اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سلامت روان دانش ‫آموزان دختر تیزهوش- قسمت ۱۱

یکی از تعاریفی که بسیار مورد استفاده قرار گرفته، تعاریفی است که در سال ۱۹۸۵ توسط وکسلر مطرح شده است. او هوش را یک مفهوم کلی تلقی کرد که شامل توانایی های فرد برای اقدام هدفمندانه، تفکر منطقی و برخورد موثر با محیط است. وی عقیده داشت هوش کلی را نمی توان با توانایی هوشمندانه معادل دانست. باید آن را به عنوان جلوه ای آشکار شخصیت به طور کلی تلقی کرد.
پیاژه[۵۷] هوش را فعالیتی می داند که از شخصیت سر می زند و دائماً در حال تغییر است. وی تعاریف موجود را برای هوش نمی پذیرد و می گوید من هوش را نه بر اساس ملاک ایستا، آن چنان که دیگران تعریف کرده اند، بلکه از جهتی که هوش را در تکامل خود سیر می کند تعریف می کنم. من هوش را به صورتی از تعادل یابی تعریف می کنم که تمام ساخت های شناختی به سوی آن هدایت می شود به عبارتی، هوش نتیجه‌ی تاثیر دائمی ومتقابل فرد با محیط است که اگر این رابطه به صورت متعادل صورت گیرد،موجب توانایی سازگاری فرد با محیط و پیشرفت هوشی می شود(پیاژه به نقل از سیف، ۱۳۹۰).
در تعریف استیس[۵۸] هوش یعنی دررفتار انطباقی فرد که معمولاً دارای عنصری از حل مساله است و توسط فرایندهای عملی و عملیات شناختی هدایت می شود(سیف، ۱۳۹۰) .

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

۲-۳-۲-تعریف کودکان تیز هوش[۵۹]

 

تیز هوشی عبارت است از مهارت‌ها یا تولیدات فرد که دارای ویژگیهای برتری ، نادر بودن، اثبات پذیری وارزشمندی باشد(استرنبرگ[۶۰] ،زانگ [۶۱]،۱۹۴۹،امیری مجد،۱۳۸۵).
کودکان تیزهوش وبا استعداد کسانی هستند که بر طبق تشخیص افراد صلاحیت دار واهل فن به دلیل استعدادهای برجسته خود قادر به عملکردهای عالی هستند. این کودکان به خدمات وبرنامه های آموزشی متفاوتی ورای آنچه معمولاً از طریق برنامهعادی مدرسه ارائه می شود نیازمندند تا به مسئولیتشان نسبت به خود وجامعه واقف شوند(گالاگر[۶۲] ،۱۹۹۷،مهدی زاده،صافی،۱۳۸۷).
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
برخی از دانشمندان به واسطه داشتن هوش، استعداد وتوانایی یادگیری بالای متوسط با همسالان خود تفاوت دارند. این دانش آموزان در گروه دانش‌آموزان تیزهوش وبا استعدادقرار دارندکه با بهره گرفتن از نمره های هوشبهر شناسایی می شوند. نمره هوشبهر ۱۲۰ یا بالاتر اولین ملاک تیز هوشی .استعداد تلقی می شود. البته ملاکهای امروزی گسترده تر از هوشبهر است. در زمینه تیز هوشی واستعداد نیز تعاریف متعددی ارائه شده است که اساساً بر توانایی بالا در مهارتهای تحصیلی، حرکتی، هنری وخلاقیت تأکید دارد. این گروه برای تحقق استعدادها وتوانایی های بالقوه خود به آموزش وخدمات ویژه ای نیاز دارند(لایسا[۶۳] ،۲۰۰۹،کاکابرایی، ارجمند نیا، افروز،۱۳۸۹).
از نظر هالگریت(۱۹۶۳)، کودک تیزهوش کسی است که در یکی از رشته های خاص از خود توانایی وبرجستگی قتبل توجهی نشان دهد(افروز،۱۳۸۹).
تعریف مارلند از تیزهوشی
کودکان تیزهوش و با استعداد ،کسانی هستند که به تشخیص متخصصان روان شناس و روان سنج ، دارای توانایی های برجسته اند وقادربه انجام اموردرسطحی عالی میباشند.او عقیده دارد که این کودکان دارای توانایی های فوق العاده در یک یا چند زمینه از شش زمینه زیر هستند .
توانایی هوش کلی : این تواناییها ، بوسیله آزمونهای میزان شده هوش و توسط متخصص سنجیده می شود .
استعداد درسی ویژه : توسط آزمونهای پیشرفت تحصیلی اندازه گرفته می شود .
توانایی فکری آفریننده ، ابتکاری و مولد : دارای افکاری به طرزغیرعادی ابتکاری بوده‌و جنبه خلاقیت دارد.
توانایی رهبری :توا نایی نفوذ در دیگران را داشته و می توانند آنان را در جهت مورد نظر خود هدایت نمایند .
ذوق و استعداد هنری : افرادی که دارای ذوق و استعداد فوق العاده در زمینه های موزیک،شعر،نقاشی،رهبری ارکستروازاین دست هستند .
توانایی حرکتی فوق العاده: افرادی که معمولاً درمدرسه‌ بعنوان قهرمان دریکی از ورزشها شناخته می شود(معافی،رون،۱۳۹۳)

 

۲-۳-۳- تفاوت ظریف بین تیزهوش بودن و با استعداد

 

افراد تیزهوش درهوش کلی برجسته اند یعنی عملکرد آنان درکلیه امور از متوسط همسالانشان بیشتر است .
اما افراد با استعداد عملکردشان در کلیه امور ازمتوسط همگنان خود برترنیست بلکه در یک یا چند زمینه ویژه ، فوق العاده برجسته اند.(اژه ای،۱۳۸۳) .

 

۲-۳-۴- خصوصیات عمومی تیز هوشان

 

در یادگیری زبان، خواندن، هنر،ادبیات، علوم وریاضیات از سایر کودکان جلوتر می باشند. توجه وعلاقه این کودکان به سوی مسائل مختلف است ودارای سرگرمی های مختلف بوده واز نظر قد و وزن وتکامل جسمانی سالم وتوانا هستند. در راه رفتن وسخن گفتن از دیگر کودکان جلوتر هستند.تمایل به رهبری گروه دارندوبه رفاه دیگران علاقمندند(افروز،۱۳۸۹).

 

۲-۳-۵- خصوصیات شخصیتی تیز هوشان

 

این کودکان دارای نیروی سازش بیشتر ی هستند ودر برابر ناملایمات از اعتماد به نفس وثبات عاطفی بیشتری برخوردارندواز دیگر خصوصیات آن‌ ها استقلال طلبی آن‌ هاست.کمتر به دیگران متکی بوده وافرادی مستقل هستند. از نظر استدلال ، قضاوت ورد وبدل کردن تجارب برترند(مقدم،۱۳۸۸). شوخ وبذله گو هستند، دور اندیش واعتقاد واقع بینانه ای نسبت به خود دارند(کاظمی حقیقی،۱۳۷۶).

 

۲-۳-۶- چگونگی طراحی برنامه های آموزشی برای تیزهوشان

 

برنامه های آموزشی باید مستقیماً براساس نیازها، علائق،توانایی‌ها،درجه تحصیلی و قدرت آفرینندگی آنان انجام شود .

 

۲-۳-۶-۱- انواع برنامه های آموزشی

 

۱- غنی سازی برنامه های آموزشی در مدارس عادی
اگر به دانش آموز تیزهوش اجازه طی کردن سریع کلاسها داده نشود ،برای این که برنامه در خور توانایی او باشد،می توان برنامه معمولی را غنی کرد.

 

۲-۳-۶-۲- راه های غنی تر کردن برنامه های آموزشی

 

۱- ارائه کردن مطالب اضافی و مفید درباب موضوع موردعلاقه دانش آموز
۲- گروه بندی دانش آموزان در کلاس ، بنحوی که دانش آموزان تیزهوش باهم قرارگیرند.
۳- بوجود آوردن امکان یادگیری‌های اضافی
۴- فراهم کردن امکانات وفرصت کافی برای تجربه کردن
۵- استخدام یک معلم آموزش ویژه برای تیزهوشان
۶- بکارگرفتن رسانه های مختلف به عنوان ابزار آموزشی
۷- در نظرگرفتن معیارهای تحصیلی بالا برای تیزهوشان
گالاکر معتقد است که این برنامه ها باید به گونه ای تنظیم شوندکه شش مهارت رادرآنان تقویت کند(گالاکر،۱۹۹۷،مهدی زاده،۱۳۸۷).

 

۲-۴- پیشینه پژوهش‌

 

 

۲-۴-۱ – پیشینه داخلی :

 

رحیمیان بوگر، محمدی فر، نجفی ودهشیری(۱۳۹۲) ،در پژوهشی با عنوان تأثیر مهارت‌های زندگی بر سلامت روان دانشجویان دانشگاه سمنان دریافتند که آموزش مهارت‌های زندگی به طور معناداری سلامت عمومی دانشجویان گروه آزمایش را بهبود بخشیده است و باعث کاهش معنادارعلائم نشانه‌های بدنی، اضطراب وبی خوابی، اختلال عملکرد اجتماعی و افسردگی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است. همسو با نتایج به دست آمده‌ی این پژوهش علی مدد، زهرا(۱۳۹۲) ،در پژوهشی به بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان نوجونان پرداخت ویافته ها نشان دادند که آموزش مهارت‌ها درنشانه های جسمانی وکارکرد اجتماعی وکاهش نمره های اضطراب و افسردگی نوجوانان تأثیر معناداری داردو در ارتقای سطح سلامت روان تأثیر گذار است.در همین راستا شاویسی زاد(۱۳۹۱)، در پژوهشی به بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی برسلامت روان فرزندان شاهد وایثارگرپرداخت .یافته ها نشان دادند که آموزش مهارت‌های زندگی به طور معنی داری موجب کاهش شکایت جسمانی، علائم افسردگی و اضطراب و موجب افزایش سلامت روان گروه آزمایش شده است.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
آبکنار،عاشوری،پورمحمدرضای تجریشی(۱۳۹۱)، در پژوهشی با عنوان بررسی تأثیر آموزش مهارت های زندگی بر مهارت های شناختی، رفتاری، هیجانی و انگیزشی دانش آموزان با اختلال ریاضی به این نتیجه رسیدند که آموزش مهارت های زندگی بر مهارت های شناختی، رفتاری، هیجانی و انگیزشی دانش آموزان با اختلال ریاضی اثر معنی داری داشت. با توجه به این که تقویت این مهارت ها منجر به خودتوانمندسازی اجتماعی دانش آموزان می شود، برنامه ریزی جهت آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان با اختلال ریاضی اهمیت ویژه ای دارد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
قاطع زاده، عبدالامیر(۱۳۹۰)، در بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان دانشجویان دختربه این نتیجه دست یافت که آموزش مهارت‌های زندگی منجر به افزایش سلامت روان دانشجویان شده است. همسو با این پژوهش نیز خدابخش، منصوری(۱۳۹۰) ،در بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان افراد ، یافته ها نشان دادند که آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان افراد تأثیر داشته وباعث افزایش سلامت روان افراد می گردد.
در پژوهشی که خلعتبری وعزیز زاده حقیقی (۱۳۹۰)، در مورد تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی وراهبردهای مقلبه با فشار روانی بر سلامت روان دانشجویان دختر انجام دادند یافته ها نشان داد که،آموزش مهارت‌های زندگی (۰۵/۰>p) به طور معناداری موجب افزایش سلامت روان در دانشجویان می گردد. همچنین در مقایسه تأثیر آموزش راهبردهای مقابله با فشار روانی با آموزش مهارت‌های زندگی مشخص گردید که آموزش راهبردهای مقابله با فشار روانی تأثیر بیشتری نسبت به آموزش مهارت‌های زندگی بر افسردگی دانشجویان دختر دارد.
درپژوهشی که‌توسط نعمتی سوگلی تپه و همکاران ( ۱۳۸۸) ، تاثیر آموزش گروهی مهارت‌های زندگی را در کاهش نشانه های اضطراب و افسردگی پس از پیوند عروق کرونر را بر روی ۴۰ بیمار مبتلا به بیماری کرونری قلب را که برای اولین بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بودند با انتخاب دو گروه شاهد وگواه را بررسی نمودند. یافته ها نشان دادند که برنامه آموزش گروهی مهارت‌های زندگی بطور معنی داری نشانه های اضطراب و افسردگی را در بیماران گروه آزمایش کاهش داد )۰۰۱/۰ >p (چنین تغییری در بیماران گروه گواه دیده نشد بین دو جنس از لحاظ اثر بخشی آموزش گروهی ، تفاوت معنی داری وجود نداشت.
نتابج پژوهش یوسف پور،گروسی(۱۳۸۸)، نشان داد که آموزش مهارت‌های زندگی باعث افزایش و بهبود سلامت روان و کاهش علائم جسمانی و اضطراب معلولان جسمی بهزیستی شهرستان تبریزشده است.
حاج امینی و همکاران) ۱۳۸۷ ( ، در مطالعه ای که بر روی دانش آموزان مقطع راهنمایی یکی از شهرک های تهران با بهره گرفتن ازپرسشنامه ۲۱ dass انجام داده بودند ، تاثیر آموزش مهارت‌های زندگی را بر روی واکنش های هیجانی نوجوانان بررسی نمودند. در این مطالعه در هر دو گروه آزمایش و کنترل ۳۰ نفر بطور تصادفی جایگزین شده بودند و مهارت‌های زندگی طی ۵ جلسه به آنها آموزش داده شده بود ، بعد از ۶ هفته که از آنها پس آزمون بعمل آمد نتایج نشان دادند که بین قبل و بعد از آموزش در بعد استرس ، اضطراب و نمره کل واکنش های هیجانی تفاوت معنی دار آماری وجود دارد ولی از نظر افسردگی این اختلاف فاقد تفاوت آماری معنی دار بود. در این پژوهش پژوهشگران نتیجه گرفتند که از طریق آموزش مهارتهای زندگی می توان میزان استرس ، اضطراب و بطور کلی واکنش های هیجانی نوجوانان را کاهش داد .درهمین راستا شفیع آبادی وهمکاران(۱۳۸۷)پژوهشی با عنوان اثربخشی آموزش مهارت مدیریت استرس برافزایش سلامت روان دانشجویان انجام دادند که نتایج یافته ها نشان داد که آموزش مهارت مدیریت استرس باعث برافزایش سلامت روان وکاهش نشانگان جسمانی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی وافسردگی می شود.
درپژوهشی‌طارمیان و همکاران (۱۳۸۷) ، اثر بخشی برنامه ی آموزش مهارت‌های زندگی به منظور پیشگیری از مصرف مواد مخدر در دانش آموزان دوره ی راهنمایی را بر روی ۱۸۶۲ دانش آموز دختر و پسر شهر و شهرستانهای تهران را که در مقطع اول راهنمایی مشغول به تحصیل بودند ، در دو گروه آزمایشی و کنترل بررسی نمودند. یافته های این مطالعه نشان دادند که میانگین نمرات دانش آموزان به لحاظ افزایش اطلاعات درباره مواد، تغییر نگرش نسبت به مواد و کسب مهارت‌های مورد نظر در مرحله پس از آزمون ، تفاوت معنی داری با همین نمرات در مرحله ی بیش آزمون داشت. پژوهشگران بطور کلی نتیجه گرفتند که آموزش مهارت‌های زندگی سبب افزایش سطح مهارت‌های دانش آموزان گروه آزمایش شد. از اینرو این برنامه بمنزله یک عامل حفاظت کننده به کاهش مصرف مواد مخدر در سال های بعد می تواند حائز اهمیت باشد.
حداد فرید (۱۳۸۷)، در پژوهش خویش به این نتیجه دست یافت که آموزش مهارت‌های زندگی با افزایش شایستگی های اجتماعی و ارتقای سطح روابط بین فردی نوجوانان ارتباط قاطع دارد .
امیرراشد(۱۳۸۷)، در پژوهشی به بررسی اثر بخشی آموزش مهارت‌های زندگی در توانایی کنترل خشم وپرخاشگری نوجوانان پرداخته است . یافته ها نشان داد، آموزش مهارت‌های زندگی و راهبردهای مقابله با فشار روانی به طور معنادار موجب افزایش سلامت روان می گردد.در همین راستا پژوهش گلزاری (۱۳۸۶) نیز نشان داد که میانگین نمرات نشانه های بدنی دانشجویانی که به میزان کمی از مهارتهای زندگی برخوردارهستند به طور معناداری بالاتر از دانشجویانی است که میزان آگاهی آنان از مهارت ها زیاد است.
در پژوهشی پاشا و یادآوری (۱۳۸۶)، به این نتیجه رسیدند که آموزش مهارت‌های زندگی ، سلامت عمومی آزمودنی ها را بهبود می بخشد.
