کما بیش مارکسیستی اندیشه بوردیو، تاثیر مکتب فرانکفورت را در نقد عملکرد تلویزیون و صنایع القایی فرهنگی می‌توان مشاهده نمود . از نظر مارکوزه پیشرفت سرمایه داری مصرفی است که تک ساحتی بودن را پدید آورده است . خرسندی کاذب ایجاد کرده و آرزو‌های مردمان را به جای روابط به سمت اشیاءسوق داده است و با کنترل گرایش‌هایشان ،آنان را به نظام پیوند می‌دهند .”در اندیشه کسانی چون:مارکوزه آدرنو و هورکهایمر اشکال فرهنگی سرمایه داری مدرن قدرت نقد و تحلیل را یعنی همان که در اعتقاد بوردیو صاحبان سرمایه‌های فراوان فرهنگی از آن برخوردارند ، در انسان تضعیف می‌کند و در نهایت گونه ای هنر و به ویژه موسیقی ای را ترویج می‌کند که تنها شیوه‌هایی برای فرونشاندن هیجانات و احساسات است .”
این گونه هنر عوامانه و توده ای مردم را به تفکر وا نمی دارد ، بلکه در ایشان نوعی حس آسان‌گیری ایجادمی کند و هر گونه استقلال رای را از میان بر می‌دارد . ( تدینتون ، ۱۹۸۴ : ۲۱۲ )
پس از این روست که در نگاه بوردیو نخبگان فرهنگی همواره از هنر توده ای گریزانند . زیرا در نظریه تمایز وی ،ذائقه تمایز که مهارت هنری و آمادگی و استعداد زیبا شنا سی ، بخشی از آن است .
ذائقه‌های ناب بر امتناع از ذائقه‌های غیر ناب یا ذائقه ای است که ، تنها به ارضاء حواس می‌پردازد. تضاد ذوق و قریحه ناب و ذوق‌های غیر ناب ، در بستری از تضاد میان فرهیختگان و غیر فرهیختگان شکل می‌گیرد .
بودریار این غیر فرهیختگان را( توده ها) می‌نامد و بر آن است که این توده ها مشخصه بسیار بارز مدرنیته هستند . توده‌های که از خود تابشی ندارند و بر عکس تشعشعات ساطع شده از دولت ، فرهنگ و معنا را به خود جذب می‌کنند و به این جهت بسیار متزلزل فرو پاشیدند ( بوردیو ، ۱۳۸۱ : ۴۲ )
“این توده ها به زعم بوردیار همان کسانی هستند که عمدتا به جهت فقدان سرمایه فرهنگی مناسب ، ابزار خصم هنر متعالی را ندارند . پس نهایتا آثار بزرگ هنری ، اساساً برای این دسته افراد جامعه وجود ندارد ، زیرا ادراک مستلزم عمل رمز گشایی است ، و توانایی رمز گشایی آثار هنری قوه ای طبیعی و جهان شمول نیست و تبحر و مهارت هنری و ادراک هنر متعالی ، شوکی از شناخت است ، شناخت در عمق و معنا که اثر را در فضای جهان هنری و رمزها و اشارات آن جهان باز می‌یابد . ”
این مهارت ها نه فطری اند و نه همگانی ، چنین مهارتی را که گاه بوردیو از آن به ( استعداد زیبا شناختی ) یاد می‌کند ، شکلی از سرمایه فرهنگی است که مانند سلیر اشکال سرمایه ، تابع الگوی توزیع نا برابر است . در جایی نیز در اندیشه بوردیو به گونه ای جامعه شناسی تکوینی می‌رسیم که همانا تحلیل چگونگی تکوین ( نگاه هنری ناب )” سوژه ها تولید اثر هنری و بطور کلی همه عاملان و دست اندرکاران این حوزه و حتی مخاطبان آن است مقولات درک و تحسین آثار هنری هم مقید در زمینه‌های تاریخی اند و همان طور که گفته شد ، ادراک زیبا شناختی، امری پیشینی است، طبیعی یا فطری نیست، بلکه به شکل تاریخی تولید و باز تولید می‌شود.” (بوردیو ، ۱۳۷۹ )
اما مفهوم قریحه می‌تواند ساز و کار تاثیر سرمایه فرهنگی بر کیفیت زندگی را توضیح دهد . هر مجموعه فعالیتی که بخواهد به بخشی از زندگی فرد تبدیل شود باید با تمایلات قریحی فرد متناسب باشد . بنابراین می‌توان قریحه را بر آمده از میزان سرمایه فرهنگی فرد دانست .
سرمایه فرهنگ قریحه کیفیت زندگی
سرمایه اقتصادی از این منظر تنها در خدمت تعیین میزان تحقق یافتن اهداف و فعالیت‌هایی است که با ساختار قریحه فرد متناسب است . بر همین اساس بخشی از مطالعات توصیفی کیفیت زندگی ، تلاش برای توصیف قریحه ها افراد و نشان دادن ساختار منسجم قریحه است. ( فاضلی ، ۱۳۸۲ : ۱۰۰ -۱۰۱ )
بدین ترتیب بوردیو نشان داد که، علاوه بر محدودیت‌های مالی و منابع اقتصادی ، ساختار دیگری وجود دارد که مصرف، خصوصا مصرف فرهنگی را محدود می‌کند و قریحه بر تعیین نفع و میزان مصرف موثر است .به عنوان جمع بندی باید گفت که بوردیو ، مصرف را از جمله اصلی ترین عناصر دنیای مدرن می‌داند . از نظر وی مصرف و خصوصا مصرف فرهنگی ابزاری برای تولید فرهنگی ، مشروعیت سازی و حتی مبارزه در فضای اجتماعی است .( بوردیو ، ۱۹۸۴ )
نظریه انواع سرمایه پیر بوردیو ، تفاوت‌های الگوهای مصرف را در سطوح افقی تبیین می‌کند. این نظریه قادر است با اندازه گیری حجم انواع سرمایه در میان کسانی که در یک حوزه رده طبقاتی قرار می‌گیرند ، اما بین الگوی مصرف آن ها تفاوت وجود دارد و نیز با تاثیر فرهنگ شغلی(به عنوان یکی از منابع تشکل سرمایه فرهنگی ) تفاوت ها را تبیین نماید .
مطابق مدل بوردیو ، شرایط عینی زندگی و موقعیت فرد در ساختار اجتماعی به تولید منش خاص منجر می‌شود . منش ، مولد دو دسته نظام است . نظام طبقه بندی اعمال و نظام ادراک و شناخت ها .
نتیجه تعامل این دو نظام ، کیفیت زندگی است . کیفیت زندگی همان اعمال و کارهایی است که به شیوه ای خاص طبقه بندی شده و حاصل ادراک ویژه است . در کیفیت زندگی ، ترجیحات افراد تجسم می‌یابد . به صورت عمل در می‌آید و قابل مشاهده است . ( فاضلی ، ۱۳۸۹ : ۴۵ )

شکل ۲-۲ مدل تحلیلی پیر بوردیو

الگوهای مصرف اصلی ترین وجه بروز سبک‌های زندگی از نظر بوردیو هستند . به نظر می‌رسد تحلیل بوردیو از ترکیب انواع سرمایه برای تبیین الگو ها مصرف ، بررسی تمایز یافتنطبقات، از طریق الگو‌های مصرف و الگومند بودن اعمال مصرف بوردیو در یافتن چارچوب نظری تحلیل مصرف فرهنگی بسیار راه گشاست ، ضمن اینکه این دسته نظریات بوردیو الهام بخش تکنیک‌های پژوهش درباره الگوهای کیفیت زندگی نیز بوده و خواهد بود .
۲-۹-۲-۴ نظریه دیوید رایزمن
ارتباط محور حرکت جوامع انسانی دیوید رایزمن برارتباط به عنوان محور حرکت جوامع انسانی تاکید دارد. از نظر این اندیشه ، از روزنه ارتباطات می‌توان سه دوران در تاریخ اجتماعی بازشناخت:
دوران اول : دورانی است که در خلال آن ها” سنت ها حاکم بر رفتار و روابط انسانی به حساب می‌آیند . او این دوران را موجد پیدایی انسانی می‌داند که در اصطلاح خود ( انسان سنت راهبر ) می‌خواند “. در این دوران سنت ها به عنوان شیوه‌هایی آزمون و تقدس یافته ، موجبات ایجاد تسلسل بین نسل‌های تاریخی را فراهم می‌سازند .
هر نسل پیوند خود را با نسل‌های پیشین از طریق اشتراک سنن باز می‌یابد و همین ، موجب می‌گردد که وحدت و هویت اقوام انسانی تامین شود . سنت ها به عنوان راهها و شیوه‌های عمل و میراث نیاکان از بعدی تقدس آمیز برخورد دارند و همین امر امکان تردید در آنان وجدایی انسان ها را از این الگوهای ویژه ازبین می‌برد و با پذیرش سنن و جذب و درونی سازی آنان توسط افراد یک جامعه یک قوم، راههای عمل دقیقاً مشخص می‌شوند . تمامی افراد بالنسبه یک طریق عمل می‌کنند و در برابر محرکات یکسان پاسخ‌هایی نسبتا یکسان ارائه می‌دهند .
گذشته از این در چنین جامعه ای راههای آینده نیز روشن است . چه همان راههایی است که نیاکان جامعه در طی قرن ها پیموده اند و حال نیز فرزندان این نسل در پیش دارند . از همین جاست که به زعم مارگریت مید” آرامش هستی در جامعه سنتی در مقایسه با تحرک بی حد وحصر جامعه جدید حیرت بر انگیز است”.
دوران دوم : از دیدگاه رایزمن ، دورانی است که ،” در آن با کاهش اهمیت سنت ها در هستی اجتماعی مواجه می‌شویم . این کاهش موجب می‌شود که همگنی در رفتار و عمل انسانی کاستی یابد، چه همه از الگوهایی یکسان در حیات اجتماعی تبعیت نمی کنند .”
مسئولیت و عمل را در این شرایط به زعم این دانشمند ، تاریخ شاهد پیدایی و بعد تکثر انسانهایی خاص است که وی ( درون راهبر ) می‌خواند .”
دورانی که مساعد برای تبلور فردگرایی ، پیدایی دکارت گرایان و بالاخره ( مکتب اصالت وجود ) هر کسی باید خود راه خویشتن را بیابد ، در برابر انگیزه یا محرک خود بیندیشد و راه عمل یا واکنش را باز یابد . دورانی است که ، در آن انسان باید سنگینی بار دقیقاً بدوش کشد .
حال او خود راهی را بر می‌گزیند، پس عواقب مترتب برآن نیز مستقیما متوجه اوست این دوران را باید دوران التهاب، هراس و در نهایت سرزنش بی پایان دانست. آینده نا معلوم است و انسان ها تنها در برابر آن قرار می‌گیرند .”
دوران سوم : این دوران را رایزمن دوران ” دگر راهبر ” می‌داند . دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیده‌هایی چون هدایت از راه دور ، بتواره پرستی ، شی سروری و همواره با آنان از خود بیگانگی .در این دوران عده ای با استفاده از قدرت جادویی این ابزار موفق می‌شوند ، توده ها را تحت تاثیر قرار دهند ، از تنوع حیات انسانی بکاهند و الگو‌های خاص فکری و مصرفی پدید آوردند.
عصر مصرف گرایی ، پیدایی مصرف تظاهری و امحای حریم زندگی تولد یافته است . با فنونی چون تبلیغات تجاری فراآگاهی با برجسته سازی آگهی‌های تجاری از طریق ارسال آن ها در لا به لای پیام‌های خبری بسیار با اهمیت موجبات مسخ انسان ها و هم ابلح مطالب را فراهم ساخت.
به نظر رایزمن این دوران در تاریخ انسان به عنوان دورانی ثبت خواهد شد که در آن (دیگرانی چند)و (صاحبان وسایل ارتباطی ) الگوهای حیات اجتماعی را می‌سازند .
بنابرآنچه از نظریات رایزمن دریافت می‌شود می‌توان گفت که، در جوامع سنتی تغییر به راحتی پذیرفته نمی شود مانند جوامع ایلات و عشایر ، جوامع درون راهبر تغییراتی را می‌پذیرند ، البته در صورتی که عامل تغییر یک عامل درونی باشد و جوامع هدایت از برون کاملا تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار گرفته باشد، تغییر می‌پذیرند ( باقر ساروخانی ، ۱۳۷۶ : ۳۷۸ )

علاوه بر این دسته بندی عوامل دیگری نیز در مقاومت در برابر تغییر دخیل می‌باشند از جمله:
۱)عادت :
یکی از عواملی که مانع پذیرش تغییر می‌شود عادت یا ترس از شکستن عادتمی‌باشد. همه انسانها به نوعی سبک یا روشی از زندگی که می‌توانند بسیار از جنبه ها از جمله عادات غذایی، نوع پوشاک ، نوع کار و اصولا نوع زندگی را شامل می‌شود ،عادت کرده اند.
بنابراین طبیعی است که به راحتی نتوانند عادات خود را کنار گذاشته و روشی جدید را اتخاذ نمایند.
پس بهترین روش برای شکستن عادت جایگزینی تدریجی است ، به این مفهوم که تغییرات کم کم و بطور تدریجی صورت پذیرد تا از شدت مقاومت آن ها کاسته شود .
۲) ابهام :
یکی دیگر از عواملی که می‌تواند موجب مقاومت در برابر پذیرش تغییرات شود ، مسئله ابهام است . بدین معنی که اگر ابهام بر طرف شود ،از مقاومت در برابر تغییر نیز کاسته خواهد شد .
یکی از دلایل عمده ابهام نداشتن آگاهی است . به عنوان مثال دلیل ترس از تاریکی ابهام است. بدین معنی که ما چون نمی دانیم در تاریکی چیست ممکن است از آن وحشت داشته باشیم ولی به محض آنکه چراغ را روشن کنیم و از محتویات تاریکی با خبر شوی ، چون ابهام ما از بین می‌رود ترسمان نیز از بین می‌رود .
در مورد تغییرات نیز همین قضیه مصداق دارد ، ما تا زمانی که از ماهیت تغییر ، چگونگی و پیامد‌های آن آگاه نباشیم ، براحتی آن را نخواهیم پذیرفت . پس لازم است قبلا آگاهی‌های لازم جهت رفع ابهامات در اختیار مان قرار گیرد .
۳) از دست دادن منافع اقتصادی :
عده ای تصور می‌کنند که پذیرش یک تغییر به نوعی منافع آن ها به خطر می‌اندازد و در نتیجه در برابر تغییرات از خود مقاومت نشان می‌دهند ، در حالیکه عامل تغییر باید برای این افراد روشن کند که منافع آن ها از بین نخواهد رفت ولی ممکن است ، تغییر شکل دهد .
۴) از دست دادن پایگاه اجتماعی :
عده ای از افراد بویژه در سازمان ها چنین تصور می‌کنند که پذیرش تغییرات قدر و منزلت اجتماعی آن ها را از بین می‌برد و عملا یک نو آوری موجب خواهد شد که نقش آن ها کمرنگ یا بی رنگ شده در نتیجه پایگاه اجتماعی خود را از دست می‌دهند .
پس بهترین استراتژی در برابر چنین مقاومت‌هایی استفاده از استراتژی مشارکت است .
۵) برقراری ارتباطات نادرست :
اگر بین سیاستگذاران و سیاست پردازان ارتباط درستی برقرار شود و جوانب تغییرات برای سیاست پردازان روشن گردد . مقاومت در برابر تغییرات بیشتر خواهد بود .
پس در این مورد بهترین استراتژی برقراری ارتباط درست است .
تغییر دانش موجب تغییر ادراک و تغییر ادراک موجب تغییر نگرش و تغییر نگرش منجر به تغییر رفتار می‌شود . البته این نکته را هم باید توجه داشت که خود تغییر نگرش نتیجه عامل مداخله گر ارتباطات است.( جزوات در سی فرهنگی ، ۱۳۸۱ )

شکل ۲-۳ عامل مداخله گر ارتباطات

۲-۹-۲-۵ جورج زیمل و فرهنگ مدرن
زیمل به رغم آنکه در طول زندگی خویش همواره یک حاشیه نشینی دانشگاهی محسوب می شد . تاثیر کتمان ناپذیری بر اندیشه مدرن و حتی بنیان پست مدرن داشت و این بدان جهت است که دل مشغولی‌های وی همواره با هم نسلانش بسیار متفاوت بود یا حتی به گفته کیویستو ، ماهیتی خیالی و غیر عملی در علایق وی به چشم می‌خورد . ( کیویستو ، ۱۳۷۸ : ۱۷۱ )
زیمل جامعه شناس فرهنگ مدرن است و اساسا ظهور” سبک‌های زندگی مولود مدرنیته است” . وی را نخستین جامعه شناس زندگی شهری مدرن می‌دانند . زندگی ای که مصرف به تعبیر امروزی از مظاهر آن است
نظریه مصرف زیمل حول مفهوم ( شهر ) و پی آمد‌های مترتب بر شهر نشینی سامان یافته است . از نظر وی با آزاد شدن فرد از قید و بندهای جامعه سنتی ، فردیت بروز می‌یابد ، اما فرد آزاد در معرض فشار ساختار‌های جامعه جدید است . شیوه خاص مصرف کردن با هدف دنبال کردن نمادهای منزلت ، راهی است که از طریق آن ، افراد می‌تواند ، فشارهای زندگی مدرن را تحمل کنند،” پیروی از مد و نمادهای منزلتی دیگر ، از نظر زیمل کارکرد دارد ، از یک سو اعلام تمایل فرد برای متمایز شدن از دیگران و بیان هویت فردی است و از سوی دیگر ، سبب همبستگی گروهی و تقویت و انسجام اجتماعی می‌گردد. “( فاضلی ، ۱۳۸۲ : ۲۵ )
او جهان مدرن را عصری ( عصبی ) ارزیابی می‌کند که در آن بر خلاف گذشته ، عرصه انتخاب برای مصرف بسیار وسیع است و این تنوع انتخاب و تکثر گونه‌هاست که به افراد امکان می‌دهد که راهشان را از دیگران متمایز کنند (کیو یستو ، ۱۳۷۸ : ۱۷۹ ( به دنبال همین اندیشه است که امروزه یکی از مولفه‌های بسیار مهم ( کیفیت زندگی ) را ( قدرت انتخاب ) می‌دانیم.
۲-۹-۲-۶ نورشتاین وبلن : ثروت و کیفیت زندگی
سئوال اساسی وبلن این است که مبنای افتخار ، منزلت و جایگاه اجتماعی چیست ؟
وی پاسخ ساده ای می‌دهد.”ثروت در نظر وی قدرت پولی و مالی (pecuniary ) مبنایی برای شهرت آدم در جامعه است ، لیکن از نظر وی برای آن پول و ثروت به افتخار و منزلت تبدیل شود،شرطی قائل است زمانی ثروت بیشترین تأثر را برای کسب افتخار دارد که ، حاصل کار مستقیم فرد نباشد.”
برای مثال : وقتی که به فرد به ارث رسیده باشد، چنین خصیصه ای دارد . با این حال ، هر گونه ثروتی برای آنکه بیشترین شأن و منزلت را برای صاحبش به ارمغان آورد ، باید به صورتی خود نمایانه یا متظاهرانه به نمایش گذاشته شود .
به نظر وبلن ،” طبقه مرفه یا تن آسای ابتدا از طریق کسب مال و ثروت تشکیل شد . ثروت بیشتر ، قدرت بیشتری را برای این طبقه به همراه آورده است . داشتن ثروت اگرچه منبع منزلت بوده است لیکن نشان دادن این ثروت افتخار آمیز است . به نظر وی در ابتدا ( فراغت خودنمایانه ) که از طریق اشتغال فرد به کار‌های غیر تولیدی نمایش داده می‌شد ، نشان دهنده ثروت فرد بود. ”
کار غیر تولیدی نشان می‌داد که فرد برای فراغت و تفریح کار می‌کنند و اشتغال به کار مولد به طبقات پایین تر اختصاص دارد ، فراغت خود نمایانه در اجتماعات کوچک کاربرد داشت ولی در جامعه شهری نمی شد از این طریق ثروت را به نمایش گذارد . در این مرحله شهر نشینی این مصرف ( خودنمایانه ) است که در خدمت نشان دادن ثروت قرار می‌گیرد .
کارکرد دیگر مصرف خودنمایانه این است که میان فرد و ریشه‌‌های وی فاصله می‌اندازد .وبلن فکر می‌کرد که طبقه مرفه بدین وسیله به اقتدار هنجاری دست می‌یابد و خود را به الگوی جامعه تبدیل می‌کند .
رفتار رقابت آمیز در جامعه ناشی از همین مساله است . گروههایی اجتماعی زیر دستی می‌کوشند تا خود را با الگوی هنجاری طبقه مرفه تنظیم کنند و بدین ترتیب ، رقابت اجتماعی مبنای اجتماعی پیدا می‌کند و بر خلاف اقتصاد دانان کلاسیک می‌اندیشند ، چنین رقابتی در نظر وبلن با اتکاء بر میل انسان ، بر ارضاء نیازهای طبیعی تبیین نمی شود . در نظر وی (حرمت نفس ، بازتاب همان حرمتی است که دیگران برای انسان قائل هستند ، تلاش وقفه نا پذیر در یک فرهنگ رقابت آمیز ، در هراس از دست دادن حرمت نفس دارد.) و حرمت نهادن دیگران به فرد ناشی از ثروت و خودنمایانه به کار گرفتن این ثروت است. ( فاضلی ، ۱۳۸۲ : ۲۱ )
نقدهایی نیز به آرای وبلن وارد شده است .” کولین کمپل دو ایراد اصلی اندیشه وی را چنین بیان می‌کند :
۱) شاید رقیبان پایین دستی طبقه مرفه به جای تقلید کردن ، از نوآوری استفاده کنند و بدین ترتیب موقعیت اجتماعی طبقه مرفه را به چالش می‌اندازد .
۲) شاید گروههای اجتماعی معیار منزلتی را که طبقه مرفه تعریف می‌کنند نپذیرند و بر سر تعریف معیار منازعه کنند .
انتقاد دیگر به وبلن این است که وی الگوی مصرف یا کیفیت زندگی را فقط در صور مشهود و خودنمایانه آن ها مشاهده کرده است . وی قادر است چنین الگوهایی را با استفاده از نظریه رقابت اجتماعی خود تبیین کند ،” لیکن وی در خصوص الگوهای مصرفی که فاقد چنین ویژگی ای هستند حرفی برای گفتن ندارد . این امر ناشی از توجه افراطی وی به انگیزش‌های بیرونی در تبین رفتار مصرف است. به