دسترسی متن کامل – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۰

زشتی و زیبایی ذات تو مشخص خواهد شد . یعنی در ذات تو جنبه های حیوانی و فرشتگی و اهریمنی وجود دارد [ هر کدام را تقویت کنی و ] هر کدام باشی در آخرت نیز همان خواهی بود .
باش تا از صَدمتِ صور سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرتِ زشت آشکار
تا ببینی موری آن خس را که می دانی امیر
تا ببینی گرگی آن سگ را که می خوانی عیار
در تو حیوانی و روحانی و شیطانی دَرَست
در شمار هر که باشی آن شوی روز شمار
در این بیت اخلاقی و حکمی سنائی اشاره است به حدیث : المال و حبّه و الجاه اضرّمنه ( احادیث مثنوی ۱۵۲ ) مال ما راست و جاه ، زیان آورتر از آن و اگر افتخار تو به چیزی است ، جز خاکپای مشتی از فقیران بسیار محرومی و تهی دست .
تا ببینی یک به یک را گشته در شاهینِ عَدل :
شیر ، شرّ و جاه، چاه و شور ، سوز ومال ،مار
والله ار داری بجز بادی ، به دست ، ار مر ترا
جز به خاک پای مشتی خاکسار است افتخار
در این ابیات اجتماعی و دینی بیان می دارد کسی که جامه پاره پاره به تن دارد ، فقیر و درویش . آنان که در صورت الاهی از حیات ابد برخوردارند و از جمله بلال حبّشی که برای احترام حق اذان می گفت . اگرچه روی سیاه بودن ، امّا در آخر روی سپید و نورانی است .
تا نداری خوارشان از روی نخوت زینهار!
وان سیاهی از پی ناموس حق ، ناقوس زد
در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار
پرده دارِ عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
سنائی که آغازگر این نوع شعر در فارسی است : اصول نظریه ملامت ، در تصوّف ، از مبارزه با ریا برخاسته است و آنان عقیده داشته اند که صوفی باید به ظاهر چنان باشد که همه او را رد کنند ولی در درون در ارتباط با خداوند مخلص و ناب باشد .
کوشش ملامتیه ، همواره بر این بوده است که اعمالی انجام دهند که خلاف شرع جلوه کند ، تا کسی به حسن ظن در کار ایشان ننگرد ولی در درون ، تمام توجهشان به خداوند باشد . ملامت و رفتار ملامتیان ، همچون پرده ای است که عشق الاهی را ، که در وجود فقیران است ، پنهان می کند تا کسی بدان اطلاع نیابد . همان گونه که تلخی آب دریا ، مانع از آن است که مروارید را به دست آورند . و این بیت تمثیل بسیار زیبایی است که سنائی خلق کرده است .
پرده دار عشق دان اسمِ ملامت بر فقیر
پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار
ور بقا خواهی ز درویشان طلب ، ایرا بود
بودِ درویشان قباهایِ بقا را پود و تار
و در این بیت تمثیلی سنائی بیان می دارد : سیم و زر و یا گوهر یا اشیاء قیمتی دیگر و یا شیرینی و نقل و … معمولا بر سر ، یا پای کسی که حرمت بسیار دارد ، چیزی نثار می کنند . یعنی تا تو تحتِ تصرفِ این جهانی و او بر تو فرمانروا و مالک و حاکم است . نمی توانی بر آن مسلّط باشی و عالم ، ملک تو باشد . کسی که نثار بر می چیند لایق آن نیست که چیزی بر او نثار کنند .
کی شود ملک تو عالم تا تو باشی ملک او؟
کی بود اهل نثار آنکس که بر چیند نثار؟
دل عارف ( گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است : حافظ ) گوهر یکتایی است که در دو عالم ( = دنیا و آخرت ) پیدا نمی شود . و آن را نمی توان در : نُه فلک ( که عبارتند از فلک قمر ، عطارد ، زهره ، آفتاب ، مهتاب ، مشتری ، زحل و فلک ثوابت یا فلک البروج و فلک نهم فلک الافلاک ) و در هشت بهشت ( که عبارتند از جنّت خُلد ، دارالسلام ، دارالقرار ، جنِت عدن ، جنِه الماوی ، جنه النعیم ، علِیین و فردوس که از آیات ۱۵/۲۵ ؛ ۲۵/۱۰ ؛ ۳۹/۴۰ ؛ ۷۲/۹ ؛ ۱۵/۵۳ ؛ ۸۵/۲۶ ؛ ۱۸/۸۳ ؛ ۱۰۷/۱۸ گرفته شده است . ) و در هفت آسمان و در شش جهت ( شرق ، مغرب ، شمال ، جنوب ، فوق و تخت ) و در پنج حسّ ( لامسه ، باصره ، شامه ، ذائقه و سامعه ) و در چهار طبع یا چهار عنصر ، به دست آورد . و ارزش دل عارف آنقدر بالاست که قابل مقایسه با هیچ چیز نیست .
هست دل یکتا مجویش در دو گیتی ، زانکه نیست ،
در نُه و در هشت و هفت و در شش و پنج و چهار
و در این بیت حکمی زیبا بیان می دارد : اگر کسی در این دنیا لذات را بر خود حرام کند. به ظاهر در این قمار می بازد . و این طلب افزونی و بیشی او در آخرت است .
بهر بیشی راست اینجا کم زدن ، زیرا نکرد،
زیر گردونِ قَمَر کس مانده را هرگز قمار
سنائی در این بیت اخلاقی و عرفانی می گوید : چه تاج و چه پای بند ، چه طیلسان و چه غیار ، چون داده خداوند است در نظر عارف یکسان است .
چون به حکم اوست ، خواهی تاج خواهی پای بند
چون نشان اوست ، خواهی طیلسان خواهی غیار
و سنائی در این بیت اخلاقی می گوید : تا حیات و حیات حیوانی و مادّی است ، حتّی اگر به اندازه دنیا عمر کرده باشی ، هنوز باید خود را کودک و نابالغ به شمار آوری .
تا به جان این جهانی زنده ، چون دیو وستور ،
گرچه پیری ، همچو دنیا ، خویشتن کودک شمار
در این بیت پلنگ رمز شهوت است و موش رمز حرص . « اگر مردی ببینی [ بصفت پلنگ] بدان که او مردی بود طالع و حریص و با قوّت . » ( خوابگزاری ۴۲ ) سنائی درین بیت که از پلنگ و موش سخن گفته است اشارت به نکته ای از عقاید قدما دارد که می پنداشته اند اگر پلنگ کسی را زخمی کند و موشی بر آن زخمِ او بمیزد یعنی بشاشد آن شخص خواهد مرد . و وقتی چنین موش و پلنگی در چپ و راست تو هستند ، به خواب خوش فرو مرو .
حرص و شهوت در تو بیدارند ، خوش خوش تو مخسب

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۹

نرخ جانها بجز از کّفِ تو ارزان نشود
آز، بی بخش تو ، حقّا که توانگر نشود
کِبر بی ، یادِ تو والله که مسلمان نشود
۶-۱-۴ ای خداوندان مال ! الاعتبار الاعتبار!
در این ابیات حکمی سنائی با تحکم و استواری می گوید : ای صاحبّان ثروت و مال عبرت بگیرید و ای کسانی که خدا را به زبان و قول می خوانید بی آنکه هنوز قلب داشته باشید از این کار ، دست کشیده و توّجه کنید و از محضر خداوند عذر خواهی کنید .
اگر از دیوان سنائی چند قصیده را بعنوان نمایند های اصلی شعر او، بویژه در حوزه قصیده سرایی ، انتخاب کنیم بی گمان این قصیده یکی از آن قصاید است .زیرا هم به لحاظ استواری سبک وصورت و هم به لحاظ تنوع اندیشه و مضامین و ابیات بلندی که هر کدام می تواند حکم ضرب المثلی و حکمتی را داشته باشد ، این قصیده شاهکاری است بی مانند در طول تاریخ زبان فارسی ، با آن همه قصاید ممتاز و برجسته ای که استادان بزرگ مانند فرخی ، منوچهری ، ناصر خسرو ، خاقانی ، انوری و مسعود سعد تا ملک الشعرای بهار سروده اند ، این قصیده ، یکی از نوادر قصاید است که هم جنبه ی اجتماعی و سیاسی آن بسیار قوی و غنی است و هم به لحاظ آموزش های اخلاقی و میدان فکر ، بسیار متنوع است .دراین قصیده سنائی تازیانه ی انتقاد خویش را ، چنان بی پروا و سخت فرود می آورد که هیچ کس از آن نمی تواند جان سالم بدر برد . ظلم ستیزانه ترین قصیده ی زبان فارسی است با روحیّه ای بسیار قوی و امیدوار که بعضی ابیات آن ، محرومان همه ی قرون و اعصار تاریخ ما را در ظلمت استبداد قرون وسطائی عصر تاتار و تیمور و دوره های بعد ، همچنان زنده و امیدوار نگه داشته است . به دشواری می توان در تاریخ شعر فارسی ، اثری یافت که دلیرانه ترازین قصیده رویاروی مظالم حکام عصر ایستادگی کرده باشد . در مجموع این قصیده مروری است بر کل اندیشه های اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، عرفانی و اخلاقی سنائی و می توان آن را جوهر هنر سنائی دانست .
ای خداوندان مال ! الاعتبار الاعتبار!
ای خدا خوانان قال ! الاعتذار الاعتذار !
پیش از آن کاین جان عذرآور فرو میرد ز نطق ،
پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار ،
سنائی در این بیت اجتماعی ، تأکید دارد پیش از آنکه از نطق بازمانید و پیش از آنکه بصر و بصیرت خویش را از دست دهید پند بگیرید ای کسانی که قلبتان سیاه شده است و موی سپید بر بنا گوش تان رسته است . و پیر شده اید و فرصتی دیگر برایتان باقی نمانده است . عبرت بگیرید .
پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند !
عذر آرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار ،
ای ضعیفان ! از سپیدی مویتان زان شد چو شیر
وی ظریفان ! از سیاهی ، روزتان زان شد چو قار
در این ابیات پهنای اخلاقی و حکمی سنائی بیان می دارد در روز رستاخیز که پرده حجاب را از روی چشم و دلت کنار رفت و حقیقت واقعی را دیدی و پنبه ها از گوشت بیرون کشیده شد . تازه خواهی فهمید که آن سرای که در آن شادمانه با غرور می زیستی . پوچ و فریبنده بود . و آن سرای گریز را که در آن پایسته و برقرار نشسته بودی عاریتی و زودگذر بود .
پرده تان از پیش دل برداشت صبح رستخیز
پنبه تان از گوش بیرون کرد گشت روزگار
تا کی از دارالغروری ساختن دارالسرور؟
تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟
تا کی می خواهی در این خانه فریب ، چشمتان نگران و منتظر بخشش دیگران باشد و دستتان به انتظار دریافت چیزی مانند پنجه ی چنار بازمانده است .
در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص
چشمتان چون چشم نرگس دست چون دستِ چنار
در اصطلاح فلاسفه و متکلمین در طول تاریخ تمدن اسلامی معانی و مفاهیم بسیار یافته به حدی که استقضای تمام معانی و کاربردهای آن می تواند موضوع یک کتاب مستقل قرار گیرد، و شاید جامع ترین وصف آن همان باشد که مرحوم حکیم سبزواری گفته است : « النفس فی وحد ته کل القوی » ( شرح منظومه ۳۰۹ ) در این شعر سنائی و در غالب کاربردهای عرفا منظور عاملی است که کشش های انسان به طرف لذّات و خوشی های جسمانی نتیجه ی آن است . تقریباً نزدیک به مفهوم قرآنیِ نفس امارهء سبوء ( قرآن ۵۳/۱۲ ) این عامل را صوفیه نفس می خوانند و معتقدند که سرکوب آن ، آغاز همه فتوحاتِ روحانی و فیوضات الاهی است.
عقل در اشعار بیشتر جنبه ادراکی آن مورد نظر است و به همین دلیل بعضی از حکما نفس و ذهن را یکی دانسته اند با این تفاوت که به اعتبار جنبه ی ادراکی ، عقل نامیده می شود و به اعتبار تصّرفاتی که انجام می دهند نفس خوانده می شود .
و چون استعداد ادراک دارد ذهن نامیده می شود . و سنائی می گوید : « العقل عقال » ( = عقل پای دام است ) و این است که در تقابل عشق قرار دارد .
و سنائی بیان می دارد اگر از جهان نفس به عالم عقل پناه برید ، آنچه مایه اندوه شما بوده است ، مایه شادی شما خواهد بود . غم خود به غمگساری شما خواهد پرداخت .
از جهان نفس بگریزید تا در کوی عقل
آنچه غم بوده است گردد مر شما را غمگسار
در این بیت اخلاقی و حکمی بودن بیان می دارد آزار و اذیت ستمگران را تحمّل کن . تا ببینی عاقبت ستمگران چه می شود . آنها که چون جوانمردان می گردند امّا در عمل سگانی در لباس آدمیزاد هستند و در آخرت از شرمنده و روی زرد هستند و امّا ستمدیده روی چون گل انار ، تازه و خوشحال دارد .
اندرین زندان برین دندان زَنانِ سگ صفت
روزکی چند ، ای ستمکش ! صبر کن دندان فشار ،
تا ببینی روی آن مردم کُشان چون زعفران
تا ببینی رنگ آن محنت کَشان چون گل اَنار
گرچه آدم صورتان سگ صفت مستولیند
هم کنون باشد کزین میدان دل ، عیّاروار،
در این بیت سنائی یعنی یک جهان از این مردار خواران با یک طپانچه مرگ { از میان خواهند رفت } و یک نطفه صوریا صدای صور ، صد هزار از این فرعون طبعان { را نابود خواهد کرد }
یک طپانچه ی مرگ و زین مردارخواران ، یک جهان
یک صدای صور وزین فرعون طبعان ، صد هزار
در ای بیت تعلیمی بیان می دارد در آن روز ، روزی که صور اسرافیل به صدا در می آید .

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

علمی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۷

درمناسک ، از گدائی ، حاجیان حج فروش
خیمه های ظالمان را رُکن و مَشعَر کرده اند
در این بیت تعلیمی سنائی به نکوهش مالدارانی که کیسه شان پر است و ثروتمندند امّا دلشان گدا و درویش است . و بخیل ، از فرط ظلم و جور ، فقرا را از غم ، سرشار و غنی کرده اند .
مالداران توانگر کیسه ی درویش دل،
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند
در این ابیات اخلاقی ، سنائی به نکوهش ظالمان که به زور حق مظلوم را می خورند و جهان را بر مردم و مظلومان تنگ کرده اند و گویی مالشان به تنشان چسبیده و مایه آلودگی آنان است . و جسم خود را هر روز فربه تر و روح خود را تکیده تر و لاغرتر می کنند .
زین یکی مشت کبوتر باز چون شاهین به ظلم
عالمی بر خلق چون چشم کبوتر کرده اند
خواجگان دولت از محصول مال خشک ریش
طوق اسب وحلقه ی معلوم استر کرده اند
سنائی در این ابیات اخلاقی و تعلیمی بیان می دارد که حال روزگار دگرگون شده و در زمین جز ، خر و گاو نیست که در لباس انسان اند .
روزگار به گونه ای شده که دنیا پر از مرد دجال شده و ترازو داران دزد بسیار شده اند و بزرگان دولت با اسم عدالت ، ظلم و ستم بر مردم می دارند و شاعران جز چاپلوسی کاری ندارند .
شاعران شهر ها از بهر فرزند و عیال
شخص خود را همچو کلکی زرد و لاغر کرده اند
غازیان نابوده در غزو غزای روم و هند
لاف خود افزون ز پور زال و نوذر کرده اند
حَبّه دزدان ، از ترازوها ، بر اطراف دکان
طبع را در حَبّه دزدیدن مخیّر کرده اند
ای دریغا مهدیی ! کامروز از هر گوشه ای
یک جهان دَجّال عالم سوز ، سر بر کرده اند
مُصحف یزدان درین ایام کس می ننگرد
چنگ و بربط را بها اکنون فزونتر کرده اند
کودکان خرد را در پیش مستان می دهند
مر مخنّث را امین خوان و دختر کرده اند
ای مسلمان ! دگر گشته است حال روزگار
زانکه اهل روزگار احوال دیگر کرده اند
ای سنائی پند کم ده کاندرین آخر زمان
در زمین مُشتی خر وگاو سر و بر کرده اند
۴-۱-۴ مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
سنائی عین این اندیشه ها را در جاهای دیگر به صورت های دیگر با بیان گیراتری ادا کرده است و به نکوهش دنیا پرداخته و با تأکید می گوید . مسلمانان حیات انسانی در جهان دو در دارد که همه از خوب و بد باید از این در گذر کنند . که در اوّل حیات و زندگی و در دوم مرگ گذشتن است .
این قصیده ی کوتاه ، زٌهد و مَثَل و نکوهش دنیاست و اندیشیدن درباره ی مرگ .
مسلمانان ! سرای عمر ، درگیتی دو دَر دارد
که خاص و عام و نیک و بد ، بدین هر دو ، گذر دارد
دو در دارد : حیات و مرگ ، کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد ، یکی بند از قدر دارد
و باز می گوید تو به دنبال امیال و دلبسته شدن آنی و اجل به دنبال تو است . و اجل به عنوان کشتی گیری و سر پنجه نمودن ، و کمر آن کس را خواهد گرفت که در شاهی و جباری خویش ستاره زحل را مهر نگین خویش کند و ماه را طرف کمر خود قرار دهد .
اجل در بند تو دایم تو در بند امل ، آری
اجل کار دگر دارد ، اَمَل کار دگر دارد
هر آن عالم که در دنیا به این معنی بیندیشد
روان را بر خطر بندد ، زبان را بی خطر دارد

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۶

در جستن نان آب رخ خویش مریزید
در نار مسوزید روان از پی نان را
ایزد چو به زنار نبسته است میانتان
در پیش چو خود خیره مبندید میان را
زان پیش که جانتان بستاند ملک الموت
از قبضه ی شیطان بستانید عنان را .»
مجدود ! بدینحال ، تو نزدیکتری ،زانک
پیریت به نهمار فرستاده خزان را .
۳-۱-۴ ای مسلمان ! خلایق حال دیگر کرده اند
سنائی در این قصیده دینی ، به قضیه امر به معروف و نهی منکر اشاره کرده است . آنچه در جامعه اسلامی نیک است باید آشکارا شناخته و معروف باشند و آنچه زشت است باید ناپدید شود . امّا جامعه به گونه ای دیگر شده است که خوبی گم شده و بدی جای او را گرفته است.
سنائی در شعر خویش جویای یکی از «رایگان آباد»های تاریخ است یعنی UTOPIA امّا این «رایگان آباد» او چندان هم خیالی نیست زیرا بخش هایی از اصول اخلاقی آن در عصر رسول(ص) و خلفای راشدین تحقق یافته بوده است و بدین سبب او در تمام نقدهای اجتماعی خویش ، معیاری از نوع سیره ی رسول(ص) و صحابه ، بویژه در شکل اسطوره ای وآرزو خواه آن ، دارد که با چنان معیاری همه ی پدیده های اجتماعی عصر خویش را می سنجد و می نکوهد؛
نکوهشی تند بی رحمانه. در این قصیده نیز ، انحراف جامعه را از عدل شناخته شده در سیره ی رسول(ص) و صحابه مورد انتقاد قرار می دهد و اینکه«معروف» جای «منکر» را گرفته است و اینکه ارباب قدرت مجال هر گونه شکایت را از مردم گرفته اند و اموال مردم را به زور مصادره کرده و به ایادی خویش بخشیده اند و اینکه علمای دینی ، بخاطر مال دنیا و حرص بر جمع آوری آن ، خود را به ارباب قدرت و نظامی ها نزدیک کرده اند و ستمگران را به صفت عدالت ستوده اند و جامعه ای به وجود آمده است که «خواجگان دولت» در یک سوی آن طوق اسب و حلقه ی فرج استران خویش را از زر می سازند و در آن سوی آن خون چشم زنان بیوه جاری است . در این قصیده نیز سنائی مجموعه ی عناصر و نهادهای اجتماعی عصر و نمایندگان آنها را، یکایک به باد انتقاد تند خویش گرفته است از پادشاه گرفته تا فقها و صوفیان و قاریان قرآن وثروتمندان و خواجگان تا کارگزاران ضرابخانه ی پادشاه و شاعران و کسبه و ترازو داران.
ای مسلمان ! خلایق حال دیگر کرده اند
از سر بی حرمتی معروف ، منکر کرده اند
در سماع و پند ، اندر دیدن آیات حق ،
چشم عبرت کورو گوش زیرکی کر کرده اند
کار و جاه سروران شرع در پای اوفتاد
زانکه اهل فسق از هر گوشه سر بر کرده اند
در این بیت اخلاقی سنائی ، توّجه به این موضوع است که مرکز درگاه شاهان برای عرض شکایت ، مانند سدّ اسکندر نفوذ ناپذیر است . و هیچ مظلوم و دادخواهی به درگاه این احکام ، برای عرض شکایت ، راه ندارند و آنجا مثل سدّ اسکندر است .
پادشاهان قوی ، بر دادخواهان ضعیف ،
مرکز درگاه را سدّ سکندر کرده اند
ملک عمرو وزَید را جمله به ترکان داده اند
خونِ چشم بیوگان را نقش منظر کرده اند.
سنائی در این بیت فلسفی و حکمی و دینی با تاسف بیان می دارد که علم و حکمت یونانی را در مقابل علوم شرقی و قرآنی قرار داده اند و این عالمان بی خرد بیکار نشسته و برای نفع خود و وظیفه و مقررّی به خدمت پادشاهان و حکام درآمده و دستاویز خواسته های آنان شدند و حتّی برای کسب مقررّی بیشتر ، پادشاهان ظالم را در عدالت برابر با عمر ( خلیفه اهل سنّت ) برابر قرار داده اند .
شرع را یکسو نهادستند اندر خیر و شر
قول بطلیموس و جالینوس باور کرده اند
عالمان بی عمل از غایت حرص و اَمَل
خویشتن را سرخه ی اصحاب لشکر کرده اند
گاه وصافی برای وَقف و ادرار و عَمَل
با عمر در عدل، ظالم را برابر کرده اند
و سنائی در این بیت سرزنش می کند حاکمان که با جلوه دادن شریعت به طور ناقص ، و به نفع خود ، طوری تظاهر می کنند که مال یتیم ، مال آنهاست . و حلال است . از روی حرص و آز به مال یتیم دست درازی می کنند را مورد سرزنش قرار می دهد .
از برای حرص سیم وطمع در مال یتیم
حاکمان، حکم شریعت را مبتر کرده اند
در این ابیات اخلاقی سنائی بیان می دارد صوفیان ظاهرنما و فریب کار ، دین و دیانت خود را به پادشاه فروخته ، و چون خدمتکاری در خدمت اویند و به جای خلوت و ریاضت به دنبال نواخت و مال و منال از طرف پادشاهند . و حتّی به جای توّجه به مناسک حج ، یعنی توّجه به رکن و مشعر و مناسک حج به خیمه های توانگران ، روی می آورند .
خرقه پوشان مُزوّر سیرتِ سالوس وزر
خویشتن را سخره ی قیماز و قیصر کرده اند
گاه خلوت صوفیان وقت با موی چو شیر
ورد خود ذکر برنج و شیر و شکّر کرده اند
قاریان زالحان ناخوش نظم قرآن بُرده اند
صوت را در قول همچون زیر مِزمَر کرده اند

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

دسته بندي علمی – پژوهشی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۸

هر آنکس کو گرفتار است اندر منزل دنیا
نه درمان اجل دارد ، نه سامانِ حذر دارد
کمر گیرد اجل ، آن را که در شاهی و جبّاری،
ز حل مهر نگین دارد ، قمر طرف کمر دارد
سنائی بیان می دارد در این ابیات تعلیمی که به مهر و محبّت دنیا و جاه و شام او مغرور مشو که در آخر چیزی که به تو ارزانی می دهد یک خشت گلی که زیر سر خود در گور بگذاری ؟ پس به دنبال دین و دل باش تا که طمع سیم و زر تو را نابود نکند . زیرا جهان پر از شراره های آتش حرص و آز است و وقت هجران تمام دلبستگی های تو ناچیز و نابود می شوند . پس به سخن سنائی که پر محتوا و با معنی و قوی و پر مغز است گوش فرا ده . و هر کس قیمت پندهای او را نمی داند کسی جز شیفته دنیا نیست .
ایا سر گشته دنیا ! مشو غرّه به مهر او
که بس سر کش که اندر گور، خشتی زیر سر دارد
طمع در سیم و زر چندین مکن ، گر دین و دل خواهی
که دین و دل تبه کرد آنکه دل در سیم و زر دارد
جهان ، پر آتش آز است و بیچاره دل آنکس
که او اندر صمیم دل ، از آن آتش شرر دارد
چه نوشی شربت نوشین و آخر ضربت هجران
همه رنجت هبا گردد ، همه کارت هَدَر دارد
تو ، اندر وقت بخشیدن ، ترا هم مختصر داری
سنائی را مُسلّم شد که گوید زٌهد پُر معنی
نداند قیمت نظمش هر آن کو گوش کر دارد
۵-۱-۴ سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
در این ابیات زیبای عرفانی سنائی بیان می دارد . تا چندان سوز در تو پیدا نشود که جگر تو از راه چشم به صورت اشک درآید و آن اشک به مانند طوفان شود ، تو در عالم پندار گرفتاری ، آن هم پنداری که از فرط عظمت ، هیچ دریائی گنجایش زورق آن پندار را ندارد .
این قصیده ی کوتاه که در بلخ سروده شده است ، بیشتر مایه ی عرفانی خالص دارد و آموزش هایی است در حوزه ی سلوک عرفانی .
سوز و شوق مَلَکی بردلت آسان نشود
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
هیچ دریا نکشد زورق پندار ترا
تا دو چشمت ، ز جگرمایه ، چو طوفان نشود
سنائی در این بیت عرفانی بیان می دارد . تا آن گاه که کوه و بیابان در نظرت به مانند چمن درنیاید ( یعنی همه چیز را زیبا ببینی ) به کمال هنوز وارد قلمروِ تماشای عشق نشده ای .
در تماشای ره عشق نیابی تو درست
تا ز نهمت چُمنت کوه و بیابان نشود
در این بیت عرفانی استوار و پر جذبه عرفانی سنائی به خود خطاب می کند سنائی تا تو جانت را قربانی نکنی به جایگاه قرب الهی نمی رسی و این بیت یادآور قربانی کردن اسماعیل ،که ابراهیم برای قرب و رضای خداوند می خواست انجام دهد .
ای سنائی نزنی چنگ تو در پرده ی قُرب
تا به شمشیرِ بلا جان تو قُربان نشود
سنائی در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد و مرد ( مرد واقعی ، مرد مرد ) که در این عالم ، عالم عرفان قدم بر می دارد .و از ذوق و شوق عرفان و مست و غرق آن وادی شود و حتّی اگر جانش را غذای دوزخ کند برای او اهمیّتی نداشته باشد . در قضا و قدر روزگار جان خود را سپر کند و پنهان نشود .
مرد باید که درین راه چو زد گامی چند
بسته ای گردد چونان که پشیمان نشود
سوز این حرف ، چنانش کند از شوق ، که گر
غرق قُلزمُ شود آن سوز بنقصان نشود
مستِ آن راه چنان گردد کز سینه ش اگر
غَذِیِ دوزخ سازی که پریشان نشود
چون ز میدانِ قضا تیر بلا گشت روان
جان سپر سازد مردانه و پنهان نشود
سنائی با خداوند به حالت مناجات گونه می گوید . ای خدایی که در بازار عرفانی جان ها در ترازوی عدل تو به نرخ بهشت می خرند و به ارزانی نمی خرید و انسان را به والایی می رسانی و جز از طریق عطای تو ، آز را توانگری و بی نیازی حاصل نمی شود . و جز از رهگذر یاد تو ، کبر را مسلمانی حاصل نمی شود .
ای خدائی که به بازار عزیزانِ دَرَت

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۵

سنائی در این بیت دینی و عرفانی تأکید دارد که به این لباس زربفت خود فریفته مشو ، که عاقبت همه لباسها به کفن ختم می شود.
ای از تمیم کرده لباس خود و نسیج !
هان تا ز رویِ کبر نباشی ندیم ما !
از بیت اخلاقی سنائی چنین بیان می دارد که دنیا مهمانسرا است و خلق مسافران آن و این دروغی بیش نیست که اقامت در آن همیشگی است.
عالم چو منزل است و خلایق مسافراند
در وی مزّوراست مُتامِ مُقیم ما
سنائی تأکید دارد در این قصیده اخلاقی و عرفانی ، که روزگار به ما عمر را وام داده و چون دایه ای با مهربانی از ما مراقبت می کند و با ما چون دوست و خویشاوند برخورد می کند امّا در آخر طوری ما را بر زمین می زند که استخوان هایمان بشکند. آیا این نهایت حماقت ما نیست که به او اعتماد می کنیم.
ما اززمانه عمر و بقا وام کرده ایم
ای وای ما که هست زمانه عزیم ما !
۲-۱-۴ آراست، دگر باره، جهاندار جهان را
این قصیده که می توان آن را «منطق الطیر» سنائی خواند قصیده ای است در توصیف بهار و نگاهی به احوال پرندگان ودیدن اینکه هر پرنده ای در طبیعت چه شکلی و صورتی دارد، چه ارتباطی با حق تعالی و این قصیده به احتمال قوی از آن دوره های آغازی شکل گیری شعر زٌهد در ذهن و ضمیر سنائی است. ما آن را در این برگزیده آوردیم تا تحوّلی را که شعر زٌهد و عرفانی در عصر سنائی بخویش دیده است ، نشان داده باشیم.
سنائی در این ابیات ، بیان می دارد خداوند ، دارنده جهان ، در فصل بهار گویی بهشتی بر خلق ارزانی می دارد. و زمین که در زمستان خوابیده و پیر شده ، دگر باره جوان می شود و از برف های آب شده ، دریا سیراب می شود و تمام زمین از گل و درختان و سبزه ها پر می شود.
آراست، دگر باره، جهاندار جهان را
چون خُلد برین کرد زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید پیمود مسیر دَوَران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
کاید حسد از تازگیش تازه جوان را
هر روز جهان خوشتر از آنست چو هر شب
رضوان بگشاید همه درهایِ جنان را
سنائی در این قصیده عرفانی ، بیان می دارد که هر کس به گونه ای خداوند را تسبیح می کند و پرندگان هم با توّجه به سرشت خود خداوند را تسبیح می گویند و لک لک به گونه ای حرکتهای خاصی انجام می دهد که عامه مردم آن را نماز خواندن می دانند و فاخته یا رازق رزّاق می گوید . و هما به یگانگی خداوند شهادت می دهد.
و کبک با لباس صوفیانه به میدان می آید و به تسبیح می نشینند و هر کدام از پرندگان به گونه ای سر بر آستان الهیت گذارده و او را ستایش می کنند و به حقانیت او گواهی می دهند و ای انسان آیا تو از پرندگان کمتری که اینگونه گستاخانه دنیا را گرفته و خداوند را فراموش کرده ای.
آن لکلک گویند که «لک الحمد لک الشکر!»
تو طعمه ی من کرده ای آن مار دمان را
قمری نهد از پشت قبای خز و قاقم
اکنون که بتابید و بپوشید کتّان را
طاوس کند جلوه، چو از دور ببیند
بر فرق سر هدهد آن تاج کیان را
موسیجه همی گوید : «یا رازق رزّاق
روزی ده جان بخش توئی انسی جان را . »
زاغ از شغب بیهده بر بندد منقار
چون فاخته بگشاده به تسبیح زبان را
پیوسته هما گوید: «یکی است یگانه . »
سنائی در این ابیات اخلاقی و عرفانی که در آخر عمر سروده به خود تأکید دارد که مرگ تو را صدا می زند و تو ای غافل توّجه نمی کنی ، و فریاد می زند که آبروی خود را بخاطر تکه نانی نریزید. چون آن زمان که عزرائیل بیاید دیگر هیچ مهلتی به تو نمی دهد و تو را در قبضه خود می گیرد.
آید به تو ، هر پاس ، خروشی ز خروسی
ک«ای غافل ! بگذار جهان گذران را !»
آوازه بر آورد که « ای قوم ! تن خویش
دوزخ مبرید از پی بهمان و فلان را .
دنیا چو یکی بیشه شمارید و ژیان شیر ،
در بیشه مشورید مر آن شیر ژیان را

دسته بندي علمی – پژوهشی : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲

تا اینجا روح صفات ذّمیمه ی نفس خود و اثر چهار عنصر و طبایع آنها را در خویش بازشناخت. در اینجا مرحله ی تازه ای از سلوک روح آغاز می شود. رمز این سلوک عبور از هفت سیّاره است که به طور تمثیلی بر طبقات مختلف مردم و صفات ناپسند آنها دلالت می کند.
نگاه روح در اینجا متوجه خارج از خود است. نام این مراحل را با اصطلاحات خود سنائی یاد می کنیم:
فلک قمر: رمز صفات فیلسوفانی که به خالق قائل نباشند.
فلک عطارد: رمز صفات عامه ی خلق یا ارباب تقلید.
فلک زهره: رمز صفات طبایعان (دهریان)[۴۷].
فلک آفتاب: رمز صفات ستاره پرستان و منجّمان.
فلک مریخ: رمز ائمه ی ظن.
فلک مشتری: رمز خودنمایان و ریاکاران
فلک زحل: رمز صفات نفس پرستان.
فلک البروج: رمز جمهور مقلدان عالم ملکوت.
این سلسله مراتب معنوی که مراحل سلوک روحانی را از طریق رمز ستارگان معین می کند. مقتبس از نظام سلسله مراتبی فلسفی است و در داستان هایی که از زبان حکمی و فلسفی متأثرند، دیده می شود. سلسله مراتب عالم کبیر که جهان خاک یا عالم تحت فلک قمر را از طریق فلک هفت سیّاره به انضمام فلک البروج و فلک الافلاک (جمعاً ۹ فلک) به ملکوت اعلی یا عقل کل متصل می سازد، نظامی است فلسفی که به واسطه ی مماثله ای میان عالم کبیر و عالم صغیر، رمز تکامل روح است از مرتبه ی دانی به عالی یعنی مرتبه ی انسان کامل که همانا حقیقت محمدیه یا نور محمدی است. با عبور از این افلاک که به راهنمایی عقل صورت می گیرد، روح به آخرین فلک یعنی فلک الافلاک یا فلک نهم قدم می گذارد و بدین ترتیب وارد اقلیم نور می شود. با ورود به اقلیم نور بخش پایانی و نهایی سفر روح رقم می خورد. این قسمت که (در صورت در نظر نیاوردن بخش انتهایی یا مدیح) کوتاه ترین بخش مثنوی است، از دو قسمت اصلی تشکیل می یابد، ابتدا ورود روح به فلک الافلاک که به تعبیر سنائی رمز صفت نفس کلّی و روحانیان است و پس از آن ورود به مرتبه ی عقل کل که سنائی آن را رمز صفت کروّبیان و ارباب توحید معرفی می کند.
در این مرحله است که مقام انسان کامل بر روح محقق می گردد و سفر روح به سوی معاد به پایان خود می رسد.
بدین ترتیب سفر روح از سه مرحله ی اصلی تشکیل یافته است. ابتدا جهان ظلمانی که سنائی از آن به دوزخ تعبیر کرده است و حرکت از این مبدأ به طرف مقصد نور به راهنمایی قوه ی عاقله صورت می گیرد. دوم عالم افلاک و هفت ستاره که مرتبه ی تزکیه ی نفس و شناخت روح است، سوم ورود به اقلیم نور محض و تحقق مرتبه ی انسان کامل یا کمال انسانی.
۱۱-۳ چکیده ی کمدی الهی
منظومه ی عرفانی کمدی الهی نیز شرح تمثیلی سفر روح است به راهنمایی عقل در پیمودن راه کمال از دوزخ، که رمز عالم خاک و تعلقّات مادّی است؛ تا بهشت ملکوتی اتحاد عرفانی. در این منظومه، راوی – دانته که از زبان روح سخن می گوید به بیان مکاشفه ا ی روحانی که بر وی عارض شده و به موجب آن وی با عوالم دیگری رو به رو شده است، می پردازد. در آغاز منظومه، روح می کوشد تا از جنگل تیرگی و اوهام که دیدگانش به آن گشوده شده است بگریزد، ولی به واسطه ی خطاهای خود از رسیدن بر فراز تپه ای که عبور از تیرگی جنگل را ممکن می سازد باز می ماند. در اینجا با صورت مثالین یا شبح شخصیّتی به نام «ویرژیل» رو به رو می شود که در حقیقت روح ویرجیلیوس شاعر بزرگ عهد شرک است که در امپراطوری روم می زیست. ویرژیل در کمدی الهی دانته مظهر قوه ی عقلانی و به طریق اولی نفس ناطقه ی بشر است که از طرف عقل کل مأمور می شود تا راوی را از نه حلقه ی جهنم (که رمز طبع و نفس و آثار گناه است) عبور داده به بالا رفتن از هفت پله ی برزخ هدایت کند. برزخ مظهر تأدیب نفس و میل نفسانی به مطلوب خویش و مظهر تزکیه ی روح از آثار گناه است که وی هنوز از مرحله ی قبل با خود حمل می کند.
ویرژیل راوی را به سوی مکانی به نام «بهشت زمینی» هدایت می کنند که مرحله ای شادمانه در سلوک عرفانی روح است و بر اثر تحمّل رنج و ریاضت حاصل شده است. در برزخ است که راوی با شخصیّتی به نام «ماتیلده» رو به رو می شود. این شخصیت مظهر محبّتی است که بر اثر عنایت و جذبه ی الهی در دل سالک شعله ور می گردد و خود را به صورت «عدل» جلوه گر می سازد. در این مرحله روح به درک حقایق دینی و تاریخی نایل می گردد چنان که گویی در جشنی با لباس های مبدل به صورت تمثیلی حضور یافته است، و برای اشراق در مرحله ی بعدی آماده می شود. ویرژیل در سرود سی ام، دانته را ترک می گوید. وی که در گذشته او را از طبقات دوزخ و هفت طبقه ی برزخ عبور داده بود و به بهشت زمینی رسانده بود، اکنون جای خود را به شخصیّتی دیگر به نام بئاتریس می دهد که مأموریت او راهنمایی روح در بهشت و در طی مراحل آن است. علّت این جابه جایی این است که عقل و ادراک انسانی که ویرژیل مظهر آن است، از این حدّ که پاداش بهشت را برای رستگاران فراهم سازد، در راه معرفت جلوتر نمی توان رفت. نیل به مراحل بعدی شناخت از طریق دل میسر است نه از راه اندیشه و استدلال. بئاتریس در نظر دانته همچون بانویی سبزقبا که پیراهنی به رنگ شعله های فروزان آتش در بر و حجاب سپیدی بر چهره دارد ظهور می کند. گرداگرد او را حلقه ای از شاخه ی زیتون گرفته است[۴۸].
پس از این مرحله است که شاعر به راهنمایی بئاتریس (نماد عشق کامل الهی) از نُه بهشت در قالب نُه فلک که مظهر مقامات سلوک است یکی پس از دیگری عبور می کند. بئاتریس روح را پس از طی این نه مقام به بهشت راستین هدایت می کند.
بهشت دهم یا بهشت علیین، بهشت بی زمان و مکان و بهشت بهشت هاست. در اینجا بئاتریس جای خود را به شخصیت دیگری می دهد که دانته از او با نام «سنّت برنارد» یاد می کند. این شخصیت که نام وی مأخوذ از یکی از قدیسان بزرگ تاریخ مسیحیت است، در کمدی الهی دانته نماد عقل کل و انسان کامل است. به منظور روشن تر شدن نظریه ی عرفانی دانته و مراتب فلکی در کمدی الهی این مراتب را در زیر نمایش می دهیم. چنان که ملاحظه می شود وجه مشترک سیرالعباد و کمدی الهی آن است که هر دو بر اساس ساختاری متأثر از عقاید حکیمان باستان و نظریات فلسفی رایج در قرون وسطا پایه ریزی شده اند، ولی تفاوت عمده در این است که دانته مراتب فلکی را یکسره در بهشت قرار داده است در حالیکه در سیرالعباد سنائی این مرحله، مرحله ی میانی تزکیه ی نفس است:
فلک ماه: ارواح بهشتی که در مرحله ی طلب مرده اند.
فلک عطارد: مرحله ی معرفت از راه عمل (ارواح کوشا)
فلک زهره: مرحله ی معرفت از راه اراده (ارواح عاشق)
فلک خورشید: مرحله ی معرفت از راه ادراک (فقها و متألهین)
فلک مریخ: توحید از راه عمل (شهسواران و شهیدان)
فلک مشتری: مرحله ی توحید از راه اراده (دادگستران)
فلک زحل: مرحله ی توحید از راه ادراک (خدای بینان و مجذوبان)
فلک ثوابت یا فلک البروج: مرحله ی ادراک فروغ مسیح و مریم
فلک الافلاک: مرحله ی ادراک فرشتگان و مراتب آنها
عرش الهی[۴۹]
۱۲-۳ مقایسه ی دور نمایه ی دو اثر
چنان که ملاحظه شد؛ درو نمایه ی هر دو اثر سیر روح در مقامات معنوی است که در قالب سفر باز نموده می شود. ماجرای این سفر از دهان راوی اثر که خود در نقش روح است بیان می گردد. از لحاظ صوری مراحل و منازل این سفر صورتی فلسفی دارد یعنی از طرح و پیرنگی مشاء اقتباس گردیده است. فلسفه ی قرون وسطایی اسلامی نوعی فلسفه ی نو افلاطونی را طرح می کند که تحت نام ارسطو مطرح می شود و با تعالیم او درآمیخته است. اساس این نظریه بر پایه ی سلسله مراتب عقول است که یکی به دیگری راه می یابد و در بالاترین مرتبه به عقل اوّل، حضرت الوهیت و در پایین ترین مرتبه به عقل عالم تحت که فلک قمر می رسد[۵۰]. این سلسله مجموعاً از ده عقل تشکیل یافته است که از عقل دوم به بعد، هر مرتبه یکی از افلاک منسوب به هفت سیّاره و نفس مربوط به آن را از طریق تفکر محض از بطن خود ایجاد می کند. در فضای تحت فلک قمر یعنی عالم خاک عقل با ماده مربوط می شود و از پایین به بالا به مراتب جمادی، طبیعی و بالاخره بشری دست می یابد که مرتبه ی سوم یعنی نفس بشری مدخلی برای راه یافتن به عقل بعدی می تواند باشد. عقل فلک تحت قمر که واسطه ی انسان و عالم علوی است «عقل فعّال» نام دارد. آدمی از طریق آموزش و الهامی که به واسطه ی نفس ناطقه یا عقل منفعل بشری از عقل فعّال کسب می کند. قادر است رفته رفته به مرتبه ای نایل شود که در زبان فلسفی «العقل المستفاد» نامیده می شود. این عقل در بالاترین مرحله ی کمال می توان گفت آیینه یا نمونه ی عقل فعّال است و تنها اولیا و انبیا و فیلسوفان قادرند بدان پایه برسند. نیل به این پایه را در زبان فلسفی «اتصال» نامند[۵۱].
رابطه ای که میان عقول وجود دارد مجموعاً وحدت عقل کلّی را موجب می شود و از این طریق انسان قادر می گردد عالی ترین حقایق خارج از حیطه ی بشریت را درک کند[۵۲].
در داستان های رمزی نیز که به شرح سیر تکامل روح اختصاص دارد، از سلسله مراتب عقول که روح به طی آنها توفیق می یابد یاد می شود. این مسیر غالباً به راهنمایی شخصیّتی رمزی و تمثیلی پیموده می شود که مظهر عقل فعّال است[۵۳]. عقل فعّال در سیرالعباد سنائی در قالب پیرمردی لطیف و نورانی وصف شده است و در کمدی الهی دانته در قالب ویرژیل، شاعر معروف پیش از میلاد که به زبان لاتین شعر می سرود و اشعار او بسیار مورد علاقه ی دانته بود. ولی دانته در طول ماجرا بارها ناتوانی عقل را در به کمال رساندن راه معرفت گوشزد می کند؛ برای مثال در بخشی از منظومه، ویرژیل در حالی که می کوشد در مواجهه با شیاطین دوزخ خود را خونسرد نشان دهد، می گوید: «گمان می برید که اگر مشیّت الهی و تقدیر مناسب نبود می توانستم علی رغم دام گستری های شما چنان که می بینید صحیح و سالم تا بدین جا رسم؟» در این قطعه که در کمدی الهی نمونه های فراوان دارد، دانته بر مسئله عنایت تأکید دارد و این که هر گاه عنایت حق تعالی توفیق سالک را سبب گردد، کسی مانع او نمی تواند شد. ویرژیل در ادامه می افزاید: «بگذار برویم زیرا خواست آسمانی چنین است که من کسی دیگر را در این راه ناهموار رهنمون باشم. شیطان که این بنشیند چنان از گردن فرازی فرود آمد که چنگک را در پای خود افکند و به دیگران گفت: دست از وی بدارید»[۵۴].
۱۳-۳ ساختار
کمدی الهی و سیرالعباد هر دو از ساختاری مشابه پیروی می کنند. این ساختار از سه بخش اساسی تشکیل یافته است که سه مرحله ی اصلی سفر روحانی را تشکیل می دهد.
۱-۱۳-۳ مرحله ی اوّل:
این مرحله آغاز بیداری روح و شروع سفر در قلمرو نفس است. شاعر در این مرحله با رذایل نفس روبه رو می شود. این مرحله را هر دو شاعر دوزخ نام نهاده اند. این مرحله در هر دو اثر با توصیف ظلمت مادّی و تیرگی نفسانی در زبانی تمثیلی آغاز می شود و با سیری در عالم عنصری ادامه می یابد. در آغاز این مرحله است که در هر دو اثر روح با راهنمای عقلانی خود رو به رو می گردد.
۲-۱۳-۳ مرحله ی دوم :
در هر دو اثر از هنگامی آغاز می شود که روح به راهنمایی عقل روشنایی سپیده دم را می بیند و سفر وارد بعد تازه ای می گردد. این بعد تازه در سیرالعباد با عبور از افلاک و ستارگان همراه است، به ترتیبی که پیش از این اشاره کردیم. تفاوت اصلی دو منظومه در این است که مرحله ی دوم یا میانی در «کمدی الهی» ورود به برزخ و طی طبقات هفتگانه ی برزخ است. لازم به توضیح است که بنابر اعتقادات پیروان آیین مسیح، مومنانی که به آمرزش امیدوارند برحسب مرتبه ای که در حسنات ثلاثه ی مسیحیت (احسان، امید، ایمان) کسب کرده اند در یکی از طبقات برزخ منتظر می مانند تا هنگام روانه شدن آنان به بهشت فرا رسد. اعتقاد به برزخ به این شکل در شریعت اسلام رسمیتی ندارد، هر چند چنین باوری در آموزه های مانوی وجود دارد، و بعضی حکیمان ایرانی نیز خواسته اند چیزی شبیه به آن را در دستگاه فلسفی خود داخل سازند، ولی به هر حال در سیرالعباد سخنی از برزخ در میان نیست. بلکه عبور از افلاک و ستارگان در همین مرحله آغاز می شود. حال آنکه در کمدی الهی، سیر افلاک در قسمت سوم سفر یعنی بهشت تازه آغاز می شود.
۳-۱۳-۳مرحله ی سوم :
یا مرحله ی نهایی در هر دو منظومه با رسیدن به حظیره ی قدس که همانا مرتبه ی عقل اوّل در سلسله مراتب فلسفی است پایان می گیرد. چنان که یادآور شدیم بهشت در کمدی الهی شرح عبور روح از افلاک و اجرام آسمانی یعنی سیارگان سبعه در عالم مثال است و این مرحله خود دارای سلسله مراتبی است که بر اساس آن درجه ی روحانیان معین می شود. ولی در نهایت هر دو منظومه با قرار گرفتن روح در ملکوت اعلی یا اقلیم نور پایان می پذیرد و دلیل «کمدی» خواندن منظومه دانته نیز همین عاقبت به خیر شدن روح است؛ زیرا بنابر تقسیم بندی ارسطو در انواع ادبی،اثری را که پایانی خوش برای قهرمان دارد، کمدی خوانند. در هر حال می توان گفت که اصلی ترین ساختاری که در هر دو منظومه خودنمایی می کند، ساختار سلسله مراتبی است. آنچه یادآوری آن بی مناسبت نیست این است که اگرچه دانته منظومه ی خود را به سه بخش اصلی «دوزخ» و «برزخ» و «بهشت» تقسیم نموده است امّا هر گاه این صورت را نادیده انگاریم و محتوای اثر را در نظر بیاوریم؛ خواهیم دید که در حقیقت برزخ دنباله ی دوزخ است و ادامه ی تصفیه ی روح از صفات ذّمیمه و میل به پرهیز از گناه که بر اثر توبه قوّت گرفته است. آنچه موجب اصرار دانته بر ایجاد ساختار سه بخشی در این اثر بوده است، احتمالاً توّجه خاص وی است به عدد سه که مظهر ارکان اساسی مسیحیت (پدر و پسر و روح القدس) باشد.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۳

فصل چهارم
اشعار تعلیمی سنائی
فصل چهارم : اشعار تعلیمی سنائی
۴- موضوع پایان نامه ما
قدیمی ترین مثنوی عرفانی فارسی، مثنوی حدیقه الحقیقه یا فخری نامه سنائی است. این مثنوی هر چند در زمان خود بی نظیر بوده است، و بر سنتی دیرین در حوزه ادبیات تعلیمی فارسی استوار است. تورقی ولو گذرا و مختصر بر پیکره ادبیات منثور و منظوم فارسی نشان می دهد که نظریه های اخلاقی و تعلیمی که در دوره غزنوی اوّل به حدّ بالایی از رشد و تدوین دست یافته بود، در دوره غزنوی دوم(عصر سنائی) به اوج خود می رسد. و به قلم توانای این شاعر دوران ساز وارد مرحله تازه ای می شود. تاکنون بسیاری از محققان و تاریخ نگاران ادبیات فارسی اهمیت و برجستگی سنائی را در ادبیات عرفانی به طور کلّی، و در ادبیات تعلیمی به طور خاص، گوشزد کرده اند. علاوه بر فروزانفر و زرین کوب و شفیعی کوکنی، پورنا مداریان و دیگر محققان ایرانی، تنی چند از پژوهشگران خارجی نیز محورّیت سنائی در ادبیات تعلیمی منظوم فارسی را یادآور شده اند. از آن جمله نیکلسن، یان ریپکا، هانری ماسه، برتلس و دوبرن.
به راستی می توان گفت نام حدیقه الحقیقه برای این مثنوی عنوان با مسمایی است. نامی که چیستی آن را به روشنی در خور بازتاب بخشیده است؛ زیرا این مثنوی چنان که از نامش برمی آید باغی است که شکوفه های گوناگون فکر ایرانی را در خود گرد آورده است. سنائی صورت منطقی و ساختارهای فکری آموزش های اخلاقی را در قالب مثنوی قرار داد و البته همان طور که پیش تر دیدیم این کار قبل از او در مثنوی های فردوسی و حکیم اسدی طوسی و مثنوی راحه الانسان و سعادتنامه و روشنایی نامه سابقه داشت و به گونه ای از فرم خاص خود دست یافته بود. به عبارت دیگر همان طور که قصیده به ساختاری معین رسیده بود و از قواعد و قراردادهای ادبی خاص خود پیروی می کرد، برای قالب مثنوی نیز با سه درون مایه اصلی حماسی، قهرمانی، عشقی و غنایی و تعلیمی و اخلاقی، رفته رفته قراردادهایی تکوین یافته بود.
۱-۴ اشعار تازیانه های سلوک :
۱-۱-۴ مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
در این ابیات اخلاقی سنائی ، منظور این است که توّجه تو ، باید به جانب حق باشد نه به جسم و کشش های جسمی خویش روی آوری و نه حتّی به لذّات روحانیِ غیر از مشاهده حق ، و در بیت دوم تأکید دارد که هر چه ترا از دوست (= حق ) باز دارد ، چه کفر و چه ایمان ، باید از آن بر کنار باشی
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش و نه آنجا
به هرچ از راه باز افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
در مصرع همه دریای هستی حرف لا در این بیت بیانگر رمز نفی ما سوی الله است. و حرف شهادت : لا اله الّا الله است و سنائی می گوید : وقتی (( لا )) (= نفی دیگر موجود است ) به فراّشی و جارو کردنِ طریق تو برخاست و کمر بست ، هیچ خارو خاشاکی بر سر راه تو باقی نخواهد بود و آنگاه که با نفی ما سوی الله در وادی حیرت افتادی از طریق (( الّا )) که اِثبات ((الله)) است به خداوند خواهی رسید. و در این ابیات عرفانی و دینی بیان می دارد از طریق دین است که به وادی نیاز خواهی افتاد زیرا بدون گذر بر اسماء به معانی یی که در آنها نهفته اند نخواهی رسید.
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
نیابی خارو خاشاکی در این ره، چون به فراشی
کمر بست و بفرق استاد در حرف شهادت «لا»
چو «لا» از حدّ انسانی فکندت در ره حیرت
پس از نور الوهیت به «الله» آی از «الا»
سنائی در این ابیات تاریخی و عرفانی و دینی با تأکید بسیار می گوید: بمیر قبل از اینکه مرگ به سراغ تو آید. کنایه از مرگ ارادی است. و به داستان ادریس پیامبر اشاره می کند که از بس تسبیح خداوند کرد ، او را به آسمان ها برد ، و همنشین فرشتگان شد. (( فرشتگاه گفتند : آدمی بود که چندین تسبیح کند ؟ همه او را دوست گرفتند و به نزدیک داشتی تا آنگاه که ملک الموت را گفت : جانم را بگیر تا تلخی جان کندن مرا معلوم گردد. گفته اند جانش بر گرفت و باز زنده شد به امر خدای تعالی و مر او را به آسمانها بر دو بهشت بدید.)) ( قصص الانبیای نیشابوری ۳۰)
و این بدین معنی است که خوبان خداوند هم از شمشیر بو یحیی زنده نخواهند ماند.
که خود روح القدس گوید که «بسم الله مجریها»
و سنائی با آوردن کلمه بسم الله مَجریها : (( بنام خداست رفتن جایِ او )) اشاره است به داستان دینی نوح و طوفان و کشتی او (( … و آب همچنان می بود و کشتی نوح را باد بر سرِ آب همی بردی . نوح گفت : ای بار خدایا ! من می ترسم از غرق . جبرئیل آمد و گفت : (( یا نوح نام من بر کشتی نویس . گفت : چه نویسم ؟ گفت بنویس : بسم الله مَجریها و مٌرسیها ۴۱/۱۱ بنام خدای رفتن کشتی و باز ایستادن. آنگاه از موج و از غرق ایمن شدند … )) (قصص الانبیاء نیشابوری )
بمیر ای دوست! پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی
که شمشیر بو یحیی نشان ندهد کسی احیا
سنائی مستی را به معنی غفلت بکار برده و هستی را به معنی تکّبر و اظهار وجود و خود نمایی یعنی غفلت و تکبر تو نتیجه جانب ناری و آتشیِ وجود توست ، پس مولد و منشأ تو ، با اعتبار حواس ، دوزخ است.
و بر روی هم در این ابیات تعلیمی و اخلاقی می گوید : اگر امروز بطور طبیعی به سوی تمایلات حسّی خویش ، که جانبِ ناری وجود تست ، میل داری ، جای شگفتی نیست زیرا : بازگردد به اصلِ خود همه چیز.
از آتش دان حواست راهمیشه مستی و هستی
ز دوزخ دان نهادت را هماره مولد ومنشا
پس اکنون گر سوی دوزخ گرائی بس عجب نبود
که سوی کل خود باشد همیشه جنبش اجزا
گر امروز آتش شهوت بکشتی، بی گمان رستی،
وگرنه تف آن آتش ترا هیزم کند فردا
تو از خاکی، بسان خاک، تن در ده درین پستی
سنائی تأکید دارد از غروری که تحصیل فقه یا تصوّف و فقر در کسی پدید می آورد ، مشکلی از دین او حل نخواهد شد. (( این رنگ است و آن آوا )) به ترتیب معکوس به فقه و فقر باز می گردد، رنگ دو معنی دارد (لون و فریب ) و سنائی به هر دو نظر دارد ، از رنگ به معنی لون مرتع های رنگین صوفیه مورد نظر است و منظور از آوا : حرف و سخن است که هم مشاجرات را می تواند شامل شود و هم مقالات صوفیه را.
ز باد فقه و باد فقر، دین را هیچ نگشاید
میان در بند کاری را که این رنگ است و آن آوا
مگو مغرور غافل را، برای امن او نکته

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

رابطه بین سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی با نگرش به آموزش عالی- قسمت ۸۶

در خصوص فرضیه چهارم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد سرمایه فرهنگی خانواده در بین دختران پیش‌بینی کننده متغیر درونی و بیرونی نگرش به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که بعد تجسم‌یافته و عینیت یافته در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است و هر سه بعد تجسم‌یافته، عینیت‌یافته و نهادینه شده پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است. با توجه به نتایج به دست آمده، بعد تجسم‌یافته بیشترین تأثیر را در گرایش زنان به آموزش عالی داشته است. در این رابطه باید گفت که تنها بعد نهادینه‌شده، در بعد درونی نگرش به آموزش عالی در دختران پیش‌بینی کننده نگرش آنان به آموزش عالی نیست.
در رابطه با فرضیه پنچم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد سرمایه فرهنگی در پسران پیش‌بینی کننده متغیر درونی و بیرونی نگرش به آموزش عالی است.” نتایج معادله رگرسیون نشان دارد که تنها بعد تجسم‌یافته در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است. همچنین نتایج نشان داد که دو بعد تجسم‌یافته و عینیت‌یافته در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی آنان به آموزش عالی است. در این رابطه باید گفت که در بعد درونی نگرش به آموزش عالی ابعاد عینیت‌یافته و نهادینه‌شده سرمایه فرهنگی، و در بعد بیرونی تنها، بعد نهادینه شده پیش‌بینی کننده نگرش مردان به آموزش عالی نیست. ضمن این که در مجموع بعد تجسم‌یافته بیشترین تأثیر را در گرایش مردان به آموزش عالی ایفا می‌کند. نتایج حاصل از دو متغیر سرمایه فرهنگی خانواده و نگرش به آموزش عالی در این تحقیق، با نتایج تحقیق دِگراف و همکارانش مبنی بر تأثیرگذاری سرمایه فرهنگی والدین بر مؤفقیت آموزشی فرزندان، همخوانی دارد.
در خصوص فرضیه ششم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد هویت نقش جنسیتی در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش درونی و بیرونی آنان به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که هیچ یک از ابعاد سه گانه هویت نقش جنسیتی که شامل نقش‌ها، عدالت جنسیتی و صفات شخصیتی می‌شود، پیش‌بینی کننده نگرش دختران به آموزش عالی در بعد درونی نیست، اما بعد عدالت جنسیتی در بین دختران پیش‌بینی کننده نگرش آنان به آموزش عال در بعد بیرونی است. بنابراین بعد عدالت جنسیتی در گرایش زنان به آموزش عالی تأثیرگذار است.
در خصوص فرضیه هفتم پژوهش مبنی بر این که “ابعاد هویت نقش جنسیتی در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش درونی و بیرونی آنان به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که بعد نقش‌ها در بین پسران پیش‌بینی کننده نگرش به آموزش عالی در بعد درونی و بیرونی است. اما با توجه به این که معادله رگرسیون هویت نقش جنسیتی و نگرش به آموزش عالی معنی‌دار نشده است، فرضیه تحقیق رد و فرضیه صفر تأیید شد. لذا بین ابعاد هویت نقش جنسیتی و نگرش به آموزش عالی در دو بعد بیرونی و درونی رابطه معنی‌داری وجود ندارد.
در خصوص فرضیه هشتم پژوهش مبنی بر این که “ آیا متغیر سرمایه فرهنگی و هویت نقش جنسیتی پیش بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که متغیر سرمایه فرهنگی پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی است، اما هویت نقش جنسیتی پیش‌بینی کننده نگرش درونی به آموزش عالی نیست.
در خصوص فرضیه نهم پژوهش مبنی بر این که “ آیا سرمایه فرهنگی و هویت نقش جنسیتی پیش بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است.” نتایج حاصل از معادله رگرسیون نشان داد که متغیر سرمایه فرهنگی پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی است، اما هویت نقش جنسیتی پیش‌بینی کننده نگرش بیرونی به آموزش عالی نیست.
با توجه به نتایج پژوهش که مطابق است با نظریه بوردیو، می‌توان برداشت نمود که سرمایه فرهنگی خانواده در نگرش زنان و مردان به آموزش عالی تأثیرگذار است و خانواده‌هایی که سرمایه فرهنگی بیشتری در اختیار دارند، فرزندان آنها نیز در دست‌یابی به مدارک بالای دانشگاهی، مؤفق‌تر از خانواده‌هایی هستند که از سرمایه فرهنگی؛ محروم هستند. همچنین مطابق با نتایج پژوهش متغیر هویت نقش جنسیتی دانش‌آموزان دختر در گرایش آنان به آموزش عالی تأثیرگذار است. اما مطابق با نتایج به دست آمده، هویت نقش جنسیتی در نگرش مردان به آموزش عالی تأثیری نداشته است. لذا می‌توان گفت شکل‌گیری هویت نقش جنسیتی دانش‌آموزان دختر با توجه به بالا رفتن سطح فرهنگی جامعه نیز تغییر پیدا کرده و هویتی مدرن جایگزین هویت سنتی در آنان شده است و هویت جدیدی که در دختران شکل گرفته یکی از عوامل مؤثر و تأثیر گذار در گرایش زنان در آموزش عالی محسوب می‌شود.
۵-۲ پیشنهادات
یکی از مهم‌ترین مراحل پایان هر طرح تحقیقی، ارائۀ پیشنهادات و راهکارهایی برای انجام پژوهش‌هایی است که در آینده صورت خواهد گرفت. لذا با توجه به یافته‌های پژوهش مبنی بر رابطه معنی‌داری که بین دو متغیر مستقل تحقیق یعنی سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی در گرایش به آموزش عالی وجود دارد، توسعۀ حضور زنان در عرصۀ آموزش عالی وابسته به سطح نگرش و باورهای فرهنگی جامعه به طور عام و خانواده به طور خاص است. همچنین کاهش حضور پسران در عدم اشتغال‌زایی مدارک دانشگاهی است، لذا در ادامه پیشنهاداتی در ارتباط با آن ارائه می‌شود.
۱- ارتقا و بالا بردن نیروی جذب دانش‌آموختگان دانشگاه اعم از مرد و زن توسط بازار کار.
۲- ارائۀ رشته‌هایی توسط آموزش عالی در دانشگاه‌ها که با تقاضای بازار کار همخوانی داشته باشد.
۳- ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنانی که با مدارک دانشگاهی در جستجوی شغلی مناسب هستند.
۴- برقراری توازن جنسیتی دانشگاه‌ها نه با اجرایی کردن برنامۀ تفکیک جنسیتی در پذیرش دانشجوی زن و مرد، بلکه با ایجاد زیرساخت‌های مناسب در جذب نیروی تحصیل کرده.
۵- ایجاد فرصت‌های مناسب برای حضور زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، و به تبع آن پذیرش پست‌های متوازن با جنسیت زنان.
۶- بالابردن کیفیت علمی دانشگاه‌ها با تربیت دانشجویان زن و مردی که در آینده، ادارۀ دانشگاه‌ها و ارگان‌های مهم دولتی را بر عهده خواهند گرفت.
۷- شناسایی عواملِ کاهش دانشجویان پسر و افزایش دانشجویان دختر در گرایش به آموزش عالی و برنامه‌ریزی جامع و حساب‌شده، جهت افزایش مجدد پسران در دانشگاه‌ها.
۸- ایجاد زمینه‌های مناسب برای انجام پژوهش‌های لازم و کارگشا در این زمینه.
۹- سعی در ایجاد محیط دانشگاهی‌ای که دانشجویان دانشگاه اعم از پسر و دختر بتوانند به راحتی افکار خود را بیان کنند.
۱۰- استفاده از راهکارهای پیشنهادی تحقیقاتی که در این حیطه انجام می‌گیرد.
منابع
– آراسته، ح (۱۳۸۴). تکامل آموزش عالی:تحولات تاریخی و مشکلات پیش‌روی کشورهای در حال توسعه، رهیافت، شماره ۳۶، صص ۱۵-۵٫
– آذربایجانی، م (۱۳۸۸). عدالت جنسیتی و اشتغال زنان، مطالعات راهبردی زنان، شماره ۴۶، صص ۱۰۶- ۸۱٫

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

مقاله علمی با منبع : رابطه بین سرمایه فرهنگی خانواده و هویت نقش جنسیتی با نگرش به آموزش عالی- قسمت ۹

تعداد گویه

۳۸

جدول۳-۳-۱
برای نمره‌گذاری گویه‌های نگرش درونی و بیرونی به آموزش عالی، ابتدا بر اساس طیف لیکرت، تمام گویه‌ها را هم‌سو و هم‌جهت نمودیم؛ به نحوی که بالاترین نمره نشان‌دهندۀ نگرش مثبت به بعد مذکور، و کمترین نمره بیانگر نگرش منفی به آن بعد باشد. با توجه به این که ۱۶ گویه در بعد نگرش بیرونی به آموزش عالی وجود دارد، حداکثر نمره نظری در بعد بیرونی ۸۰ و حداقل نمره ۱۶ است. همچنین میانگین نمره نظری این بعد ۳۲ می‌باشد. اما در بعد درونی نگرش به آموزش عالی ۱۰ گویه وجود دارد، که حداکثر نمره نظری این بعد ۵۰ و حداقل نمره آن ۱۰ است، ضمن این که معدل نظری این بعد ۲۰ می‌باشد.
گویه‌های پرسشنامه سرمایه فرهنگی نیز به همین صورت هم‌سو و هم‌جهت شدند، به گون‌ای که بالاترین نمره نشان‌دهندۀ سرمایه فرهنگی بالا و پایین‌ترین نمره نشان‌دهندۀ سرمایه فرهنگی پایین است. بعد تجسم‌یافته با ۶ گویه، حداکثر نمره نظری آن ۳۰ و حداقل نمره این مؤلفه ۶ است، ضمن این که میانگین نمره نظری این مؤلفه ۱۲ است. بعد عینیت‌یافته با ۷ گویه، دارای حداکثر نمره نظری ۳۵ ، حداقل نمره آن ۷ و میانگین نمره نظری این مؤلفه ۱۴ می‌باشد. بعد نهادینه شده نیز با ۶ گویه، نمره نظری آن، همانند بعد تجسم‌یافته است.
برای پرسشنامه هویت نقش جنسیتی نیز همین کار صورت گرفت، به نحوی که بالاترین نمره نشان‌دهندۀ نگرش مدرن و پایین‌ترین نمره بیانگر نگرش سنتی دانش‌آموزان است. با توجه به این که در بعد نقش‌های اجتماعی از۲۱ گویه استفاده شده است، لذا حداکثر نمره نظری آن ۱۰۵ و حداقل نمره ۲۱ است. میانگین نظری این مؤلفه ۴۲ می‌باشد. بعد عدالت اجتماعی با ۷ گویه، حداکثر نمره نظری آن ۳۵ و حداقل نمره ۷ است. میانگین نظری این مؤلفه ۱۴ می‌باشد. همچنین بعد صفات شخصیتی با ۱۰ گویه، حداکثر نمره نظری آن ۵۰ و حداقل نمره ۱۰ می‌باشد. میانگین نمره نظری این مؤلفه ۲۰ است. در ذیل به ابعاد هویت نقش جنسیتی و زیرمجموعه‌های آن پرداخته شده است.
۳-۳-۲ هویت جنسیتی و عدالت جنسیتی
عدالت جنسیتی به معنای رعایت تناسب زنان و مردان در دسترسی به همه امکانات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است به گونه‌ای که در حق هیچ کدام ستم یا اجحافی نشود (آذربایجانی، ۱۳۸۸: ۸۱). حقوق، نقشی بسیار اساسی و مهم و تأثیرگذار در مسیر عدالت دارد. دلیل این امر نیز به وضوح روشن است، زیرا عدالت در پرتو حقوقِ برابر تحقق می‌یابد و نقش حقوق در شکل‌گیری عدالت و اجرای آن به صورت واضح روشن و صریح است. با مروری بر ادبیات هویت نقش‌های جنسیتی میان دو دیدگاه اسلام و فمینیسم، شاهد نظرات متفاوتی از سوی هر دو دیدگاه هستیم، فمینیسمت‌ها بر برابری میان زن و مرد تأکید دارند و اسلام علاوه بر این که بر برابری میان دو جنس قائل است برتناسب میان آنان نیزتأکید دارد. یعنی حقوق زن و مرد مساوی است ولی مشابه نیست. در این بخش به هر دو مورد برابری و تناسب میان دو جنس اشاره می‌شود.
۳-۳-۲-۱ تساوی
در روزگار سنت، انتظارات خانواده برای آیندۀ دختران زمینه ساز «دلسردی» ایشان از ادامه تحصیل بوده است. بسیاری از پدرها و مادرها مربیان و کارفرماها معتقد بودند که دختر سرانجام ازدواج می‌کند و تحت تکفل مرد قرار می‌گیرد پس چه فایده‌ای دارد که برای موفیت در مدرسه تلاش کند. این تصورات از صافی ذهن دختران می‌گذشت و رفته رفته موفقیت در نقش‌های خانگی را جایگزین موفقیت تحصیلی می‌کرد. (ابوت والاس، ۱۳۸۱: ۸۴). اما فمینیست‌ها در مخالفت با چنین رویکردی، قائل به تساوی و تشابه حقوق بین زن و مرد هستند. آنها برای دست‌یابی به عدالت اجتماعی، تساوی‌سازی کامل حقوقی زنان با مردان را مهمترین گام می‌دانستند، اگرچه بعداً این دیدگاه توسط خودشان مورد تشکیک قرار گرفت، آن‌ها متوجه شدند با وجود طرح تساوی؛ هنوز بسیاری از زنان از حقوق کامل خویش برخوردار نیستند؛ زیرا حقوق مساوی، متناسب با جایگاه اجتماعی زنان نمی‌باشد، از اینرو زنان نیازمند حقوقی ویژه هستند تا موقعیت اجتماعی خاص و متفاوت آن‌ها را نسبت به موقعیت مردان، به خصوص در حوزه حقوق مربوط به توالد و تناسل و نهاد خانواده به رسمیت بشناسد. با این وجود، در تعیین این که چه هنگامی حقوق ویژه، متناسب‌تر از حقوق مساوی است، میان آن‌ها اختلاف نظر به وجود آمد و آرای متعددی ذکر گردید. از اینرو، عده‌ای از فمینیست‌ها این نظریه را مطرح کردند که باید گفتمان حقوقی را گسترش داد تا به واسطه آن بتوان به ایده‌های مشترک درباره تعیین محورهای تساوی دست یافت (حسنی، ۱۳۸۳: ۱۷). با توجه به برابری بین زن و مرد می‌توان گفت، در شرایطی حضور روزافزون زنان در دانشگاه‌ها را شاهد هستیم که توسعۀ آموزش عالی برای زنان و مردان، بدون هر گونه تبعیض و به دور از هر گونه نگرش جنسیتی به زنان؛ در مقابل مردان، صورت گرفته است. در طول این سه‌دهۀ اخیر که این عمل محقق شده زمینۀ رشد توانمندی‌های زنان را به گونه‌ای فراهم نمود، که در همۀ لایه‌های دستگاه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… حضور زنان چشمگیر و فزاینده شده است.
در زمینۀ اشتغال نیز در سال‌های اخیر، سهم زنان در کسب و کارهای خصوصی به اندازه کارهای دولتی روند رو به رشدی را طی کرده است. بسیاری از دولت‌ها در بحران‌های اقتصادی توانسته‌اند با اتخاذ تدابیر و سیاست‌هایی و یا بهره‌مندی از نیروی کار زنان بر بحران‌های جامعۀ خود فایق آیند. در حال حاضر، در کشور ایران نیز زنان دیگر خانه‌نشین نیستند بلکه متقاضیان مهارت دیده و دارای تحصیلات عالیه‌ای هستند که از این نظر از مردان برتری یافته‌اند (زرین‌جوی‌الوار و عباسپور، ۱۳۹۱: ۸۱).
۳-۳-۲-۲ تناسب
تناسب از دیدگاه اسلام عنوان شده است و تأکید بر متناسب بودن نقش‌ها، وظایف، کارکردها و…. با جنسیت دارد. تناسب یعنی علی‌رغم حضور دختران در دانشگاه‌ها به مانند پسران، نظام آموزشی دختران و پسران تا حدودی متفاوت و متناسب با کارکردها و ویژگی‌های هر یک از دو جنس تنظیم گردد، پسران آموزش‌های لازم را به منظور ایفای نقش سرپرست خانواده و دختران آموزش‌های خاص را به منظور ایفای نقش مادری فراگیرند، سیستم‌های حمایتی خاص از زنان در قالب، متناسب‌سازی ساعات اشتغال با شرایط ویژه خانگی زن به عنوان مادر و همسر، مناسبت ساعات آموزشی دختران با شرایط خانوادگی آنان، توسعه اشتغالات نیمه وقت و مشاغل خانگی زنان، ایجاد فرصت‌های خاص برای دختران در رشته‌های متناسب از جمله دانش خانواده، پرستاری، مامایی و تعلیم و تربیت در کنار ایجاد سیستم‌های حمایتی خاص از پسران از جمله به منظور تسهیل شرایط ازدواج و امکان تکفل خانواده.
بر اساس حکمت الهى بین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوت‏ها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاً اگر همه انسان‏ها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مکمّل یکدیگر نبودند، بنابراین تفاوت‏هاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و کمال. قانون خلقت، خواسته است با این تفاوت‏ها تناسب بیشترى میان زن و مرد که براى زندگى مشترک ساخته شده‏اند به وجود آورد (مطهری، ۱۳۵۲: ۱۷۵) .
همان‌طور که ملاحظه شد دیدگاه اسلام متفاوت با دیدگاه فمنیست‌هاست. درحالی که فمنیست‌ها بر تساوی میان زن و مرد، تحت هر شرایطی تأکید می‌کنند، نظر اسلام بر تناسب بین آنهاست. یعنی زن به علت طبیعت آفرینشش، نمی‌تواند در کارهای سختی همچون کارهای ساختمانی، به مانند مرد کار کند، اما مرد به همان علت، توانایی کارهای سخت و خشن را دارد.
۳-۳-۳ هویت جنسیتی، نقش‌ها و انتظارات
منظور از نقش، مجموعۀ وظایف و مسئولیت‌هایی است که زن یا مرد در هر محیطی بر عهده دارند. نقش‌ها هستند که انتظارات افراد ازیکدیگر را شکل می‌دهند. شخص برای این که بتواند از موقعیت متناسب و مورد نیاز خود در خانواده و یا اجتماع برخوردار باشد باید وظایف و مسئولیت‌هایش را بشناسد و به انتظاراتی که از آن نقش می‌رود، عمل کند. در این تحقیق نقش‌هایی که از افراد انتظار می‌رود، متوجه نقش‌های خانوادگی، تحصیلی، شغلی و مشارکت سیاسی اجتماعی است
۳-۳-۳-۱ نقش‌های خانوادگی
تالکوت پارسونز بر اساس جنس، نقش‌های خانوادگی را تفکیک می‌کند و معتقد است که کسب مهارت و تخصص در زمینۀ ایفای نقش‌های خانوادگی باید متناسب با استعدادهای طبیعی و بالقوۀ‌ اعضا که با هم متفاوت بوده و تفاوت آن ناشی از ساختارهای ویژه جسمی و روانی دو جنس است، باشد. از نظر پارسونز تفکیک نقش‌ها به حفظ نظام خانوادگی کمک کرده و مبنایی برای اجتماعی کردن کودک است (میشل، ۷۲:۱۳۵۴).
پارسونز معتقد است «ایفای نقش‌های تخصصی مردانه و زنانه به دوام خرده نظام خانواده در چارچوب نظام اجتماعی کمک می کند. پدر نقش «ابزاری» را برعهده دارد، زیرا حلقه ارتباطی بین خانواده و جامعه تلقی شده و نیازهای مادی خانواده را تأمین می کند و زن نفش «ابرازی» درون خانواده را ایفا می‌کند.»(سگالن، ۱۳۷۰: ۸۸) « نقش مادر «بیانگر» است زیرا اوست که مسئولیت تمام آن چیزهایی را بر عهده گرفته که جنبه عاطفی و احساسی دارند.»(همان منبع، ۲۵۴) بنابراین این الگو زمینه‌ساز کارکردهای اصلی خانواده یعنی تثبیت شخصیت بزرگسالان و جامعه‌پذیری کودکان است.
اما از سوی دیگر فمینیست‌ها، قائل به تساوی حقوق بین زن و مرد هستند. آنها برای دستیابی به عدالت اجتماعی، تساوی‌سازی کامل حقوقی زنان با مردان را مهمترین گام می‌دانستند، اما بعداً این دیدگاه توسط خودشان مورد تشکیک قرار گرفت، آن ها متوجه شدند با وجود طرح تساوی؛ هنوز بسیاری از زنان از حقوق کامل خویش برخوردار نیستند؛ زیرا حقوق مساوی، متناسب با جایگاه اجتماعی زنان نمی‌باشد، از اینرو زنان نیازمند حقوقی ویژه هستند تا موقعیت اجتماعی خاص و متفاوت آن ها را نسبت به موقعیت مردان، به خصوص در حوزه حقوق مربوط به توالد و تناسل و نهاد خانواده به رسمیت بشناسد. با این وجود، در تعیین این که چه هنگامی حقوق ویژه، متناسب‌تر از حقوق مساوی است، میان آن ها اختلاف نظر به وجود آمد و آرای متعددی ذکر گردید. از اینرو، عده‌ای از فمینیست‌ها این نظریه را مطرح کردند که باید گفتمان حقوقی را گسترش داد تا به واسطه آن بتوان به ایده‌های مشترک درباره تعیین محورهای تساوی دست یافت (حسنی، ۱۳۸۳: ۱۳).
۳-۳-۳-۲ نقش‌های شغلی
ازدواج و مادر شدن در تمام طبقات اجتماعی حرفۀ نهایی دختر تلقی می‌شود و به اعتقاد شارپ (۱۹۷۶) و اسپندر (۱۹۸۲) وقتی دختر به سن نوجوانی می‌رسد خودش هم به آینده؛ همین طور نگاه می‌کند، حال آنکه پسر بر شغل و حرفه تاکید دارد و به ندرت اسمی از ازدواج و بچه‌دارشدن می‌برد. (گرت، ۱۳۸۲: ۹۷) تا رسیدن به نوجوانی، دختر این انتظار قطعی را از آن خود کرده که در زندگی آینده، او معطوف به خانواده خواهد بود و کار علاقۀ درجه دوم می‌شود. برن (۱۹۷۸) می‌نویسد دختران پانزده سالۀ مورد بررسی او به جز تعداد اندکی که دوست داشتند حرفه‌ای غیر معمول را برگزینند همه، کارهای «زنانۀ» سنتی را انتخاب کردند. هرچه توانایی دختر کمتر بود بیشتر احتمال داشت تحت تاثیر خانواده‌اش قرار گیرد و انتخاب خود را به مشاغل محلی محدود کند. او می‌نویسد حتی زنی که بالاترین نمرات را می‌گیرد، انتظارات شغلی محدود و ناچیزی دارد و خود را در وهلۀ نخست در نقش خانوادگی یا کاری سنتی تصویر می‌کند.(همان منبع، ۱۱۱)
امروزه جایگاه زنان و مردان در خانواده غربی تغییر یافته است که بخشی از آن محصول نظام ارزشی است، اما بخش دیگر آن حاصل شرایط اقتصادی و اجتماعی است. درجامعه غربی کنونی در شرایطی از بحران مردانگی سخن گفته می‌شود، که نه تنها جایگاه مسلط مردان در جامعه نزول پیدا کرده، بلکه تصویر مرد نان آور نیز در حال از بین رفتن است؛ زیرا «در جایی که بیکاری طولانی مدت تنها دورنمای موجود باشد داشتن یک خانواده و تأمین آن نمی‌تواند جزء انتخاب‌های ممکن تلقی شود. علاوه بر این زنان بیش از گذشته مستقل شده‌اند (گیدنز، ۱۳۸۶: ۱۷۸). تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شد و زنان به‌تدریج در حیطه‌های گوناگون خانواده، شغلی و جامعه دارای حقوقی مشابه با مردان شدند. قوانین کار، حمایت‌های خاصی از زنها را مطرح کرد، مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان‌آور، مرخصی زایمان، ایجاد مهدکودک در محیط کار، برابرسازی حقوق و امکانات شغلی زنان با مردان، یعنی کسب دستمزد و حقوق برابر در برابر کار برابر (اعزازی، ۱۳۸۷: ۱۳۸). زنان با کسب مدراک دانشگاهی، و نشان دادن شایستگی‌های خود برای احراز پست‌های مهم دولتی و غیر دولتی، خود را در بازار اشتغال تثبیت کرده‌اند، و خود را از عقاید قالبی و سنتی؛ دور ساخته‌اند. اشتغال زنان در دوران نوین موجب استقلال یافتن آنان شده است. به گونه‌ای که هویت‌شان بیشتر توسط خودشان تعریف می‌شود نه چارچوب‌های سنتیِ نقش مادری و همسری یا به تعبیر پارسونز نقش بیانگر.
۳-۳-۳-۳ نقش‌های تحصیلی
انتظارات خانواده برای آیندۀ دختران زمینه ساز «دلسردی» ایشان از ادامه تحصیل است. بسیاری از پدرها و مادرها مربیان و کارفرماها معتقدند که دختر سرانجام ازدواج می‌کند و تحت تکفل مرد قرار می‌گیرد پس چه فایده‌ای دارد که برای موفیت در مدرسه تلاش کند. این تصورات از صافی ذهن دختران می‌گذرد و رفته‌رفته موفقیت در نقش‌های خانگی را جایگزین موفقیت تحصیلی می‌کنند. (ابوت والاس، ۱۳۸۱: ۸۴). با توجه به تغییراتی که در سه‌دهۀ کنونی بوجود آمده، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و آن‌ها به تدریج در حیطه‌های آموزشی دارای حقوقی مشابه مردان شده‌اند، امروزه امکان آموزش، ورود به دانشگاه و آموزش عالی برای زنان میسر است و با توجه به آمارهایی که از ورودی‌های دانشگاه‌ها وجود دارد، حکایت از پیشی گرفتن دختران نسبت به پسران در کشور ایران و حتی در سراسر جهان دارد. ارتقاء سطح فرهنگی جامعه به خصوص خانواده‌ها، اصلاح نگرش رهبران جامعه و نیز توسعه فناوری‌های نوین، زمینه‌های گرایش بیشتر زنان به آموزش عالی را فراهم ساخته است. با توجه به گستردگی حضور زنان در آموزش عالی، خانواده‌ها بر نقش‌های تحصیلی زنان صحه گذارده و دیگر نه تنها مانعی برای کسب آموزش دختران محسوب نمی‌شوند، بلکه با ترد و کنار گذاشتن کلیشه‌های سنتی، تشویق کننده و هدایت کنندۀ آنها نیز در این مسیر، برای کسب علم و دانش هستند.
۳-۳-۳-۴ نقش‌های سیاسی- اجتماعی
مشارکت سیاسی و اجتماعی فرایندی است مبتنی بر حضور آگاهانه و فعال فرد به عنوان عضو جامعه و نظام، در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی آن و ایفای نقش یا نقش‌های اجتماعی محوله (مونتی و اشترن، ۱۳۷۱: ۱۰۳- ۱۰۲). زنان باید برای خود در نظام سیاسی و اجتماعی، جامعه نقش قائل بوده و خود را عضو فعال جامعه تلقی نمایند. ماکس وبر در این خصوص می نویسد، روابط اجتماعی زمانی خصلت جماعتی پیدا می‌کند که جهت‌گیری رفتار اجتماعی بر احساس همبستگی شرکت کنندگان استوار باشد (وبر، ۱۳۶۸: ۱۰۹). اگر حق انتخاب کردن، انتخاب شدن و داشتن منصب، حق ضروری برای حیات سیاسی در یک فضای مدنی است، لذا این حقوق برای زنان نیز متصور است.اما به نظر می رسد آنچه مانع مشارکت آنان می‌شود، باورهای قالبی مردان و زنان، عرف، سنت‌ها و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی ایرانیان است (طباطبایی، ۱۳۷۶: ۷۰۳). بشیریه (۱۳۷۴) معتقد است، جنبش و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان وقتی به معنای واقعی کلمه ظاهر می‌شود که خودجوش، رقابت آمیز، گروهی، سازمان یافته و مبتنی بر مطلوبیت‌های مناسب و خاص زنان باشد.(بشیریه، ۱۳۷۴: ۲۹۰).
مشارکت مؤثر و سازمان‌یافته زنان در فرآیند توسعۀ پایدار جایگاه ویژه‌ای دارد. طی چند دهه گذشته، جامعه زنان ایرانی با تحولاتی روبه‌رو بوده‌اند. با گسترش آموزش عالی آگاهی آن‌ها افزایش یافته و توانمندی‌های خود را ارتقا داده‌اند و دیگر به مانند روزگار سنت، نمی‌توان زنان را در حاشیۀ مناسبات سیاسی- اجتماعی نگه داشت. اکنون آنها خواهان حضور در این عرصه‌ها هستند تا به موقعیت‌های بهتری در جامعه دست یابند.
قصد نویسنده از آوردن مبحثی در مورد نقش‌ها و انتظارات در این قسمت این بود که نشان دهد، نقش‌ها و انتظاراتی که جامعه از فرد توقع دارد، خودپندارۀ وی را شکل خواهد داد. در پایان این بحث ، با ذکر مثالی روشن می‌شود که چگونه نقش‌ها و انتظارات، شکل‌دهندۀ خودپنداره فرد هستند.
بروک‌اور[۱۷۸](۱۹۶۷) و همکارانش یک مطالعه شش‌ ساله با هدف رابطۀ خودپنداری و توانایی تحصیلی با موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان یک کلاس را که از سال هفتم تا دوازدهم ادمه داشت، دنبال کردند. هدف اصلی مطالعه تعیین این مسأله بود که آیا خودپنداری اصلاح شده، نتیجۀ انتظارات و ارزش‌یابی‌هایی که از طرف افراد مهم انجام می‌گیرد و درکی که دانش‌آموزان از آن دارند، می‌باشد یا نه. همان‌طور که آنها نتیجه گرفتند این فرضیه که ادارک دانش‌آموزان از ارزشیابی توانایی تحصیلی که به وسیلۀ دیگران (معلمین، والدین و دوستان) انجام می‌گیرد با خودپنداری توانایی تحصیل ارتباط دارد، مورد تأیید قرار گرفت (بروک و همکاران،۱۹۶۷: ۱۱۰). یعنی وقتی معلم بر این عقیده باشد که دانش‌آموزی می‌تواند موفق باشد، به نظر می‌رسد که دانش‌آموز موفق‌تر عمل می‌کند. با توجه به مثال مذکور می‌توان نتیجۀ این فرایند را به جامعۀ بزرگتر هم تعمیم داد. با توجه به انتظاراتی که جامعه از افراد دارد، آنها خودپنداره خود را شکل می‌دهند. همان‌طور که در قسمت نقش‌ها و انتظارات مطرح شد، نگرش سنتی، موانعی را در خانواده، تحصیلات، شغل، مشارکت سیاسی- اجتماعی و… برای زنان ایجاد می‌کرد، لکن خودپنداره آنان نیز به تبعیت از انتظاراتی که جامعۀ سنتی از زنان داشت شکل می‌گرفت، لذا خود نیز می‌پذیرفتند که کار بیرون از خانه، مشارکت سیاسی- اجتماعی، تحصیل و … مخصوص مردان است و خانه‌داری و نگه‌داری از کودک و همسر بر عهدۀ زنان است. با عوض شدن انتظارات جامعه از زنان، خودپندارۀ آنان هم به تبعیت از نقش‌ها و انتظاراتی که جامعه از آنان دارد تغییر پیدا کرده است و هم‌اکنون پابه‌پای مردان در تمام فعالیت‌های فوق شرکت می‌کنند.
۳-۳-۴ روش تجزیه و تحلیل داده‌ها
تجزیه و تحلیل داده‌ها در این پژوهش با استفاده از نرم‌افزار SPSS و در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت گرفت. توصیف داده‌ها با استفاده از آماره‌های توصیفی (جداول فراوانی و درصد) صورت گرفت و از آماره‌های استنباطی نظیر ضریب همبستگی و رگرسیون استفاده شد. همبستگی برای بررسی رابطه و تحلیل مسیر برای بررسی تأثیرات مستقیم و غیر مستقیم رابطه‌ها به منظور سنجش فرضیات و با توجه به سطح سنجش متغیرها استفاده شد.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است