دسترسی متن کامل – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۰

زشتی و زیبایی ذات تو مشخص خواهد شد . یعنی در ذات تو جنبه های حیوانی و فرشتگی و اهریمنی وجود دارد [ هر کدام را تقویت کنی و ] هر کدام باشی در آخرت نیز همان خواهی بود .
باش تا از صَدمتِ صور سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرتِ زشت آشکار
تا ببینی موری آن خس را که می دانی امیر
تا ببینی گرگی آن سگ را که می خوانی عیار
در تو حیوانی و روحانی و شیطانی دَرَست
در شمار هر که باشی آن شوی روز شمار
در این بیت اخلاقی و حکمی سنائی اشاره است به حدیث : المال و حبّه و الجاه اضرّمنه ( احادیث مثنوی ۱۵۲ ) مال ما راست و جاه ، زیان آورتر از آن و اگر افتخار تو به چیزی است ، جز خاکپای مشتی از فقیران بسیار محرومی و تهی دست .
تا ببینی یک به یک را گشته در شاهینِ عَدل :
شیر ، شرّ و جاه، چاه و شور ، سوز ومال ،مار
والله ار داری بجز بادی ، به دست ، ار مر ترا
جز به خاک پای مشتی خاکسار است افتخار
در این ابیات اجتماعی و دینی بیان می دارد کسی که جامه پاره پاره به تن دارد ، فقیر و درویش . آنان که در صورت الاهی از حیات ابد برخوردارند و از جمله بلال حبّشی که برای احترام حق اذان می گفت . اگرچه روی سیاه بودن ، امّا در آخر روی سپید و نورانی است .
تا نداری خوارشان از روی نخوت زینهار!
وان سیاهی از پی ناموس حق ، ناقوس زد
در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار
پرده دارِ عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
سنائی که آغازگر این نوع شعر در فارسی است : اصول نظریه ملامت ، در تصوّف ، از مبارزه با ریا برخاسته است و آنان عقیده داشته اند که صوفی باید به ظاهر چنان باشد که همه او را رد کنند ولی در درون در ارتباط با خداوند مخلص و ناب باشد .
کوشش ملامتیه ، همواره بر این بوده است که اعمالی انجام دهند که خلاف شرع جلوه کند ، تا کسی به حسن ظن در کار ایشان ننگرد ولی در درون ، تمام توجهشان به خداوند باشد . ملامت و رفتار ملامتیان ، همچون پرده ای است که عشق الاهی را ، که در وجود فقیران است ، پنهان می کند تا کسی بدان اطلاع نیابد . همان گونه که تلخی آب دریا ، مانع از آن است که مروارید را به دست آورند . و این بیت تمثیل بسیار زیبایی است که سنائی خلق کرده است .
پرده دار عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار
ور بقا خواهی ز درویشان طلب ، ایرا بود
بودِ درویشان قباهایِ بقا را پود و تار
و در این بیت تمثیلی سنائی بیان می دارد : سیم و زر و یا گوهر یا اشیاء قیمتی دیگر و یا شیرینی و نقل و … معمولا بر سر ، یا پای کسی که حرمت بسیار دارد ، چیزی نثار می کنند . یعنی تا تو تحتِ تصرفِ این جهانی و او بر تو فرمانروا و مالک و حاکم است . نمی توانی بر آن مسلّط باشی و عالم ، ملک تو باشد . کسی که نثار بر می چیند لایق آن نیست که چیزی بر او نثار کنند .
کی شود ملک تو عالم تا تو باشی ملک او؟
کی بود اهل نثار آنکس که بر چیند نثار؟
دل عارف ( گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است : حافظ ) گوهر یکتایی است که در دو عالم ( = دنیا و آخرت ) پیدا نمی شود . و آن را نمی توان در : نُه فلک ( که عبارتند از فلک قمر ، عطارد ، زهره ، آفتاب ، مهتاب ، مشتری ، زحل و فلک ثوابت یا فلک البروج و فلک نهم فلک الافلاک ) و در هشت بهشت ( که عبارتند از جنّت خُلد ، دارالسلام ، دارالقرار ، جنِت عدن ، جنِه الماوی ، جنه النعیم ، علِیین و فردوس که از آیات ۱۵/۲۵ ؛ ۲۵/۱۰ ؛ ۳۹/۴۰ ؛ ۷۲/۹ ؛ ۱۵/۵۳ ؛ ۸۵/۲۶ ؛ ۱۸/۸۳ ؛ ۱۰۷/۱۸ گرفته شده است . ) و در هفت آسمان و در شش جهت ( شرق ، مغرب ، شمال ، جنوب ، فوق و تخت ) و در پنج حسّ ( لامسه ، باصره ، شامه ، ذائقه و سامعه ) و در چهار طبع یا چهار عنصر ، به دست آورد . و ارزش دل عارف آنقدر بالاست که قابل مقایسه با هیچ چیز نیست .
هست دل یکتا مجویش در دو گیتی ، زانکه نیست ،
در نُه و در هشت و هفت و در شش و پنج و چهار
و در این بیت حکمی زیبا بیان می دارد : اگر کسی در این دنیا لذات را بر خود حرام کند. به ظاهر در این قمار می بازد . و این طلب افزونی و بیشی او در آخرت است .
بهر بیشی راست اینجا کم زدن ، زیرا نکرد،
زیر گردونِ قَمَر کس مانده را هرگز قمار
سنائی در این بیت اخلاقی و عرفانی می گوید : چه تاج و چه پای بند ، چه طیلسان و چه غیار ، چون داده خداوند است در نظر عارف یکسان است .
چون به حکم اوست ، خواهی تاج خواهی پای بند
چون نشان اوست ، خواهی طیلسان خواهی غیار
و سنائی در این بیت اخلاقی می گوید : تا حیات و حیات حیوانی و مادّی است ، حتّی اگر به اندازه دنیا عمر کرده باشی ، هنوز باید خود را کودک و نابالغ به شمار آوری .
تا به جان این جهانی زنده ، چون دیو وستور ،
گرچه پیری ، همچو دنیا ، خویشتن کودک شمار
در این بیت پلنگ رمز شهوت است و موش رمز حرص . « اگر مردی ببینی [ بصفت پلنگ] بدان که او مردی بود طالع و حریص و با قوّت . » ( خوابگزاری ۴۲ ) سنائی درین بیت که از پلنگ و موش سخن گفته است اشارت به نکته ای از عقاید قدما دارد که می پنداشته اند اگر پلنگ کسی را زخمی کند و موشی بر آن زخمِ او بمیزد یعنی بشاشد آن شخص خواهد مرد . و وقتی چنین موش و پلنگی در چپ و راست تو هستند ، به خواب خوش فرو مرو .
حرص و شهوت در تو بیدارند ، خوش خوش تو مخسب

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است