اثربخشی آموزش شادکامی به شیوه شناختی رفتاری فوردایس بر میزان خوش بینی وکیفیت زندگی- قسمت ۶

انگیزش فرد دارد.بر اساس این جهت گیری نظری ٬ تا زمانی یک هدف ارزشمند وجود نداشته باشد رفتاری رخ نمی دهد(اسنایدرو لوپز ٬ ۲۰۲).
انتظار مفهوم اصلی دیگری است که در این نظریات مطرح شده است.این مفهوم به معنای احساس اطمینان یا تردید درباره قابلیت حصول هدف ارزشمند است.اگر فرد نسبت به نتیجه عمل خود اطمینان نداشته باشد نیز رفتاری به وقوع نمی پیوندد.فرد تنها زمانی که اطمینان کافی داشته باشد به سمت عمل پیش می رودو تلاشش را ادامه می دهد.
این نظریه طیف وسیعی از اهداف (از اهدف کلی تا اهداف خاص)را در بر می گیرد (اسنایدر و لوپز ٬ ۲۰۰۲). بر مبنای این اصول کلی می توان درباره تأثیرات خوش بینی وبد بینی سرشتی فرضیه هایی مطرح ساخت.مثلا”به هنگام مواجهه با یک چالش خوش بین ها باید مطمئن ومصر باشند(حتی اگر پیشرفت سخت یا کند باشد)و بدبین ها باید مشکوک و مردد باشند.
وقوع یک فاجعۀ بزرگ می تواند این تفاوت را نمایان تر سازد.افراد خوش بین اعتقاد دارند که می توان یک فاجعه بزرگ را با موفقیت پشت سر گذاشت ٬ اما افراد بدبین معمولا” در انتظار فاجعه هستند. این موضوع می تواند سبب ایجاد تفاوت هایی در مورد مسائلی نظیر ٬آسیب رساندن به سلامت شخصی ٬ رعایت احتیاط در مواقع بالقوه خطرناک و تلاش برای غلبه بر بیماری شود.
همچنین ممکن است راهبردهای حل مسئله افراد خوش بین وبدبین ازهم متفاوت باشد(کارورو همکاران ٬ ۱۹۹۳ ؛ استانتون۱ و اسنایدر ٬ ۱۹۹۳).به هنگام وقوع فاجهع پاسخ های رفتاری مهم هستند ٬ اما پاسخ فقط رفتار فرد را در بر نمی گیرد.در این گونه مواقع افراد هیجانات خاصی رانیز تجربه می کنند.مشکلات سبب تجربۀ احساسات مختلفی می شوند٬ احساساتی که هم بازتاب درماندگی وهم چالش هستند.
تعادل احساسات در افراد خوش بین وبدبین ازهم متفاوت است.از آنجایی که افراد خوش بین انتظار نتایج مطلوبی را دارند٬ احتمالا” ترکیبی از احساسات مثبت را تجربه می کنند.در مقابل چون افراد بدبین نتایج نامطلوبی را انتظار می کشند٬ احتمالا” باید احساسات منفی مانند: اضطراب غمگینی و ناامیدی را تجربه کنند. تحقیقات متعددی وجود این تفاوت های هیجانی ر تائید کرده اند(شییر وهمکاران ٬ ۲۰۰۱).حتی شواهدی وجود دارد که نشان می دهد بدبینی بر فرایند درمان بیماران سرطانی تأثیر می گذارند.البته هنوز دلیل این ارتباط کاملا” مشخص نیست.(برد۱٬ ۱۹۹۸).

۲-۷-۵ رشد و تحول خوش بینی سرشتی
نتایج مطالعات متعدد نشان داده است که خوش بینی اساسی ژنتیکی دارد و تا حدودی از طریق وراثت به فرزندان منتقل می شوند.همچنین کارور و شییر با توجه به نظریه رشد اریکسون و نظریه دلبستگی بالبی۲(۱۹۸۲ و۱۹۶۳)اظهار کرده اند که خوش بینی سرشتی از تجربه های موفقیت آمیز اعتماد و دلبستگی به والدین نشأت می گیرد(اسنایدر و لوپز ٬ ۲۰۰۰).
