علمی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۷

درمناسک ، از گدائی ، حاجیان حج فروش
خیمه های ظالمان را رُکن و مَشعَر کرده اند
در این بیت تعلیمی سنائی به نکوهش مالدارانی که کیسه شان پر است و ثروتمندند امّا دلشان گدا و درویش است . و بخیل ، از فرط ظلم و جور ، فقرا را از غم ، سرشار و غنی کرده اند .
مالداران توانگر کیسه ی درویش دل،
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند
در این ابیات اخلاقی ، سنائی به نکوهش ظالمان که به زور حق مظلوم را می خورند و جهان را بر مردم و مظلومان تنگ کرده اند و گویی مالشان به تنشان چسبیده و مایه آلودگی آنان است . و جسم خود را هر روز فربه تر و روح خود را تکیده تر و لاغرتر می کنند .
زین یکی مشت کبوتر باز چون شاهین به ظلم
عالمی بر خلق چون چشم کبوتر کرده اند
خواجگان دولت از محصول مال خشک ریش
طوق اسب وحلقه ی معلوم استر کرده اند
سنائی در این ابیات اخلاقی و تعلیمی بیان می دارد که حال روزگار دگرگون شده و در زمین جز ، خر و گاو نیست که در لباس انسان اند .
روزگار به گونه ای شده که دنیا پر از مرد دجال شده و ترازو داران دزد بسیار شده اند و بزرگان دولت با اسم عدالت ، ظلم و ستم بر مردم می دارند و شاعران جز چاپلوسی کاری ندارند .
شاعران شهر ها از بهر فرزند و عیال
شخص خود را همچو کلکی زرد و لاغر کرده اند
غازیان نابوده در غزو غزای روم و هند
لاف خود افزون ز پور زال و نوذر کرده اند
حَبّه دزدان ، از ترازوها ، بر اطراف دکان
طبع را در حَبّه دزدیدن مخیّر کرده اند
ای دریغا مهدیی ! کامروز از هر گوشه ای
یک جهان دَجّال عالم سوز ، سر بر کرده اند
مُصحف یزدان درین ایام کس می ننگرد
چنگ و بربط را بها اکنون فزونتر کرده اند
کودکان خرد را در پیش مستان می دهند
مر مخنّث را امین خوان و دختر کرده اند
ای مسلمان ! دگر گشته است حال روزگار
زانکه اهل روزگار احوال دیگر کرده اند
ای سنائی پند کم ده کاندرین آخر زمان
در زمین مُشتی خر وگاو سر و بر کرده اند
۴-۱-۴ مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
سنائی عین این اندیشه ها را در جاهای دیگر به صورت های دیگر با بیان گیراتری ادا کرده است و به نکوهش دنیا پرداخته و با تأکید می گوید . مسلمانان حیات انسانی در جهان دو در دارد که همه از خوب و بد باید از این در گذر کنند . که در اوّل حیات و زندگی و در دوم مرگ گذشتن است .
این قصیده ی کوتاه ، زٌهد و مَثَل و نکوهش دنیاست و اندیشیدن درباره ی مرگ .
مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
که خاص و عام و نیک و بد ، بدین هر دو ، گذر دارد
دو در دارد : حیات و مرگ ، کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد ، یکی بند از قدر دارد
و باز می گوید تو به دنبال امیال و دلبسته شدن آنی و اجل به دنبال تو است . و اجل به عنوان کشتی گیری و سر پنجه نمودن ، و کمر آن کس را خواهد گرفت که در شاهی و جباری خویش ستاره زحل را مهر نگین خویش کند و ماه را طرف کمر خود قرار دهد .
اجل در بند تو دایم تو در بند امل ، آری
اجل کار دگر دارد ، اَمَل کار دگر دارد
هر آن عالم که در دنیا به این معنی بیندیشد
روان را بر خطر بندد ، زبان را بی خطر دارد