عوامل مؤثر بر رضایت شغلی

۸ عوامل مؤثر بر رضایت شغلی

تا کنون محققین زیادی عوامل و علل اساسی رضایت از شغل را، در سازمان­های مختلف بررسی کرده اند ولی دستیابی به یک الگوی جامع تا به حال تحقق نیافته و هر یک از محققین تعدادی عوامل را در رضایت شغل دخیل می دانند.

لاک مهمترین عوامل مؤثر بر رضایت شغل را موفقیت در سازگاری با کار، علاقه فردی به خود شغل، میزان خسته کننده بودن کار و تکراری بودن آن، پاداش منصفانه، سازگاری شرایط کار با نیازهای فیزیکی و احساس احترام نفس بیان می کند.

شورتز عوامل مؤثر بر رضایت شغلی را حقوق، امنیت کاری، ثبات شغلی، شرایط کاری خوب، امکان پیشرفت و ترقی در روابط انسانی می داند. کوین این عوامل را به دو دسته تقسیم می کند:

الف- عوامل محیطی: مانند سطح شغل، محتوای شغل، رهبری ملاحظه کار، دستمزد و فرصت ترفیع.

ب- عوامل شخصی: مانند سن، تحصیلات و جنسیت.

و از این مباحث می توان نتیجه گرفت رضایت شغلی احساس روانی است که از عوامل اجتماعی نیز تأثیر می پذیرد (شفیع آبادی، ۱۳۸۲).

 

 

۲-۹ بهداشت روانی

۱- منظور از بهداشت روانی عبارت از رشته ای تخصصی از بهداشت عمومی است که در زمینه کاستن بیماری های روانی در یک اجتماع فعالیت می نماید و بررسی انواع مختلف اختلالات ر وانی و عوامل مؤثری که در بروز آنها نقش دارند، در قلمروی کار این علم است. بدیهی است شناخت علت های به وجود آورنده اختلالات روانی برای از بین بردن علت های مزبور و یا غلبه بر آن ها بسیار مهم و ضروری است.

۲- در این تعریف «بهداشت روانی» به معنای سلامت می اندیشد و منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی است که خود می تواند نسبت به ایجاد سیستم باارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت و تکامل در حد فردی، ملی و بین المللی کمک نماید. وقتی سلامت روانی شناخته شد، برای دستیابی به آن اقدام می شود و مسیر جهت تکامل فردی و اجتماعی باز می گردد (شاملو، ۱۳۸۲).

نقش فرهنگ بر شخصیت و رفتار انسان به طور کلی نقش فرهنگ را بر رفتار انسان، به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت، روانشناسان اجتماعی، فرهنگ را به صورت زیر تعریف می کنند:

فرهنگ عبارت از توانایی ها و عادت هایی است که آدمی به عنوان عضو جامعه کسب کرده است. ارتباط بین فرهنگ و شخصیت افراد به حدی است که بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند که جدا کردن آن دو، تقسیم و تفکیکی نادرست است زیرا رفتار و وضع نفسانی اشخاص آئینه ای فرهنگ نما است و فرهنگ جدا از افرادی که آن را دارا هستند، وجود ندارد. از سوی دیگر می توان گفت که شخصیت بر اثر جریان فرهنگی شدن به وجود می آید و مفهوم شخصیت لااقل تا حدی نماینده جذب و عناصر فرهنگ موجود در محیط است. مطالعات روانشناسی فردی و اجتماعی نشان می دهند که سبک و روش زندگی فرد در ایجاد سلامت فکر و بروز اختلال های روانی واکنشی نهایت اهمیت را دارند (شاملو، ۱۳۸۲).

۲-۹-۱ اضطراب:

اضطراب هنگامی حس می شود که فرد پیش بینی مبهمی از خظری احتمالی داشته باشد که بنیان آن را نمی داند. اضطراب، حالاتی وصف ناشدنی دارد که می تواند با برخی دشواریهای بدنی توأم باشد. احساس فشار در گلو و قلب و دشواریهای تنفسی را «دلهره» اصطلاح کرده اند. به هر حال، دلهره و اضطراب، هر دو را از نظر علت یکی می­توان فرض کرد. تفاوت عمده اضطراب با ترس، در شناختن و نشناختن منبع آن است (همان منبع).

اضطراب خواه به مفاهیمی به صورت علامتی بارز، و خواه همراه با سایر اختلالات حالتی است که هسته مرکزی بسیاری از بیماریهای روانی می باشد.

در نوروز اضطراب، احساس نگرانی ناراحتی عمده بسیار است. اگر بصورت دوره ایی باشد اختلال هراس و اگر مزمن و مداوم باشد، اختلال اضطراب منتشر خوانده می شود. طبق راهنمایی تشخیصی و آماری بیماریهای روانی در اختلال هراس خصوصیت اساسی، حملات تکراری شونده اضطراب هراس و بی قراری است. حملات هراس با دوره های مشخص نگرانی که ناگهانی است ظاهر می شود بحث فشار روانی تا قبل از انقلاب صنعتی به گستردگی امروز نبود و بوجود آمدن سازمانهای بزرگ و پیچیده و همراه با تسلط تکنولوژی شرایط را به گونه­ای فراهم نموده است که امروز فشار روانی را یکی از معضلات جوامع بشری که موجب سلب آرامش شده است در تمامی علوم جای طرح و بررسی پیدا کرده است.

به راستی زمان حاضر، عصر اضطراب، فشارهای روانی و استرس است. دوره ای که در آن، انسان بیش از هر زمان دیگری در معرض عوامل موجد فشار قرار گرفته و مصائب و مشکلات بیشماری از هر طرف او را احاطه کرده است. در چنین جهان پرهیاهویی چگونه می­توان از فشارهای روانی اجتناب کرده و یا با آن به مقابله پرداخت ؟ (الوانی، ۱۳۷۴).

توجه به «همه گیری استرس» وضعی به وجود آورده است که می توان برای آن توصیف عبارت «جنگ و گریز همگانی» را به کار برد. از این رو چشم انداز تازه ای از دانش در این زمینه پدیدار گشته است مانند رفتار پزشکی و یا شناخت بیماریهای توأم عصبی روانی (احمد آبادی،۱۳۷۷ به نقل از کوئیک و کوئیک).

اضطراب به عنوان یکی از شایع ترین مشکلات عاطفی انسان امروزی آن چنان در تار و پود زندگی وی ریشه دوانیده که به جرأت می توان گفت: ریشه بسیاری از بیماری­های جسمی، کسالتی روحی، آشفتگی­های رفتاری و واکنش ناکافی او را این مشکل تشکیل می دهد. اضطراب در درون ما، واکنشی است در مقابل رشد سریع تکنولوژی، شهر نشینی، از هم پاشیدگی جوامع، بروز انقلابات، فشارهای روانی – اجتماعی و تعارضات فردی که به شکلی فراینده حیات بارور و موثر انسان امروزی را تهدید می نماید. (الوانی، ۱۳۷۴ به نقل از کاپلان و سادوک).

بنابراین در تمدن کنونی هر فردی در زندگی خود کم و بیش اضطراب را تجربه می نماید (جمال فر، ۱۳۷۳ به نقل از راس و آلن) و بسته به تجربیات شخصیت فرد عوامل مختلفی می توانند موجب اضطراب وی گردند: فضاهای باز، بلندیها، جمعیت،جوانان، تنهایی، انگیزه های غیر قابل کنترل درونی، تاریکی، غریبه ها و مانند آن از جمله این عوامل می باشند. آنهایی که از این اضطرابها در رنج هستند محتاج توجه،مساعدت و یاری والدین و خانواده، شبکه های حمایت گر اجتماعی، روان شناسان و افرادی ذی صلاح می باشند. لیکن متأسفانه بنا به عللی هیچکدام از توجهات و مساعدتها در دسترس فرد مضطرب قرار نمی گیرد.

 

۲-۹-۲ علل اضطراب:

اضطراب همیشه جنبه روانی نداشته، بلکه در برخی موارد یک بیماری است که اساس بیولوژیک دارد و کاملاً قابل کنترل و درمان است. بشر به منظور ادراک اضطراب غیر طبیعی از سه مدل استفاده کرده است، در ابتدا این نوع اضطراب به وقایع محیطی نسبت داده می شد، مانند حالت ماه یا عملکرد ارواح خبیثه و یا استرس ناشی از وقایع خرد کننده زندگی (پور افکاری،۱۳۶۸). بسیاری از پزشکان برجسته پیشنهاد کرده­اند که ممکن است پایه­ای فیزیکی برای اضطراب غیر طبیعی، وجود داشته باشد، ولی هرگز از نظر فیزیکی مشکلی یافت نشده بود، زیرا که مغز توسط دانشمندان بطور دقیق، مورد تحقیق قرار گرفته است (شاملو،۱۳۸۲).

 

اضطراب مستقیماً با آینده ارتباط دارد و فاقد یک عامل عینی و مشخص است و دارای سه جنبه اصلی است:

الف) جنبه فیزیولوژی

ب)جنبه حرکتی

ج)جنبه شناختی – روانی

 

۲-۹-۲-۱ جنبه فیزیولوژیکی:

اضطراب مربوط به برانگیختگی سیستم عصبی است که آنرا به صورت یک هیجان معرفی می کند. جنبه فیزیولوژیکی شامل پدیده های قابل مشاهده هستند که اکثراً با هم بروز نمی­کنند مانند میزان ضربان قلب، تنفس، مقاومت الکتریکی پوست، تعرق و حالت تهوع یا اسهال.

 

 ۲-۹-۲-۲ جنبه حرکتی:

شامل ارتعاشات عضلانی، بیش فعالی، به هم خوردن نظم و ترتیب حرکات و پایین آمدن آستانه پاسخ­های حرکتی (از جا پریدن) می­گردد.

 

۲-۹-۲-۳ جنبه شناختی روانی:

اضطراب به طور یقین تلقی نامطبوعی از رفتار مبهم و تهدید آمیز در آینده و احساس دلهره و نگرانی است که فرد نمی تواند آن ها را توصیف کند. بنابراین اضطراب دارای اجزاء یا مولفه های سه گانه فوق است که با یکدیگر آمیخته اند و در یکدیگر اثر گذاشته و از یکدیگر تأثیر می پذیرند.

 

حالات فیزیولوژی:

۱- ضربان قلب

۲- تعرق و تنفس

 

حالات حرکتی:

۱- لرزش

۲- لکنت زبان

۳- از جا پریدن

حالات شناختی:

۱- تفکرات

۲- تصورات

 

۲-۹-۳ یادگیری اضطراب:

چه عواملی در محیط باعث ایجاد تعرض، احساس حقارت و عقب ماندگی عاطفی می شود؟

چرا رشد و تکامل روانی – اجتماعی در بعضی ها به صورت سالم انجام می­گیرد در برخی دیگر اختلال حاصل می شود؟

در اجتماع ما مهمترین قسمت دنیای روانی – اجتماعی خانواده است. کودک از بدو تولد رابطه نزدیکی با اعضاء خانواده و به خصوص پدر و مادر دارد و از طریق آنهاست که احساس شخصیت او بنا می­شود. نامنظمی و ابهام در تنبیه و تشویق از طرف والدین، اثرات سوئی در رفتار کودک بجا می گذارد. در اثر اینگونه رفتار، کودک مضطرب می شود و در او تبدیل به احساس گناه می شود.

در چند ماه اول زندگی لازم است اولیاء به کودک نهایت توجه را مبذول دارند، اما اگر این توجه شدید ادامه یابد کودک می آموزد که از دیگران توقع بی جا و بی اندازه داشته باشد. اینگونه رفتار اولیه نسبت به کودک ایجاد اضطراب را موقتاً به تعویق می­اندازد ولی بعدها که فرد خودخواه و لوس، با مسائل زندگی روبرو می شود، احساس می کند که لیاقت کافی برای حل آن ندارد، در این موقع اضطراب او آغاز می گردد.

رابطه مملو از خشم نیز مسلماً اضطراب شدید و مزمن در کودک پدید می­آورد و در بزرگسالی باعث رفتارهای جنایت آمیز و اعمال ضد اجتماعی در فرد می شود. اگر در دوران کودکی محبت زیاد نسبت به بچه ابراز شود و خشم و تنبیه بسیار نادر بکار رود، این طرز تربیت احتیاجات کودک و به خصوص احتیاج به امنیت و محبت و پیشرفت را ارضاء می­کند در عوض فرد به اضطراب و تشویق، مبتلا نشده و احساس اعتماد به نفس هم در وی پدید می­آید (شاملو، ۱۳۶۹).

بنابراین آنچه مسلم است تنبیه بدون مقدمه و پیش بینی نشده از طرف والدین، در یادگیری اضطراب تأثیر سوء داشته و تنبیه مکرر که گاهی اوقات حتی بدون آگاهی از عواقب اعمال می­شود خود
می تواند اضطراب و سایر بیماری­های نورتیک دیگر را در فرد بوجود آورد.

 

۲-۹-۴ انواع اضطراب از دیدگاه فروید:

۱- اضطراب ناشی از واقعیت دنیای خارج یا اضطراب عینی:

که در آن منشأ خطر در دنیای خارج واقع است و درک این خطر باعث حالت رنج آور عاطفی
می­گردد. ترس از حیوانات، ترس از جنگ، ترس از ابتلاء به بیماری، اغلب ترس­های واقعی و سازشی با محیط هستند.

۲-اضطراب روان نژندی:

که منشأ آن ادراک خطری است که از غرایز ناشی می شود این اضطراب از تعارض بین «نهاد»و «خود»سرچشمه می گیرد. این اضطراب در ابتدا هوشیارانه می باشد، اما به زودی خود کنترل کشش های غریزی ناخواسته را بر عهده می گیرد و بدین ترتیب آنها سرکوب می کند و فقط به صورت یک ترس ناآگاهانه در وجود فرد باقی می ماند.

۳-اضطراب اخلاقی:

که به صورت گناه یا شرمسار بروز می کند و از ادراک خطر از جانب وجدان اخلاقی ناشی
می شود. زمانی که کشش های غریزی نواخواسته نهاد درصد ارضاء بر می آیند یا در افکار تجلی می یا بند، فراخود احساس گناه و شرمساری می کند. کاهش اضطراب اخلاقی و روان نژندی از راه مکانسیم های دفاعی امکان پذیر است (شفیع آبادی، (۱۳۸۲) و ناصری، (۱۳۶۸)).

 

 

۲-۹-۵ علایم اضطراب

در حملات اضطرابی، وحشت و ترس وجود شخص را در بر می گیرد. دستگاه اعصاب سمپاتیک او بسیار فعال می شود، به شدت عرق می ریزد، قلبش سریع می زند، فرد قادر به تنفس عادی نیست، افراد مضطرب در مغزشان سر و صدای زیادی حس می­کنند، پاهایشان ضعف رفته و سست می­شود، هر لحظه احساس می­کنند که ممکن است از بین بروند، دهانشان خشک می شود، اندامشان می­لرزد، دچر سرگیجه می­شوند، اسهال تکراز ادرار، تیره شدن دید، بهم خوردن برنامه خواب و غذا، از بین رفتن اشتها نیز از علائم این اختلال است. بیمار حس می کند مغز یا قلبش ممکن است هر لحظه بترکد، فکر می کند به زودی می­میرد، البته آرزوی مرگ هم می­کند،احساس بیچارگی و ناتوانی کرده و خود وی هم قادر به کمک خودش نیست.

پس از برطرف شدن حمله، از هیجانات و نیروی جسمانی خالی می­شود و احساس خستگی شدید به او دست می­دهد، بیماران مضطرب از کشش عضلانی در رنج اند بخصوص در ناحیه سر، پشت گردن، ستون فقرات یا ناحیه پیشانی. این بیماران احساس گرما می­کنند و احساس گلو درد می­کنند، علائم گوارشی نیز در بیماران فروان است. احساس نگرانی دائم از اتفاقی که او و خانواده اش را از بین ببرد و این موضوع باعث تحریک پذیری و گوش به زنگ بودن بیمار می گردد این فرد احساس خستگی مزمنی می­کند (همان منبع).

 

۲-۹-۶ سیر و پیش آگهی اضطراب:

اطلاع از سیر یک اخلاق موضوعی نیست که آن را بتوان از نظر دور داشت، زیرا وسیله مقایسه و سنجش تأثیر روش های مختلف درمانی است. از قدیمی ترین کوشش ها برای آگاهی از پیش آگهی حالات اضطرابی با تعقیب ۱۲۳ بیمار به مدت ده سال انجام گرفت. در ضمن ده سال ۳۸ نفر از ۱۲۳ نفر درمان شدند. ۶۰ نفر هنوز حالات اضطراب را داشتند. ۹۰ نفر دچار سایکوز شده و ۱۶ نفر مرده بودند.

در تعقیب تازه تری بوسیله پرسشنامه از ۵۷ بیمار مبتلا به نوروز اضطراب که در یک بیمارستان دانشگاهی بعمل آمد ۶۷ درصد پس از ۵ سال بهبود یافتند. در تکمیل این مطالعات نویز و همکارانش ۱۱۲ بیمار را که با وجود تشخیص فعلی DSMIII مبتلا به حالت اضطراب تشخیص داده می شوند و ۱۱۰ بیمار جراحی به عنوان گروه کنترل را به مدت ۶ سال تعقیب نمودند، این بیماران با مشکلات روانپزشکی مراجعه نمی­کنند، معهذا علائمی مربوط به اعضای مختلف بدن دارند و از نوع بیمارانی هستند که معمولاً در طب عمومی مورد توجه اند.

این گروه در مطالعات تعقیبی ۱۲ درصد بدون علائم، ۱۷ درصد با علائم خفیف و ۳۹ درصد بطور خفیف دچار ناتوانی بودند. عوامل مربوط به پیش آگهی ضعف عبارت بودند از سن بالا، طبقه اجتماعی پایین، طول مدت بیماری، جنس مونث (شاملو،۱۳۸۲).

 

۲-۹-۷ شیوع اضطراب:

شیوع و بروز اختلالات روانپزشکی گزارش شده در طب عمومی بسته به وجود تشخیص بکار گرفته شده تفاوت فاحشی نشان می­دهد. اختلالات اضطراب در ۱۴ درصد بیماران قلبی و ۲۲ درصد بیماران جراحی مشاهده شده است. با استفاده از مصاحبه روانی استاندارد، هوپر در ۷/۲۶ درصد بیماران مراجعه کننده به طبیب عمومی اختلال روانپزشکی تشخیص داد.

از این عده ۱۷ درصد اختلالات اضطراب را نشان می دادند. با استفاده از یک لیست علائم سایکو پاتولوژیک گلاس و همکاران وی در یک درمانگاه پزشکی دیگر ۲۷ درصد در یک مرور سیستماتیک جدیدتری در مورد مسائل طبی ۸۴ بیمار مراجعه کنده به یک کلینیک مرکز شهر، اضطراب در ۸ درصد بیمارانی که فرم ارزیابی را تکمیل کرده بودند تشخیص داده شد. اختلالات اضطراب، به نظر می رسد در کار طبابت بدرستی شناخته نمی شوند. عدم تشخیص اضطراب بدون شک مربوط به این واقعیت است که اغلب علایم جسمی بارزترین خصوصیات حالات اضطراب را تشکیل می دهند. علت دیگر این است که بیمار مضطرب اغلب خود را مبتلا به اختلال جسمی تصور می کند و به جای مراجعه به مراکز بهداشت روانی کلینیک های روانپزشکی به درمانگاه های عمومی که مناسبترین محل برای ارزیابی اولیه این بیماران است رجوع می کند. قرائن علمی روز افزون در مورد کیفیت تأثیر منفی اضطراب در حاصل درمانی بیماریهای نظیر آسم و یا حتی تأثیر مستقیم آن در بروز بیماریهای قلبی تهدید کننده مرگ بدست آمده است. (پین،۱۹۸۸)

ولی آنچه مسلم است، علائم اضطراب، بصورت حاد مزمن، تقریباً یکی از اجزاء تمام بیماریهای روانی است و در سندرم حراس (دوره ایی) که در آن اضطراب هسته مرکزی عارضه را تشکیل می دهد شکی نیست که انتشار وسیعی دارد. با وجود این، دادن رقمی صریح در مورد شیوع ان کار آسانی نیست. حدود ۲۰ درصد مردم از این اختلال رنج می برند. هم چنین اضطراب ممکن است انتشار خانوادگی داشته باشد. یک مطالعه بر روی دو قلوها از وجود زمینه ایی ارثی احتمالی آگاهی می دهد. (همان منبع).

 

۲-۹-۸ درمان اضطراب:

اضطراب فرد در نتیجه فشار امیال واپس زده و یک سلسله کشمکشها میان قسمت های مختلف شخصیت او است. بنابراین از طریق روان درمان باید امیال واپس زده را ردیابی کرده نوع کشمکشها را مشخص نمود و سپس به بیمار یاری داد تا بر آنها غلبه کند. درمان روانکاوان در حقیقت درمان شخصیت است.

هدف درمان روانکاری آن است که به بیمار کمک شود تا شیوه تفکر خود را درباره شخصیت اصلاح کند و به علل نهایی رفتار خود پی ببرد، ارتباط ناراحتیهای جسمانی و روانی پیدا نماید و در تقابل خویش با دیگران تجدید نظر کند و سرانجام، در زندگی خویش پیرو فلسفه سازنده ایی باشد در جریان روانکاوی بایستی محیط صمیمی فراهم آید تا مراجع بتواند آنچه باعث کشمکش و تضاد درونش گشته است بیان نماید. روانشناسی تربیتی و روان درمانی بصیرتی و ایجاد آرامش نیز می تواند در درمان مؤثر باشد. اما در مراحل شدیدتر برای کنترل بیماری باید از درمان دارویی استفاده نمود.(شفیع آبادی ۱۳۸۲)

تجویز داروهای ضد اضطراب یک پدیده مشخص در تمام دنیاست. تخمین زده اند بین ۱۰ تا ۲۰ درصد مردم در نیمکره غربی برای رفع تنش از دارو استفاده می کنند. طبق نظر «سازمان غذا و دارو در آمریکا» در سال ۱۹۷۸ ده میلیون آمریکایی از بنزودیازپینها استفاده نموده­اند که تقریباً نیمی از نسخه های پزشکان عمومی و متخصصین ارتوپدی، ۱۹ درصد نسخه های متخصصین داخلی، ۱۸ درصد نسخه های روانپزشکان و ۱۰ درصد نسخه های جراحان را شامل گردید (دیویس،۱۹۸۴)