عوامل درون و برون خانوادگی استرس والدینی

عوامل  بسیاری خارج حیطه خانواده برتنیدگی والدینی اثر می گذارند که موارد زیر از اهم آنها است:

 

الف- وقایع تنیدگی زای زندگی:

آبیدین (۱۹۹۵) معتقد است که تأثیر رویدادهای مهم زندگی خارج از نظام والد-کودک باکاهش منابع والدینی وتوانایی آنان درکنار آمدن با نقش والدینی مشخص می شود.درتأیید این یافته می توان به تعداد قابل ملاحظه ای از پژوهشهایی مانند کرینک وگرینبرگ (۱۹۹۰)،ماش وجانسون[۱](۱۹۹۰)، اشاره کرده که ارتباط بین وقایع تنیدگی زای زندگی(مانند مشکلات مربوط به مسائل خانوادگی، مرگ یکی از خویشاوندان، بیکارشدن و…)یا سطح تنیدگی والدینی، را بررسی
کرده اند.

ب- عوامل اجتماعی فرهنگی

از جمله این عوامل می توان به پایین بودن پایگاه اجتماعی – اقتصادی خانواده وتعلق به گروه های اقلیت اشاره کرد. این عوامل از آن جهت ممکن است با سطوح بالای تنیدگی والدینی در ارتباط باشد، که این گروه از والدین به منابع حمایتی کمتری دسترسی دارند.

ج- شبکه اجتماعی

پژوهشها در زمینه تأثیر عامل شبکه اجتماعی بر تنیدگی والدینی ساخته اند که شبکه اجتماعی به کارآمدی رفتارهای والدگری غنا می بخشد(بلسکی،۱۹۸۴). حمایت اجتماعی خانواده ، دوستان و همسر، ارتباط معکوس با بکاربردن تنبیه در نظام تربیتی مادر دارد. شبکه اجتماعی غنی نه تنها صلاحیت والدگری را افزایش می دهد، بلکه اثر تنیدگی والدینی رابر رفتارهای فرزندپروری نیز تعدیل می کند.در مطالعاتی که کرینگ وگرینبرگ(۱۹۹۰)انجام دادند، مشخص شد که شبکه حمایت اجتماعی یا تقویت حرمت خود در مادران، اثربخشی آنان را در فرزند پروری، افزایش می دهد.

 

 

عوامل درون خانوادگی استرس والدینی

الف) خصوصیات والدین

  1. سن والدین:کم بودن سن والدین می تواند سطوح بالاتری از تنیدگی والدینی را در امر فرزندپروری درپی داشته باشد(مک دنیل وانلیک،۲۰۰۵).
  2. جنس والدین:تفاوتهای جنسی والدین در ادراک تنیدگی و نوع آن متفاوت است.برای مثال زنان نسبت به رویدادهای تنیدگی زای زندگی و پیامدهای ناشی ازآن حساسیت بیشتری دارند(به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).
  3. سطح تحصیلات پایین: پژوهشها نشان می دهند که تحصیلات کم والدین در پدیدآوردن تنیدگی بالاتر درآنان نقش به سزایی دارد. البته نتایج پژوهشها در این زمینه متناقض اند وبرخی ازآنها به سطوح بالاتر تنیدگی والدینی در اقشار تحصیل کرده اشاره می کنند(به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).
  4. وضعیت تأهل:به رغم این که اکثر پژوهشها بر مادران متمرکز اند، تعدادکمی ازآنها نیز به بررسی سطوح تنیدگی در مادران مجدد به عنوان گروهی مجزا پرداخته اند.پژوهشهایی که به تجربه مادرگری مادران مجرد نظر داشته اند، درمورد تجربه سطوح بالاتر تنیدگی آنها، اتفاق نظردارند.مادان مجرد در مقایسه با زنانی که مشکلات سازگاری زناشویی دارند ویا حتی ازجانب همسران خودحمایتی دریافت نمی کنند،خود رابا تنیدگی بیشتری مواجه می بینند ومشکلات رفتاری بیشتری را در ارتباط با فرزندانشان گزارش می کنند. پژوهشها نشان داده اند که رفتارهای مهارگری وانتقادی بیشتری از خودنشان می دهند وفرزندان این مادران نیز دارای رفتارهای انحرافی و نافرمانی بیشتری هستند(وبستر-استراتون ،۱۹۹۰،به نقل از فرزادفر ،۱۳۸۵).

ب) خصوصیات کودک

بسیاری از ویژگیهای کودک با تنیدگی های والدین، مرتبط شناخته شده است که اهم آن به شرح ذیل است:

  1. سن کودک:

پژوهش ها(ماش و جانسون،۱۹۹۰، به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵)، حکایت از این دارند که مراقبت از کودک خردسال با سطوح بالاتری از تنیدگی همراه است،هرچه سن کودک کمترباشد، مراقبت وپاسخگویی به نیازهای وی برای والدین دشوارتر است.

  1. جنس کودک:

بلسکی(۱۹۸۴) و بورنشتاین[۲](۲۰۰۰) بر این باورند که جنس کودک می تواند تنیدگی زا باشد. لیپر[۳](۲۰۰۲) ، با مرورجامع ادبیات پژوهش، به بررسی اثر جنس کودک بر والدگری وشیوه های رفتاری والدین پرداخته است وبراساس این پژوهشها، تحول دختران وپسران متفاوت است. با توجه به تفاوتهای رفتاری مربوط به جنس درطی کودکی، پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که پسران در تنظیم هیجانهای خود با مشکلات بیشتری مواجه اند وبه نظر تحریک پذیرتر از دختران
می رسند. مطالعات انجام شده درمورد تعامل مادر-کودک، به نتایج متناقضی دراین زمینه دست یافته اند. در برخی از گزارشها آمده است احتمال پاسخدهی مادران به نشانه های هیجانی پسرانشان درمقایسه با دخترانشان بیشتر است(ملاتستا وهاوی لند،۱۹۸۲، به نقل از سناتور،۲۰۰۴). در حالیکه عده ای دیگر به نتایج متفاوتی رسیده اند،مانند، فلدمن(۲۰۰۳)، در پژوهش دیگری یافت که تفاوتهای مربوط به جنس در پاسخگویی مادران ممکن است از آن جا ناشی شود که سطح ابراز هیجان منفی پسران نسبت به دختران بیشتر است. با فرض صحیح بودن این مفروضه، احتمالا فزون طلبی پسران نسبت به دختران بیشتر است، بنابراین به مراقبت بیشتری نیازمندند وسطح بالاتری از تنیدگی والدینی را ایجاد می کنند.از جمله عوامل مؤثر برتنیدگی والدینی است(ماش وجانسون،۱۹۹۰،به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).

  1. تربیت تولد :

برخی ازپژوهشگران مانند ماش وجانسون (۱۹۹۰،به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).ترتیب تولد کودک را یکی از عوامل تنیدگی زا عنوان می کنند.

  1. پیش رس بودن کودک:

پژوهشهای مگیل-ایونس وهریسون(۱۹۹۹،به نقل از ودووی،گیبسون،کنی،باون واستارت،۲۰۰۴) نشان می دهد، مشکلات کودکانی که زودتر از موعد به دنیا می آیند، به تنیدگی والدینی می انجامد، در رابطه با تنیدگی والدینی، هرچند که گذار به دوره مادر به همراه دارد واین بحران را پیچیده تر می کند، برخی از پژوهشگران معتقدند که آشفتگی روانشناختی وتنیدگی مادرانی که نوزادان پیش رس دارند، نیازمند توجه بالینی است(به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).

  1. وضعیت سلامت کودک:

برخی ازپژوهشگران مانند بندل،کالبرسون،شلتون وکارتر[۴]،(۱۹۸۶)،سلامت کودک را از عوامل اثرگذار برتنیدگی والدینی می دانند.تنیدگی والدینی دربین والدینی که فرزندان آنها واجد بیماریهای مزمن هستند،بیشتر است.(به نقل از فرزادفر،۱۳۸۵).

وجود مشکلات رفتاری:

شواهد حاکی از این است که وقتی فرزندان مبتلا به مشکلات رفتاری هستند، والدین سطوح بالاتر تنیدگی را تجربه می کنند(گرینبرگ وکرینک،۱۹۹۰). هاستینگ، (۲۰۰۲) نیز در مطالعه خود نشان داده است که  مشکلات رفتاری کودک، تنیدگی والدینی را حتی هنگامی که منزلت اقتصادی – اجتماعی خانواده و حمایت اجتماعی والدین کنترل می شود را پیش بینی می کند.کودکان ونوجوانان که دارای مشکلات رفتاری هستند، ویژگی هایی چون خودکنترلی پایین، رفتار ناپخته، تعبیر غلط از اهداف دیگران و خصمانه دیدن جهان دارند و این خصوصیات باعث مشکلات رفتاری می شود که از مهمترین آنها پرخاشگری و قانون شکنی است و موجب دردسرهای زیاد در خانه، مدرسه، وجامعه
می شود. اگر این وضعیت ادامه پیداکند و مداخلاتی در جهت کاهش آنها صورت نگیرد می تواند باعث مشکلات پیچیده، عمیق و طولانی شود(جویبار،۱۳۸۸).

کاهش مشکلات رفتاری کودک متقابلا می تواند افسردگی و استرس والدین را کمتر کرده و از این لحاظ می تواند مزایای بهداشت روانی برای والدین داشته باشد(ایسن هاور[۵]، بیکر و بلیچر،۲۰۰۹).

پرخاشگری

خشم وپرخاشگری هیجانهای جهان شمولی  هستند که در همه فرهنگها دیده
می شوند (صادقی و همکاران، ۱۳۸۱). واژه پرخاشگری زیر مجموعه اختلال سلوک[۶]، ازریشه لاتین «aggression»، مشتق شده که به معنای پیش رفتن ونزدیک شدن به هدفی می باشد.اما در اصطلاح روانشناسی تعاریف بسیار زیادی برای آن ارائه شده است، ازجمله: پرخاشگری معمولا به رفتاری اطلاق می شود که قصدازآن صدمه رساندن (جسمانی وزبانی)به فرد دیگر یا نابود کردن دارایی افراد است.واژه اصلی دراین تعریف قصد است(اتکینسون وهمکاران،ترجمه براهنی وهمکاران،۱۳۸۱).

کریک وکروک پیتر(۱۹۹۵)، پرخاشگری را شامل تمام رفتارهایی می دانند که به قصد صدمه زدن یا آسیب رساندن به دیگران انجام می شود.در این تعریف، صدمات هم شامل صدمات فیزیکی وهم شامل صدمات روانی(صدمه به عزت نفس وموقعیت اجتماعی افراد) می باشد.

هرگونه رفتار(منفعل و فعال) که بوجود آورندۀ هرگونه صدمه ای (فیزیکی وروانی) روی هرنوع هدفی با قصد وبدون قصد وبر روی هرموجودی (زنده یا غیر زنده) باشد، پرخاشگری محسوب می شود. بنابراین رفتار پرخاشگرانه فقط یک عمل فعال مانند کتک زدن نیست،بلکه می تواند شامل یک رفتار کاملاٌمنفعل، مانند ممانعت از انجام کاری هم باشد. موجود پرخاشگری حتماٌ نباید یک موجود زنده باشد، بلکه می تواند یک موجود غیر زنده مانند طوفان شدید، رعد وبرق وزلزله هم باشد که ضربات مهلکی برجان ومال انسانها وارد می کند(فرانکن[۷]،ترجمۀ شمس،۱۳۸۴).

به عقیدۀ بسیاری از محققان ونویسندگان، قصد ونیت در تعریف پرخاشگری از اهمیت خاصی برخوردار است. آنها قصد را اینگونه معنی می کنند:

پورافکاری(۱۳۷۶)، پرخاشگری را اینطورتعریف می کند:اصطلاحی بسیار کلی برای انواع گوناگونی ازاعمال همراه با حمله وخشونت. چنین اعمالی رامی توان فرض کرد که بایکی ازدلایل زیر برانگیخته می شوند: ۱- ترس ۲- میل به ایجاد ترس ۳- میل به پیش بردن عقایدوعلائق شخصی.

[۱] Mash& Johnston

[۲] Bornstein

[۳] Leaper,C

[۴] Bendeii,R., Callbertson,J, Shelton,T,., Carter,B.

[۵] Eisenhower , Baker&Blacher

[۶] Conduct disorders