تحقیق دانشگاهی – بررسی احکام وقف در فقه امامیه و شافعیه و حقوق موضوعه ایران …

۲-۳-۱-۲-۲٫وقف فی سبیل الله:
اگر واقف مالی را در راه خدا وقف نمود این وقف منصرف است به هر چیزی که باعث نزدیکی به خدا شود.
نظر مشهور این است که: مقصود از سبیل الله طریق و راهی است که از آن به ثواب و پاداش حقتعالی می توان نائل شد و از آن طرف رضا و خشنودی حضرت حق تعالی را تحصیل نمود بنابراین هر چه موجب ثواب و اجر گردد از قبیل نفع رساندن به محتاجان و بناء مساجد و …در این عنوان داخل و مصداق آن می باشد.[۳۲۷]
محقق حلی نیز همین نظر را در وقف فی سبیل الله عنوان نموده اند و فرموده اند هر گاه واقف بگوید: « فی سبیل الله و الثواب و سبیل الخیر» همه فی سبیل الله است و منافع آن را نباید به سه حصه تقسیم کرد.[۳۲۸]
بعضی فقهاء «سبیل الله» را صرف کردن موقوفه در را جهاد و حج و عمره می دانند. دلیل آنها: اجماع علماء- و همچنین کلمه (فی سبیل الله) عام است در همه امور، پس جایز است وقف در جهت آنها. به دلالت روایت از پیامبر که فرموده اند: «ارکبیه فان الحج و العمره من سبیل الله»[۳۲۹]
برخی دیگر از فقهاء می فرمایند: موقوفه به سه قسم تقسیم می شود ثلثی صرف جهاد کنندگان و حج و عمره می شود و این قسم فی سبیل الله است. و ثلث دیگر صرف فقراء و مساکین می شود و این اول برای خویشاوندان است که این قسم فی سبیل الثواب است. ثلث دیگر صرف به پنج گروهی که خداوند در آیه صدقات باد نموده است و ایشان فقراء و مساکین ابن سبیل و غارمین و رقاب هستند. و این قسم فی سبیل الخیرات است. البته شهید اول قول دیگر شیخ را که هر سه لفظ به یک معنی است را می پذیرد زیرا همه در معنی قربت مشترکند.[۳۳۰]
۲-۳-۱-۲-۳٫وقف بر فقراء:
برخی فقهاء می گویند: هر گاه مسلمان بر فقراء وقف کند به فقراء مسلمانان نه غیر ایشان منصرف می شود و اگر وقف کند کافر بر فقراء منصرف به فقرای ملت او می شود و غیر ایشان را شامل نمی شود.[۳۳۱]
و هر گاه چیزی را وقف کند بر فقراء به فقرای بلد وقف بر می گردد و هر فقیری که حاضر بلد باشد هر چند از اهل آن محل نباشد.[۳۳۲]
بعضی از فقهاء می فرمایند:: اگر واقف مالی را بر فقراء یا طائفه علویه وقف نمود انصراف وقف به فقراء و سادات علویه ای است که در بلد واقف ساکن و حاضر هستند.[۳۳۳]
و برخی دیگر می فرمایند: مقصود این است که می توان مال موقوفه را منحصراً به ایشان داد و در تجسس فقراء و سادات علویه دیگر بر نیاید. اگر چه از ایشان نیز محض نمود و بعد از دست یافتن به آنها جایز است به مقتضیای واجد بودن وصف مال موقوفه را در اختیارشان قرار داد.[۳۳۴]
فقهای معاصر می فرمایند: اگر مسلمانی ملکی را بر فقراء و یا خصوص فقرای شهرش وقف کند منصرف به فقراء مسلمین است و شامل فقراء کفار نمی شود. بلکه ظاهر این است که اگر واقف شیعه باشد نیز منصرف به فقراء شیعه خواهد بود مگر آنکه واقف صریحاً بگوید وقف کردم بر فقراء چه مسلمان و چه کافر، چه شیعه و چه غیر شیعه و همچنین اگر کافری وقف کند بر فقراء منصرف می شود به فقرای هم کیش اگر واقف یهودی است به فقراء یهودی اگر مسیحی است به فقرای مسیحی، بلکه ظاهر این است که اگر سنی هم ملکی را بر فقراء وقف کند منصرف است به فقراء هم مذهبش به ظاهر این است که مختص به سنیهای هم مذهبش نباشد پس وقف حنفی شامل فقیر حنفی و شافعی و سایر مذاهب می شود.[۳۳۵]
۲-۳-۲٫ از منظر شافعیه:
موقوف علیه دو نوع: معین، یکی یا بیشتر، غیر معین، همانند وقف بر جهات عامه مانند فقراء و برای هر قسمی از آن دو شروطی است[۳۳۶].
۲-۳-۲-۱٫ مصادیق موقوف علیه خاص:
۲-۳-۲- ۱ -۱٫ وقف بر اولاد: شافعیه گفته اند: لفظ فرزند و فرزند بر پسر و دختر صلبی صدق می کند و مطلقاً بر نوادگان صدق نمی کند.[۳۳۷]
وقف بر فرزند صحیح نیست، هنگامی که در واقع او فرزندی ندارد همینطور که اگر وقف کند بر فرزندان فقیر فلانی و در حالیکه فقیر بین آنها نیست پس غیر صحیح است.[۳۳۸]
۲-۳-۲-۱-۲٫وقف بر خویشاوندان: اگر بر همسایگانش وقف کند مردم در مورد همسایگان اختلاف کرده اند سپس برخی گفته اند همسایه یعنی کسی که بین تو و بین آنها دری نیست که بسته شود. یا کسی که همراه با تو در مسجد نماز می خواند و داخل می شود همراه تو .[۳۳۹]
۲-۳-۲-۲٫ مصادیق موقوف علیه عام:
۲-۳-۲-۲ -۱٫وقف بر مسجد: وقف به جهت نزدیکی همانند خدمت مسجد یا کاروانسرا وقف صحیح است. چونکه قصد آن وقف به جهت عامه است. [۳۴۰]
۲-۳-۲- ۲ -۲٫وقف فی سبیل الله:
فقهای شافعیه در مورد وقف در راه خدا (فی سبیل الله) می گویند: اگر وقف کند در راه خدا پس وقف می شود بر لشکریان . و اگر وقف کند در راه ثواب پس وقف می شود به خویشاوند فقیر و ثروتمند آنها. پیامبر(ص) فرمود: صدقه کن بر خویشاوندان و اگر وقف کرد در راه خیر نیکی پس آن دو سهم برای صدقات. و گفته شده آن شامل مهمان و فقیر و معیر در راه حج می شود.[۳۴۱]
إذا وقف وقفا، و شرط أن یصرف منفعته فی سبیل اللّه، قرار می دهند مقداری از آن برای سپاهیان. و نه لشکری که بر علیه سلطان نبرد می کند. و مقداری از آن را در راه حج و عمره استفاده می شود برای اینکه آن دو در راه خدا هستند. و شافعیه گفته: همه آنها در مورد سپاهین صرف می شود.[۳۴۲]
۲-۳-۲- ۲-۳٫وقف بر اغنیاء: وقف بر اغنیاء از نظر فقهای شافعیه جایز و صحیح است. اگر جهت وقف معروف و یا بّر و احسان نباشد باطل است. وقف معروف و متداول مانند وقف بر فرزند و خویشان و فرد معین و وقف بر بّر مانند احداث مسجد.[۳۴۳]
وقف بر اغنیاء و فقرا غیر قابل شمارش: اگر مو

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

قوف علیهم قابل شمارش نباشند و اغنیاء نیز جزو آنان باشند، می گویند وقف، صحیح است بنابر یک قول. ولی قول دیگر در فقه شافعی بطلان چنین وقفی است. ولی نه بعلت غنی بودن موقوف علیهم و بلکه به علت غیر قابل شمارش بودن آنان. یعنی وقف نسبت به اغنیاء باطل است و کلاً صرف فقرا، می شود.[۳۴۴]
۲-۳-۲- ۲ -۴٫وقف به فقرا و مساکین : باید به فقراء و مساکین هزینه شود. زیرا هدف از وقف، تقرب است و این هدف با صرف بر فقراء و مساکین تحقق می یابد. و در اقرب الناس از حیث نسب و خانه نسبت به واقف، از نیازمندان، هزینه می شود. باید در هر کار و خیر بّر و احسان هزینه شود.[۳۴۵] یا از جهت نزدیکی همانند فقراء و علماء و مساجدو مدارس صحیح است. و یا در جهتی که قربت در آن آشکار نمی شود مانند ثروتمندان بنابر صحیح ترین شکل و در مقابل آن صحیح نمی باشد پس شرط دادن آنها این است که معصیت نکنند. نه صرف خویشاوندی. و صحیح نمی باشد مگر با لفظ وقف از طرف گوینده آن. اما اگر مسجد در جاهای موات درست کند و نیت کند که آن مسجد قرار دهند احتیاج به لفظ ندارد و همچنین مدرسه و کاروانسرا که نیاز به لفظ صریح وقفتُ دارد.[۳۴۶]
۲-۳-۳٫ از منظر قانون مدنی:
۲-۳-۳-۱٫ مصادیق موقوف علیهم خاص و عام:
طبق ماده «۵۶» قانون مدنى، «وقف واقع میشود بایجاب از طرف واقف بهر لفظى که صراحتاً دلالت بر معنى آن کند و قبول طبقۀ اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونى آنها در صورتى که محصور باشند، مثل وقف بر اولاد …» چون اولاد طبقه اول که موجود هستند محدود و معین میباشند، قبول نمودن آنها که حق انتفاع به آنها منتقل شده در انعقاد وقف کافى خواهد بود «و اگر موقوف علیهم غیر محصور» باشند، مانند وقف بر فقراء، بیماران، دانشجویان و امثال آنها و «یا وقف بر مصالح عامه باشد» مانند روشنائى مساجد و معابر و مشروب نمودن خانه‌هاى شهر و امثال آنها «در این صورت قبول حاکم شرط است» زیرا اینگونه موقوفات وقف بر عموم افراد جامعۀ است و حاکم بسمت نمایندگى از طرف عموم قبول مینماید. قانون مدنى در این مورد مانند موارد دیگر بیان ننموده که مقصودش از حاکم کیست؟[۳۴۷]
۲-۳-۳-۲٫وقف بر اولاد:وقف بر اولاد و وقف بر اقارب نسبى یا سببى، و همین طور وقف بر فقرا، (هر چند که از بستگان نزدیک باشند) مانعى ندارد، تنها وقف بر نفس است که ممنوع است.
وقف بر اولاد شامل همه کسانى که قرابت نسبى نزولى با انسان دارند خواهد بود، اعم از پسر و دختر، و نوه‌هاى دخترى نیز مشمول حکم اولاد هستند، مگر آن که تصریح به خلاف شده باشد.[۳۴۸]
۲-۳-۳-۳٫وقف بر خویشاوندان:در وقف براى ارحام و اقارب، مرجع، عرف است که چه کسانى جزء اقارب به حساب مى‌آیند.
۲-۳-۳-۴٫وقف بر مسلمین:شامل همه کسانى که اقرار به شهادتین دارند مى‌شود، و وقف بر شیعه در زمان ما، مخصوص شیعۀ امامیّۀ اثنى‌عشریّه است، مگر آن که در وقف تصریح به همه فرقه شیعه بشود.
۲-۳-۳-۵٫ وقف بر سبیل اللّه:در همه وجوه برّیّه و هر کارى که به صواب ختم شود، قابل مصرف است.[۳۴۹]
نتیجه بخش: وقف از نظر موقوف علیهم بر دو قسم است. وقف خاص-وقف عام
وقف خاص: عبارتست از وقف برای شخصی و یا اشخاصی معین از قبیل اولاد و ذریّه واقف.
وقف عام: عبارتست از وقف بر جهتی عمومی و مصلحتی همگانی نظیر وقف کردن مسجد…..
مصادیق موقوف علیه خاص: وقف بر اولاد و وقف بر خویشاوندان است. مصادق موقوف علیه عام: وقف بر مسجد، وقف فی سبیل الله، وقف بر فقراء…..وقف بر اولاد: وقف کردم بر اولاد و پسرانش، اولاد دخترانش یعنی اولاد بلاواسطه و هم نوه ها به طور مشترک حق استفاده وقف را دراند. فقهای امامیه و قانون مدنی همین نظر را دارند ولی فقهای شافعیه وقف بر اولاد را فقط بر فرزندان صلبی صدق می کند.
جمع بندی و نتیجه گیری فصل دوم:
در پایان این فصل به این نتیجه رسیدیم عقد جایز: عقدی است که دوام آن، بسته به اراده طرفین است. ولی عقد لازم: عقدی است که هیچ یک از طرفین آن، امکان فسخ آن را به اراده خود ندارند. وقف در نزد عده ای از فقهای امامیه عقد است و در نتیجه قبول شرط است در وقف عام قبول حاکم شرط است و در وقف خاص قبول موقوف علیه. و در نزد برخی دیگر ایقاع است و قبول شرط نیست. فقهای شافعیه نیز همین نظر را دارند ولی نظر ارجح آنها عقد و قبول شرط است. قانون مدنی نیز وقف را عقد می داند. وقف چهار رکن دارد: صیغه، واقف، عین موقوفه، موقوف علیه. اولین رکن وقف صیغه است که فقهای امامیه و شافعیه لفظی که اراده انشایی واقف را بیان کند، لفظ وقفتُ را لفظ صریح می دانند زیرا این جمله بدون قرینه دلالت واضح بر وقف دارد و الفاظ دیگر حبستُ، سبلتُ، صدقتُ…..بدون قرینه وقف حاصل نمی شود.. میان علمای امامیه شرط بودن یا نبودن قصد قربت آن دو رأی وجود دارد. که برخی طرفدار شرط بودن و برخی طرفدار شرط نبودن آن می باشند. ولی در فقهای شافعیه قصد قربت شرط وقف نیست. ولی قانون مدنی قصد قربت را از شرایط تحقق وقف می داند. دومین رکن عقد شرط واقف است واقف باید واجد اهلیت قانونی و شرعی باشد. در واقف بلوغ، کمال، عقل و جایز التصرف بودن شرط است. که فقهای امامیه و شافعیه و قانون مدنی در این مورد اتفاق نظر دارند. فقهای امامیه در مورد وقف بچه ای ده ساله و صغیر اختلاف دارند برخی از آنها می گویند: اگر رشد او به ثبوت رسیده است آن را صحیح می دانند. ولی درکل بیشتر فقها گفتند: کودکی که به ده سال رسیده باشد اگر چیزی را صدقه بدهد جایز است به همین جهت اگر چیزی را هم وقف کند وقفش جایز است اگر وقفش صدقه باشد و دلی
ل صحیح تر آن عدم جواز آن است چون این مطلب فقط شامل صدقه می شود و در موارد دیگر صحیح نیست. ولی فقهای شافعیه و قانون مدنی صغیر هر چند ممیز باشد اهلیت وقف کردن اموال خود را ندارد. سومین رکن وقف شرایط مال موقوفه است: عین باشد به این معنی که شی ء خارجی باشد و منفعت و با بقای آن، بتوان از آن سود برد. مال موقوف باید ملوک باشد یعنی در ملک واقف باشد. مال موقوفه عینی باشد که بعد از انتفاع باقی بماند و استفاده از آن به زوالش نباشد. مال موقوفه بتوان به قبض موقوفه علیه داد. مشخص و معلوم باشد. منفعت حلال از آن عاید گردد و عین آن باقی باشد. فقهای امامیه و قانون مدنی این شرایط را ذکر کرده اند ولی فقهای شافعیه مال موقوفه بتوان به قبض موقوفه علیه را ذکر نکرده اند. چهارمین رکن وقف شرایط موقوقوف علیه است: موقوف علیه شخصی یا اشخاصی هستند که منافع مال موقوفه، عاید آنها می شود. اشخاصی که حق انتفاع از منافع مال موقوف شده را دارند. در موقوف علیه شرایطی معتبر است. موجود باشد و در هنگام وقف، زنده باشد. اهلیت تملک داشته باشد. وقف بر آن مباح و مشروع باشد. موقوف علیه معین باشد. که این شرایط را فقهای امامیه و شافعیه و قانون مدنی قبول دارند. وقف از نظر موقوف علیهم بر دو قسم است.وقف خاص-وقف عام
وقف خاص: عبارتست از وقف برای شخصی و یا اشخاصی معین از قبیل اولاد و ذریّه واقف.