خوشابی و همکاران (۱۳۸۶)، در پژوهشی که بر روی ۵۸۵ نفر از دانشجویان دختر شهر تهران در زمینه میزان آگاهی آنها از مهارت‌های زندگی انجام شده بود ، نتایج حاصله نشان دادند که۳/۹درصد از آنها آگاهی ضعیفی از مهارت‌های زندگی دارند ، ۵/۴۷ درصد آگاهی در حدمتوسط و۲/۴۳ درصد آگاهی درحد خوبی داشتند. همچنین در این تحقیق نتایج نشان داده است بین مقطع تحصیلی دانشجویان و میزان آگاهی آنها رابطه معنی دار (۰۵/۰>p ) و بین عوامل جمعیت شناختی مورد بررسی و میزان آگاهی آنها رابطه معنی داروجود نداشت.
حق شناس، چمنی، فیروزآبادی (۱۳۸۵) در پژوهشی نشان دادند که دانش آموزان تیزهوش از سطح سلامت روانی بهتری نسبت به دانش آموزان عادی برخوردار هستند .
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
درپژوهشی‌که‌توسط حقیقی و همکاران، ( ۱۳۸۵ ) نشان دادند که آموزش مهارت‌های زندگی موجب افزایش سلامت روان و عزت نفس دانش آموزان دختر گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه می شود.
در پژوهشی که توسط ثمری و لعلی فاز ( ۱۳۸۴ )، نشان دادند که آموزش مهارت‌های زندگی در مجموع موجب بهبود نسبی شاخص‌های سلامت روان(استرس خانوادگی و پذیرش اجتماعی) در گروه‌های شرکت‌کننده می‌شود.
در پژوهشی‌دیگر که توسط وردی (۱۳۸۳) ، انجام شد تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر ابراز وجود، عزت نفس و مسئولیت پذیری دانش آموزان دختر سال اول متوسطه ناحیه یک اهواز مورد بررسی قرار گرفت نتایج  نشان داد که آموزش مهارت های زندگی بر سلامت عمومی ، عزت نفس و خود ابرازی دانش آموزان تاثیر مثبت داشته و موجب افزایش معنی دار هر کدام از متغیر ها شده است.در همین راستا نیزدر پژوهشی که توسط یادآوری(۱۳۸۳)،صورت گرفت تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر سلامت عمومی و عزت نفس وخود ابرازی دانش آموزان دختر سال اول مقطع متوسطه شهرستان اهواز مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت عمومی،عزت نفس و خود ابرازی دانش آموزان تاثیر مثبت داشته و موجب افزایش معنا دار هر کدام از متغیرها شده است.
گلگذار(۱۳۷۹) درپژوهشی نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی در افزایش ابراز وجود آزمودنی ها مؤثر است.
در پژوهش قهقایی ویکتا(۱۳۷۹)در بررسی نحوه مقابله با فشار روانی در بین دانش آموزان تیز هوش وعادی یافته ها نشان داد که به عنوان یک متغیر در نحوه مقابله با تنیدکی معنی دار است و دانش آموزان تیز هوش خوش بینانه تر با روددادها برخورد می کنند وبه توانمندی خود برای حل مشکلات اعتقاد دارند.
مقدم (۱۳۷۸) در مطالعه ای نیمه تجربی تاثیر آموزش واحدهای مهارتهای زندگی بر میزان آگاهی و نگرش دانشجویان جدید الورود درباره مهارت های زندگی و ارتقاء توانمندی های روانی – اجتماعی آنان بر روی۵۱ دانشجوی رشته مامایی جدید الورود و نمونه شاهد شامل۴۲ دانشجو پزشکی و مامایی ترم دوم بررسی نمودند. یافته ها نشان دادند میانگین نمرات دانش و نگرش دانشجویان گروه آزمایش نسبت به گروه شاهد بطور معنی داری افزایش یافت. براساس نتایج بدست آمده نوع رشته تحصیلی تاثیری در میزان اثربخشی آموزش بر دانش و نگرش دانشجویان نداشت. میانگین نمره توانمندی های روانی – اجتماعی تنها در دانشجویان مامایی گروه آزمایش ( نسبت به گروه شاهد) بطور معنی داری افزایش یافت. در این رابطه مطالعه پژوهشگران بطور کلی نتیجه گیری کردند که آموزش مهارتهای زندگی به دانشجویان بصورت سیستماتیک و سازماندهی شده و در قالب درس یک واحدی تاثیر بازرسی در ارتقای دانش و نگرش نسبت به مهارتهای زندگی و توانمندی های روانی – اجتماعی آنان داشت.

 

۲-۴-۲- پیشینه خارجی :

 

درپژوهشی انتظار فومانی وصالحی(۲۰۱۳)، به اثربخشی آموزش مهارت‌های کنترل خشم بر پرخاشگری ، سازگاری اجتماعی وسلامت روان دانشجویان انجام دادند ، نتایج نشان داد که تفاوت قابل ملاحظه این دو گروه در همه‌ی مقیاس هادیده شد.پرخاشگری گروه آزمایش کاهش یافت وسازگاری‌ اجتماعی وسلامت روانی‌شان بهتر شد.
درپژوهشی خوش روش وپور محسن(۲۰۱۳)، اثریخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان افراد مراجعه کننده به مراکز مشاوره رشت را بررسی نمودند. در این پژوهش که بر اساس پیش آزمون وپس آزمون‌ با یک گروه کنترل بودونمونه شامل ۴۲ نفر از افرادی که به مرکز مشاوره مراجعه نموده بودندکه به صورت تصادفی در دو گروه تقسیم شدند واز پرسشنامه ۲۸ سئوالی سلامت روان گلدنبرگ استفاده وتغییرات آنالیز شدند.از نظر آماری تفاوت رضایت بخشی از لحاظ سلامت روان بین دو گروه کنترل و آزمایش بعد از ورود مداخله گر مشاهده شد.ودر نهایت نتایج نشان دادند که آموزش مهارت‌های زندگی سبب بهبودی وافزایش سلامت روان افراد گردید.
در پژوهشی گل محمدنژاد بهرامی وهمکاران(۲۰۱۳)،به اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی برسلامت روان مادران کودکان استثنایی پرداختند. در یک طرح آزمایشی همراه با پیش آزمون وپس آزمون توأم با گروه کنترل.نمونه شامل ۳۰ مادر دارای کودک استثنایی بود که به دو گروه مساوی تقسیم شدند واز پرسشنامه سلامت عمومی استفاده گردید. برای گروه آزمایشی مهارت‌های زندگی شامل خود آگاهی، حل مسأله، مهارت مقابله با استرس ومهارت ارتباط مؤثر در ۱۲ جلسه آموزش داده شد.نتایج یافته ها نشان دادند که مهارت‌های زندگی در افزایش سلامت روان گروه آزمایش ،نقش مثبتی دارند. و این اموزش‌ها اثر مثبتی در کاهش اضطراب وافسردگی دارند.
در پژوهشی که توسط ویست(۲۰۱۰) انجام شدنتایج نشان داد که آموزش مهارت‌های زندگی به دانش آموزان به مهارت آنها در حل مشکلات بین فردی ومقابله با اضطراب دلالت دارد و نیز می توانند تعارض های خود را با همسالان به نحو سازنده ای حل نمایند.
در پژوهشی که بوب لاولیر وهمکاران(۲۰۱۰)در ارتباط با مهارت‌های ارتباطی مورد نیاز دانشجویان کارشناسی ارشد انجام دادند به این نتیجه رسیدند که این نتیجه رسیدند که این مهارت‌ها به طور چشمگیری باعث افزایش اعتماد به نفس و ارتباط با دیگران وانعطاف پذیر شدن در آنان می گردد.
در پژوهشی که وانگ بو وهمکاران(۲۰۱۰)در ارتباط با کیفیت زندگی در میان مهاجران روستایی وبه شهری درچین انجام دادند به این نتیجه رسیدند که آموزش مهارت‌های زندگی پیش از مهاجرت با تمرکز بر ایجاد مهارت‌های مقابله‌ای‌کارآمد کیفیت زندگی وسلامت روانی را بهبود می بخشد.
نتایج پژوهش اسکوجیل(۲۰۱۰) نشان داد که آموزش مهارت ها باعث افزایش عزت نفس وخودکارآمدی وکاهش تأثیرات منفی استرس های روزمره ودر نتیجه کمک به سلامت روان می کند.
در پژوهشی که توسط استگر،مان ، میچلز وکوپر(۲۰۰۹) انجام شدنتایج نشان دادند که معناداری زندگی به اشکال مختلف با تأثیر پذیری از سطح مهارتهای افراد در عرصه زندگی بستر را برای تضعیف علائم تهدیدکننده سلامتی نظیر افسردگی واضطراب فراهم می سازد.
در پژوهشی که مارتین جونزوهمکارانش(۲۰۰۹)، در ارتباط با مهارت  های زندگی مورد نیازورزشکاران انجام دادندبه این نتیجه رسیدند که مهارت های فردی از جمله مهارت های اجتماعی،احترام، رهبری،تعامل خانواده و ارتباطات و مهارت های شخصی از جمله خود سازمان دهنده،نظم و انضباط،اعتماد به نفس،تعیین هدف،مدیریت نتایج عملکرد و انگیزه از مهم ترین مهارت های زندگی مورد نیاز آنان می باشد.
در پژوهشی که ونزل ویکتوریاوهمکارانش(۲۰۰۹)،در ارتباط با تاثیر برنامه آموزش مهارت های زندگی بر جلو گیری از سوء استفاده از مواد مخدر انجام دادند به این نتیجه رسیدند که مهارت های زندگی تاثیر مثبتی بر کاهش استفاده از مواد مخدر و الکل در دانش آموزان دارد.
در پژوهشی که کنراد و همکارانش(۲۰۰۹)، در ارتباط با بهبودمهارت‌های زندگی واعتماد به نفس در کارکنان بیمارستان انجام دادند به این نتیجه رسیدند که پس از آموزش مهارت‌های زندگی،اعتماد به نفس در آنان بطور چشمگیری افزایش یافت.
در پژوهشی که توسط ترنر، مک دونالد وسامرست(۲۰۰۸)، در ارتباط با آموزش مهارت های زندگی ازجمله حل مسله و ارتباطات موثر بر روی نوجوانان انجام شد نشان داد که این مهارت‌ها،توانایی های آنان را برای حل مشکل و استفاده موثر از حمایت های اجتماعی در آنان را افزایش می دهد
در پزوهشی که توسط منال غرابی و همکاران( ۲۰۰۸ ) انجام گردید ، که پزوهشی نیمه تجربی‌بود ، ۸۴ کارمند زن شاغل در دانشگاه را بمدت ۱۰ هفته در یک دوره کلاس آموزش مهارتهای زندگی بصورت هفته ای یک تا دو جلسه۲ ساعته ، شرکت دادند ، نتایج این مطالعه نشان داد که تعدادی از اعضای نمونه مورد مطالعه که علائم روانپزشکی مانند افسردگی ، اضطراب ، اختلالات روان تنی وسائل و مشکلات اجتماعی نشان داده بودند ، بعد از مداخله میانگین نمرات آنها بطور معنی داری در پس آزمون کاهش داشت ، البته این کاهش در مقیاس های مربوط به علائم افسردگی مشهورتر بود.
در پژوهشی مک ماهون، گیبسون، آلن وساندرز(۲۰۰۷) به این نتیجه رسیدند که انعطاف پذیر بودن ،مقابله مؤثر با چالش های زندگی را افزایش می دهد، به خوبی در عرصه تأثیر راهبردهای مقابله‌ی فشار روانی بر سلامت روان قبل طرح وگسترش است
زولینگر ، سایول، موگی، ولدریج، کامینگز(۲۰۰۶) در مطالعه ای به بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر دانش، نگرش ها وتوانایی دانش آموزان مدارس راهنمایی در انتخاب سبک زندگی سالم پرداختند. نتیجه پژوهش اثر مثبت آموزش را نشان داد.
در پژوهشی بارلو وهمکاران (۱۹۹۸)، به این نتیجه رسیدندکه رویکرد مهارت های زندگی بر افزایش عزت نفس، توانایی تصمیم گیری و مقاومت در برابر فشار همسالان جهت مصرف مواد در مدارس تاثیر دارد و برنامه موثری است که پیا مد های مهمی در سلامتی کودکان و نوجوانان دارد(به نقل ازوردی،۱۳۸۳).
۲-۵- جمع بندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *