سامانه پژوهشی – بررسی احکام وقف در فقه امامیه و شافعیه و حقوق موضوعه ایران نرجس …

وقف عام: عبارتست از وقف بر جهتی عمومی و مصلحتی همگانی نظیر وقف کردن مسجد….مصادیق موقوف علیه خاص: وقف بر اولاد و وقف بر خویشاوندان است. مصادق موقوف علیه عام: وقف بر مسجد، وقف فی سبیل الله، وقف بر فقراء…..وقف بر اولاد: وقف کردم بر اولاد و پسرانش، اولاد دخترانش یعنی اولاد بلاواسطه و هم نوه ها به طور مشترک حق استفاده وقف را دراند. فقهای امامیه و قانون مدنی همین نظر را دارند ولی فقهای شافعیه وقف بر اولاد را فقط بر فرزندان صلبی صدق می کند.
وقف بر خویشاوندان: اگر کسی مالی برای خویشاوندان خود وقف کند همه خویشاوندان به طور مساوی در آن شریک هستند.
وقف بر مسجد: اگر وقف کند مسجدی را، وقف صحیح است هر چند در آن یک نفر نماز بخواند. نیاز به لفظ وقفتُ ندارد.
وقف فی سبیل الله: هر کاری که به ثواب ختم شود. قابل مصرف است.
وقف بر فقراء: هر گاه مسلمان بر فقراء وقف کند به فقراء مسلمانان منصرف می شود. فقهای امامیه و قانون مدنی همین عقیده را دارند ولی فقهای شافعیه با نظر آنها متفاوت است. وقف فقراء: باید به فقراء و مساکین هزینه شود. زیرا هدف از وقف، تقرب است و این هدف با صرف بر فقراء و مساکین تحقق می یابد.
فصل سوم:
تداوم و استمرار
۳-۱٫ بخش اول: وقف معاطاتی
قبل از آغاز بحث در مورد شروط وقف ابتدا در مورد وقف معاطاتی و شروط آن نکاتی را یادآور می شوم و ادامه بحث را به بخشهای بعدی موکول می کنم.
۳-۱-۱٫ از منظر امامیه:
وقف مانند بیع امری نفسانی و اعتباری است که مبرز می خواهد و فرق نمی کند که آن مبرز، فعل باشد و یا قول، ازاین رو اگر به فعل مقصود واقف ابراز شود وقف تحقق می یابد. روشن است که برخی از گونه های فعل مانند الفاظ قدرت ابراز مقاصد عامل را دارند: مانند فعل اشاره برای ابراز طلب رفتن کسی و مانند اقباض برای ابراز رفع ید مالک از ملک، و جز اینها از افعالی که مبرزیت دارد.
آیا وقف به فعل و عمل – بدون اینکه لفظ«وقفت» و مانند آن بر زبان جاری شود –محقق می شود؟ مثلاً اگر فردی مسجدی را بسازد و در اختیار نمازگزاران برای ادای نماز قرار دهد و یا قالیچه و مانند آن را به قصد وقف در مسجدی بیندازد آیا وقفیت حاصل می شود و یا آنکه باید به لفظی که نمایانگر وقف باشد تلفظ شود مجرد فعل کفایت نمی کند؟در این مسأله بین عالمان مذاهب اسلامی اختلاف وجود دارد برخی از فقهای امامیه به تحقق وقف به فعل شده اند[۳۵۰].
از کلام برخی از فقهاء فهمیده می شود عدم اعتبار صیغه در وقف مسجد و آن را ترجیح داده در آنجایی که ظاهراً نیت کفایت می کند و کلامش نشان دهنده این است که به لفظ نیازی نیست و شاید این نزدیکتر به صواب است.[۳۵۱]
برخی فقهای معاصر می فرمایند: در وقف مسجد ناگزیر باید عنوان مسجدیّت قصد شود پس اگر محلی را وقف کند برای نمازگزاران و عبادت مسلمانان وقفش صحیح است لکن آن محل مسجد نمی شود و احکام مسجد را ندارد مگر آنکه منظورش از همانکه گفته عنوان مسجد باشد و ظاهراً همین بگوید:« من اینجا را مسجد قرار دادم» کافی است هر چند که سخن از وقف و حبس به زبان نیاورده باشد لکن نزدیکتر به احتیاط این است که بگوید« من اینجا را وقف کردم تا مسجد باشد و یا من این جا را بنابر مسجد شدن وقف کردم».[۳۵۲]
ظاهراً در وقف کردن برای مسجد و مقبره و راه عبور و خیابان و پل و کاروانسرا که برای پیاده شدن مسافران ساخته می شود و نیز در وقف درختان کاشته شده برای استفاده رهگذران از سایه و میوۀ آن بلکه حتی در مثل حصیر برای مسجد و قندیل برای مشاهد و امثال اینها هر چیزی که به منظور مصالح عامه وقف می شود معاطات هم کافی باشد. با عنایت به مطالب فوق، معاطات بر معامله ای اطلاق می شود که بدون ابراز صیغه و لفظ خاص که حاکی از قصد و رضای شخص بر تحقق عمل حقوقی مخصوصی باشد انجام شود. اینها همه در مورد« وقف بر مصالح عامه» است ولی تحقق وقف بر مساکین و فقراء و هر موقوف علیه معین، نیاز به صیغه لفظی دارد چون در این موارد عرف و عادت بر تعاطی محرز نمی باشد و قیاس آن بر بیع و هبه معاطاتی نیز صحیح نیست و با فعل تنها، فعل بدون لفظ، وقف، محقق نمی شود.
۳-۱-۲٫از منظر شافعیه:
فقهای شافعیه تحقق وقف را منوط به لفظ می دانند و بدون لفظ، آن را محقق نمی دانند.[۳۵۳]بعضی فقهای شافعیه می گویند: «وقف به نحو صحت واقع نمی شود مگر با لفظ. زیرا وقف، تملیک عین و منفعت و یا تملیک منفعت تنها، است پس شبیه سایر تملیکات است. وقتی، عتق واقع نمی شود مگر با لفظ، وقف بطریق اولی واقع نمی شود مگر با لفظ»[۳۵۴]
از نظر فقهای شافعی اشاره مفهمۀ لال و کتابتش و هم چنین کتابت غیر لال با نیت او، بمنزله لفظ است. چنانکه در بیع چنین است.[۳۵۵]
وقف واقع نمی شود مگر با لفظ. و لذا اگر کسی مسجدی احداث کند و در آن نماز بخواند و یا به مردم اذن دهد که در آن نمازبگزارند، وقف نمی شود. چون وقف عبارت است از زایل کردن مالکیت بقصد قربت. و این هم بدون لفظ، بشرط داشتن قدرت تکلم، واقع نمی شود. مانند عتق.[۳۵۶]
۳-۱-۳٫از منظر قانون مدنی:
از نظر حقوقی وقف معاطاتی صحیح است، مشروط بر اینکه اراده واقف دایر بر وقف مالش به نحوی از انحاء احراز شود، زیرا در حقوق مدنی برای تحقق عمل حقوقی، استعمال صیغه و لفظ خاص صرفاً طریقت دارد و ابزار انحصاری نیست.(مدلول مواد ۱۹۱و۱۹۳قانون مدنی)
نتیجه بخش:در پایان این موضوع و مقایسه آن فقهای امامیه و قانون مدنی تحقق وقف با فعل انجام می شود. ولی فقهای شافعی مخالف آنان هستند. تحقق وق

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ف را منوط به لفظ می دانند.
۳-۲- بخش دوم: شروط وقف
شروط وقف عبارتند از :
تنجیز ۲ -دوام ۳- اقباض ۴- خارج کردن وقف از ملک خود
۳-۲-۱٫ تنجیز:
۳-۲-۱-۱٫ از منظر امامیه:
تنجیز به معنی معلق ننمودن وقف بر شرط و وصف، بدین معنی که واقف در انشای صیغه وقف نباید وقفی بودن، مال را به حدوث امری و یا واقعه ای معلّق و موکول نماید.[۳۵۷] به عبارت دیگر، وقفیت مال به مجرد ایجاب و قبول طرفین و حصول قبض، حاصل شده و موکول به پیدایش امری دیگر ی نباشد.
بعضی فقهاء می گویند: اگر وقف را بر شرط یا صفت معلّق کنند باطل است مگر آنکه هر کدام از این در واقع بوده و واقف به وقوعش مطلّع باشد مثلاً تعلیق بر وصف مانند این که بگوید «اگر امروز جمعه باشد وقف نمودم» چنانچه حکم در غیر وقف از عقود دیگر نیز همینطور است.[۳۵۸]
برخی فقهای امامیه می فرمایند: هر گاه واقف شرط کند که در صورت نیاز به چیزی از مال موقوف می تواند آن را بفروشد و در آن تصرف کند شرط صحیح است و می تواند طبق آن عمل کند و چنانچه واقف قبل از رجوع بمیرد و وضع به همین صورت باشد لیکن مال به ورثه واقف می رسد و وقف باطل است.[۳۵۹]
نظریات فقهاء در مورد صحت و بطلان شرط رجوع وقف به ملک واقف در صورت نیاز گوناگون است برخی از این نظریات عبارتند از:
شرط و وقف هر دو صحیح اند.[۳۶۰]
شرط و وقف هر دو باطل اند، شیخ طوسی در مبسوط این نظر را صحیح می داند که این نظرش با آنچه در نهایه به آن معتقد است مغایر است.[۳۶۱]
شرط صحیح است اما وقف تبدیل به حبس می شود.[۳۶۲]
نظر فقهای معاصر این است که: در صحت وقف احتیاطاً، تنجیز شرط است پس اگر آن را بر شرطی که پیدا شدن آن متوقع است معلّق نماید مانند آمدن زید، یا بر چیزی که حاصل نیست ولی به طور یقین بعداً حاصل می شود کما اینکه اگر بگوید «وقف کردم اگر اول ماه بیاید» احتیاطاً باطل است ولی معلق کردن آن بر چیزی که حاصل است چه علم به حصول آن داشته باشد یا نداشته باشد اشکالی ندارد کما اینکه اگر بگوید وقف کردم اگر امروز جمعه باشد و همان روز جمعه باشد. و اگر بگوید آن «بعد از مرگم وقف باشد» اگر از آن فهمیده شد که وصیت به وقف می باشد صحیح است و گرنه باطل است. و اگر بگوید: این ملک بعد از مرگ من وقف باشد در صورتی که از گفتار او چنین فهمیده شود که این سخن وصیّت به وقف می باشد صحیح است و گرنه باطل است.[۳۶۳]
البته اکثر فقهای امامیه قائل به وجوب تنجیز و عدم جواز تعلیق هستند بنابراین اگر واقف گفت : وقتی مُردم این وقف است بعد از موت وقف نیست ولی اگر بگوید چنانچه وفات کردم این را وقف کنید وصیت به وقف می شود و بر عهده وصی است که تنفیذ و انشاء وقف کند.[۳۶۴]
۳-۲-۱-۲٫از منظر شافعیه:
معلق بودن صحیح نیست، بلکه واجب است وقف مطلق باشد (قائل به اعتبار تنجیز در صحت وقف شده اند) پس معلق بود مانند اینکه مالک بگوید: موقعی که فلان وقت شد خانه ام وقف است، خانه بر ملکیت آن باقی می ماند[۳۶۵]
برخی از فقهای شافعیه می گویند: «اگر وقف را معلق کند و بگوید: وقتیکه آخر این ماه رسید فلانی آمد، این مال را وقف کردم؛ صحیح نخواهد بود».[۳۶۶]
تعلیق وقف بر شرط مستقبل صحیح نیست. زیرا وقف عقدیست که با جهالت باطل میشود و لذا تعلیق آن بشرط مستقبل، مانند بیع، صحیح نیست.[۳۶۷]
در وصیت به وقف یا وقف معلق به موت، مال موصی به، از مالکیت موصی خارج نمی شود و مالک می تواند آن را بفروشد و یا وثیقه بگذارد و یا به دیگری ببخشد و یا اصلا از گفته خود انصراف نماید.[۳۶۸]