تجربیات دروان کودکی می توانند بر میزان خوش بینی سرشتی افراد تأثیر بگذارند.برای مثال ٬ اریکسون (۱۹۶۷)در نظریه رشد خود می گوید که تجربه جهان اجتماعی به عنوان مکانی قابل پیش بینی در سال اول زندگی کودک باعث پرورش حس «اعتماد اساسی»در او می شود .در مقابل کودکانی که دنیا را به عنوان مکانی غیر قابل پیش بینی تجربه می کنند دچار حس «عدم اعتماد اساسی » می شوند این دو مفهوم با مفاهیم خوش و بدبینی سرشتی تفاوت زیادی ندارند.
از طرف دیگر ٬ نظریه پردازان دلبستگی نیز اعتماد بعضی از کودکان در ارتباط خود دلبستگی ایمن را تجربه می کنند٬ درحالی که بعضی دیگر از کودکان این چنین نیستند(اینسورت ٬ بلهار ٬ واترز ٬ ووال ٬ ۱۹۸۷ ؛ بالبی ۱۹۸۸).
پژوهش های متعدد نشان داده اند که الگوی های دلبستگی کودکان به روابط آنها در بزرگسالی انتقال می یابد (هازان و شاور ٬ ۱۹۹۶).
نتایج پژوهش اسنایدر (۱۹۹۴)نشان داده است که دلبستگی ناایمن افراد بزرگسال با بدبینی آنها همبستگی دارد.این نتیجه مارا به این مطلب رهنمون می سازد که خوش بینی تا حدی از تجارب دلبستگی ایمن دوران کودکی نشأت می گیرد(لوپز و اسنایدر ٬ ۲۰۰۲).
شییر و کارور اعتماد دارند که می توان از طریق درمان های شناختی خوش بینی سرشتی را پرورش داد: به نظر می رسد که محور اصلی کار روان درمانگران شناختی تغییر دادن باورها ی بدبینانه به باورهای خوش بینانه است.
درآغاز روان درمانی شناختی برای درمان مشکلاتی نظیر افسردگی واضطراب به کار می رفت (بک٬ ۱۹۶۷).
منطق درمان های شناختی این است:افرادی که با این مشکلات (اضطراب و افسردگی )دست به گریبانند در ذهن خود تحریف های منفی ناروای گوناگونی می سازند(مانند: من هیچ کاری را درست انجام نمی دهم).این افکار منفی غیر واقع بینانه سبب ایجاد احساسات منفی(مانند افسردگی واضطراب ) شده وافراد را از رسیدن به اهدافشان باز می دارد.
این افکار منفی بسیار شبیه واگویی های درونی افرادبد بین هستند.هدف درمانگران شناختی ٬ شناساندن این باورها ی غلط و منفی به فرد٬ به چالش طلبیدن این باورها و جایگزین کردن باورهای مثبت (خوش بینانه) به جای آنهاست (کارور٬ ۲۰۰۵).
یکی دیگر از راه های افزایش خوش بینی سرشتی استفاده از تمرینات خود کارآمدی فردی است.در این تمرینات بر افزایش شایستگی های فرد در حوره های خاص تأکید می شود.تمرین مهارت های جرأت ورزی ٬ حل مسئله ٬ اتخاب و تعریف اهداف دست یافتنی٬ نه تنها باعث رشد وپرورش خوش بینی سرشتی ٬ بلکه سبب بهبود زندگی فرد در همۀ زمینه ها می شود(لوپز واسنایدر ٬ ۲۰۰۲).

۲-۷-۶ سنجش خوش بینی سرشتی
شییر وکارور (۱۹۸۵)برای ارزیابی خوش بینی سرشتی ٬ آزمون جهت گیری زندگی خود (LOT) گزارش خلاصه ای را تدوین کرده است و بعدها آن را مورد تجدید نظر قرار دادند(شییر و همکاران ٬ ۱۹۹۴).
نوع خوش بینی که توسط LOTارزیابی می شود٬ یک صفت شخصیتی است که مشخصه آن انتظارات مطلوب شخصی در آینده است(کار ٬ ۲۰۰۴ ٬ ترجمۀ نجفی زند و پاشا شریفی ۱۳۸۵).
آزمون جهت گیری زندگی (LOT)شامل ۸ ماده بود.۴ ماده بیانگر خلق خوش بینانه و ۴ ماده بیانگر خلق بدبینانه بود٬ وپاسخ دهندگان در یک مقیاس چند درجه ای میزان موفقیت یا عدم موفقیت خود را باهر یک از جملات اعلام می کردند.این آزمون از لحاظ بیشتر ویژگیهای روان سنجی مناسب بود وتنها انتقادی که به آن وارد شد این بود که جملات آیتم های خوش بینانه و بدبینانه آزمون همیشه ازهمسانی درونی بالایی برخوردار نبودند (الیورز ٬ ۱۹۹۴: مارشال ولانگ ٬ ۱۹۹۰).افزون بر این بعضی از جملات این آزمون نشان دهندۀ دقیق انتظارات فرد از آینده نبودند(برد ٬ ۱۹۹۸).
بنابراین نسخه تجدید نظر شده آزمون جهت گیری زندگی (LOT-R)جانشین آزمون (LOT) شد(شییر وهمکاران ٬ ۱۹۹۴).نسخه تجدید نظر شده آزمون جهت گیری زندگی از آزمون اصلی خلاصه تر است (شامل ۶ ماده ٬ ۳ ماده ٬ نشان دهنده تلقی خوش بینانه و ۳ ماده نشان دهندۀ تلقی بدبینانه).
LOT-Rازهمسانی درونی مطلوبی برخوردار بوده(ضریب آلفای کرونباخ ۷۰/۰) و در طول زمان ثبات خوبی دارد.به دلیل همپوشی گستردۀ مواد آزمون هایLOT ٬-R LOTهمبستگی این دو آزمون بسیار بالاست (شییر و همکاران ٬ ۱۹۹۴).
با این وجود٬ ارتباط درونی جملات خوش بینانه وبدبینانه نسخه تجدید نظر شدۀ آزمون جهت گیری زندگی از نسخه اصلی آن بیشتر است.
به دلیل مزیت های نسخه تجدید نظر شدۀ آزمون جهت گیری زندگی ٬ امروز در اکثر پژوهش ها از این آزمون استفاده می شود(کارور ٬ ۲۰۰۵).

۲-۸ اهمیت خوش بینی سرشتی در بهزیستی جسمانی و روان شناختی
حجم فراینده ای شواهد تجربی نشان داده اند که خوش بینی و بد بینی اثرات متضادی بر بهزیستی و سازگاری روانی وجسمانی دارند.

۲-۸-۱ تأثیرات جسمانی
پژوهش ها نشان داده اند بدبین در مقایسه با افراد خوش بین بیشتر بیمار شده وزودتر بر اثر بیماری جان خود را از دست می دهند:نتایج یک پژوهش ٬ بر روی بیمارانی که تحت عمل جراحی بای پس قلب قرار گرفته بودند٬ نشان داد٬ تعداد بیماران خوش بینی که پس از گذشت شش ماه از عمل جراحی مجددا” به دلیل ابتلا به بیماری قلبی بستری شده بودند بسیار کمتر از بیماران بدبین بود.(هاینونن ٬ ۲۰۰۰ به نقل از شییر وهمکاران ٬ ۱۹۹۹).
در تحقیقی درباره بیماران جوان سرطانی مشاهده شد که بعد ازگذشت هشت ماه احتمال زنده بودن افراد خوش بین بسیار بیشتر از افراد بدبین است (شولتز ٬ بوکوالا ٬ ناپ ٬ شییر و ویلیامسون ٬ ۱۹۹۶ )نتایج مطالعه بیماران مبتلا به سرطان سر وگردن نشان داد که احتمال بهبود بیماران خوش بین پس از گذشت یک سال از ابتلا ٬ بسیار بیشتر از احتمال بهبود بیماران بدبین است (آلیسون ٬گوچارد ٬ فانگ وگیلیان ٬ ۲۰۰۳).
در یک پژوهش بر روی زنان سالم میانسال ٬ مشاهده شد که پس از گذشت سه سال احتمال ابتلای زنان بدبین به بیماری کاروتید بیشتراز احتمال ابتلای زنان خوش بین است(هاینون٬ ۲۰۰۰ ؛ به نقل از ماتیوز و همکاران ٬ ۲۰۰۰)وسرانجام اینکه نتایج پژوهش دیگری نشان داده است که فشار خون افراد بدبین در موقعیت های فشارزای آزمایشگاهی ویا واقعی زندگی روزمره از افراد خوش بین بالاتر است.(ویلیامز ٬ ریلز ٬ روپر ٬ ۱۹۹۰).

۲-۸-۲ تأثیرات روان شناختی
افراد بدبین در مقایسه با افراد خوش بین در هنگام مواجهه با مداخلات پژشکی با دیگر وقایع فشارزای زندگی از نظر روان شناختی نیز بامشکلات بیشتری روبرو می شوند.برای مثال در پژوهشی که بر روی بیمارانی که تحت عمل جراحی بای پس قلب قرار گرفته بودند٬انجام شده بود٬ بیماران بدبین در مقایسه با بیماران خوش بین پس از جراحی بای پس از کیفیت زندگی خود رضایت خاطر کمتری داشتند و رضایت شغلی کمتر ٬ خلق مثبت پایین تر و درد جسمانی بیشتری را گزارش کردند(فیتز جرالد ٬ تنن٬ افلک و پرانسکی ٬ ۱۹۹۳ ؛کینگ٬ روو ٬ کیمبل و سرویک ٬ ۱۹۹۸).
در پژوهش دیگری بیماران بدبین مبتلا به سرطان پس از انجام عمل جراحی یا شیمی درمانی در سازگاری با شرایط جدید مشکلات بیشتری را گزارش کردند(کریستمن ٬ ۱۹۹۰ ؛ جانسون ۱۹۹۶).
در یک پژوهش زنان بدبین در طول مدت بارداری وپس از زایمان اضطراب وافسردگی بیشتری را گزارش کردند(کارور و گاینز ٬ ۱۹۸۷ ؛ فانتانی و جوتز ٬ ۱۹۹۷ ؛ پارک ٬ مور ٬ ترنر و آدلر ٬ ۱۹۹۷).
نتایج پژوهشی دیگری نشان داد زنان نابارور بدبین پس از عدم موفقیت تلقیح مصنوعی احساس افسردگی وپریشانی می کنند(لیت ٬ تنن٬ افلک و کلاک ٬ ۱۹۹۲).به علاوه مشاهده شده است که سازگاری با محیط جدید برای دانشجویان بدبین در ترم اول ورود به کالج به مراتب دشوارتر از دانشجویان خوش بین است(اسپینوال وتیلور٬ ۱۹۹۲ ٬ بریسته ٬ شییر و کارور ٬ ۲۰۰۲).
افزون بر این شواهد نشان می دهند که افراد بدبین در مقایسه با افراد خوش بین هیجانات مثبت کمتر و هیجانات منفی بیشتری را تجربه کرده و به طور کلی علائم افسردگی در آنان بیشتر مشاهده می شود(برومبرگر ٬ ماتیوز٬ ۱۹۹۶ ٬ چانگ وفرهی ٬ ۲۰۰۱ ویکرز ٬ فوگل تانس ٬ ۲۰۰۰). همچنین افراد بدبین از زندگی خود رضایت خاطر کمتری داشته وبیشتر به بیماری های روانی مبتلا می شوند(چانگ وفرهی ٬ ۲۰۰۱). افراد خوش بین به هنگام مواجهه با مشکلات از راهبردهای حل مسئله مؤثرتر و مناسب تری استفاده می کنند.به عنوان مثال٬ شواهد نشان می دهند که افراد خوش بین به هنگام مواجهه با یک موفقیت فشارزا از راهبردهای مسئله مدار استفاده کرده(بر یسته و همکاران ٬ ۲۰۰۲)واز حمایت های اجتماعی بهره می گیرند(اسپینوال و تیلور ٬ ۱۹۹۲).
در مقابل افراد بد بین به هنگام مواجهه با مشکلات از مکانیزم انکار استفاده کرده ٬ خود را از مسئله دور ساخته ٬ ازتعقیب هدف دست کشیده و روابط اجتماعی خود را قطع می کنند.(کارور٬ لمن و آنتونی ٬ ۲۰۰۳)

۲-۸-۳ رشد و تحول خوش بینی تبیینی
دو سال اول زندگی ٬ زمان خروج از درماندگی است .نوزاد موجودی کاملا” ناتوان وبی اراده است. همین که گریه می کند مادر به سراغ او می آید٬ ولی او بر روی آمدن مادر کنترلی ندارد .در سه ماهه اول زندگی بازوها و پاهایش را با اینکه حرکات اساسی ندارند کنترل می کند وخیلی زود حرکت بازوها و بعد گریه کردن اختیاری می گردد.
این زمانی است که متوجه می شود هر وقت مادرش را بخواهد باید گریه کند. اولین و دومین سال زندگی به کنترل فردی ٬ راه رفتن و صحبت کردن سپری می گردد.در این دو سال سعی زیادی برای ایجاد توانایی های مختلف می شود.نوپایان موانع را لگد می زنند واگر تلاششان بیهوده باشداصرار می ورزند وخوشبختانه زود درمانده نمی شوند(سلیگمن ٬ ۱۹۹۵ ؛ ترجمه ایران نژاد ٬ ۱۳۷۹).
در سنین پیش از دبستان ٬ عمل سلطه ورزانه ٬ کوره ای است که خوش بینی کودکان در آن شکل می گیرد.زمانی که کودکان پای به مدرسه می گذارند ٬ تاکتیک های پرورش فرزندان خوش بین ٬ به جای اعمال سلطه ورزانه ٬ به نحو ه تفکر کودکان ربط پیدا می کند.
به خصوص در مواقعی که آنها شکست بخورند.در سنین مدرسه کودکان سعی می کنند تا از کلاف علت های وقایع آگاه شوند.آنها در باره موفقیت وشکست های خود٬ نظریه هایی می سازند. آنها درباره اینکه چه می توانند بکنند تا شکست را به موفقیت تبدیل سازند٬ نظریه هایی در ذهن خود می پرورانند.این نظریه ها ٬ مبنای خوش بینی اساسی یا بدبینی اساسی آنها را تشکیل می دهد.با فرا رسیدن بلوغ ٬ نظریۀ نوجوان درباره جهان صورتی قطعی پیدا می کند(سیلگمن ٬ ترجمۀ داورپناه ٬ ۱۳۸۱) .
سلیگمن و همکارانش (آبرامسون و همکاران ٬ ۲۰۰۰)٬ گیلهام ٬ ۲۰۰۰ ٬ سلیگمن ٬ ۱۹۹۸ و ۱۹۹۵ و ۱۹۹۱) به تفصیل منابع رشد خوش بینی را شرح داده اند.درآغاز به نظر می رسد که خوش بینی تبیینی تاحدودی جنبه ارثی داشته باشد.مطالعات نشان داده اند که همبستگی نمرات آزمون خوش بینی تبیینی دوقلو های یک تخمکی از همبستگی نمرات دوقلوهای دو تخمکی بیشتر است(همبستگی ۴۸/۰ در مقابل %).
(اسنایدر و لوپز ٬ ۲۰۰۷ به نقل از شولمن ٬ کیت و سلیگمن٬ ۱۹۹۳). افزون بر این محیط نیز در رشد این خصیصه نقش دارد.رشد خوش بینی تبیینی در خانواده را سلامت روانی والدین ٬ نوع سرمشق دهی نقش ارائه شده توسط والدین ومیزان تشویق یا پاداشی که والدین در برابر خوش بینی به فرزندانشان ارائه می دهند مشخص می کند. به احتمال زیاد افراد خوش بین از خانواده هایی هستند که در آنها پدر ومادر افسردگی نداشته‌اند.
والدین افراد خوش بین ٬ به کارگیری سبک تبیین خوش بینانه ٬ نسبت دادن موفقیت به عوامل درونی ٬ کلی وثابت وتبیین شکست ها براساس عوامل بیرونی ٬ مشخص و گذرا سرمشق های نقش خوبی برای فرزندان خود هستند.
افراد خوش بین از خانواده هایی هستند که در آن والدین شکست های خود را می فهمند وآن را به جای عوامل درونی به عوامل بیرونی نسبت می دهند(کار ٬ ۲۰۰۴ ٬ ترجمه نجفی زند و پاشا شریفی ٬ ۱۳۸۵)
یکی دیگر از منابع رشد خوش بینی داشتن تجربه های تسلط و درماندگی است.رویدادی واحد و تعیین کننده که روند معمول کودکی یا نوجوانی را برهم زند- چه خوب وچه بد – می تواند با تغییر دادن نظریه کودک درباره اینکه کیست وچه ارزشی دارد٬ خوش بینی یا بد بینی را در او به صورتی فاحش تغییر دهد(سلیگمن ٬ ترجمه داورپناه ٬ ۱۳۸۳).
چنانچه جوانان به خانواده هایی متعلق باشند که ضربه های روانی عمده (مثل بیکاری وفقر )را تجربه کرده وبا این بدبیاری ها به خوبی کنار آمده واز آن خلاص شده اند ٬ خوش بین بار می آیند (کار ۲۰۰۴ ٬ ترجمه نجفی زند وپاشا شریفی ٬ ۱۳۸۵).
پدر ومادر تنها بزرگسالانی نیستند که سبک تبیین خودرا ناخواسته بر کودکان تحمیل می کنند. معلمان ومربیان نیز از این حیث ٬ بسیار تأثیر گذارند .آنها هر روز با موفقیت ومهم تر از آن ٬ شکست کودکان و نوجوانان سر وکار دارند وهر گاه زبان به انتقاد از آنان می گشایند٬ بر نظریه آنها درباره جهان اثر می گذارند.
کودکان ونوجوانان پس از آنکه از جانب مربیانی که آنها رامحترم می شمارند٬ مورد انتقاد قرار بگیرند٬ به سرعت با همان سبک تبیین آنان به انتقاد خود می پردازند.معلمان و مربیان باید در نظر داشته باشند که تبیین های بدبینانه از شکست ٬ مانع از تلاش بیشتر می شوند.
آنها در قالب شکست٬ باعث به وجود آمدن ناامیدی وانفعال می گردند؛ در حالی که تبیین های خوش بینانه ٬ زیر بنای آنند که افراد ٬ شکست ها را به منزله مسائلی تلقی می کنند که مستلزم دست وپنچه نرم کردنند٬ واکنشی فعالانه را می طلبند وامید را در دل خود می پرورانند(سلیگمن ٬ ترجمه داور پناه ٬ ۱۳۸۳).
رسانه ها نیز می توانند بر سبک تبیین افراد تأثیر