دسته بندي علمی – پژوهشی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۸

هر آنکس کو گرفتار است اندر منزل دنیا
نه درمان اجل دارد ، نه سامانِ حذر دارد
کمر گیرد اجل ، آن را که در شاهی و جبّاری،
ز حل مهر نگین دارد ، قمر طرف کمر دارد
سنائی بیان می دارد در این ابیات تعلیمی که به مهر و محبّت دنیا و جاه و شام او مغرور مشو که در آخر چیزی که به تو ارزانی می دهد یک خشت گلی که زیر سر خود در گور بگذاری ؟ پس به دنبال دین و دل باش تا که طمع سیم و زر تو را نابود نکند . زیرا جهان پر از شراره های آتش حرص و آز است و وقت هجران تمام دلبستگی های تو ناچیز و نابود می شوند . پس به سخن سنائی که پر محتوا و با معنی و قوی و پر مغز است گوش فرا ده . و هر کس قیمت پندهای او را نمی داند کسی جز شیفته دنیا نیست .
ایا سر گشته دنیا ! مشو غرّه به مهر او
که بس سر کش که اندر گور، خشتی زیر سر دارد
طمع در سیم و زر چندین مکن ، گر دین و دل خواهی
که دین و دل تبه کرد آنکه دل در سیم و زر دارد
جهان ، پر آتش آز است و بیچاره دل آنکس
که او اندر صمیم دل ، از آن آتش شرر دارد
چه نوشی شربت نوشین و آخر ضربت هجران
همه رنجت هبا گردد ، همه کارت هَدَر دارد
تو ، اندر وقت بخشیدن ، ترا هم مختصر داری
سنائی را مُسلّم شد که گوید زٌهد پُر معنی
نداند قیمت نظمش هر آن کو گوش کر دارد
۵-۱-۴ سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
در این ابیات زیبای عرفانی سنائی بیان می دارد . تا چندان سوز در تو پیدا نشود که جگر تو از راه چشم به صورت اشک درآید و آن اشک به مانند طوفان شود ، تو در عالم پندار گرفتاری ، آن هم پنداری که از فرط عظمت ، هیچ دریائی گنجایش زورق آن پندار را ندارد .
این قصیده ی کوتاه که در بلخ سروده شده است ، بیشتر مایه ی عرفانی خالص دارد و آموزش هایی است در حوزه ی سلوک عرفانی .
سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
هیچ دریا نکشد زورق پندار ترا
تا دو چشمت ، ز جگرمایه ، چو طوفان نشود
سنائی در این بیت عرفانی بیان می دارد . تا آن گاه که کوه و بیابان در نظرت به مانند چمن درنیاید ( یعنی همه چیز را زیبا ببینی ) به کمال هنوز وارد قلمروِ تماشای عشق نشده ای .
در تماشای ره عشق نیابی تو درست
تا ز نهمت چُمنت کوه و بیابان نشود
در این بیت عرفانی استوار و پر جذبه عرفانی سنائی به خود خطاب می کند سنائی تا تو جانت را قربانی نکنی به جایگاه قرب الهی نمی رسی و این بیت یادآور قربانی کردن اسماعیل ،که ابراهیم برای قرب و رضای خداوند می خواست انجام دهد .
ای سنائی نزنی چنگ تو در پرده ی قُرب
تا به شمشیرِ بلا جان تو قُربان نشود
سنائی در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد و مرد ( مرد واقعی ، مرد مرد ) که در این عالم ، عالم عرفان قدم بر می دارد .و از ذوق و شوق عرفان و مست و غرق آن وادی شود و حتّی اگر جانش را غذای دوزخ کند برای او اهمیّتی نداشته باشد . در قضا و قدر روزگار جان خود را سپر کند و پنهان نشود .
مرد باید که درین راه چو زد گامی چند
بسته ای گردد چونان که پشیمان نشود
سوز این حرف ، چنانش کند از شوق ، که گر
غرق قُلزمُ شود آن سوز بنقصان نشود
مستِ آن راه چنان گردد کز سینه ش اگر
غَذِیِ دوزخ سازی که پریشان نشود
چون ز میدانِ قضا تیر بلا گشت روان
جان سپر سازد مردانه و پنهان نشود
سنائی با خداوند به حالت مناجات گونه می گوید . ای خدایی که در بازار عرفانی جان ها در ترازوی عدل تو به نرخ بهشت می خرند و به ارزانی نمی خرید و انسان را به والایی می رسانی و جز از طریق عطای تو ، آز را توانگری و بی نیازی حاصل نمی شود . و جز از رهگذر یاد تو ، کبر را مسلمانی حاصل نمی شود .
ای خدائی که به بازار عزیزانِ دَرَت

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.