را بها اکنون فزونتر کرده اند
کودکان خرد را در پیش مستان می دهند
مر مخنّث را امین خوان و دختر کرده اند
ای مسلمان ! دگر گشته است حال روزگار
زانکه اهل روزگار احوال دیگر کرده اند
ای سنائی پند کم ده کاندرین آخر زمان
در زمین مُشتی خر وگاو سر و بر کرده اند
۴-۱-۴ مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
سنائی عین این اندیشه ها را در جاهای دیگر به صورت های دیگر با بیان گیراتری ادا کرده است و به نکوهش دنیا پرداخته و با تأکید می گوید . مسلمانان حیات انسانی در جهان دو در دارد که همه از خوب و بد باید از این در گذر کنند . که در اوّل حیات و زندگی و در دوم مرگ گذشتن است .
این قصیده ی کوتاه ، زٌهد و مَثَل و نکوهش دنیاست و اندیشیدن درباره ی مرگ .
مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
که خاص و عام و نیک و بد ، بدین هر دو ، گذر دارد
دو در دارد : حیات و مرگ ، کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد ، یکی بند از قدر دارد
و باز می گوید تو به دنبال امیال و دلبسته شدن آنی و اجل به دنبال تو است . و اجل به عنوان کشتی گیری و سر پنجه نمودن ، و کمر آن کس را خواهد گرفت که در شاهی و جباری خویش ستاره زحل را مهر نگین خویش کند و ماه را طرف کمر خود قرار دهد .
اجل در بند تو دایم تو در بند امل ، آری
اجل کار دگر دارد ، اَمَل کار دگر دارد
هر آن عالم که در دنیا به این معنی بیندیشد
روان را بر خطر بندد ، زبان را بی خطر دارد

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۹

نرخ جانها بجز از کّفِ تو ارزان نشود
آز، بی بخش تو ، حقّا که توانگر نشود
کِبر بی ، یادِ تو والله که مسلمان نشود
۶-۱-۴ ای خداوندان مال ! الاعتبار الاعتبار!
در این ابیات حکمی سنائی با تحکم و استواری می گوید : ای صاحبّان ثروت و مال عبرت بگیرید و ای کسانی که خدا را به زبان و قول می خوانید بی آنکه هنوز قلب داشته باشید از این کار ، دست کشیده و توّجه کنید و از محضر خداوند عذر خواهی کنید .
اگر از دیوان سنائی چند قصیده را بعنوان نمایند های اصلی شعر او، بویژه در حوزه قصیده سرایی ، انتخاب کنیم بی گمان این قصیده یکی از آن قصاید است .زیرا هم به لحاظ استواری سبک وصورت و هم به لحاظ تنوع اندیشه و مضامین و ابیات بلندی که هر کدام می تواند حکم ضرب المثلی و حکمتی را داشته باشد ، این قصیده شاهکاری است بی مانند در طول تاریخ زبان فارسی ، با آن همه قصاید ممتاز و برجسته ای که استادان بزرگ مانند فرخی ، منوچهری ، ناصر خسرو ، خاقانی ، انوری و مسعود سعد تا ملک الشعرای بهار سروده اند ، این قصیده ، یکی از نوادر قصاید است که هم جنبه ی اجتماعی و سیاسی آن بسیار قوی و غنی است و هم به لحاظ آموزش های اخلاقی و میدان فکر ، بسیار متنوع است .دراین قصیده سنائی تازیانه ی انتقاد خویش را ، چنان بی پروا و سخت فرود می آورد که هیچ کس از آن نمی تواند جان سالم بدر برد . ظلم ستیزانه ترین قصیده ی زبان فارسی است با روحیّه ای بسیار قوی و امیدوار که بعضی ابیات آن ، محرومان همه ی قرون و اعصار تاریخ ما را در ظلمت استبداد قرون وسطائی عصر تاتار و تیمور و دوره های بعد ، همچنان زنده و امیدوار نگه داشته است . به دشواری می توان در تاریخ شعر فارسی ، اثری یافت که دلیرانه ترازین قصیده رویاروی مظالم حکام عصر ایستادگی کرده باشد . در مجموع این قصیده مروری است بر کل اندیشه های اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، عرفانی و اخلاقی سنائی و می توان آن را جوهر هنر سنائی دانست .
ای خداوندان مال ! الاعتبار الاعتبار!
ای خدا خوانان قال ! الاعتذار الاعتذار !
پیش از آن کاین جان عذرآور فرو میرد ز نطق ،
پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار ،
سنائی در این بیت اجتماعی ، تأکید دارد پیش از آنکه از نطق بازمانید و پیش از آنکه بصر و بصیرت خویش را از دست دهید پند بگیرید ای کسانی که قلبتان سیاه شده است و موی سپید بر بنا گوش تان رسته است . و پیر شده اید و فرصتی دیگر برایتان باقی نمانده است . عبرت بگیرید .
پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند !
عذر آرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار ،
ای ضعیفان ! از سپیدی مویتان زان شد چو شیر
وی ظریفان ! از سیاهی ، روزتان زان شد چو قار
در این ابیات پهنای اخلاقی و حکمی سنائی بیان می دارد در روز رستاخیز که پرده حجاب را از روی چشم و دلت کنار رفت و حقیقت واقعی را دیدی و پنبه ها از گوشت بیرون کشیده شد . تازه خواهی فهمید که آن سرای که در آن شادمانه با غرور می زیستی . پوچ و فریبنده بود . و آن سرای گریز را که در آن پایسته و برقرار نشسته بودی عاریتی و زودگذر بود .
پرده تان از پیش دل برداشت صبح رستخیز
پنبه تان از گوش بیرون کرد گشت روزگار
تا کی از دارالغروری ساختن دارالسرور؟
تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟
تا کی می خواهی در این خانه فریب ، چشمتان نگران و منتظر بخشش دیگران باشد و دستتان به انتظار دریافت چیزی مانند پنجه ی چنار بازمانده است .
در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص
چشمتان چون چشم نرگس دست چون دستِ چنار
در اصطلاح فلاسفه و متکلمین در طول تاریخ تمدن اسلامی معانی و مفاهیم بسیار یافته به حدی که استقضای تمام معانی و کاربردهای آن می تواند موضوع یک کتاب مستقل قرار گیرد، و شاید جامع ترین وصف آن همان باشد که مرحوم حکیم سبزواری گفته است : « النفس فی وحد ته کل القوی » ( شرح منظومه ۳۰۹ ) در این شعر سنائی و در غالب کاربردهای عرفا منظور عاملی است که کشش های انسان به طرف لذّات و خوشی های جسمانی نتیجه ی آن است . تقریباً نزدیک به مفهوم قرآنیِ نفس امارهء سبوء ( قرآن ۵۳/۱۲ ) این عامل را صوفیه نفس می خوانند و معتقدند که سرکوب آن ، آغاز همه فتوحاتِ روحانی و فیوضات الاهی است.
عقل در اشعار بیشتر جنبه ادراکی آن مورد نظر است و به همین دلیل بعضی از حکما نفس و ذهن را یکی دانسته اند با این تفاوت که به اعتبار جنبه ی ادراکی ، عقل نامیده می شود و به اعتبار تصّرفاتی که انجام می دهند نفس خوانده می شود .
و چون استعداد ادراک دارد ذهن نامیده می شود . و سنائی می گوید : « العقل عقال » ( = عقل پای دام است ) و این است که در تقابل عشق قرار دارد .
و سنائی بیان می دارد اگر از جهان نفس به عالم عقل پناه برید ، آنچه مایه اندوه شما بوده است ، مایه شادی شما خواهد بود . غم خود به غمگساری شما خواهد پرداخت .
از جهان نفس بگریزید تا در کوی عقل
آنچه غم بوده است گردد مر شما را غمگسار
در این بیت اخلاقی و حکمی بودن بیان می دارد آزار و اذیت ستمگران را تحمّل کن . تا ببینی عاقبت ستمگران چه می شود . آنها که چون جوانمردان می گردند امّا در عمل سگانی در لباس آدمیزاد هستند و در آخرت از شرمنده و روی زرد هستند و امّا ستمدیده روی چون گل انار ، تازه و خوشحال دارد .
اندرین زندان برین دندان زَنانِ سگ صفت
روزکی چند ، ای ستمکش ! صبر کن دندان فشار ،
تا ببینی روی آن مردم کُشان چون زعفران
تا ببینی رنگ آن محنت کَشان چون گل اَنار
گرچه آدم صورتان سگ صفت مستولیند
هم کنون باشد کزین میدان دل ، عیّاروار،
در این بیت سنائی یعنی یک جهان از این مردار خواران با یک طپانچه مرگ { از میان خواهند رفت } و یک نطفه صوریا صدای صور ، صد هزار از این فرعون طبعان { را نابود خواهد کرد }
یک طپانچه ی مرگ و زین مردارخواران ، یک جهان
یک صدای صور وزین فرعون طبعان ، صد هزار
در ای بیت تعلیمی بیان می دارد در آن روز ، روزی که صور اسرافیل به صدا در می آید .

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

دسترسی متن کامل – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۰

زشتی و زیبایی ذات تو مشخص خواهد شد . یعنی در ذات تو جنبه های حیوانی و فرشتگی و اهریمنی وجود دارد [ هر کدام را تقویت کنی و ] هر کدام باشی در آخرت نیز همان خواهی بود .
باش تا از صَدمتِ صور سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرتِ زشت آشکار
تا ببینی موری آن خس را که می دانی امیر
تا ببینی گرگی آن سگ را که می خوانی عیار
در تو حیوانی و روحانی و شیطانی دَرَست
در شمار هر که باشی آن شوی روز شمار
در این بیت اخلاقی و حکمی سنائی اشاره است به حدیث : المال و حبّه و الجاه اضرّمنه ( احادیث مثنوی ۱۵۲ ) مال ما راست و جاه ، زیان آورتر از آن و اگر افتخار تو به چیزی است ، جز خاکپای مشتی از فقیران بسیار محرومی و تهی دست .
تا ببینی یک به یک را گشته در شاهینِ عَدل :
شیر ، شرّ و جاه، چاه و شور ، سوز ومال ،مار
والله ار داری بجز بادی ، به دست ، ار مر ترا
جز به خاک پای مشتی خاکسار است افتخار
در این ابیات اجتماعی و دینی بیان می دارد کسی که جامه پاره پاره به تن دارد ، فقیر و درویش . آنان که در صورت الاهی از حیات ابد برخوردارند و از جمله بلال حبّشی که برای احترام حق اذان می گفت . اگرچه روی سیاه بودن ، امّا در آخر روی سپید و نورانی است .
تا نداری خوارشان از روی نخوت زینهار!
وان سیاهی از پی ناموس حق ، ناقوس زد
در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار
پرده دارِ عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
سنائی که آغازگر این نوع شعر در فارسی است : اصول نظریه ملامت ، در تصوّف ، از مبارزه با ریا برخاسته است و آنان عقیده داشته اند که صوفی باید به ظاهر چنان باشد که همه او را رد کنند ولی در درون در ارتباط با خداوند مخلص و ناب باشد .
کوشش ملامتیه ، همواره بر این بوده است که اعمالی انجام دهند که خلاف شرع جلوه کند ، تا کسی به حسن ظن در کار ایشان ننگرد ولی در درون ، تمام توجهشان به خداوند باشد . ملامت و رفتار ملامتیان ، همچون پرده ای است که عشق الاهی را ، که در وجود فقیران است ، پنهان می کند تا کسی بدان اطلاع نیابد . همان گونه که تلخی آب دریا ، مانع از آن است که مروارید را به دست آورند . و این بیت تمثیل بسیار زیبایی است که سنائی خلق کرده است .
پرده دار عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار
ور بقا خواهی ز درویشان طلب ، ایرا بود
بودِ درویشان قباهایِ بقا را پود و تار
و در این بیت تمثیلی سنائی بیان می دارد : سیم و زر و یا گوهر یا اشیاء قیمتی دیگر و یا شیرینی و نقل و … معمولا بر سر ، یا پای کسی که حرمت بسیار دارد ، چیزی نثار می کنند . یعنی تا تو تحتِ تصرفِ این جهانی و او بر تو فرمانروا و مالک و حاکم است . نمی توانی بر آن مسلّط باشی و عالم ، ملک تو باشد . کسی که نثار بر می چیند لایق آن نیست که چیزی بر او نثار کنند .
کی شود ملک تو عالم تا تو باشی ملک او؟
کی بود اهل نثار آنکس که بر چیند نثار؟
دل عارف ( گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است : حافظ ) گوهر یکتایی است که در دو عالم ( = دنیا و آخرت ) پیدا نمی شود . و آن را نمی توان در : نُه فلک ( که عبارتند از فلک قمر ، عطارد ، زهره ، آفتاب ، مهتاب ، مشتری ، زحل و فلک ثوابت یا فلک البروج و فلک نهم فلک الافلاک ) و در هشت بهشت ( که عبارتند از جنّت خُلد ، دارالسلام ، دارالقرار ، جنِت عدن ، جنِه الماوی ، جنه النعیم ، علِیین و فردوس که از آیات ۱۵/۲۵ ؛ ۲۵/۱۰ ؛ ۳۹/۴۰ ؛ ۷۲/۹ ؛ ۱۵/۵۳ ؛ ۸۵/۲۶ ؛ ۱۸/۸۳ ؛ ۱۰۷/۱۸ گرفته شده است . ) و در هفت آسمان و در شش جهت ( شرق ، مغرب ، شمال ، جنوب ، فوق و تخت ) و در پنج حسّ ( لامسه ، باصره ، شامه ، ذائقه و سامعه ) و در چهار طبع یا چهار عنصر ، به دست آورد . و ارزش دل عارف آنقدر بالاست که قابل مقایسه با هیچ چیز نیست .
هست دل یکتا مجویش در دو گیتی ، زانکه نیست ،
در نُه و در هشت و هفت و در شش و پنج و چهار
و در این بیت حکمی زیبا بیان می دارد : اگر کسی در این دنیا لذات را بر خود حرام کند. به ظاهر در این قمار می بازد . و این طلب افزونی و بیشی او در آخرت است .
بهر بیشی راست اینجا کم زدن ، زیرا نکرد،
زیر گردونِ قَمَر کس مانده را هرگز قمار
سنائی در این بیت اخلاقی و عرفانی می گوید : چه تاج و چه پای بند ، چه طیلسان و چه غیار ، چون داده خداوند است در نظر عارف یکسان است .
چون به حکم اوست ، خواهی تاج خواهی پای بند
چون نشان اوست ، خواهی طیلسان خواهی غیار
و سنائی در این بیت اخلاقی می گوید : تا حیات و حیات حیوانی و مادّی است ، حتّی اگر به اندازه دنیا عمر کرده باشی ، هنوز باید خود را کودک و نابالغ به شمار آوری .
تا به جان این جهانی زنده ، چون دیو وستور ،
گرچه پیری ، همچو دنیا ، خویشتن کودک شمار
در این بیت پلنگ رمز شهوت است و موش رمز حرص . « اگر مردی ببینی [ بصفت پلنگ] بدان که او مردی بود طالع و حریص و با قوّت . » ( خوابگزاری ۴۲ ) سنائی درین بیت که از پلنگ و موش سخن گفته است اشارت به نکته ای از عقاید قدما دارد که می پنداشته اند اگر پلنگ کسی را زخمی کند و موشی بر آن زخمِ او بمیزد یعنی بشاشد آن شخص خواهد مرد . و وقتی چنین موش و پلنگی در چپ و راست تو هستند ، به خواب خوش فرو مرو .
حرص و شهوت در تو بیدارند ، خوش خوش تو مخسب

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

دسته بندي علمی – پژوهشی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲

تا اینجا روح صفات ذّمیمه ی نفس خود و اثر چهار عنصر و طبایع آنها را در خویش بازشناخت. در اینجا مرحله ی تازه ای از سلوک روح آغاز می شود. رمز این سلوک عبور از هفت سیّاره است که به طور تمثیلی بر طبقات مختلف مردم و صفات ناپسند آنها دلالت می کند.
نگاه روح در اینجا متوجه خارج از خود است. نام این مراحل را با اصطلاحات خود سنائی یاد می کنیم:
فلک قمر: رمز صفات فیلسوفانی که به خالق قائل نباشند.
فلک عطارد: رمز صفات عامه ی خلق یا ارباب تقلید.
فلک زهره: رمز صفات طبایعان (دهریان)[۴۷].
فلک آفتاب: رمز صفات ستاره پرستان و منجّمان.
فلک مریخ: رمز ائمه ی ظن.
فلک مشتری: رمز خودنمایان و ریاکاران
فلک زحل: رمز صفات نفس پرستان.
فلک البروج: رمز جمهور مقلدان عالم ملکوت.
این سلسله مراتب معنوی که مراحل سلوک روحانی را از طریق رمز ستارگان معین می کند. مقتبس از نظام سلسله مراتبی فلسفی است و در داستان هایی که از زبان حکمی و فلسفی متأثرند، دیده می شود. سلسله مراتب عالم کبیر که جهان خاک یا عالم تحت فلک قمر را از طریق فلک هفت سیّاره به انضمام فلک البروج و فلک الافلاک (جمعاً ۹ فلک) به ملکوت اعلی یا عقل کل متصل می سازد، نظامی است فلسفی که به واسطه ی مماثله ای میان عالم کبیر و عالم صغیر، رمز تکامل روح است از مرتبه ی دانی به عالی یعنی مرتبه ی انسان کامل که همانا حقیقت محمدیه یا نور محمدی است. با عبور از این افلاک که به راهنمایی عقل صورت می گیرد، روح به آخرین فلک یعنی فلک الافلاک یا فلک نهم قدم می گذارد و بدین ترتیب وارد اقلیم نور می شود. با ورود به اقلیم نور بخش پایانی و نهایی سفر روح رقم می خورد. این قسمت که (در صورت در نظر نیاوردن بخش انتهایی یا مدیح) کوتاه ترین بخش مثنوی است، از دو قسمت اصلی تشکیل می یابد، ابتدا ورود روح به فلک الافلاک که به تعبیر سنائی رمز صفت نفس کلّی و روحانیان است و پس از آن ورود به مرتبه ی عقل کل که سنائی آن را رمز صفت کروّبیان و ارباب توحید معرفی می کند.
در این مرحله است که مقام انسان کامل بر روح محقق می گردد و سفر روح به سوی معاد به پایان خود می رسد.
بدین ترتیب سفر روح از سه مرحله ی اصلی تشکیل یافته است. ابتدا جهان ظلمانی که سنائی از آن به دوزخ تعبیر کرده است و حرکت از این مبدأ به طرف مقصد نور به راهنمایی قوه ی عاقله صورت می گیرد. دوم عالم افلاک و هفت ستاره که مرتبه ی تزکیه ی نفس و شناخت روح است، سوم ورود به اقلیم نور محض و تحقق مرتبه ی انسان کامل یا کمال انسانی.
۱۱-۳ چکیده ی کمدی الهی
منظومه ی عرفانی کمدی الهی نیز شرح تمثیلی سفر روح است به راهنمایی عقل در پیمودن راه کمال از دوزخ، که رمز عالم خاک و تعلقّات مادّی است؛ تا بهشت ملکوتی اتحاد عرفانی. در این منظومه، راوی – دانته که از زبان روح سخن می گوید به بیان مکاشفه ا ی روحانی که بر وی عارض شده و به موجب آن وی با عوالم دیگری رو به رو شده است، می پردازد. در آغاز منظومه، روح می کوشد تا از جنگل تیرگی و اوهام که دیدگانش به آن گشوده شده است بگریزد، ولی به واسطه ی خطاهای خود از رسیدن بر فراز تپه ای که عبور از تیرگی جنگل را ممکن می سازد باز می ماند. در اینجا با صورت مثالین یا شبح شخصیّتی به نام «ویرژیل» رو به رو می شود که در حقیقت روح ویرجیلیوس شاعر بزرگ عهد شرک است که در امپراطوری روم می زیست. ویرژیل در کمدی الهی دانته مظهر قوه ی عقلانی و به طریق اولی نفس ناطقه ی بشر است که از طرف عقل کل مأمور می شود تا راوی را از نه حلقه ی جهنم (که رمز طبع و نفس و آثار گناه است) عبور داده به بالا رفتن از هفت پله ی برزخ هدایت کند. برزخ مظهر تأدیب نفس و میل نفسانی به مطلوب خویش و مظهر تزکیه ی روح از آثار گناه است که وی هنوز از مرحله ی قبل با خود حمل می کند.
ویرژیل راوی را به سوی مکانی به نام «بهشت زمینی» هدایت می کنند که مرحله ای شادمانه در سلوک عرفانی روح است و بر اثر تحمّل رنج و ریاضت حاصل شده است. در برزخ است که راوی با شخصیّتی به نام «ماتیلده» رو به رو می شود. این شخصیت مظهر محبّتی است که بر اثر عنایت و جذبه ی الهی در دل سالک شعله ور می گردد و خود را به صورت «عدل» جلوه گر می سازد. در این مرحله روح به درک حقایق دینی و تاریخی نایل می گردد چنان که گویی در جشنی با لباس های مبدل به صورت تمثیلی حضور یافته است، و برای اشراق در مرحله ی بعدی آماده می شود. ویرژیل در سرود سی ام، دانته را ترک می گوید. وی که در گذشته او را از طبقات دوزخ و هفت طبقه ی برزخ عبور داده بود و به بهشت زمینی رسانده بود، اکنون جای خود را به شخصیّتی دیگر به نام بئاتریس می دهد که مأموریت او راهنمایی روح در بهشت و در طی مراحل آن است. علّت این جابه جایی این است که عقل و ادراک انسانی که ویرژیل مظهر آن است، از این حدّ که پاداش بهشت را برای رستگاران فراهم سازد، در راه معرفت جلوتر نمی توان رفت. نیل به مراحل بعدی شناخت از طریق دل میسر است نه از راه اندیشه و استدلال. بئاتریس در نظر دانته همچون بانویی سبزقبا که پیراهنی به رنگ شعله های فروزان آتش در بر و حجاب سپیدی بر چهره دارد ظهور می کند. گرداگرد او را حلقه ای از شاخه ی زیتون گرفته است[۴۸].
پس از این مرحله است که شاعر به راهنمایی بئاتریس (نماد عشق کامل الهی) از نُه بهشت در قالب نُه فلک که مظهر مقامات سلوک است یکی پس از دیگری عبور می کند. بئاتریس روح را پس از طی این نه مقام به بهشت راستین هدایت می کند.
بهشت دهم یا بهشت علیین، بهشت بی زمان و مکان و بهشت بهشت هاست. در اینجا بئاتریس جای خود را به شخصیت دیگری می دهد که دانته از او با نام «سنّت برنارد» یاد می کند. این شخصیت که نام وی مأخوذ از یکی از قدیسان بزرگ تاریخ مسیحیت است، در کمدی الهی دانته نماد عقل کل و انسان کامل است. به منظور روشن تر شدن نظریه ی عرفانی دانته و مراتب فلکی در کمدی الهی این مراتب را در زیر نمایش می دهیم. چنان که ملاحظه می شود وجه مشترک سیرالعباد و کمدی الهی آن است که هر دو بر اساس ساختاری متأثر از عقاید حکیمان باستان و نظریات فلسفی رایج در قرون وسطا پایه ریزی شده اند، ولی تفاوت عمده در این است که دانته مراتب فلکی را یکسره در بهشت قرار داده است در حالیکه در سیرالعباد سنائی این مرحله، مرحله ی میانی تزکیه ی نفس است:
فلک ماه: ارواح بهشتی که در مرحله ی طلب مرده اند.
فلک عطارد: مرحله ی معرفت از راه عمل (ارواح کوشا)
فلک زهره: مرحله ی معرفت از راه اراده (ارواح عاشق)
فلک خورشید: مرحله ی معرفت از راه ادراک (فقها و متألهین)
فلک مریخ: توحید از راه عمل (شهسواران و شهیدان)
فلک مشتری: مرحله ی توحید از راه اراده (دادگستران)
فلک زحل: مرحله ی توحید از راه ادراک (خدای بینان و مجذوبان)
فلک ثوابت یا فلک البروج: مرحله ی ادراک فروغ مسیح و مریم
فلک الافلاک: مرحله ی ادراک فرشتگان و مراتب آنها
عرش الهی[۴۹]
۱۲-۳ مقایسه ی دور نمایه ی دو اثر
چنان که ملاحظه شد؛ درو نمایه ی هر دو اثر سیر روح در مقامات معنوی است که در قالب سفر باز نموده می شود. ماجرای این سفر از دهان راوی اثر که خود در نقش روح است بیان می گردد. از لحاظ صوری مراحل و منازل این سفر صورتی فلسفی دارد یعنی از طرح و پیرنگی مشاء اقتباس گردیده است. فلسفه ی قرون وسطایی اسلامی نوعی فلسفه ی نو افلاطونی را طرح می کند که تحت نام ارسطو مطرح می شود و با تعالیم او درآمیخته است. اساس این نظریه بر پایه ی سلسله مراتب عقول است که یکی به دیگری راه می یابد و در بالاترین مرتبه به عقل اوّل، حضرت الوهیت و در پایین ترین مرتبه به عقل عالم تحت که فلک قمر می رسد[۵۰]. این سلسله مجموعاً از ده عقل تشکیل یافته است که از عقل دوم به بعد، هر مرتبه یکی از افلاک منسوب به هفت سیّاره و نفس مربوط به آن را از طریق تفکر محض از بطن خود ایجاد می کند. در فضای تحت فلک قمر یعنی عالم خاک عقل با ماده مربوط می شود و از پایین به بالا به مراتب جمادی، طبیعی و بالاخره بشری دست می یابد که مرتبه ی سوم یعنی نفس بشری مدخلی برای راه یافتن به عقل بعدی می تواند باشد. عقل فلک تحت قمر که واسطه ی انسان و عالم علوی است «عقل فعّال» نام دارد. آدمی از طریق آموزش و الهامی که به واسطه ی نفس ناطقه یا عقل منفعل بشری از عقل فعّال کسب می کند. قادر است رفته رفته به مرتبه ای نایل شود که در زبان فلسفی «العقل المستفاد» نامیده می شود. این عقل در بالاترین مرحله ی کمال می توان گفت آیینه یا نمونه ی عقل فعّال است و تنها اولیا و انبیا و فیلسوفان قادرند بدان پایه برسند. نیل به این پایه را در زبان فلسفی «اتصال» نامند[۵۱].
رابطه ای که میان عقول وجود دارد مجموعاً وحدت عقل کلّی را موجب می شود و از این طریق انسان قادر می گردد عالی ترین حقایق خارج از حیطه ی بشریت را درک کند[۵۲].
در داستان های رمزی نیز که به شرح سیر تکامل روح اختصاص دارد، از سلسله مراتب عقول که روح به طی آنها توفیق می یابد یاد می شود. این مسیر غالباً به راهنمایی شخصیّتی رمزی و تمثیلی پیموده می شود که مظهر عقل فعّال است[۵۳]. عقل فعّال در سیرالعباد سنائی در قالب پیرمردی لطیف و نورانی وصف شده است و در کمدی الهی دانته در قالب ویرژیل، شاعر معروف پیش از میلاد که به زبان لاتین شعر می سرود و اشعار او بسیار مورد علاقه ی دانته بود. ولی دانته در طول ماجرا بارها ناتوانی عقل را در به کمال رساندن راه معرفت گوشزد می کند؛ برای مثال در بخشی از منظومه، ویرژیل در حالی که می کوشد در مواجهه با شیاطین دوزخ خود را خونسرد نشان دهد، می گوید: «گمان می برید که اگر مشیّت الهی و تقدیر مناسب نبود می توانستم علی رغم دام گستری های شما چنان که می بینید صحیح و سالم تا بدین جا رسم؟» در این قطعه که در کمدی الهی نمونه های فراوان دارد، دانته بر مسئله عنایت تأکید دارد و این که هر گاه عنایت حق تعالی توفیق سالک را سبب گردد، کسی مانع او نمی تواند شد. ویرژیل در ادامه می افزاید: «بگذار برویم زیرا خواست آسمانی چنین است که من کسی دیگر را در این راه ناهموار رهنمون باشم. شیطان که این بنشیند چنان از گردن فرازی فرود آمد که چنگک را در پای خود افکند و به دیگران گفت: دست از وی بدارید»[۵۴].
۱۳-۳ ساختار
کمدی الهی و سیرالعباد هر دو از ساختاری مشابه پیروی می کنند. این ساختار از سه بخش اساسی تشکیل یافته است که سه مرحله ی اصلی سفر روحانی را تشکیل می دهد.
۱-۱۳-۳ مرحله ی اوّل:
این مرحله آغاز بیداری روح و شروع سفر در قلمرو نفس است. شاعر در این مرحله با رذایل نفس روبه رو می شود. این مرحله را هر دو شاعر دوزخ نام نهاده اند. این مرحله در هر دو اثر با توصیف ظلمت مادّی و تیرگی نفسانی در زبانی تمثیلی آغاز می شود و با سیری در عالم عنصری ادامه می یابد. در آغاز این مرحله است که در هر دو اثر روح با راهنمای عقلانی خود رو به رو می گردد.
۲-۱۳-۳ مرحله ی دوم :
در هر دو اثر از هنگامی آغاز می شود که روح به راهنمایی عقل روشنایی سپیده دم را می بیند و سفر وارد بعد تازه ای می گردد. این بعد تازه در سیرالعباد با عبور از افلاک و ستارگان همراه است، به ترتیبی که پیش از این اشاره کردیم. تفاوت اصلی دو منظومه در این است که مرحله ی دوم یا میانی در «کمدی الهی» ورود به برزخ و طی طبقات هفتگانه ی برزخ است. لازم به توضیح است که بنابر اعتقادات پیروان آیین مسیح، مومنانی که به آمرزش امیدوارند برحسب مرتبه ای که در حسنات ثلاثه ی مسیحیت (احسان، امید، ایمان) کسب کرده اند در یکی از طبقات برزخ منتظر می مانند تا هنگام روانه شدن آنان به بهشت فرا رسد. اعتقاد به برزخ به این شکل در شریعت اسلام رسمیتی ندارد، هر چند چنین باوری در آموزه های مانوی وجود دارد، و بعضی حکیمان ایرانی نیز خواسته اند چیزی شبیه به آن را در دستگاه فلسفی خود داخل سازند، ولی به هر حال در سیرالعباد سخنی از برزخ در میان نیست. بلکه عبور از افلاک و ستارگان در همین مرحله آغاز می شود. حال آنکه در کمدی الهی، سیر افلاک در قسمت سوم سفر یعنی بهشت تازه آغاز می شود.
۳-۱۳-۳مرحله ی سوم :
یا مرحله ی نهایی در هر دو منظومه با رسیدن به حظیره ی قدس که همانا مرتبه ی عقل اوّل در سلسله مراتب فلسفی است پایان می گیرد. چنان که یادآور شدیم بهشت در کمدی الهی شرح عبور روح از افلاک و اجرام آسمانی یعنی سیارگان سبعه در عالم مثال است و این مرحله خود دارای سلسله مراتبی است که بر اساس آن درجه ی روحانیان معین می شود. ولی در نهایت هر دو منظومه با قرار گرفتن روح در ملکوت اعلی یا اقلیم نور پایان می پذیرد و دلیل «کمدی» خواندن منظومه دانته نیز همین عاقبت به خیر شدن روح است؛ زیرا بنابر تقسیم بندی ارسطو در انواع ادبی،اثری را که پایانی خوش برای قهرمان دارد، کمدی خوانند. در هر حال می توان گفت که اصلی ترین ساختاری که در هر دو منظومه خودنمایی می کند، ساختار سلسله مراتبی است. آنچه یادآوری آن بی مناسبت نیست این است که اگرچه دانته منظومه ی خود را به سه بخش اصلی «دوزخ» و «برزخ» و «بهشت» تقسیم نموده است امّا هر گاه این صورت را نادیده انگاریم و محتوای اثر را در نظر بیاوریم؛ خواهیم دید که در حقیقت برزخ دنباله ی دوزخ است و ادامه ی تصفیه ی روح از صفات ذّمیمه و میل به پرهیز از گناه که بر اثر توبه قوّت گرفته است. آنچه موجب اصرار دانته بر ایجاد ساختار سه بخشی در این اثر بوده است، احتمالاً توّجه خاص وی است به عدد سه که مظهر ارکان اساسی مسیحیت (پدر و پسر و روح القدس) باشد.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۵

سنائی در این بیت دینی و عرفانی تأکید دارد که به این لباس زربفت خود فریفته مشو ، که عاقبت همه لباسها به کفن ختم می شود.
ای از تمیم کرده لباس خود و نسیج !
هان تا ز رویِ کبر نباشی ندیم ما !
از بیت اخلاقی سنائی چنین بیان می دارد که دنیا مهمانسرا است و خلق مسافران آن و این دروغی بیش نیست که اقامت در آن همیشگی است.
عالم چو منزل است و خلایق مسافراند
در وی مزّوراست مُتامِ مُقیم ما
سنائی تأکید دارد در این قصیده اخلاقی و عرفانی ، که روزگار به ما عمر را وام داده و چون دایه ای با مهربانی از ما مراقبت می کند و با ما چون دوست و خویشاوند برخورد می کند امّا در آخر طوری ما را بر زمین می زند که استخوان هایمان بشکند. آیا این نهایت حماقت ما نیست که به او اعتماد می کنیم.
ما اززمانه عمر و بقا وام کرده ایم
ای وای ما که هست زمانه عزیم ما !
۲-۱-۴ آراست، دگر باره، جهاندار جهان را
این قصیده که می توان آن را «منطق الطیر» سنائی خواند قصیده ای است در توصیف بهار و نگاهی به احوال پرندگان ودیدن اینکه هر پرنده ای در طبیعت چه شکلی و صورتی دارد، چه ارتباطی با حق تعالی و این قصیده به احتمال قوی از آن دوره های آغازی شکل گیری شعر زٌهد در ذهن و ضمیر سنائی است. ما آن را در این برگزیده آوردیم تا تحوّلی را که شعر زٌهد و عرفانی در عصر سنائی بخویش دیده است ، نشان داده باشیم.
سنائی در این ابیات ، بیان می دارد خداوند ، دارنده جهان ، در فصل بهار گویی بهشتی بر خلق ارزانی می دارد. و زمین که در زمستان خوابیده و پیر شده ، دگر باره جوان می شود و از برف های آب شده ، دریا سیراب می شود و تمام زمین از گل و درختان و سبزه ها پر می شود.
آراست، دگر باره، جهاندار جهان را
چون خُلد برین کرد زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید پیمود مسیر دَوَران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
کاید حسد از تازگیش تازه جوان را
هر روز جهان خوشتر از آنست چو هر شب
رضوان بگشاید همه درهایِ جنان را
سنائی در این قصیده عرفانی ، بیان می دارد که هر کس به گونه ای خداوند را تسبیح می کند و پرندگان هم با توّجه به سرشت خود خداوند را تسبیح می گویند و لک لک به گونه ای حرکتهای خاصی انجام می دهد که عامه مردم آن را نماز خواندن می دانند و فاخته یا رازق رزّاق می گوید . و هما به یگانگی خداوند شهادت می دهد.
و کبک با لباس صوفیانه به میدان می آید و به تسبیح می نشینند و هر کدام از پرندگان به گونه ای سر بر آستان الهیت گذارده و او را ستایش می کنند و به حقانیت او گواهی می دهند و ای انسان آیا تو از پرندگان کمتری که اینگونه گستاخانه دنیا را گرفته و خداوند را فراموش کرده ای.
آن لکلک گویند که «لک الحمد لک الشکر!»
تو طعمه ی من کرده ای آن مار دمان را
قمری نهد از پشت قبای خز و قاقم
اکنون که بتابید و بپوشید کتّان را
طاوس کند جلوه، چو از دور ببیند
بر فرق سر هدهد آن تاج کیان را
موسیجه همی گوید : «یا رازق رزّاق
روزی ده جان بخش توئی انسی جان را . »
زاغ از شغب بیهده بر بندد منقار
چون فاخته بگشاده به تسبیح زبان را
پیوسته هما گوید: «یکی است یگانه . »
سنائی در این ابیات اخلاقی و عرفانی که در آخر عمر سروده به خود تأکید دارد که مرگ تو را صدا می زند و تو ای غافل توّجه نمی کنی ، و فریاد می زند که آبروی خود را بخاطر تکه نانی نریزید. چون آن زمان که عزرائیل بیاید دیگر هیچ مهلتی به تو نمی دهد و تو را در قبضه خود می گیرد.
آید به تو ، هر پاس ، خروشی ز خروسی
ک«ای غافل ! بگذار جهان گذران را !»
آوازه بر آورد که « ای قوم ! تن خویش
دوزخ مبرید از پی بهمان و فلان را .
دنیا چو یکی بیشه شمارید و ژیان شیر ،
در بیشه مشورید مر آن شیر ژیان را

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۳

فصل چهارم
اشعار تعلیمی سنائی
فصل چهارم : اشعار تعلیمی سنائی
۴- موضوع پایان نامه ما
قدیمی ترین مثنوی عرفانی فارسی، مثنوی حدیقه الحقیقه یا فخری نامه سنائی است. این مثنوی هر چند در زمان خود بی نظیر بوده است، و بر سنتی دیرین در حوزه ادبیات تعلیمی فارسی استوار است. تورقی ولو گذرا و مختصر بر پیکره ادبیات منثور و منظوم فارسی نشان می دهد که نظریه های اخلاقی و تعلیمی که در دوره غزنوی اوّل به حدّ بالایی از رشد و تدوین دست یافته بود، در دوره غزنوی دوم(عصر سنائی) به اوج خود می رسد. و به قلم توانای این شاعر دوران ساز وارد مرحله تازه ای می شود. تاکنون بسیاری از محققان و تاریخ نگاران ادبیات فارسی اهمیت و برجستگی سنائی را در ادبیات عرفانی به طور کلّی، و در ادبیات تعلیمی به طور خاص، گوشزد کرده اند. علاوه بر فروزانفر و زرین کوب و شفیعی کوکنی، پورنا مداریان و دیگر محققان ایرانی، تنی چند از پژوهشگران خارجی نیز محورّیت سنائی در ادبیات تعلیمی منظوم فارسی را یادآور شده اند. از آن جمله نیکلسن، یان ریپکا، هانری ماسه، برتلس و دوبرن.
به راستی می توان گفت نام حدیقه الحقیقه برای این مثنوی عنوان با مسمایی است. نامی که چیستی آن را به روشنی در خور بازتاب بخشیده است؛ زیرا این مثنوی چنان که از نامش برمی آید باغی است که شکوفه های گوناگون فکر ایرانی را در خود گرد آورده است. سنائی صورت منطقی و ساختارهای فکری آموزش های اخلاقی را در قالب مثنوی قرار داد و البته همان طور که پیش تر دیدیم این کار قبل از او در مثنوی های فردوسی و حکیم اسدی طوسی و مثنوی راحه الانسان و سعادتنامه و روشنایی نامه سابقه داشت و به گونه ای از فرم خاص خود دست یافته بود. به عبارت دیگر همان طور که قصیده به ساختاری معین رسیده بود و از قواعد و قراردادهای ادبی خاص خود پیروی می کرد، برای قالب مثنوی نیز با سه درون مایه اصلی حماسی، قهرمانی، عشقی و غنایی و تعلیمی و اخلاقی، رفته رفته قراردادهایی تکوین یافته بود.
۱-۴ اشعار تازیانه های سلوک :
۱-۱-۴ مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
در این ابیات اخلاقی سنائی ، منظور این است که توّجه تو ، باید به جانب حق باشد نه به جسم و کشش های جسمی خویش روی آوری و نه حتّی به لذّات روحانیِ غیر از مشاهده حق ، و در بیت دوم تأکید دارد که هر چه ترا از دوست (= حق ) باز دارد ، چه کفر و چه ایمان ، باید از آن بر کنار باشی
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش و نه آنجا
به هرچ از راه باز افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
در مصرع همه دریای هستی حرف لا در این بیت بیانگر رمز نفی ما سوی الله است. و حرف شهادت : لا اله الّا الله است و سنائی می گوید : وقتی (( لا )) (= نفی دیگر موجود است ) به فراّشی و جارو کردنِ طریق تو برخاست و کمر بست ، هیچ خارو خاشاکی بر سر راه تو باقی نخواهد بود و آنگاه که با نفی ما سوی الله در وادی حیرت افتادی از طریق (( الّا )) که اِثبات ((الله)) است به خداوند خواهی رسید. و در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد از طریق دین است که به وادی نیاز خواهی افتاد زیرا بدون گذر بر اسماء به معانی یی که در آنها نهفته اند نخواهی رسید.
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
نیابی خارو خاشاکی در این ره، چون به فراشی
کمر بست و بفرق استاد در حرف شهادت «لا»
چو «لا» از حدّ انسانی فکندت در ره حیرت
پس از نور الوهیت به «الله» آی از «الا»
سنائی در این ابیات تاریخی و عرفانی و دینی با تأکید بسیار می گوید: بمیر قبل از اینکه مرگ به سراغ تو آید. کنایه از مرگ ارادی است. و به داستان ادریس پیامبر اشاره می کند که از بس تسبیح خداوند کرد ، او را به آسمان ها برد ، و همنشین فرشتگان شد. (( فرشتگاه گفتند : آدمی بود که چندین تسبیح کند ؟ همه او را دوست گرفتند و به نزدیک داشتی تا آنگاه که ملک الموت را گفت : جانم را بگیر تا تلخی جان کندن مرا معلوم گردد. گفته اند جانش بر گرفت و باز زنده شد به امر خدای تعالی و مر او را به آسمانها بر دو بهشت بدید.)) ( قصص الانبیای نیشابوری ۳۰)
و این بدین معنی است که خوبان خداوند هم از شمشیر بو یحیی زنده نخواهند ماند.
که خود روح القدس گوید که «بسم الله مجریها»
و سنائی با آوردن کلمه بسم الله مَجریها : (( بنام خداست رفتن جایِ او )) اشاره است به داستان دینی نوح و طوفان و کشتی او (( … و آب همچنان می بود و کشتی نوح را باد بر سرِ آب همی بردی . نوح گفت : ای بار خدایا ! من می ترسم از غرق . جبرئیل آمد و گفت : (( یا نوح نام من بر کشتی نویس . گفت : چه نویسم ؟ گفت بنویس : بسم الله مَجریها و مٌرسیها ۴۱/۱۱ بنام خدای رفتن کشتی و باز ایستادن. آنگاه از موج و از غرق ایمن شدند … )) (قصص الانبیاء نیشابوری )
بمیر ای دوست! پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی
که شمشیر بو یحیی نشان ندهد کسی احیا
سنائی مستی را به معنی غفلت بکار برده و هستی را به معنی تکّبر و اظهار وجود و خود نمایی یعنی غفلت و تکبر تو نتیجه جانب ناری و آتشیِ وجود توست ، پس مولد و منشأ تو ، با اعتبار حواس ، دوزخ است.
و بر روی هم در این ابیات تعلیمی و اخلاقی می گوید : اگر امروز بطور طبیعی به سوی تمایلات حسّی خویش ، که جانبِ ناری وجود تست ، میل داری ، جای شگفتی نیست زیرا : بازگردد به اصلِ خود همه چیز.
از آتش دان حواست راهمیشه مستی و هستی
ز دوزخ دان نهادت را هماره مولد ومنشا
پس اکنون گر سوی دوزخ گرائی بس عجب نبود
که سوی کل خود باشد همیشه جنبش اجزا
گر امروز آتش شهوت بکشتی، بی گمان رستی،
وگرنه تف آن آتش ترا هیزم کند فردا
تو از خاکی، بسان خاک، تن در ده درین پستی
سنائی تأکید دارد از غروری که تحصیل فقه یا تصوّف و فقر در کسی پدید می آورد ، مشکلی از دین او حل نخواهد شد. (( این رنگ است و آن آوا )) به ترتیب معکوس به فقه و فقر باز می گردد، رنگ دو معنی دارد (لون و فریب ) و سنائی به هر دو نظر دارد ، از رنگ به معنی لون مرتع های رنگین صوفیه مورد نظر است و منظور از آوا : حرف و سخن است که هم مشاجرات را می تواند شامل شود و هم مقالات صوفیه را.
ز باد فقه و باد فقر، دین را هیچ نگشاید
میان در بند کاری را که این رنگ است و آن آوا
مگو مغرور غافل را، برای امن او نکته

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

رابطه بین سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی با نگرش به آموزش عالی- قسمت ۸۶

در خصوص فرضیه چهارم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد سرمایه فرهنگی خانواده در بین دختران پیش‌بینی کننده متغیر درونی و بیرونی نگرش به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که بعد تجسم‌یافته و عینیت یافته در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است و هر سه بعد تجسم‌یافته، عینیت‌یافته و نهادینه شده پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است. با توجه به نتایج به دست آمده، بعد تجسم‌یافته بیشترین تأثیر را در گرایش زنان به آموزش عالی داشته است. در این رابطه باید گفت که تنها بعد نهادینه‌شده، در بعد درونی نگرش به آموزش عالی در دختران پیش‌بینی کننده نگرش آنان به آموزش عالی نیست.
در رابطه با فرضیه پنچم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد سرمایه فرهنگی در پسران پیش‌بینی کننده متغیر درونی و بیرونی نگرش به آموزش عالی است.” نتایج معادله رگرسیون نشان دارد که تنها بعد تجسم‌یافته در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است. همچنین نتایج نشان داد که دو بعد تجسم‌یافته و عینیت‌یافته در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی آنان به آموزش عالی است. در این رابطه باید گفت که در بعد درونی نگرش به آموزش عالی ابعاد عینیت‌یافته و نهادینه‌شده سرمایه فرهنگی، و در بعد بیرونی تنها، بعد نهادینه شده پیش‌بینی کننده نگرش مردان به آموزش عالی نیست. ضمن این که در مجموع بعد تجسم‌یافته بیشترین تأثیر را در گرایش مردان به آموزش عالی ایفا می‌کند. نتایج حاصل از دو متغیر سرمایه فرهنگی خانواده و نگرش به آموزش عالی در این تحقیق، با نتایج تحقیق دِگراف و همکارانش مبنی بر تأثیرگذاری سرمایه فرهنگی والدین بر مؤفقیت آموزشی فرزندان، همخوانی دارد.
در خصوص فرضیه ششم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد هویت نقش جنسیتی در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش درونی و بیرونی آنان به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که هیچ یک از ابعاد سه گانه هویت نقش جنسیتی که شامل نقش‌ها، عدالت جنسیتی و صفات شخصیتی می‌شود، پیش‌بینی کننده نگرش دختران به آموزش عالی در بعد درونی نیست، اما بعد عدالت جنسیتی در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش آنان به آموزش عال در بعد بیرونی است. بنابراین بعد عدالت جنسیتی در گرایش زنان به آموزش عالی تأثیرگذار است.
در خصوص فرضیه هفتم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد هویت نقش جنسیتی در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش درونی و بیرونی آنان به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که بعد نقش‌ها در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش به آموزش عالی در بعد درونی و بیرونی است. اما با توجه به این که معادله رگرسیون هویت نقش جنسیتی و نگرش به آموزش عالی معنی‌دار نشده است، فرضیه تحقیق رد و فرضیه صفر تأیید شد. لذا بین ابعاد هویت نقش جنسیتی و نگرش به آموزش عالی در دو بعد بیرونی و درونی رابطه معنی‌داری وجود ندارد.
در خصوص فرضیه هشتم پژوهش مبنی بر این که “ آیا متغیر سرمایه فرهنگی و هویت نقش جنسیتی پیش بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که متغیر سرمایه فرهنگی پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است، اما هویت نقش جنسیتی پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی نیست.
در خصوص فرضیه نهم پژوهش مبنی بر این که “ آیا سرمایه فرهنگی و هویت نقش جنسیتی پیش بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که متغیر سرمایه فرهنگی پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است، اما هویت نقش جنسیتی پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی نیست.
با توجه به نتایج پژوهش که مطابق است با نظریه بوردیو، می‌توان برداشت نمود که سرمایه فرهنگی خانواده در نگرش زنان و مردان به آموزش عالی تأثیرگذار است و خانواده‌هایی که سرمایه فرهنگی بیشتری در اختیار دارند، فرزندان آنها نیز در دست‌یابی به مدارک بالای دانشگاهی، مؤفق‌تر از خانواده‌هایی هستند که از سرمایه فرهنگی؛ محروم هستند. همچنین مطابق با نتایج پژوهش متغیر هویت نقش جنسیتی دانش‌آموزان دختر در گرایش آنان به آموزش عالی تأثیرگذار است. اما مطابق با نتایج به دست آمده، هویت نقش جنسیتی در نگرش مردان به آموزش عالی تأثیری نداشته است. لذا می‌توان گفت شکل‌گیری هویت نقش جنسیتی دانش‌آموزان دختر با توجه به بالا رفتن سطح فرهنگی جامعه نیز تغییر پیدا کرده و هویتی مدرن جایگزین هویت سنتی در آنان شده است و هویت جدیدی که در دختران شکل گرفته یکی از عوامل مؤثر و تأثیر گذار در گرایش زنان در آموزش عالی محسوب می‌شود.
۵-۲ پیشنهادات
یکی از مهم‌ترین مراحل پایان هر طرح تحقیقی، ارائۀ پیشنهادات و راهکارهایی برای انجام پژوهش‌هایی است که در آینده صورت خواهد گرفت. لذا با توجه به یافته‌های پژوهش مبنی بر رابطه معنی‌داری که بین دو متغیر مستقل تحقیق یعنی سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی در گرایش به آموزش عالی وجود دارد، توسعۀ حضور زنان در عرصۀ آموزش عالی وابسته به سطح نگرش و باورهای فرهنگی جامعه به طور عام و خانواده به طور خاص است. همچنین کاهش حضور پسران در عدم اشتغال‌زایی مدارک دانشگاهی است، لذا در ادامه پیشنهاداتی در ارتباط با آن ارائه می‌شود.
۱- ارتقا و بالا بردن نیروی جذب دانش‌آموختگان دانشگاه اعم از مرد و زن توسط بازار کار.
۲- ارائۀ رشته‌هایی توسط آموزش عالی در دانشگاه‌ها که با تقاضای بازار کار همخوانی داشته باشد.
۳- ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنانی که با مدارک دانشگاهی در جستجوی شغلی مناسب هستند.
۴- برقراری توازن جنسیتی دانشگاه‌ها نه با اجرایی کردن برنامۀ تفکیک جنسیتی در پذیرش دانشجوی زن و مرد، بلکه با ایجاد زیرساخت‌های مناسب در جذب نیروی تحصیل کرده.
۵- ایجاد فرصت‌های مناسب برای حضور زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، و به تبع آن پذیرش پست‌های متوازن با جنسیت زنان.
۶- بالابردن کیفیت علمی دانشگاه‌ها با تربیت دانشجویان زن و مردی که در آینده، ادارۀ دانشگاه‌ها و ارگان‌های مهم دولتی را بر عهده خواهند گرفت.
۷- شناسایی عواملِ کاهش دانشجویان پسر و افزایش دانشجویان دختر در گرایش به آموزش عالی و برنامه‌ریزی جامع و حساب‌شده، جهت افزایش مجدد پسران در دانشگاه‌ها.
۸- ایجاد زمینه‌های مناسب برای انجام پژوهش‌های لازم و کارگشا در این زمینه.
۹- سعی در ایجاد محیط دانشگاهی‌ای که دانشجویان دانشگاه اعم از پسر و دختر بتوانند به راحتی افکار خود را بیان کنند.
۱۰- استفاده از راهکارهای پیشنهادی تحقیقاتی که در این حیطه انجام می‌گیرد.
منابع
– آراسته، ح (۱۳۸۴). تکامل آموزش عالی:تحولات تاریخی و مشکلات پیش‌روی کشورهای در حال توسعه، رهیافت، شماره ۳۶، صص ۱۵-۵٫
– آذربایجانی، م (۱۳۸۸). عدالت جنسیتی و اشتغال زنان، مطالعات راهبردی زنان، شماره ۴۶، صص ۱۰۶- ۸۱٫

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

رابطه بین سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی با نگرش به …

ب) عینیت یافته[۱۳۱]: سرمایه‌فرهنگی‌ای را شامل می‌شود که به تملک شخص در آمده است. این نوع سرمایه فرهنگی به شکل اشیاء مادی و رسانه‌هایی چون نوشته ها، نقاشی‌ها، بناهای تاریخی، ابزارها و غیره، عینیت پیدا می‌کند. (بوردیو، ۱۹۹۷: ۴۲). پ) نهادینه شده[۱۳۲]: گونه ای سرمایه فرهنگی است که اغلب به صورت اعتبارها یا کیفیات علمی یک فرد شناخته می شود. بوردیو از دامنه سرمایه فرهنگی نهادینه شده مثال می زند و می گوید وجود این سرمایه ، باعث می شود که تبدیل سرمایه فرهنگی به سرمایه اقتصادی (به واسطه خدمت اکتشافی که به فروشندگان می‌دهد تا سرمایه خود را به خوبی توصیف کنند و به خریداران می دهد تا نیاز سرمایه‌ای خود را به خوبی تبیین نمایند ) با سهولت بیشتری صورت پذیرد (همان منبع).
از مباحث چنین می‌توان برداشت نمود که سرمایه فرهنگی به مثابه نوع خاص سرمایه در زمرۀ ارزش‌ها و هنجارهای والای جامعه است و طوری نیست که شخص یکشبه آن را کسب کند و یا انتقال دهد و یا اینکه قابل خرید و فروش باشد. بوردیو سرمایه فرهنگی ر ا با تحصیلات پیوند می‌زند و تحصیلات را عاملی می‌داند که از طریق قراردادن فرد در نظام آموزشی باعث بازتولید فرهنگی وی می‌شود. سرمایه فرهنگی شکل غیرمادی سرمایه است و سرمایه‌گذاری در آموزش، زمینه‌های خانوادگی و نهادهای فرهنگی بر این نوع سرمایه می‌افزاید. معمولاً سرمایه فرهنگی که از طریق تحصیلات حاصل می‌شود مستعد این است که به صورت موفقیت و دستاورد فردی نمایان گردد. با توجه به نظر بوردیو دانش آموزانی که با اندوخته‌های بیشتر و بهتری از سرمایه فرهنگی وارد نظام آموزشی می‌شوند بهتر قادرند با قواعد بازی نظام آموزشی همراهی کنند. به عبارت دیگر، سرمایۀ فرهنگی والدین تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر مؤفقیت تحصیلی فرزندان آنها و به تبع آن گرایش به حضور در دانشگاه و تحصیلات عالیه دارد.
در این تحقیق برای سنجش متغیر سرمایه فرهنگی پژوهشگر در نظر دارد با استفادۀ از نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، مبنی بر سه حالتی که سرمایه فرهنگی بر طبق نظر وی می‌تواند به خود بگیرد سرمایه فرهنگی دانش‌آموزان را مورد سنجش قرار دهد. همان طور که قبلاً بحث شد بوردیو در نظریه سرمایه فرهنگی خود مدعی است سرمایه فرهنگی می‌تواند به سه شکل ظاهر شود. ۱- تجسم یافته که شامل تمامی اشیاء و کالاهای فرهنگی (میزان آشنایی و فعالیت‌های هنری مانند موسیقی، خط و نقاشی، ورزش، زبان خارجی و ..) ۲- عینیت یافته که شامل مؤلفه های نرم افزاری (کتاب، تابلوهای نقاشی، عضویت در کتابخانه،) وسایل سخت افزاری (کامپیوتر، اینترنت، ماهواره، دوربین) ۳- نهادینه شده که مربوط به انواع مدارک تحصیلی، گواهی نامه‌های معتبر فنی و حرفه ای است. بنابراین پرسشنامه سرمایه فرهنگی در این تحقیق شامل مؤلفه های مذکور خواهد بود.
۲-۱۰-۱ عادت‌واره و نقش آن در شکل‌دهی به زائقه
سرمایه فرهنگی بر مبنای نظر بوردیو دو منبع مهم دارد: نخست عادتوارهها[۱۳۳] و دوم تحصیلات. از دیدگاه بوردیو تحصیلات، از جمله متغیرهای بسیار مهمی است که میتواند حتی جانشین عادت‌واره خانوادگی شود زیرا میتواند به فرد سلیقه، ادب و شیوههایی را بی‌آموزد که فرد را به منزلت خاص نزدیک میکنند. (ممتاز، ۱۳۸۸: ۱۵۳) همچنین عادت‌واره به مجموعه‌ای نسبتاً ثابت از خلق و خوها گفته می‌شود که محصول تجربه‌های کنشگران در موقعیت‌های خاصی در ساختار اجتماعی است، ساختاری که کنش‌ها و بازنمودها را تولید می‌کند و به آنها نظم می‌بخشد (بوردیو ۱۹۹۰: ۵۳). بنابراین منش‌ها پایۀ فهم ما از جهان هستنند. برای زندگی در جهان اجتماعی نیازمند نوعی گرایش کنش و آگاهی هستیم که آن را منش‌ها در اختیار ما قرار می‌دهند.
عادت واره همان اصل وحدت بخش و مولدی است که ویژگی‌های اساسی و رابطه‌ای یک موقعیت اجتماعی را به شکل نوعی سبک زندگی یک‌دست و یکپارچه، یعنی به شکل مجموعۀ یکدستی از انتخاب‌ها، کنش‌ها و دارایی‌ها در می‌آورد. عادت واره‌ها مبنای شکل‌گیری کنش‌های متمایز و مجزا هستند. مثلاً این که یک کارگر چه غذایی می‌خورد و چگونه آن‌ها را بیان می‌کند و به چه روشی آن ورزش را انجام می‌دهد، عقاید سیاسی‌اش چیست و چگونه آنها را بیان می‌کند، همۀ این‌ها به طور کامل با موارد مشابه نزد کارخانه‌دار متفاوت است. عادت واره‌ها همچنین الگوی اصلی هر نوع طبقه‌بندی، بنیان هر نوع نگرش یا تقسیم‌بندی و مبنای شکل‌گیری ذائقه‌های متفاوت هستند. (جلائی پور محمدی، ۱۳۸۷: ۳۳۰). به زبان خود بوردیو عادت‌واره یک سری از گرایش‌ها و ارزش‌هاست. و عادت‌وارۀ غالب، گرایش‌ها و ارزش‌هایی است که قشر غالب و برتر در جامعه؛ آنها را دارا می‌باشند. یکی از خصوصیات بارز عادت‌وارۀ غالب نگرش مثبت نسبت به امر آموزش و تحصیل است. ” …نظامی از نگرش‌ها نسبت به مدرسه که شامل میل باطنی در حمایت از سرمایه گذاری‌هایی که در زمینه وقت، انرژی و پول لازم است تا ارزش‌های اجتماعی حفظ گردند و افزایش یابند”(بوردیو ۱۹۷۷: ۴۹۵).
عادت واره شامل تمایز میان سلیقه خوب و بد، فرهنگ والا و روشنفکرانه و فرهنگ پست و عوامانه و از این قبیل است. در این فرآیند، کودکان طبقه حاکم فرا می‌گیرند که به فرهنگ طبقه خویش ارج نهند و فرهنگ عامه‌پسند طبقه کارگری را به مثابه امری پست و فرومایه بنگرند. افزون بر این باز هم برای نمونه، والدین طبقه متوسط سعی می‌کنند تا کودکان خود را به خواندن کتاب‌های «خوب» و تماشای برنامه‌های «مناسب» تلویزیون سوق دهند. کودکان طبقه متوسط نیز بیشتر به سمت بازدید از گالری‌های هنری وبناهای تاریخی و یا تماشای تئاتر تمایل دارند (تیلور[۱۳۴]، ۱۹۹۷: ۲۰۰-۱۹۹). به نظر بوردیو مهم‌ترین ویژگی عادت‌واره خصیصۀ جامعه‌جویی آن است. چنانچه افراد در وضعیت‌هایی مشابه زندگی کنند، در عادت‌وارۀ یکدیگر شریک می‌شوند، به گونه‌ای که اعضای گروه، قشر وطبقه در جامعه‌ای واحد دارای عادت‌وارۀ یکسان هستند. وی معتقد است عادت‌واره باعثِ بازتاب تفاوت‌های اجتماعی در عمل می‌شود (کنوبلاخ، ۱۳۹۱: ۳۲۹-۳۲۸). بنابراین بوردیو در اینجا در مقابل نظریۀ طبقاتی مارکس، معتقد است که مناسبات تولیدی تعیین کنندۀ طبقات اجتماعی نیستند، بلکه عادت‌واره‌ها هستند که به آنها شکل می‌دهند.
بوردیو عادت‌واره را با یک مفهوم دیگر به نام ذائقه[۱۳۵] پیوند می‌زند. ذائقه نیز یک عملکرد است که یکی از کارکردهایش این است که افراد جامعه از طریق ذائقه به ادراکی از جایگاه‌شان در نظام اجتماعی می‌رسند. ذائقه، همۀ کسانی را که سلیقۀ به نسبت یکسانی دارند به هم نزدیک می‌کند و از این طریق آنها را از افراد دیگر جدا می‌کند. از طریق ذائقه انسانها، دیگران و نیز خودشان را در جامعه طبقه‌بندی می‌نمایند. (ریتزر، ۱۳۸۰: ۷۲۷) مثلاً آدم‌ها را بر حسب ذائقه‌هایی که از خود نشان می‌دهند و با ترجیح قائل شدن‌هایشان برای انواع فعالیت‌های فراغتیِ متفاوت مانند گوش دادن به موسیقی، دیدن فیلم سینمایی یا خواندن شعر می‌توان دسته‌بندی کرد. ذائقه‌ها محصول اجتماعی بوده و یکی از شاخص‌های سرمایه فرهنگی را تشکیل می‌دهند.
به گونه‌ای دیگر می‌توان گفت منظور وی از ذائقه، نظامی از طرح‌های ادراکی و طرح‌های ارزیابی‌ای است که در هر عادت‌واره وجود دارند و بر انتخاب و اولویت دادن به اشیا و فعالیت‌های معین تأثیر می‌گذارند. بوردیو سه شکل ذائقه را از یکدیگر متمایز می‌کند. ذائقۀ مشروع که به طبقات حاکم تعلق دارد، ذائقۀ عمومی که خاص طبقۀ کارگر است و ذائقۀ میانی که در میان طبقات متوسط رایج است و با ویژگی جهت‌گیری به سوی ذائقۀ مشروع مشخص می‌شود (بوردیو، ۱۹۸۴: ۱۷).
محیط‌های آموزشی در جوامع مدرن، گروه همسالان و خانواده بر ذائقه تأثیر می‌گذارند. از نظر بوردیو، ذائقه را می‌توان به عنوان نوعی ازسرمایه فرهنگی دید که ایجاد تبعیض و تمایز بین انواع گروه‌های منزلتی را امکان پذیر می‌کند. (باکاک[۱۳۶]، ۱۳۸۱: ۹۹).
بوردیو به این نکته اشاره می‌کند که دانش‌آموزان طبقه کارگری و کم درآمد جامعه نسبت به دانش آموزان طبقه متوسط و طبقه بالای جامعه احتمال بیشتری دارد که ترک تحصیل کنند حتی اگر دستاوردهای قبلی را هم در تحقیقات خود جزو متغیر کنترل کننده به حساب آوریم. او ادعا می‌کند که این ترک تحصیل بیشتر به خاطر مکانیزم مهم انتخاب است تا به خاطر رد شدن در آزمون‌ها. «بنابراین حتی اگر سطح تحصیلی یکسانی هم وجود داشته باشد دانش آموزان قشر کارگری احتمال بیشتری دارد که خود را از ادامه تحصیل در مقاطع ثانویه حذف کنند به صورتی که به جای حذف خود پس از ورود به مقاطع بالاتر اصلاً به مقاطع بالاتر نمی‌روند و همچنین احتمال وارد نشدن به مقاطع بالاتر خیلی بیشتر از آن است که پس از ورود توسط سیستم آزمون مدارس رد شده و از مدرسه اخراج شوند» (بوردیو، ۱۹۹۰: ۱۵۳). بوردیو ادعا می کند که این پدیده را می توان تحت عنوان عادت‌وارۀ طبقه کارگری تشریح کرد. عادت‌واره به نوعی توسط اهداف موفقیت‌آمیزی که در یک طبقه اجتماعی مشترک است شکل می‌گیرد. در عوض این عادت‌وره است که کنش‌های اعضای آن قشر اجتماعی را تعیین می کند.
«نگرش‌های منفی نسبت به مدرسه که نتیجه آن؛ خود، ترک تحصیل طبقه‌های کم درآمد و آسیب‌پذیر و بخش‌هایی از آن است، باید به گونه‌ای برداشت شوند که این نگرش‌ها نوعی انتظار است، انتظار و توقعی که بر اساس تخمین‌های ناخودآگاه، احتمالات موفقیت که در ذهن یک قشر اجتماعی وجود دارد شکل می‌گیرد، انتظاراتی که بر اساس قوانینی که به طور خارجی توسط مدرسه در مورد این اقشار خالی از ارزش‌های فرهنگی اجرا می شوند»(بوردیو،۱۹۷۷: ۴۹۵).
۲-۱۰-۲ سرمایه فرهنگی و آموزش عالی
یکی از شیوه‌های رایج برای هویتیابی و بازنمایی خویشتن، به ویژه در دوران معاصر، مصرف فرهنگی است. افراد در مصرف فرهنگی، انواع کالاها و نمادهای ارزشمند را، نه به خاطر ارزش مادی‌شان بلکه به دلیل ارزش فرهنگی آنها و به منظور ایجاد تصاویری مطلوب از خویش در ذهن دیگران مصرف می‌کنند (قانعی راد و خسروخاور، ۱۳۸۵: ۱۲۹). جامعۀ مدرن و پیچیدۀ امروزی، امکان‌های انتخاب افراد در زندگی روزمره را افزایش داده است، بنابراین افراد با انتخاب الگوهای خاصی از مصرف، تمایز خود را با دیگران نشان داده و برای خود تشخص و هویت اجتماعی ایجاد می‌کنند.
در مطالعه‌ای ثابت شد که بهره‌مندی از اشکال سرمایه‌فرهنگی و اجتماعی هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم در هویت جمعی زنان اثرگذار است (قادرزاده، ۱۳۹۰: ۶۰). یافته‌های تحقیق دیگری در این مورد نشان می‌دهد که بین سطوح مختلف تحصیلات و میزان استفاده از محصولات فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد. به بیانی مصرف فرهنگی در سطوح مختلف تحصیلات از تفاوت معناداری برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهد که با افزایش تحصیلات میزان استفاده از محصولات فرهنگی نیز افزایش می‌یابد، به‌طوریکه با افزایش تحصیلات، میزان استفاده از امکانات بصری، میزان گوش دادن به موسیقی و رفتن به سینما و تئاتر افزایش پیدا کرده است. در نهایت اینکه مصرف فرهنگی هم در سطوح و میزان‌های مصرف و هم در الگو یا ترجیح مصرف، در میان افراد با تحصیلات مختلف متفاوت بوده است. به‌طوری‌که می توان گفت، تحصیلات با انباشت منابع و سرمایه های فرهنگی در فرد به شکل‌دهی شیوه های خاصی از مصرف دست زده است (کلانتری و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۱۱).
به تعبیر بوردیو کسانی که دارای سرمایه فرهنگی بیشتری هستند، الگوهای انتخاب بیشتری دارند. وی متذکر می‌شود یکی از راه‌های مهم دست‌یابی به منابع و سرمایۀ فرهنگی، تحصیلات و انباشت دانش است (بوردیو، ۱۹۸۴: ۲۵۴). اما انگیزه افراد در مصرف فرهنگیِ آموزش عالی، دست‌یابی به ارزش‌ها و نمادها، ابراز خویش و هویت‌یابی بوده و افراد بدون در نظر گرفتن بازده اقتصادی هزینه‌های ثبت‌نام و حتی به گونه‌ای نامتناسب با درآمد خویش در رقابت برای ورود به دانشگاه‌ها شرکت کرده و بار اقتصادی آن را می‌پذیرند. مصرف فرهنگی به عنوان فرایندی برای کسب هویت اغلب به طور همزمان دارای لبه‌های فعالانه و منفعلانه است و با استفاده از تعابیر مید می‌توان حضور من فاعلی و من مفعولی را در آن تشخیص داد. «فهم از خود» ترکیبی همزمان از تعاریف دیگران از خود است و هویت بر اثر این دیالکتیک درونی- بیرونی شناسایی می‌شود (جنکیز، ۱۳۸۱: ۳۵).
بنابراین می‌توان گفت، افرادی که دارای سطح تحصیلات دانشگاهی هستند، دارای منابع و سرمایه فرهنگی بیشتری بوده و شیوه‌ها و ترجیحات فرهنگی گوناگونی دارند و در شیوه ، میزان مصرف، نوع و ماهیت مصرف فرهنگی متفاوت هستند. امروزه تحصیلات و آموزش عالی نقش مهمی در شکل‌گیری سرمایه فرهنگی افراد داشته، انتخاب سبک‌های خاص زندگی را برای آنها افزایش می‌دهد و به تبع آن به اشخاصی که این سرمایه را با خود دارند هویت می‌بخشد.
فرضیه‌های سرمایه اقتصادی و فرهنگی بحث می‌کنند که والدین مرفه قادرند برای فرزندانشان دسترسی به مدارس بهتر و امتیازات ویژه و فعالیت‌های فوق برنامه را ارائه کنند. بعلاوه، این احتمال وجود دارد که جوانانی از خانواده‌هایی با درآمد بالاتر، استطاعت هزینه‌هایی را دارند که درگیر تحصیلات طولانی‌تر شوند، و تمایل دارند که وقت، تلاش و سرمایه‌گذاری بیشتری برای دانشگاه صرف کنند (بودون[۱۳۷]، ۱۹۷۴ به نقل از دگراف و همکاران، ۲۰۰۰: ۹۳). فرضیه سرمایه فرهنگی بوردیو، پیشنهاد می‌کند که ریشه اجتماعی خانواده‌ها بر موفقیت تحصیلی تأثیرگذار است، همچنین ریشۀ اجتماعی خانواده‌ها منجر به میزان بیشتری منابع فرهنگی از طرف والدین ممتاز می‌شود، که به کودکانشان کمک می‌کند، در مدارس فراگیر، تسلط بیشتری بر برنامه درسی داشته باشند (بوردیو، ۱۹۷۳: ۱۱۲-۷۱). مدارس به روز شده‌اند تا موفقیت دانش‌آموزانِ این گروه‌های ممتاز را تضمین کنند. دانش آموزانی که برتریِ ظریفِ سبک‌هایِ زبانیِ حاکم و سبک‌های واکنش متقابل را حفظ می‌کنند، به طور مثبتی توسط معلمان حمایت می‌شوند. این عناصر فرهنگیِ خانوادگی، پذیرشِ درخواست، برای تحصیلات بالاتر را تسهیل می‌کند (لارو، ۱۹۸۷: ۸۵-۷۳). تئوری سرمایه فرهنگی معمولاً به اهمیت اجتماعی شدن در فعالیت‌های روشنفکرانه مثل علاقه به هنر، موسیقی کلاسیک، تئاتر و حضور در موزه و خواندن ادبیات اشاره می‌کند. این تئوری بیان می‌کند؛ کودکانی که با این نوع اجتماعی شدن آشنا نیستند، مدرسه برایشان تجربه‌ای خصومت‌آمیز است. آنها فاقد مهارت‌ها، عادات و سبکی هستند که در سطوح بالای تحصیلی تحسین می‌شوند. در نتیجه، آنها از تحصیلات بالاتر خودداری خواهند کرد (انتخاب شخصی)، و اگر در تحصیلات بالاتر شرکت کنند، نتایج مورد انتظار را کسب نمی‌کنند (ممانعت غیر مستقیم) یا ممکن است توسط معلمان تشخیص داده نشوند (انتخاب معلم) (کالمین و کرای‌کمپ[۱۳۸] ۱۹۹۶: ۳۴- ۲۲). در یکی از اولین مطالعات تجربی بر روی تأثیرات سرمایه فرهنگی بر موفقیت تحصیلی، دی ماجیو[۱۳۹] (۱۹۸۲) دریافت که منابع فرهنگی، کیفیت نتایج تحصیلی را بالا می‌برد. حتی هنگامی که تأثیر توانایی اولیه و سطح تحصیلات پدر به حساب می‌آید. همچنین وی به این نتیجه رسید که برای پسرها، تأثیر سرمایه فرهنگی در طبقات پایین قوی‌تر است (دی‌ماجیو، ۱۹۸۲: ۲۰۱- ۱۸۹).
دی ماجیو و موهر (۱۹۸۵) ثابت کردند که منابع فرهنگی؛ اثر مثبت روی موفقیت زنان و مردان در آمریکا دارند و اثر آنها از اثر موفقیت تحصیلی پدر قوی‌تر است (دی‌ماجیو و موهر[۱۴۰]، ۱۹۸۵: ۶۱). نقطۀ ضعف مهم هر دو مطالعه، با این حال این است که سرمایه فرهنگی از طریق علایق دانش آموزان اندازه‌گیری می‌شود و نه از طریق منابع فرهنگی والدین. گرچه یافته‌های دی ماجیو، مثل علایق قابل توجه هستند، اما آنها اثرات ریشه اجتماعی را در یک حرفۀ آموزشی، توضیح نمی‌دهند (دگراف و همکاران، ۲۰۰۰: ۹۳). یک روش مناسب‌تر برای اندازه‌گیری سرمایه فرهنگی این است که رفتار والدین را با توجه به سلیقه‌ها و ترجیحات فرهنگی بسنجیم. رفتار والدین یک اندازه‌گیری قوی در مورد سرمایه فرهنگی ارائه می‌کند که بر موفقیت تحصیلی کودکان اثر می‌گذارد. (گانزبوم[۱۴۱] و همکاران، ۱۹۹۰: ۸۴-۳).
بوردیو در تحلیل موفقیت‌های طبقات مختلف اجتماعی یادآور می‌شود که همگام با گسترش سریع آموزش عالی، سرمایه فرهنگی به عنوان یک نیروی جدید در فرایند پایگاه- موفقیت وارد عمل می‌شود. به عقیدۀ او کودکان متعلق به زمینه‌های اجتماعی- اقتصادی مسلط، در منزل غالباً در معرض فعالیت‌های فرهنگی بلند مرتبه قرار می‌گیرند و آن‌هایی که سرمایه فرهنگی را در منزل کسب می‌کنند احتمالاً در مدرسه موفق‌ترند و در نتیجه شانس بیش‌تری برای رسیدن به سطوح بالای آموزش در مقایسه با دیگران دارند (کالیمین و کرای‌کمپ[۱۴۲]به نقل از نوغانی، ۱۳۸۸: ۸۰).
دانش‌آموزانی که با آورده‌های بیشتر و بهتری از سرمایه فرهنگی وارد نظام آموزشی می‌شوند بهتر قادرند با قواعد بازی نظام آموزشی همراهی کنند. به عبارت دیگر، سرمایه فرهنگی والدین تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر موفقیت تحصیلی فرزندان آنها دارد (جانعلیزاده چوب‌بستی و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۰۳). پیشینه خانوادگی از جمله عوامل مؤثر در نمره آزمون و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان محسوب می‌شود. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که موقعیت اقتصادی، اجتماعی، شغل والدین و اندازه خانواده از جمله عوامل مهم خانوادگی مؤثر در موفقیت و نمره آزمون تحصیلی است (مِجُربانکس[۱۴۳]، ۱۹۹۶: ۳۹۴-۳۷۳).
بنابراین با توجه به مطالعاتی که در مورد سرمایه فرهنگی صورت گرفته، نتایج نشان می‌دهد که فرضیه فرهنگی بوردیو دور از دسترس نیست. نه تنها منابع اقتصادی والدین، بلکه منابع فرهنگی آنان نیز در مؤفقیت تحصیلی فرزندان و ادامۀ تحصیل آنها در دانشگاه مؤثر است. سرمایۀ فرهنگی به انسان نیروی فکری بیشتری اعطا می‌کند. در شرایطی که خانواده از فشار اقتصادی فارغ شده است، قدرت فکری بیشتر، و نیز سرمایه اقتصای زیادتری برای تمرکز در فراگیری دانش برای افراد آن خانواده فراهم است. سرمایه فرهنگی و اقتصادی خانواده‌ها می‌تواند به عنوان یک عامل مؤثر و کاملاً تأثیرگذار بر روند گرایش به آموزش عالی فرزندان نقش بازی کند. خانواده‌هایی که از سرمایه فرهنگی بیشتری برخوردارند، علاوه بر این‌که توانایی فرستادن فرزندانشان به مراکز آموزش عالی بیشتر است، در صدد افزایش سرمایه فرهنگی خود با کسب مدارک معتبر دانشگاهی از سوی فرزندان خود هستند و بلعکس خانواده‌هایی که از سرمایه فرهنگی بی‌بهره هستند، علاوه براین که توانایی مالی برای فرستادن فرزندانشان به دانشگاه‌های معتبر دولتی ندارند، به لحاظ فکری نیز نسبت به دانشگاه و مراکز آموزش عالی دیدی منفی و ناامید کننده دارند و لذا تلاشی نیز برای فرستادن جوانانشان به این مراکز آموزشی نمی‌کنند.
توضیحات جامعه شناسانه برای وابستگی بین زمینه خانوادگی و موفقیت تحصیلی فرزندان به طور کلی به اهمیت سرمایه فرهنگی و اقتصادی والدین برمی‌گردد (دگراف[۱۴۴]، ۱۹۸۶: ۴۸). باتوجه به این که پیشینه تحصیلی می‌تواند معرف توانایی و استعداد تحصیلی دانش‌آموز باشد، می‌توان نتیجه گرفت که زمینه اقتصادی و فرهنگی خانواده، مستقل از توانایی‌های تحصیلی و لیاقت و استعداد دانش‌آموزان، بر سرنوشت تحصیلی آن‌ها اثرگذار است؛ همچنین سرمایه فرهگی والدین در مقایسه با سرمایه اقتصادی آن‌ها سهم بیشتر بر دست‌یابی فرزندان به آموزش عالی دارد. همچنین سرمایه فرهنگی در موفقیت تحصیلی در عرصه آموزش عالی هم از حیث موفقیت در ورود به دانشگاه و هم از حیث نمره داوطلب در آزمون سراسری سهم معناداری داشته است (نوغانی ، ۱۳۸۲: ۹۵). سرمایه بالای فرهنگی والدین باعث افزایش احتمال قبولی در ورود به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی می‌شود، همچنین توزیع نابرابر سرمایه در اشکال فرهنگی و اقتصادی باعث عدم رعایت عدالت آموزشی از منظر شانس قبولی در آزمون سراسری می‌شود (خدایی، ۱۳۸۵: ۸۱). آموزش عالی در همۀ دنیا بر ابعاد اقتصادی و تربیت نیروی انسانی دارای یک لبۀ شخصی و فرهنگی نیز می‌باشد ولی اهیت این جنبه در مورد کشوری چون ایران روزبه‌روز و همگام با کاهش نقش اقتصادی و سیاسی آموزش عالی و رشد فزایندۀ بیکاری دانش‌آموختگان در حال افزایش است. هر چند این لبه فرهنگی در مورد همۀ داوطلبان ورود به دانشگاه صرف‌نظر از جنسیت آنها صادق است ولی با توجه به اهمیت بیشتر مصرف فرهنگی برای زنان و نیز سهم کمتر زنان در بازار کار و میزان بالاتر بیکاری دانش‌آموختگان زن با صراحت بیشتری می‌توان ورود زنان ایرانی به دانشگاه‌ها را به عنوان مقوله‌ای فرهنگی تجزیه و تحلیل کرد (قانعی‌راد و خسروخاور، ۱۳۸۲: ۱۳۳).
بنابراین کسانی که از منابع و سرمایه فرهنگی بیشتری نسبت به دیگران بهره می‌برند، به احتمال زیادتری در ادامه به تحصیل خود در موسسه‌های آموزش عالی گرایش نشان خواهند داد و در دانشگاه نیز به موفقیت تحصیلی بالاتری دست خواهند یافت، در مقابل جوانانی که از خانواده‌هایِ با سرمایه فرهنگی پایین در مدرسه به تحصیل می‌پردازند به احتمال کمتری گرایش به ادامه تحصیل در دانشگاه دارند و به درآمد اقتصادی پس از اتمام مقطع متوسطه می‌اندیشند و در صورت تمایل به حضور در آموزش عالی نیز نسبت به کسانی که با اندوخته‌های فرهنگی زیادی به دانشگاه روی می‌آورند ناموفق‌تر هستند.
۲-۱۱ پیشینه تحقیق
۲-۱۱-۱ تحقیقات داخلی
لیاقت‌دار و نوروزی‌لرکی (۱۳۹۱) به بررسی نگرش دانشجویان پیرامون پیامدهای فرهنگی- اجتماعی و فردی- خانوادگی افزایش پذیرش داوطلبان زن در آموزش عالی پرداختند، نتایج نشان داد که از نظر دانشجویان پیامدهای فرهنگی- اجتماعی و فردی- خانوادگی ناشی از افزایش پذیرش داوطلبان زن در آموزش عالی بیش از حد متوسط بوده، در سطح خطای ۵ درصد معنادار است. میانگین پیامدهای فرهنگی- اجتماعی بیشتر از پیامدهای فردی- خانوادگی بوده است. بررسی عوامل جمعیت شناختی نشان داد که دانشجویان زن در مقایسه با دانشجویان مرد تأکید بیشتری روی پیامدهای فرهنگی- اجتماعی متأثر از ازدیاد داوطلبان دختر داشته‌اند. در سایر عوامل جمعیت‌شناختی (گروه تحصیلی، مقطع تحصیلی، ترم تحصیلی، تحصیلات پدر، تحصیلات مادر، وضعیت تأهل و وضعیت اشتغال) تفاوت معناداری مشاهده نشده است (لیاقت‌دار و نوزوزی‌لرکی، ۱۳۹۱: ۱۹).
صفارحیدری و همکاران (۱۳۸۸) در تحقیقی تحت عنوان زمینه‌یابی افزایش مشارکت زنان در آموزش عالی به بررسی افزایش مشارکت زنان در بخش آموزش عالی پرداختند. برای انجام دادن این تحقیق دانشجویان دختر دانشگاه مازندران به‌عنوان نمونۀ آماری انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، پرسش‌نامه محقق‌ساخته بود که بر اساس طیف لیکرت تنظیم یافته بود. نتایج به‌دست آمده نشان داده است که افزایش مشارکت دلایل گوناگونی داشته است. از میان پاسخ‌دهندگان ۷۷ درصد نیل به شغل و حرفۀ مناسب در بازار کار، ۸۴ درصد کسب درآمد اقتصادی و منافع بیشتر در آینده، ۷۴ درصد تحت تأثیر فرایند جهانی شدن، ۷۴ درصدر رقابت برای کسب پایگاه اجتماعی، ۷۹ درصد دست‌یابی به فرصت‌های برابر آموزشی را از جمله دلایل اشتیاق خود به برخورداری از تحصیلات دانشگاهی اعلام نموده‌اند (صفارحیدری و همکاران، ۱۳۸۸: ۸۶-۸۵).
حسن‌زاده (۱۳۸۵) طی پژوهشی به بررسی نقش آموزش عالی و دانشگاه در پیشرفت اجتماعی و اقتصادی زنان پرداخته است. روش پژوهش از نوع توصیفی و زمینه‌یابی است و نمونۀ آن ۱۴۰ فارغ‌التحصیل و ۹۰ دانشجوی مازندرانی و ۲۵ عضو هیأت علمی زن است که با روش نمونه‌گیری تصادفی و طبقه‌ای انتخاب شدند. حجم نمونه با استفاده از فرمول برآورد حجم نمونه بر حسب انحراف معیار جامعه برآورد شد. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه استفاده شد. در پژوهش حاضر چهار فرضیه مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد که ۱) آموزش عالی و دانشگاه در امور آموزشی زنان تأثیر دارد. ۲) آموزش عالی و دانشگاه در امور فرهنگی- اجتماعی زنان تأثیر دارد. ۳) آموزش عالی و دانشگاه در امور اقتصادی تأثیر دارد. ۴) سهم پیامدهای آموزش عالی و دانشگاه در امور آموزشی، فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی متفاوت است (حسن‌زاده، ۱۳۸۵: ۷۲-۷۱).
روزبهانی و طارمی (۱۳۸۴) در پژوهشی به بررسی عوامل انگیزشی داوطلبان برای ورود به دانشگاه پرداختند. آزمون سراسری (کنکور) در ایران به نزدیک به یک و نیم میلیون شرکت کننده به پدیدۀ اجتماعی قابل توجه در سال های اخیر بدل شده است. از ابعاد مهمی که می تواند به تحلیل و تفسیر این پدیده کمک کند، بررسی روانشناختی آن است. یافتن انگیزه های داوطلبان برای ورود به دانشگاه، به عنوان یکی از مبانی روانشناختی تقاضای عمومی برای آموزش عالی، هدف اصلی این تحقیق بوده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که انگیزه های داوطلبان تهرانی برای ورود به دانشگاه به ترتیب اولویت عبارتند از: منزلت اجتماعی، محیط اجتماعی دانشگاه، انگیزه شغلی، علاقه تحصیلی و علمی و راه حل موقت. همچنین بر اساس نتایج این تحقیق داوطلبان زن نسبت به داوطلبان مرد به سه انگیزه اول اهمیت ببشتری می دهند و انگیزه علاقه به تحصیل براین مردان مهمتر است (روزبهانی و طارمی، ۱۳۸۴: ۱۰۳).
کارنامه‌حقیقی و اکبری (۱۳۸۴) در تحقیقی به بررسی مشارکت زنان در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی در ایران پرداختند. این تحقیق با استفاده از رویکرد کمی و کیفی، افزایش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالی را مورد بررسی قرار می دهد، شواهد و بررسی ها نشان می دهد که بعد از انقلاب اسلامی ایران، خصوصاً در سلاهای اخیر، مشرکت زنان در آموزش عالی، حداقل از نظر کمی افزایش یافته است. در ادامه، بر اساس مدل رشد تعمیم یافته سولو- سوان و با استفاده از تکنیک[۱۴۵]، همگرایی تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی در استان های مختلف کشور، طی سال های ۸۱- ۱۳۶۲ مورد بررسی قرار می گیرد برآورد مدل همگرایی برای زنان، در حالت کلی (۸۱-۱۳۶۲) نشان می دهد که همگرایی میان استان های مختلف کشور از لحاظ تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی رخ داده است. لذا فرضیه برای دو مقطع ده ساله، یعنی فواصل زمانی ۷۱-۶۲ و ۸۱-۷۲ بررسی می گردد. بررسی ها نشان می دهد که استن های مختلف، از لحاظ تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی در هر دو مقطع زمانی به صورت همگرا حرکت کرده کرده اند. به منظور مقایسۀ زنان و مردان، برآوردها نشان می دهد که سرعت همگرایی مردان و زنان متفاوت است، به طوری که در دوره زمانی ۷۱-۶۲ و ۸۱-۷۲، سرعت همگرایی تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی بیش از مردان بوده و این به معنی متفاوت بودن همگرایی در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی بین مردان و زنان است (کارنامه‌حقیقی، ۱۳۸۴: ۶۹).
مقصود فراستخواه (۱۳۸۳) در پژوهشی تحت عنوان زنان، آموزش عالی و بازار کار به این نتیجه دست یافته که بازار کار نیروی انسانی متخصص، هم در عرضه و هم در تقاضا، دچار عدم تعادل شدید جنسیتی به زیان زنان است. با وجود تغییراتی که اخیراً در عرضۀ نیروی انسانی متخصص از طریق افزایش دسترسی کمی زنان به آموزش عالی به وجود آمده است، اولاً در همین دسترسی کمی نیز زنان در ابعاد مهمی مانند دسترسی به برخی گروه ها و به دوره های تحصیلات تکمیلی و میزان دانش آموختگان در سطحی نابرابر با مردان هستند. ثانیاً از حیث تقاضای نیروی انسانی متخصص زن در بازار، موانع و مشکلات و نابرابری های بسیاری ار لحاظ نرخ فعالیت و مشارکت، نسبت اشتغال، نرخ بیکاری، تنوع افقی و سطوح عمودی اشتغال و مانند آن وجود دارد که ریشۀ ساختاری، فرهنگی، نگرشی و سیاستی دارند و رویارویی با آنها جز از طریق توسعۀ خط مشی و نهادها در کشور امکان پذیرنیست (فراستخواه، ۱۳۸۳: ۱۴۷).
در پژوهش دیگری پیشگاهی فرد و اسدی‌راد (۱۳۸۲) به بررسی رابطه میان آموزش عالی زنان در ایران و حضور آنان در عرصه‌های قانونگذاری پرداختند. در این مطالعه نویسنده با تجزیه و تحلیل آماری و روند افزایش سهم زنان در آموزش عالی در دهۀ اخیر و مقایسه آن با دهه‌های قبل در ایران می‌پردازد. همچنین با بررسی علل و عوامل این جهش، پیامدهای ناشی از افزایش حضور زنان در ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور را تبیین می‌کند و نتیجه می‌گیرد که متناسب با افزایش زنان در آموزش عالی، نقش‌آفرینی آنان در بخش‌های مدیریتی جامعه اعم از مدیریت که متناسب با افزایش زنان در آموزش عالی، نقش‌آفرینی آنان در بخش‌های مدیریتی جامعه اعم از مدیریت اجرایی یا قانونگذاری در سطوح ملی و محلی افزایش نیافته است ولی شواهد نشان می‌دهند که تقاضا برای سهم‌خواهی در آینده به جابه‌جایی میان زنان در ساختار قدرت منتهی خواهد شد (پیشگاهی فرد و اسدی‌راد، ۱۳۸۲: ۱۶۰-۱۵۹).
ودادهیر(۱۳۸۱) در پژوهشی با عنوان زنان و آموزش عالی، تکوین هویت نوین برای زنان در آموزش عالی ایران به بررسی تحولات کمی و کیفی نظام آموزشی در ایران پرداخته و در این راستا، عمدتاً بر افزایش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالی تأکید می کند. این مقاله مشارکت زنان در آموزش عالی را یک پدیده یا واقعیت پیچیده تلقی نموده بدین معنی که این واقعیت دارای علل چند گانه، ابعاد چند گانه، و پیامد های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… می داند. این تحقیق مدعی است که افزایش مشارکت زنان در آموزش عالی با آنکه دارای ابعاد کمی قوی است، فاقد کیفیت و محتوی نیست. یعنی این نوع مشارکت، صورتی اجتماعی و آموزشی است که محتوای اجتماعی و آموزشی را نیز به دنبال دارد (ودادهیر، ۱۳۸۱: ۲۹-۲۸).
سرابی (۱۳۹۲) تحقیقی تحت عنوان سرمایه فرهنگی خانواده و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان انجام داد. این مطالعه بر اساس مدل بازتولید فرهنگی بوردیو صورت گرفته و تأثیر سرمایه فرهنگی خانواده بر موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان هدف اصلی این پژوهش را تشکیل می‌دهد. یافته‌ها حاکی از آن است که بین سرمایه فرهنگی خانواده و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان رابطۀ معناداری وجود دارد و همچنین یافته‌ها مؤید آن است که سرمایه فرهنگی و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان مدارس غیردولتی بیشتر از مدارس دولتی بوده است و علاوه بر آن بین ابعاد سرمایه فرهنگی خانواده و مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان رابطۀ مثبتی بوده است. نتایج تحقیق نشان داد که سرمایه فرهنگی خانواده سهم قابل ملاحظه‌ای در مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان دارد. بدین صورت که والدین نگرش مثبتی نسبت به ثبت‌نام فرزندان خود در مدارس غیردولتی دارند (سرابی، ۱۳۹۲: ۱).
در تحقیقِ کلانتری و همکاران (۱۳۹۲) تحت عنوان تحصیلات و مصرف فرهنگی در شهر تهران یافته‌ها نشان می‌دهد که بین سطوح مختلف تحصیلات و میزان استفاده از محصولات فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد. به بیانی مصرف فرهنگی در سطوح مختلف تحصیلات از تفاوت معناداری برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهد که با افزایش تحصیلات میزان استفاده از محصولات فرهنگی نیز افزایش می یابد، به‌طوری‌که با افزایش تحصیلات، میزان استفاده از امکانات بصری، میزان گوش دادن به موسیقی و رفتن به سینما و تئاتر افزایش پیدا کرده است. در نهایت اینکه مصرف فرهنگی هم در سطوح و میزان‌های مصرف و هم در الگو یا ترجیح مصرف، در میان افراد با تحصیلات مختلف متفاوت بوده است. به‌طوریکه می‌توان گفت، تحصیلات با انباشت منابع و سرمایه های فرهنگی در فرد به شکل‌دهی شیوه‌های خاصی از مصرف دست زده است (کلانتری و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۱۱).
اسماعیل قدیمی (۱۳۹۲) در پژوهشی تحت عنوان آسیب‌شناسی آموزش عالی در ایران، به این نتیجه دست یافته که آموزش عالی نهادی مدرن و مکمل آموزش‌های متوسطه و ابتدایی و دو کارکرد اصلی‌اش پژوهش وآموزش است. این نهاد، فرآیندهای فهم و درک سامانمند افراد، نهادها، گروه‌ها، طبقات، قشرها و سازمان‌ها را در جامعۀ نوین شکل می‌دهد و سرمایۀ معرفتی و علمی این جامعه را به عنوان دستمایه‌ای برای ادامۀ حیات و پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی ایجاد می‌کند. در ایران، آموزش عالی از ابتدای برپایی، دستِ‌کم به علت وجود حکومتی استبدادی و وابسته و تبدیل نشدن به یک نیاز اجتماعی، عدم پذیرش نهادی و فقدان مطالبات نظام‌مند از سوی جامعه، بنیانگذاری ناقص علوم انسانی و اجتماعی، چالش نهادهای سنتی و قشرهای بانفوذ و ضعف‌های مدیریتی، فاقد ساختار مناسب و کارکردهای مطلوب و مناسبات کارآمد با نهادها و سازمان‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه و بیشتر دچار رشد و کمیّت‌گرایی شده است. این ناکارآمدی، به ویژه در حوزه‌های انسانی و اجتماعی، در سه سطح کلان، میانی و خُرد قابل تشخیص و تبیین است. در سطح کلان، ناتوانی در تبدیل شدن به یک نهاد اجتماعی همسطح با دیگر نهادها؛ در سطح میانی، عدم تأثیرگذاری در ایجاد سازمان اجتماعی مدرن و درسطح خُرد، بی اثری در تغییر رفتار و خلقیات اجتماعی و ناتوانی در جایگزین کردن رفتار نوین متناسب با تحولات مدرن را می توان ذکر کرد. در این مطالعۀ تطبیقی و آسیب‌شناسانه، با تأکید بر اهمیت علوم اجتماعی و انسانی، وضعیت موجود آموزش عالی با کارکردهای مطلوب مقایسه و با تجزیه و تحلیل ناکارآمدی‌های آن، این پیشنهاد مطرح شده است که سامانۀ مورد بحث، به ویژه در مقولۀ علوم انسانی و اجتماعی، نیازمند بازنگری اساسی و تجدید ساختار است. اولویت‌دهی به رشته‌های انسانی و اجتماعی همراه با طی فرآیندهای نهادینه‌سازی به منظور تحقق کارکردهای آموزش عالی کارآمد و اثربخش، می‌تواند همچنین به تحقق اهداف موردنظر در چشم‌انداز بیست ساله و سیاست‌های توسعۀ کشور یاری رساند (قدیمی، ۱۳۹۲: ۱۹). بازنگری و جستجو درپژوهش‌های دانشگاهی و طرح‌های تحقیقاتی انجام گرفته در کشور نشان می‌دهد، که تحقیقات زیادی در مورد آموزش عالی و افزایش حضور زنان در آن صورت گرفته است، اما در این تحقیق علاوه بر پرداختن به نگرش به آموزش عالی با استفاده از دو نظریه انگیزشی، دو متغیر به عنوان متغیر مستقل و اثرگذار بر آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد تا عوامل گرایش زنان به آموزش عالی مشخص شود. البته لازم به ذکر است، پژوهشی که به رابطۀ هویت نقش جنسیتی در گرایش به آموزش عالی بپردازد، صورت نگرفته است.
باقری‌خواه و همکاران (۱۳۹۰) به بررسی وضعیت پذیرش دانشجو در نظام آموزش عالی ایران از دیدگاه دانشجویان دانشگاه‌های دولتی شهر تهران، اعضای هیأت علمی سازمان سنجش آموزش کشور و مسئولان ذیربط آموزش عالی، پرداختند. هدف از انجام این تحقیق سنجش و مقایسه دیدگاه سه جامعه فوق، نسبت به شیوه ها وعوامل وضع موجود (شیوه آزمون متمرکز، شیوه آزمون فراگیر و عوامل معدل کتبی، نمره علمی، سهمیه ها و جنسیت) و سایر شیوه ها و عوامل مؤثر (شیوه آزمون غیر متمرکز، عوامل سوابق تحصیلی، هوش و استعداد تحصیلی) است. روش تحقیق از نوع توصیفی، پیمایشی و نمونه آماری براساس جدول مورگان و نیز انتساب متناسب برای دانشجویان سه دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامه‌طباطبایی به تعداد ۳۴۶ نفر می‌باشد. همچنین تمامی اعضای هیأت علمی و مسئولین ذیربط آموزش عالی نیز در نظر گرفته شده‌اند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد اکثریت دانشجویان با شیوه برگزاری آزمون (متمرکز، فراگیر) موافق بوده واعضای هیأت علمی و مسئولین نیز با شیوه آزمون متمرکز موافق و با شیوه آزمون فراگیر مخالف می‌باشند. همچنین تفاوتی بین دیدگاه دانشجویان، اعضای هیأت علمی و مسئولین نسبت به شیوه آزمون متمرکز، شیوه آزمون فراگیر و معدل کتبی، نمره علمی، سهمیه‌ها وپذیرش جنسیت وجود ندارد. از طرف دیگر براساس نتایج بدست آمده از تفاوت دیدگاه سه جامعه می‌توان گفت که اعضای هیأت علمی و مسئولان نسبت به شیوه آزمون غیرمتمرکز دیدگاهی یکسان دارند ولی دانشجویان نسبت به شیوه آزمون غیرمتمرکز با دو جامعه دیگر دیدگاهی متفاوت دارند. براساس دیدگاه اعضای هیأت علمی و دانشجویان در پاسخ به سؤالات مربوط به سهمیه‌ها، مشخص است که وجود برخی سهمیه‌ها موجب بروز مشکلات عدیده‌ای از جمله ناراحتی و رنجش دانشجویان، عدم هماهنگی آنها در کلاس‌های درس و … است، لذا ادغام این سهمیه‌ها با هم یا اعمال آنها به صورت ظرفیتی اضافی در آزمون سراسری موجب رفع مشکلات و نگرانی‌ها خواهد بود. از طرف دیگر سه جامعۀ مسئولان، اعضای هیأت علمی و دانشجویان به ترکیبی از آزمون متمرکز و سوابق تحصیلی در آزمون سراسری تأکید داشته‌اند (باقری‌خواه و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۱۱).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.