دانلود رایگان پایان نامه حقوق با موضوع آیین دادرسی کیفری

ر اصطلاح فقها عبارت است از: «دستور شارع در خصوص افعال افراد مکلف (افراد عاقل و بالغ و رشید) اعم از اینکه آن دستور الزامی باشد؛ مانند امر ونهی و یا اینکه غیر الزامی باشد از قبیل استحباب و کراهت و اباحه.
این معنا از حکم در مقابل وضع به کار رفته است و آن عبارت است از اینکه قانونگذار چیزی را برای چیز دیگر، سبب یا مانع یا شرط قرار دهد؛ مثل اتلاف که سبب ضمان است. لذا دستورات مقنن را در صورت نخست، حکم تکلیفی و در صورت اخیر حکم وضعی نامیدهاند.

بنابراین به آن دسته از مقررات که متضمن مصلحت اکید مردم است و اراده بر خلاف جهت آنها نافذ نیست، حکم میگویند.» (جعفریلنگرودی،۱۳۸۷، ج۲، ۲۴۳-۲۴۲)
همان طور که ملاحظه شد مطالب فوق بیانگر این مطلب هستند که در حقیقت صدور حکم یا همان داوری کردن میان مردم، موضع و دیدگاه خاص شرع مقدس و همچنین حاکم را نسبت به موضوع و مقیدات و شرایط آن آشکار میسازد.
۳: انواع حکم
حکم که همان رأی دادگاه در امر کیفری و یا حقوقی است دارای انواع گوناگونی است که ازجمله آن میتوان به حکم حضوری و غیابی اشاره نمود.
الف: حکم حضوری
حکم حضوری به حکمی میگویند که طرفین پرونده در جلسات دادرسی حاضر میشوند و یا اگر توانایی حضور ندارند و گرفتار هستند از طریق لایحه مطالب خود را اعلام کنند.
ب: حکم غیابی
حکم غیابی، حکمی است که حق دفاع برای محکومعلیه ضمن آن محفوظ است و اعتراض محکومعلیه همان دفاع از دعوی و برای استیفای همان حقی است که حکم مورد اعتراض و قانون برای او مقرر داشته است. (متیندفتری، ۱۳۷۸، ج۲، ۱۲۰)
گفتار دوم: مفهوم غائب
واژه غائب در لغت مشتقات زیادی دارد و معانی مشابهی را در بر میگیرد که به دو معنی از معانی آن اشاره میکنیم.

۱: مفهوم غائب در لغت
«غائب در لغت خلاف حاضر است و به معنای موضعی که دیده نمیشود ورای آن». (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج۱، ۶۵۴)
با نظر در مطلب فوق میتوان گفت غائب کسی است که ازدید حواس پنچگانه پنهان است.
۲: مفهوم غایب در اصطلاح
در اصطلاح حقوقدانان غایب عبارت است از: «آنکه از اقامتگاه خود برای مدتی کم یا زیاد دور افتاده باشد خواه بتوان از حال او خبر گرفت خواه نه». (جعفری لنگرودی، ۱۳۷۸، ج۴، ۲۷۲۵)
تعریف فوف از منظر حقوقدانان ناظر به بحث غائب مفقودالاثر میباشد وارتباطی به بحث ما ندارد لذا غایب مورد نظر ما کسی است که در جلسه دادگاه حضور پیدا نکند.
گفتار سوم: تعریف حکم غیابی در آیین دادرسی کیفری
با امعان نظر در مطالبی که در تعاریف لغوی و اصطلاحی گفته شد حکم غیابی عبارت است از داوری کردن در غیاب شخصی که باید در جلسه دادرسی حاضر میبود. اما حقوقدانان در قانون آیین دادرسی کیفری حکم غیابی را اینگونه تعریف کردهاند که «اگر متهم در تحقیقات مقدماتی (نزد بازپرس یا دادیار) حضور داشته و حتی از وی قرار تأمین کیفری نیز اخذ شده ولی در هیچ یک از جلسات حضور نیافته است و یا وکیل معرفی نکرده، باز هم رأی صادر شده غیابی محسوب میگردد.» ( مدنی، ۱۳۷۸، ۴۶۲)
در تعریف دیگری از حکم غیابی، بیان شده «متهم برای دادرسی احضار میشود؛ چنانچه با وجود احضارنامه، در هیچیک از جلسات دادرسی حاضر نشود و لایحه دفاعیه نفرستد و وکیل هم معرفی ننماید اگر موجبات دادرسی فراهم باشد دادگاه به طور غیابی رسیدگی و حکم مقتضی را صادر میکند.» ( آخوندی، ۱۳۷۹، ج۴، ۴۶۲)
قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ نیز در خصوص تعریف حکم غیابی در ماده ۴۰۶ چنین مقرر میدارد: «در تمام جرائم، به استثنای جرائمی که فقط جنبه حقاللهی دارند، هرگاه متهم یا وکیل او در هیچیک از جلسات دادگاه حاضر نشود یا لایحه دفاعیه نفرستاده باشد دادگاه پس از رسیدگی، رأی غیابی صادر میکند.»
ماده فوق در مقایسه با ماده ۲۱۷قانون مصوب ۱۳۷۸ به لحاظ مفهوم تغییری نکرده است. اما در منطوق ماده تغییراتی صورت گرفته که در جایگاه خود بیان خواهد شد.
بنابراین طبق تعاریف فوق صدور حکم غیابی در جرایم حقالناسی مد نظر قانونگذار در امور کیفری میباشد.
بخش دوم: موضوع شناسی حکم غیابی
یکی از مهمترین مسائل مربوط به حکم غیابی، موضوع حکم غیابی است؛ یعنی در چه حقوقی میتوان حکم غیابی را صادر نمود و در چه حقوقی نمیتوان حکم غیابی را صادر کرد که این مسئله محل بحث ما در اینجا میباشد.
گفتاراول: مفهوم حق
حق یکی از مفاهیم پایهای موضوع ما میباشد. از این رو قبل از هر چیز، لازم است بخشی از مباحث مقدماتی به بررسی اجمالی موضوع یاد شده اختصاص یابد؛ زیرا آشنایی با مفهوم حق و سایر مباحث مربوط به آن تمهیدی برای تعیین موضوع حکم غیابی میباشد.

۱: مفهوم حق در لغت
حق در لغت دارای معانی گوناگونی میباشد که برخی از آنها عبارتند از خلاف باطل، حظ و نصیب، بهره و سهم هرکس که به او داده شده است. (ابن منظور، ۱۴۱۴، ،ج۱۰، ۴۹)
راغب اصفهانی (۱۴۱۲، ج۳، ۲) درباره معنای حق میگوید: «حق در اصل به معنی مطابقت داشتن و موافقت داشتن است» و ما میبینیم این مطابقت و هماهنگی در بیشتر معانی حق مراعات شده است از جمله:
حق به معنی خدا و آفریننده است از جهت اینکه آفریدگان را مطابق و بر وفق حکمت آفریده است. «فذالکمالله ربکمالحق». (سوره یونس(۱۰)، آیهی۳۲)
حق به معنی آفریده شده است، از این جهت که آفریدگار آن را مطابق و بر وفق حکمت آفریده است. «وما خلقالله ذلک الا بالحق». (سوره یونس(۱۰)، آیهی۵)
حق به معنی اعتقاد مطابق با واقع است.
حق به معنای گفتار و کردار مطابق با آنچه باید و شاید.
همانطور که ملاحظه شد حق معانی مختلفی را در بر میگیرد؛ به همین دلیل اکثر محققان واژه حق را مشترک معنوی میدانند.
به عبارت دیگر حق در هریک از موارد و مصادیق خاص خود، دارای مفهوم ویژهای است؛ مثلاً حق در مورد حق ولایت، ولایت اعتبار میشود و در حق زوجیت، زوجیت اعتبارمیشود و این دو اعتبار هیچ قدر مشترک ومفهوم واحدی با هم ندارند.
بنابراین یکی از معانی حق اصلی است و سایر معانی به نحوی که گذشت به آن برگشت میکند. بدینمعنا که حق یک معنا بیشتر ندارد و مغایرت معناهای مختلف آن ناشی از مصادیق گوناگون آن است.
در خصوص معنای اصلی حق هم دو نظریه وجود دارد؛ برخی آن را به معنای ثابت میدانند یعنی در این دیدگاه حق هر امر ثابت (اعم از واقعی ونسبی) است و این معنا در تمام موارد استعمال حق، صدق میکند؛ همچنان که باطل به چیزی اطلاق میشود که ثابت نیست. (معاونت آموزش قوهی قضائیه، ۱۳۸۸، ۴) و بعضی دیگر نیز معنای اصلی حق را مطابقت میدانند که بیان شد.
به نظر نگارنده همه معانی که ذکر شد به نوعی مکمل یکدیگر میباشند. در حقیقت همه معانی حق یک چیز را بیان میکنند و آن حقوقی است که به هر فرد خداوند داده است و این حقوق مطابق و هماهنگ با آفرینش انسان است و برای وی ثابت است.
۲: مفهوم حق در اصطلاح
در خصوص مفهوم اصطلاحی حق نیز تعاریف مختلفی از سوی فقها و حقوقدانان ارائه شده که در اینجا بیان مینماییم.
الف: مفهوم حق در اصطلاح فقها
واژه حق در اصطلاح هم معانی گستردهای را در برمیگیرد که مهمترین معنای آن در تعاریف گوناگون در متون فقهی به شرح زیر میباشد.
۱: سلطنت
بعضی از محققان گفتهاند: حق در اصطلاح فقهی به معنای سلطنت به کار رفته است. شیخ انصاری در تعریف حق میگوید: «حق نوعی از سلطنت است که بر چیزی یا شخصی متعلق است مانند حق خیار و حق قصاص». ( انصاری، ۱۳۸۸، ج۴، ۲۱) در کلام برخی از فقهای دیگر هم تعبیراتی نزدیک به همین معنا درباره تعریف اصطلاحی حق دیده میشود که عبارتند از: «قدرت شرعی و (قانونی) فرد بر انسان دیگر یا بر مال یا هردو اعم از مادی ومعنوی میباشد». (آل بحرالعلوم، بیتا، ج۱، ۱۴) همچنین علامه نائینی حق را به معنای سلطنت ضعیف داشتن بر منافع و اموال و اعیان تعریف میکند. (نائینی، ۱۳۷۳، ج۱، ۴۲) معنای فوق نیز از آیه شریفه «وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُورا» (سورهی اسراء(۱۷)، آیهی۳۳) برداشت میشود زیرا مراد از سلطنت در این آیه در حقیقت همان حقی است که ولی دم در قصاص از قاتل ویا اخذ دیه از وی میتواند اعمال کند.
۲: ملک
برخی دیگر از فقها حق را نوعی ملک اعتبار کردهاند که در مقابل عین، دین، منفعت وانتفاع به کار میرود، پس میگویند مالکیت دین، مالکیت عین، مالکیت منفعت.
به نظر میرسد که ما نمیتوانیم حق را در معنای ملکیت به کار ببریم چرا که حقوقی وجود دارد مثل حق حضانت یا حق الابوه که نمیتوان در مورد آنها ملک را به کار برد زیرا در حقیقت ذی حق مالک چیزی نمیتواند باشد. (ولایی، ۱۳۹۱، ۶۰)
۳: حکم
برخی از فقها هم حق را مترادف حکم دانستهاند. البته فرق اساسی نیز بین حکم و حق وجود دارد. اول اینکه در حق، اختیار و تسلط شخصی وجود دارد بر خلاف حکم. دوم، حق قابل اسقاط است و قابل نقل وانتقال بر خلاف حکم. (ولایی، ۱۳۹۱، ۶۰)
به نظر نگارنده حق در معنای سلطنت در معنای جامعتری به کار رفته است و در حقیقت این حق سلطنت مخصوص به خداوند میباشد. اما از آنجا که خداوند خود، خواهان اجرای عدالت در میان مردم میباشد این حق را به آنها داده تا در موارد لازم بتوانند از حقوق تضییع شدهی خود دفاع کنند.
بنابراین استفاده از حق سلطنت برای انسان فقط یک اعتبار است زیرا خداوند به عنوان خالق هستی و عدالت این حق را به انسان داده است. لذا حق سلطنت به معنای هر چیزی که دردست و تصرف انسان است اعم از امور مالی، غیرمالی، منافع میباشد. یعنی این معنا سایرمعانی دیگر را هم در برمیگیرد.
۲: مفهوم حق در اصطلاح حقوقدانان
ازاوایل قرن بیستم نظر حقوقدانان به مفهوم حق معطوف شد. آنان به تأمل دریافتند که وقتی از حق سخن میگوییم، در تمامی موارد یک معنا را اراده نمیکنیم؛ بلکه با توجه به موضوع حق و چگونگی استحقاق و تکلیف و نیز تأمل در نوع ارتباط و جهتگیری توزیع امتیازات و مسئولیتها درمییابیم حق انواع متفاوتی دارد که در گونههای ذیل قابل طرح است: حق ادعا، حق آزادی، حق قدرت، حق مصونیت.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

وینشیلد حقوقدان آلمانی حق را چنین تعریف کرده است: «توان و قدرتی که که نظم حقوقی به اراده اعطا کرده است.» (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ۳۷۲).

همچنین یکی از حقوقدانان عرب در تعریف حق میگوید: «حق آن رابطه حقوقی است که به سبب آن، قانون به یکی از اشخاص این توانایی را میدهد تا به گونهای ویژه و منفرد بر چیزی تسلط و چیرگی یابد( یا آن را تصرف کند) و یا شخص دیگر انجامدادن یا ندادن چیزی یا کاری معین را بخواهد.» (کبره، ۱۹۹۳، ۳۷۴،)
آیرینگ حقوقدان آلمانی نیز حق را چنین تعریف کرده است: «نفعی که از نظر حقوق، حمایت شده است.» (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ۳۷۴-۳۷۳)
با این حال بهترین تعریفی که از حقوقدانان در خصوص حق ارائه شده این است که حق امتیاز و نفعی است متعلق به شخص که حقوق هر کشور در مقام اجرای عدالت، از آن حمایت میکنند و به او
توان تصرف در موضوع حق و منع دیگران از تجاوز به آن را میدهد. (معاونت قوه قضائیه، ۱۳۸۸، ۸)
همانطور که ملاحظه شد تعریف دقیق وجامع اصطلاح حق بسیار دشوار است و آنچه که به عنوان تعریف ذکر شده ناظر به آثار آن میباشد.
گفتار دوم: اقسام حق
تقسیمات حق در کتابهای حقوقی و فقهی از جهات مختلفی اعتبار میشود وناظر به حیثیتهای گوناگون میباشد و در حقیقت یکی از مسائل مهم در بحث حکم غیابی به شمار میرود؛ از این جهت که

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *