پایان نامه رایگان حقوق : حق تعیین سرنوشت

ن کشوری دیگر هستند که مستحق حقوقی خاص هستند.
ملیت یک مفهوم حقوقی است که به پیوند موجود میان یک فرد و دولت اشاره دارد. ملیت، هم یک مفهوم مربوط به حقوق داخلی است و هم یک مفهوم مربوط به حقوق بین‌الملل. در حالی که ملت مفهومی است که تنها در حقوق بین‌الملل مطرح است.
عرف بین‌المللی: تکرار اعمال یا رفتار مشابه توسط تابعان حقوق بین‌الملل که به تدریج در روابط متقابل آنها با یکدیگر جنبه الزامی و قدرت حقوقی پیدا کرده است و در نتیجه، اعتبار و ارزشی برابر با قاعده حقوقی مدون دارد.
دکترین حقوقی: عقاید جمعی دستهای از علمای حقوق- نه به صورت عقاید ونظرات فردی آنان-است. دکترین را نمیتوان منبع واقعی و مستقل حقوق بین‌الملل تلقی نمود، اما نقش بسزائی در تحول و تکامل حقوق بین‌الملل دارد.
جمعیت: گروهی از افراد انسانی را گویند که با رابطه و پیوندی حقوقی و سیاسی به نام «تابعیت» با یکدیگر متحد شده باشند و به کشوری مربوط گردند، بدون انکه لازم باشد دارای نژاد، زبان، ملیت ومذهب واحدی باشند.
کشور: کشور کاملترین سازمان متشکل سیاسی، مهمترین عضو جامعه بین‌المللی وبه منزله یک نهاد حقوقی، عضو اصلی و اولیه ومنظم ومقتدر جامعه بین‌المللی است وعامل برقراری روابط بین‌المللی ودر نتیجه، شخص اصلی وتابع اساسی حقوق بین‌الملل است.

جانشینی کشورها: به این معناست که کشوری به جای کشور دیگر، مسئولیت روابط بین‌المللی را در یک سرزمین به عهده میگیرد ومی تواند به اشکال گوناگون صورت پذیرد.
آشوبگران و شورشیان: آشوبگران گروهی هستند که در قسمتی از سرزمین یک کشور خواستار تغییر ساختار اداری رژیم و یا جدائی هستند. درحالی که شورشیان این خواسته را برای تمام سرزمین دارند. هر دو دسته باید تحت فرماندهی یک گروه شبه نظامی بوده و نیز بر قسمتی از سرزمین کنترل دوفاکتوری مؤثر داشته تا مستحق اعطای شخصیت حقوقی، باشند.
جدایی طلبان: در برابر انقلابیونی قرار میگیرند که صرفا خواستار تغییر ساختار دولت مرکزیاند در حالی که جدایی طلبان خواستار تشکیل دولت مستقل و مختص به خود هستند.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جدائی چاره ساز: نوعی حق تعیین سرنوشت خارجی در وضعیتهای غیر استعماری است که تنها در مواردی استثنائی و نقض سیستماتیک حقوق بشر به وجود می آید.
تجزیه‌طلبی: ادعای گروههائی(گروههای قومی) که خود را به عنوان یک مردم تلقی نموده و خواهان جدائی از کشور موجود و تشکیل کشور مستقل میباشند، در حقوق بین‌الملل وعلوم سیاسی تجزیه‌طلبی نامیده می شود.
مفهوم مردم در حقوق بین‌الملل: در حق تعیین سرنوشت، مردم حق تأسیس یک کشور مستقل و حاکم را دارند. غالباً از مردم جنگ جهانی دوم به بعد، یک تفسیر سرزمینی داشتهاند. مردم به عنوان جمعیتی در یک نهاد سرزمینی که کشوری شناسایی شده، یا یک نهاد استعماری به شمار میرفت، تعریف شد. پس از پایان جنگ سرد مفهوم مردم تغییر کرد. به عبارت دیگر در حالی که در تفسیر سرزمینی آنچه اهمیت داشت، جمعیت موجود در یک نهاد فدرال یا سیاسی با مرزهای تقریباً مشخص بود؛ در تفسیر ملی از مردم، مردم شامل گروهی ساکن در کشور میشود. بیشتر جداییها از سوی گروههای ملی مطرح شده که خود را مستحق اعمال حق تعیین سرنوشت دانستهاند. مردم با عنوان گروه ملی، حداقل تحت شرایطی حق تأسیس کشور مستقل و حاکم خود را دارند؛ مشروط بر اینکه معیارهای حقوقی لازم برای شناسایی کشور را به دست آورند.
حق بر جدائی: این حق را میتوان مشروعیت جدا شدن کامل گروهی از جمعیت از صلاحیت دولت مادر مطابق حقوق بین‌الملل تعریف کرد.
مبحث اول: نگاهی به تحول حق تعیین سرنوشت وتجزیه‌طلبی در گذر تاریخ
گفتار اول: حق تعیین سرنوشت و تجزیه‌طلبی قبل از دوران منشور ملل متحد
با گذشت زمان و شکلگیری جوامع سیاسی مختلف و علی الخصوص ایجاد دولت – ملت و شکل گیری روابط بین‌المللی و متعاقب آن حقوق بین‌المللی در دوران پس از صلح وستفالیائی (۱۶۴۸ میلادی) مفهومی به نام اصل تعیین سرنوشت ملتها پدیدار گشت که با برداشتها و تفاسیر مختلف همراه بود . در واقع دو واقعه تاریخی بستر ظهور این اصل را فراهم نمود: یکی قیام مردم آمریکا در سال ۱۷۷۶ و دیگری انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ که هر دودر واقع زمینه ساز ظهور اصل ملیتها در قرن هیجدهم بود. طبق این اصل مرزهای یک کشور باید منطبق با یک ملت باشد. اگر در یک کشور چندین ملت تجمع کرده باشند، این انطباق، عملی نخواهد گردید. به عکس، اگر یک ملت به چندین قسمت تقسیم و جذب کشورهای مختلف شده باشد آن ملت حق دارد یک کشور به وحدت برسند. این نظریه بستر مناسب برای وحدت ایتالیا در سال ۱۸۷۰، استقلال کشورهای یونان در سال ۱۸۳۰ ،بلژیک در سال ۱۸۳۹ ، رومانی در سال ۱۸۷۸، بلغارستان در سال ۱۹۰۸ ، البانی در سال ۱۹۱۲ و غیره را فراهم آورد.در سده بیستم و پس از جنگ جهانی اول ویلسون ریاست جمهوری ایالات متحده ایده حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان را با جدیت مطرح کرد. با توجه به این که این اصل در ابتدا یک اصل صرفا سیاسی تلقی میشد، دیدگاهها و نظریات ارائه شده در مورد این حق دارای صیغه سیاسی- ونه حقوقی- بود. به طور کلی، دیدگاههای سیاسی مختلف از سال ۱۹۱۷ به بعد پیرامون حق تعیین سرنوشت به سه صورت میباشد:
الف- دیدگاه لنین که به طور ویژهای برروی خصیصه ضد استعماری بودن این اصل تاکید میکرد؛ از دید او، هدف اساسی درهم شکستن امپراتوریهای استعماری و تقسیم قدرت در عرصه جامعه جهانی بر مبنای اصل برابری ملت ها و در نتیجه، ظهور تابعان جدید بین‌المللی بود .
ب- دیدگاه ویلسون که معتدلتر بود و هدف این اصل را به حساب اوردن نسبی گروههای ملی و قومی از طریق مراجعه به اراء عمومی یا رفراندوم میدانست. از این دیدگاه، هدف اصلی حق ملتها در تعیین سرنوشت خود «تخریب» جامعه جهانی نبود و مخاطب آن کشورهای مستقل بودند در مجموع، از این کشورها خواسته میشد نظام داخلی خود را به نحوی ترتیب بدهند که پاسخگوی نیازهای گروه های مختلف جامعه باشد. البته واژه ارایی سخنان ویلسون دلالت میکند که اصل مورد نظر به عنوان یک قاعده کلی مربوط به دور اندیشی سیاسی ارائه شده است؛ قاعدهای که باید رهنمود دولت مردانی باشد که تصمیمگیری درباره وضعیت اینده سرزمینهای خاص به انها محول شده است. این اصل با ترکیب اخلاق و دور اندیشی آن هم بدین شیوه درصدد مشخص کردن حق برای مردم نیست. بلکه در پی ارائه قاعده ای برای دیپلماسی بین‌الملل و تحلیل تعهدات برای هر کارگزار اعم از دولت، نهاد یا فرد است که به خاطر شرایط تاریخی در حل مسئله حاکمیت دارای نفوذ میباشد .

ج- برداشتی که در سالهای اخیر، ازطرف کشورهای غربی ارائه شده، این است که این اصل فقط باید شامل حق تعیین سرنوشت ملتها درداخل کشورهای مستقل محسوب شود، یعنی به عنوان ضابطهی «مشروعیت دموکراتیک» حکومت کشورهای مستقل تلقی میگردد.
بعد ازجنگجهانی اول متفقین اعلام کردند که اصل تعیین سرنوشت، اصل راهنمای کنفرانس صلح خواهد بود. اظهارات ویلسون در اکتبر ۱۹۱۸ در کمیسیون پارلمانی بین دول متفق براین موضوع تاکید داشت و مورد حمایت این دول نیز قرار گرفت. بنابراین این اصل صرفا برای سرزمینهای قدرت طلب در جنگ جهانی اول اعمال شد؛ چرا که متفقین دقت داشتند تا سرزمینهای خود را از اعمال این اصل خارج سازند .در ماده ۲۲ میثاق جامعه بین‌الملل با گنجاندن اصطلاح «رسالت مقدس تمدن انسانی »که برسعادت و ترقی اقوام مستعمره وسایر سرزمین های غیرخود مختار تاکید داشت، بطور ضمنی مقرر می کرد که اهالی مناطق تحت قیمومیت در اینده خودمختاری خواهند یافت . به دلیل رفتار غیر مشابهی که با اصل حق تعیین سرنوشت پس از جنگ جهانی اول گردید، این حق در ابتدا به عنوان یک حق بنیادین در نظام ملل متحد که درسال ۱۹۴۵ تاسیس شد شناسایی نگردید. شاید حقوقدانان بر این اجماع داشته باشند که گذشته از اهمیت سیاسی این حق، اصل حق تعیین سرنوشت تا سطح یک قاعده بین‌الملل در زمان تهیه پیش نویس مشنور ملل متحد مطرح نبود. بنابراین، تا جنگ جهانی دوم و نیز در دوره پس از جنگجهانی دوم، اصل تعیین سرنوشت بطور اساسی یک مفهوم سیاسی باقی مانده بود، اما در دوره پس از جنگ جهانی دوم این اصل به طور چشمگیری تغییر پیدا کرد. از نگاه تاریخی، جنگ بین‌الملل دوم مرحله ای سرنوشت ساز برای ورود این اصل به یک متن مکتوب بین‌الملل محسوب میشود. در ۱۴ اوت ۱۹۴۱، رئیس جمهور وقت ایالات متحده اقای روزولت به همراه چرچیل، نخست وزیر وقت بریتانیا اعلامیه مشترکی در ۸ ماده منتشر کردند که به نام منشور اتلانتیک درتاریخ مشهور شده است. این منشور به صراحت از حق تعیین سرنوشت خلقها سخن میگوید. در ماده دوم این بیانیه آمده است که هر نوع اندیشه تغییر سرزمینی بدون دخالت دادن اراده مردم ان سرزمینها ممنوع میباشد و از همه مهمتر، ماده سوم به حق تمام خلق ها برای مشارکت در انتخاب حکومتشان اشاره دارد و براحیای حاکمیت وخود مختاری خلقهایی تاکید میکنند که این اختیار از انها به زور سلب شده است. در اعلامیه پالتا که پس از تسلیم المان نازی امضا شد، نیز همین اصول مورد تاکید مجدد قرار گرفت. ولی این ایده پس از پایان جنگجهانی دوم به دنبال طرح تدوین منشور ملل متحد بود که موضوع حق تعیین سرنوشت به ویژه ازدیدگاه حقوق بین‌الملل حائز اهمیت گردید. درزمان جامعه مللحقی تحت عنوان حق تعیین سرنوشت شکلنگرفته بود تا تشکیل سازمان ملل متحد تنها بارسیاسی با خود داشت. در فاصله میان منشور آتلانتیک در سال ۱۹۴۱ تا مذاکرات سانفرانسیسکو در سال ۱۹۴۴ این دیدگاه وجود داشت که حق تعیین سرنوشت مربوط به مردم سرزمینهائی است که در اشغال آلمانها بودند وتصدیق این حق به معنای اجازه به مردم سرزمین های اشغالی برای دست یابی به حاکمیت ملی تلقی میشد.
گفتار دوم: حق تعیین سرنوشت و تجزیه‌طلبی پس از دوران منشور ملل متحد
اصل حق تعیین سرنوشت در ابتدای پیدایش عمدتا یک اصل سیاسی تلقی میشد به تدریج از اعتبار حقوقی نیز برخوردار گردید و با افزایش تدریجی اعتبار حقوقی آن و تلاش نهادها و سازمانهای بین‌المللی به یکی از اصول بنیادی و اساسی حقوق بین‌الملل ارتقای جایگاه یافت. البته، تحول سریع و اعتبار یافتن حقوقی فزاینده این اصل را بایستی مرهون عصر استعمار زدایی و مبارزه با استعمار و سلطه رژیمهای نژاد پرست دانست. در سال ۱۹۴۵ و در جریان تصویب منشور ملل متحد برای دولتها و به ویژه دولتهای بزرگ که دارای مستعمرات بودند، این ابهام پیش آمد که مبادا حق تعیین سرنوشت به مردم سرزمین های مستعمره نیز سرایت نماید. این موضوع باعث بروز مخالفتهایی با درج حق تعیین سرنوشت از طرف دولتهایی همچون بلژیک شد. علت اصلی مخالفت بلژیک با اصل یاد شده، منافع استعماری این کشور بود و پیشنهاد جایگزین این کشور، ذکر مقررات حمایتی بیش تر درخصوص حقوق بشر بود. کشورهای دیگری علاوه بر بلژیک با ورود اصل حق تعیین سرنوشت به منشور از منظر دیگری مخالفت می نمودند. عمده دلایل مخالفت این کشورها ترس از مساله تجزیه‌طلبی گروههای قومی و اقلیتها بود. به عنوان مثال هیات نمایندگی کلمبیا چنین اظهار داشت: «اگر تعیین سرنوشت به معنای حق کشوری برای استقرار حکومت خود باشد ما مطمئنا دوست نداریم که این اصل وارد منشور شود. اما اگر قرار باشد به معنای حق جدا شدن و تجزیه‌طلبی باشد به نظر ما بایستی آن را باعث ایجاد هرج و مرج بین‌المللی بدانیم و در این صورت نباید برای ورود آن به متن منشور تمایل داشته باشیم». نهایتا اصل تعیین سرنوشت در قالب یک اصل سیاسی و نه یک قاعده حکومتی در منشور ملل متحده ماده ۱ (۲) و به عنوان یکی از اهداف ملل متحد گنجانده شد که

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *