جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۳

فصل چهارم
اشعار تعلیمی سنائی
فصل چهارم : اشعار تعلیمی سنائی
۴- موضوع پایان نامه ما
قدیمی ترین مثنوی عرفانی فارسی، مثنوی حدیقه الحقیقه یا فخری نامه سنائی است. این مثنوی هر چند در زمان خود بی نظیر بوده است، و بر سنتی دیرین در حوزه ادبیات تعلیمی فارسی استوار است. تورقی ولو گذرا و مختصر بر پیکره ادبیات منثور و منظوم فارسی نشان می دهد که نظریه های اخلاقی و تعلیمی که در دوره غزنوی اوّل به حدّ بالایی از رشد و تدوین دست یافته بود، در دوره غزنوی دوم(عصر سنائی) به اوج خود می رسد. و به قلم توانای این شاعر دوران ساز وارد مرحله تازه ای می شود. تاکنون بسیاری از محققان و تاریخ نگاران ادبیات فارسی اهمیت و برجستگی سنائی را در ادبیات عرفانی به طور کلّی، و در ادبیات تعلیمی به طور خاص، گوشزد کرده اند. علاوه بر فروزانفر و زرین کوب و شفیعی کوکنی، پورنا مداریان و دیگر محققان ایرانی، تنی چند از پژوهشگران خارجی نیز محورّیت سنائی در ادبیات تعلیمی منظوم فارسی را یادآور شده اند. از آن جمله نیکلسن، یان ریپکا، هانری ماسه، برتلس و دوبرن.
به راستی می توان گفت نام حدیقه الحقیقه برای این مثنوی عنوان با مسمایی است. نامی که چیستی آن را به روشنی در خور بازتاب بخشیده است؛ زیرا این مثنوی چنان که از نامش برمی آید باغی است که شکوفه های گوناگون فکر ایرانی را در خود گرد آورده است. سنائی صورت منطقی و ساختارهای فکری آموزش های اخلاقی را در قالب مثنوی قرار داد و البته همان طور که پیش تر دیدیم این کار قبل از او در مثنوی های فردوسی و حکیم اسدی طوسی و مثنوی راحه الانسان و سعادتنامه و روشنایی نامه سابقه داشت و به گونه ای از فرم خاص خود دست یافته بود. به عبارت دیگر همان طور که قصیده به ساختاری معین رسیده بود و از قواعد و قراردادهای ادبی خاص خود پیروی می کرد، برای قالب مثنوی نیز با سه درون مایه اصلی حماسی، قهرمانی، عشقی و غنایی و تعلیمی و اخلاقی، رفته رفته قراردادهایی تکوین یافته بود.
۱-۴ اشعار تازیانه های سلوک :
۱-۱-۴ مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
در این ابیات اخلاقی سنائی ، منظور این است که توّجه تو ، باید به جانب حق باشد نه به جسم و کشش های جسمی خویش روی آوری و نه حتّی به لذّات روحانیِ غیر از مشاهده حق ، و در بیت دوم تأکید دارد که هر چه ترا از دوست (= حق ) باز دارد ، چه کفر و چه ایمان ، باید از آن بر کنار باشی
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش و نه آنجا
به هرچ از راه باز افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
در مصرع همه دریای هستی حرف لا در این بیت بیانگر رمز نفی ما سوی الله است. و حرف شهادت : لا اله الّا الله است و سنائی می گوید : وقتی (( لا )) (= نفی دیگر موجود است ) به فراّشی و جارو کردنِ طریق تو برخاست و کمر بست ، هیچ خارو خاشاکی بر سر راه تو باقی نخواهد بود و آنگاه که با نفی ما سوی الله در وادی حیرت افتادی از طریق (( الّا )) که اِثبات ((الله)) است به خداوند خواهی رسید. و در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد از طریق دین است که به وادی نیاز خواهی افتاد زیرا بدون گذر بر اسماء به معانی یی که در آنها نهفته اند نخواهی رسید.
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
نیابی خارو خاشاکی در این ره، چون به فراشی
کمر بست و بفرق استاد در حرف شهادت «لا»
چو «لا» از حدّ انسانی فکندت در ره حیرت
پس از نور الوهیت به «الله» آی از «الا»
سنائی در این ابیات تاریخی و عرفانی و دینی با تأکید بسیار می گوید: بمیر قبل از اینکه مرگ به سراغ تو آید. کنایه از مرگ ارادی است. و به داستان ادریس پیامبر اشاره می کند که از بس تسبیح خداوند کرد ، او را به آسمان ها برد ، و همنشین فرشتگان شد. (( فرشتگاه گفتند : آدمی بود که چندین تسبیح کند ؟ همه او را دوست گرفتند و به نزدیک داشتی تا آنگاه که ملک الموت را گفت : جانم را بگیر تا تلخی جان کندن مرا معلوم گردد. گفته اند جانش بر گرفت و باز زنده شد به امر خدای تعالی و مر او را به آسمانها بر دو بهشت بدید.)) ( قصص الانبیای نیشابوری ۳۰)
و این بدین معنی است که خوبان خداوند هم از شمشیر بو یحیی زنده نخواهند ماند.
که خود روح القدس گوید که «بسم الله مجریها»
و سنائی با آوردن کلمه بسم الله مَجریها : (( بنام خداست رفتن جایِ او )) اشاره است به داستان دینی نوح و طوفان و کشتی او (( … و آب همچنان می بود و کشتی نوح را باد بر سرِ آب همی بردی . نوح گفت : ای بار خدایا ! من می ترسم از غرق . جبرئیل آمد و گفت : (( یا نوح نام من بر کشتی نویس . گفت : چه نویسم ؟ گفت بنویس : بسم الله مَجریها و مٌرسیها ۴۱/۱۱ بنام خدای رفتن کشتی و باز ایستادن. آنگاه از موج و از غرق ایمن شدند … )) (قصص الانبیاء نیشابوری )
بمیر ای دوست! پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی
که شمشیر بو یحیی نشان ندهد کسی احیا
سنائی مستی را به معنی غفلت بکار برده و هستی را به معنی تکّبر و اظهار وجود و خود نمایی یعنی غفلت و تکبر تو نتیجه جانب ناری و آتشیِ وجود توست ، پس مولد و منشأ تو ، با اعتبار حواس ، دوزخ است.
و بر روی هم در این ابیات تعلیمی و اخلاقی می گوید : اگر امروز بطور طبیعی به سوی تمایلات حسّی خویش ، که جانبِ ناری وجود تست ، میل داری ، جای شگفتی نیست زیرا : بازگردد به اصلِ خود همه چیز.
از آتش دان حواست راهمیشه مستی و هستی
ز دوزخ دان نهادت را هماره مولد ومنشا
پس اکنون گر سوی دوزخ گرائی بس عجب نبود
که سوی کل خود باشد همیشه جنبش اجزا
گر امروز آتش شهوت بکشتی، بی گمان رستی،
وگرنه تف آن آتش ترا هیزم کند فردا
تو از خاکی، بسان خاک، تن در ده درین پستی
سنائی تأکید دارد از غروری که تحصیل فقه یا تصوّف و فقر در کسی پدید می آورد ، مشکلی از دین او حل نخواهد شد. (( این رنگ است و آن آوا )) به ترتیب معکوس به فقه و فقر باز می گردد، رنگ دو معنی دارد (لون و فریب ) و سنائی به هر دو نظر دارد ، از رنگ به معنی لون مرتع های رنگین صوفیه مورد نظر است و منظور از آوا : حرف و سخن است که هم مشاجرات را می تواند شامل شود و هم مقالات صوفیه را.
ز باد فقه و باد فقر، دین را هیچ نگشاید
میان در بند کاری را که این رنگ است و آن آوا
مگو مغرور غافل را، برای امن او نکته

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.