منبع پایان نامه ارشد درباره لقطه

غیرلقطه در بسیاری از موارد باشد، در این صورت، حکم را فقط به مجهول المالکی گسترش می دهیم که امکان تعریف در آن باشد وحکم لقطه ای را که امکان تعریف ندارد، به هر مجهول المالکی که امکان تعریف ندارد، توسعه می دهیم. پس معیار در احکام، امکان تعریف و عدم امکان تعریف است، نه عنوان لقطه و مجهول المالک غیرلقطه. اگر جهت احتمال فرق، نفس عنوان التقاط (برگرفتن) باشد، در این صورت نمی توان حکم را به مجهول المالک غیر لقطه توسعه داد؛ مثلا اگر دلیلی بر حرمت التقاط دلالت کند، نمی توان از آن جهت باشد که ممکن است صاحب مال بیاید و مالش را بردارد ؛در هر حالی که گرفتن مال سارق نجات مال برای صاحب آناز دست سارق است.(حائری ، ۱۳۹۱ش ، ص۲)
گاهی گفته می شود: نهی از برداشتن در برخی روایات حمل بر کراهت می شود؛ زیرا در روایاتی که احکام لقطه مانند تعریف بیان شده، نهی از برداشتن آن نشده است؛ در حالی که اگر التقاط حرام بود، سزاوار بود که در این روایات از آن نهی می شود. برخی اینگونه پاسخ داده اندکه این سکوت نمی تواند در مقابل روایات نهی از التقاط مقاومت کند. اما برای اثبات جواز التقاط دلیلی قود تر از این سکوت وجود دارد و آن عبارت است از روایتی که سکوت آنها همراه با عبارتی که، ظاهر در تملک یا شبه تملک بعد از تعریف است. اگرسکوت از نهی از التقاط را به علاوه ی جمله ای که ظهور در تملک یا شبه تملک دارد ضمیمه کنیم به استعباد عرفی جواز تملک با فرض حرمت التقاط، دلالت عرفی بر جواز التقاط تقویت می شود. از نظر عرف میان التقاط موجود زنده و موجود غیر زنده فرق می باشد و التقاط اولی حرام یا مکروه والتقاط دومی جایز است. موجود زنده از نظر عرف دارای ویژگی است که می تواند موجب چنین حکمی شود و در مورد عدم جواز حیوانی که می تواند خودش را حفظ کند. اگر التقاط چنین حیوانی در صحرا جایز نباشد، عرف احتمال نمی دهد که حکم التقاط چنین حیوانی در شهر تخفیف یابد و تبدیل به جواز شود.(همان)
و تعریف باید یک سال باشد و به مقداری که عرف بگوید فلانی یک سال تعریف کرده که فقها در مورد صدق عرفی فرموده اند: اگردر هفته ای که مال را پیدا کرد هر روز یک بار و در بقیه ماه که سه هفته دیگر است هر هفته یکبار و در بقیه سال که یازده ماه است ماهی یکبار جار بزند و تعریف بکند عرف تصدیق می کندکه یکسال به دنبال مالک لقطه خود بوده است.
باید موقع اعلان جنس چیزی راکه پیداکرده معین نمایید به نحوی که در نظر عرف تعریف صدق کند مثل اینکه بگویید کتابی یا لباسی پیداکردم اگر فقط بگویید چیزی پیدا کردم کافی نیست.(گلپایگانی ص۴۳۶ م۲۵۸۵) .
و در مورد چگونگی تعریف مال نباید نادیده گرفت که نحوه تعریف باید عرفا متناسب با ارزش مال پیدا شده باشد مثلا: درموردی که مال پیدا شده مدادی باشد که پانصد تومان ارزش دارد نمی توان لازم دانست که چندین بار در روزنامه آگهی شود، زیرا قیمت آگهی‌ها چندین برابر ارزش مال پیدا شده خواهد بود و عمل مزبور سفیه می باشد و بلعکس درموردی که پیدا شده جواهر و چندین هزار تومان ارزش دارد آگهی‌های متعددی در روزنامه های مختلف قطعا لازم است، زیرا هرگاه بدین نحو تعریف به عمل نیاید عرفا تعریف شناخته نمی شود. (امامی، بیتا،ج ۱ص۱۴۵)
۱-۱-۱۲- لقطه در اخلاق
از نظر اخلاقی وقتی انسان مالی را پیدا می کند نمی تواند آن را به ملکیت خود درآورد چون مال دیگری است که معلوم نیست که مالکش راضی باشد که در اینجا حکم غاصب را دارد. و اینکه ما یک سری حقوق بر گردن داریم که یکی از آنها حق مال می باشد و آن حق این است که آن را از راه حلال به دست آوریم و جز در مسیر صحیح مصرف نکنیم .(شبر،ص ۱۴۱) زیرا که مال حرام از اشد مهلکات و اعظم موانع وصول به سعادت است. وسدی از این محکمتر در راه توفیق نیست و پرده ای از این مانع بر چهره ی تایید نه . کسی که تامل کند، می داند که خوردن حرام ،اعظم حجابیست بندگان را از وصول به درجه ابرار، و قوی تر مانعیست از اتصال به عالم انوار، سراچه ی دل را از آن، تیرگی و ظلمت و خباثت و غفلت حاصل، و نفس انسانی به واسطه آن به اسفل درکات هلاکت و ضلالت و اصل می گردد. (نراقی،ص ۳۹۱).
و از‌ آن جمله افراد این صفت خبیثه مال مردم را پنهانی خوردن، وحبس مال مردم بدون عذر شرعی و غیره می باشد. پس صحیح نیست چیزی که پیدا می کنیم در آن تصرفی صورت گیرد که ضد این صفت امانت و راستکاری است، بنابراین لقطه نزد ما امانت می باشد. و در مورد آن احادیث زیادی وجود دارد که از آن جمله امام صادق(ع) به یکی از اصحابش فرمود: به چیزی که باعث شد امام علی(ع) در نزد رسول خدا به آن مقام برسد بنگر و از آن غافل مشو. علی (ع) فقط با راستگوئی و امانت داری به چنان مقامی دست یافت. و فرمود: به رکوع و سجود طولانی کسی نگاه نکنید زیرا این چیزی است که او عادت کرده و می ترسد این شیوه را ترک کند. بنابراین به راستگویی و امانت داری هر کسی نگاه کنید.(شبر،۴۳۱) و فرمود: خداوند تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر به راستگویی و برگرداندن امانت به خوب وبد.(همان) و از نبی اکرم (ص) است که فرمود : امانت داری، روزی را جلب می کند، وخیانت فقر را.(همان) امیر المومنین (ع) فرمود: امانت را برگردانید حتی اگر صاحب آن قاتل فرزندان انبیاء باشد.(همان) و امام صادق فرمود : هرکس در مورد امانتی به تو اطمینان کرد آن را به او برگردان وکسی که به تو خیانت کرد به او خیانت نکن.(شبر،ص۴۳۱) بنابراین بهتر است که آن شیء را به صورت امانت بر می داریم و به مردم اعلام می کنیم تا صاحبش بیاید و آن را طلب کند.
۱-۲- مفاهیم
۱-۲-۱- تعریف لغوی لقطه

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

لقطه به ضم لام و فتح قاف، و به گفتهی برخی به سکون قاف. برخی گفته اند که هر دو صورت جایز می باشد و فتح، صحیح تر است. ضبط این واژه نزد اهل زبان و حدیث و در استعمال فقها، به فتح قاف مشهور است. در حدیث شریف آمده: لقطهی آن– یعنی مکهی مکرمه– فقط برای یک معرف (تعریف کنندهی مال) حلال است.
در لغت اسم است برای مال ملقوط، یعنی برگرفته شده. به این صورت که آن را در جایی بیابی و برگیری. سکون قاف به معنی برگرفتن یک چیز است. می گویند: لَقَطَهُ یَلقَطَهُ و اِلتَقَطَهُ و یَلتَقَطهُ اِلتقاطاً. ملتقط کسی است که چیزی را برمیدارد. (ابن منظور، ۱۴۱۵ هـ .ق، ص۲۷۰-۲۶۸)
در کلمه لقطه به ضم لام و فتح قاف میان اهل لغت اختلاف است. بعضی ها گفته اند کلمه لقطه اسم است، برای مالی که پیدا شده است و مالکش معلوم نیست و بعضی گفته اند: کلمهی لقطه بر وزن همزه و لمزه اسم است برای شخص ملتقط یعنی یابندهی مال گمشده و دلیل اینها آن است که وزن فُعَلَه غالباً دلالت بر اسم فاعل و به معنای فاعل می آید و ممکن است این کلمه، لُقَطَه به سکون قاف بر وزن لُقمه باشد که در این صورت به اتفاق آرائ لغویین اسم مال پیدا شده است و بر شخص اطلاق نمی شود. (خراسانی، محمدی، بیتا، ج۲ ، ص۴۸)
لقط: اخذ کردن و یافتن از زمین در قاموس آمده : « لَقَطه : اَخَذَهَ مِنَ اَلَارضِ و نیز گوید : « اِلتقطه : عثر عَلَله مِن غَیرِ طَلَبٍ » بی جستجو به آن دست یافت در مجمع گفته التفاط گرفتن چیزی است از راه لقطه و لقیط از آن است یعنی آن را بی آنکه به فکرش باشد یافت . ( سید علی اکبر قرشی ۱۳۸۴ ه ش ، ج ۶ ص ۱۹۹ ) نکهآ آنکبالبراشباضص
۱-۲-۲-تعریف شرعی لقطه

اول – نزد جعفری ها:
محقق حلی آن را این چنین تعریف کرده: لقطه به هر مال گمشده ای گفته می شود که آن را بردارند. در نتیجه هیچ استیلایی بر آن نخواهد بود. (محقق حلی، ۱۴۰۸ هـ .ق، ج۲، ص۱۷۷)
لقطه به معنای وسیع کلمه، هر شیء گمشده ای است که شخص آن را یافته و صاحب آن معلوم نیست اعمّ از اینکه انسان باشد یا حیوان، یا مال جامد. (همان)
و در اصطلاح فقها و عظام، عبارت است از هر مالی که مالکش آن را گم کرده باشد (صافی گلپایگانی، ۱۴۲۴ هـ.ق، ج۲ ، ص۲۵۴)
دوم – نزد حنفی ها:
امام کاسانی حنفی می گوید: لقطه دو نوع است: لقطهی غیر حیوان که آن عبارت است از مالی که در جایی افتاده و مالک آن معلوم نیست. دیگری، لقطهی حیوان است و آن عبارت است از چهار پایان گم شده. مانند: شتر، گاو و گوسفند. (کاسانی، ۱۴۰۹ هـ .ق، ج۶، ص۲۰۰)
اشکال وارد بر این تعریف همانی است که بر تعریف قبلی وارد دانستیم، دیگر اینکه در تعریف فوق، عنصر التقاط نادیده گرفته شده است.
سوم- نزد مالکی ها
امام ابوضیاء مشهور به سیدی خلیل، لقطه را این چنین تعریف کرده است: لقطه مال معصومی است که در معرض تباهی است. (الحطاب الرعین، ۱۴۱۶ هـ .ق، ۱۹۹۵م.ج۶ ص۶۹)
مراد از مال معصوم، مالی است که شرعاً حرمت داشته باشد و کسی نتواند بدون اذن صاحبش در آن تصرف نماید.
ایرادی که به این تعریف وارد است، این است که از التقاط (برگرفتن) غفلت کرده است، حال آنکه مالی را لقطه می نامیم که با فعل، آن را برگرفته باشند. (الدسوقی، بیتا، ج ۴، ص۱۱۷)
ابن رشد می گوید: لقطه مال مسلمانی است که در زمینی آباد یا غیرقابل کشت، در معرض نابودی قرار گرفته باشد. جمادات و حیوانات در این تعریف برابرند، مگر شتر. (همان)
ایراد این تعریف آن است که لقطه را مقید به مالکیت مسلمان کرده است، در حالیکه لقطه ممکن است مال ذمی باشد. مال ذمی هم شرعاً محترم است، زیرا ذمی با پیمان ذمّه، در حفظ جان و مال و آبرو مانند مسلمان شده است. همچنین در این تعریف، شتر مستثنی شده و این استثناء به طور مطلق نیست و همهی فقها نیز چنانکه بعداً خواهیم گفت، قائل به آن نیستند. ( همان )
چهارم – نزد شافعی ها:
فقهای شافعی لقطه را مالی معرفی کرده اند که شرعاً محترم است و در حرز نیست، و یابنده کسی را که مستحق آن مال باشد، نمی شناسد. (رملی،۱۴۰۴ه ۱۹۸۴ م ، ج۵، ص۴۲۲)
مال محترم یعنی مالی که تصرف در آن بدون مجوز قانونی ممنوع است مانند اموالی که در مالکیت غیر است. با این قید، مال کافر حربی که بدون امان گرفتن، وارد بلاد اسلام شده، خارج می شود. پس آنچه از او جایی رها شده و به دست یابنده ای افتاده باشد، غنیمت است نه لقطه. با قید در حرز نبودن، ودایع مجهولی که صاحبانشان مشخص نیستند و وارث پس از مرگ مورّث خود، آنها را می یابند، خارج می شوند؛ چه، اینها اموال گمشده هستند نه لقطه و نگاهداری، فروش، حفظ ثمن و یا قرض دادن ثمن به بیت المال تا زمان معلوم شدن صاحبانشان، به امام مربوط می شود. پس چنانچه صاحب آن معلوم نگردد، جزو مخارج بیت المال خواهد بود. با قید «یابنده، کسی را که مستحق آن مال باشد، نمی شناسد» آنچه که مستحقش معلوم شود، خارج می گردد، زیرا مالکیت این مال باقی است و لقطه نامیده نمی شود و احکام لقطه بر آن جاری نیست. آنچه مستحقی ندارد، مال مباح است و متعلق به کسی که آن را برداشته، و لقطه محسوب نمی شود؛ زیرا کسی که آن را برگرفته با استیلا آن را تملک می کند.
پنجم – نزد حنابله

امام ابن قدامه حنبلی می گوید: لقطه مالی است که صاحبش آن را گم کرده و دیگری آن را بر میگیرد. (ابن قدامه، بیتا، ج۵، ص۶۳۰)
ایراد این تعریف، آن است که مال برگرفته شده ممکن است گم نشده باشد، مانند وقتی که صاحب مال آن را برای کاری عمداً رها کند. همچنین مال گم شده، ممکن است در بلادی باشد که با مسلمانان جنگ داشته باشند و مالک آن حربی باشد و برگیرندهی آن مسلمان یا ذمی، که بدون امان گرفتن وارد آن بلاد شده اند. این مال متعلق به برگیرندهی آن خواهد بود، به این اعتبار که مالی مباح است یا اینکه غنیمتی است که خمسی به آن تعلق می گیرد که باید به بیت المال داده شود.

۱-۲-۳-اقسام لقطه
و آن برداشتن چیزی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *